ریویو نویسی سنتی‌ست که در ایران به اشتباه آن را نقد کتاب خوانده‌اند. این درحالی‌ست که در ریویو نه فقط نقد که

بازبینی و باخوانی کتاب و تاویل خلاقانه آن نیز مدنظر قرار می‌گیرد. از همین‌روی ما تصمیم گرفتیم با ایجاد بخش  {برچسب} جدیدی با عنوان «ریویو» در فهرست از دست ندهید، به انتشار مطلب در این حیطه بپردازیم.

رسول سردونی

 

نبرد در پایان زمان / ماریو وارگاس یوسا

تحشیه‌ای درباب مضراتِ فاناتیسم

«شجاعتتان را از دست ندهید برادران، تسلیمِ یأسِ خود نشوید! شما برای این در این زندگی تباه نمی­شوید که شبح و خیالی از آن سوی ابرها این چنین مقدر کرده، بلکه تباه می­شوید چرا که جامعه شوم است. شما در این وضعیت قرار دارید چون چیزی برای خوردن ندارید، چون دکتر و دارو ندارید، چون کسی به مسائلِ شما رسیدگی نمی­کند، چرا که فقیر هستید. اسمِ بیماریِ شما بی عدالتیست، بدرفتاری و تجاوز به حقوق است، سوءِاستفاده است. کناره نگیرید و دست نکشید ای برادرانِ من. از اعماقِ نکبت و بیچارگیتان به پا خیزید، همانگونه که برادرانتان در کانودوس به پا خواسته­اند. زمین­ها را اشغال کنید، و همین طور خانه­ها را، اموال و اجناس را از کسانی که …جوانیتان، سلامتتان، انسانیتتان را به یغما بردند بازپس گیرید و غصب کنید»
زنِ ریش­دار اجازه نداد حرفش را تمام کند. با چهره­ای درهم کشیده از خشم او را تکان داد و فریاد زد: «ای احمقِ دیوانه! ای احمقِ دیوانه! هیچ کس به حرفهای تو گوش نمی­دهد! تو با این حرفها آنها را ناراحت می­کنی، حوصله­شان را سر می­بری، دیگر به ما پول نمی­دهند تا بتوانیم بخوریم و از گرسنگی نمیریم! دست بر سرهاشان بکش، فالشان را بگیر، کاری کن تا شاد شوند!»

نویسندگانِ لاتین برای من به پدربزرگان و مادربزرگانی می­مانند که داستانهای غریبی را با خونسردی مثال زدنی و بعضاً وحشتناک برای نوه­های خود تعریف می­کنند؛ گویی هر آن چه در داستان اتفاق می­افتد -هر چقدر هم که با رویدادهایی که در زندگی روزانه میبینیم منافات داشته باشد- برای آنان طبیعی جلوه می­کند. یوسا هم از این قاعده مستثنا نیست. او در “جنگِ آخرالزمان” با نگاهی روان-جامعه شناسانه برشی از تاریخ برزیل را برای خوانندگان بازگو می­کند. طبیعتاً شخصیتهایی هم در رمان هستند که زاده­ی تخیل یوسا و نماینده­ی اقشارِ خاصی در جامعه هستند. اما این نماینده بودن، نه آنها و نه رمان را به سطح یک وقایع نویسیِ ساده تقلیل نمی­دهد. تعدادِ زیاد شخصیت­ها در ابتدا خواننده را به فکر تدوین نقشه­ی کاراکترها و اسامیشان می­اندازد، اما خیلی زود یوسا با تبحری که در شخصیت­پردازی دارد، کاراکترها را یک به یک در کنار ارتباطهایشان با یکدیگر و همین طور خطوط زمانیِ جاری در رمان را رَج می­زند؛ و این عمل چنان استادانه صورت می­گیرد که هر بار که دوباره کتاب را باز کردم خود را میان شخصیت­هایی آشنا یافتم. خبری هم از جهت­گیری­های مغرضانه نیست. گل و خارِ هر شخصیت توأمان به نمایش گذاشته شده و خواننده تصمیم گیرنده است.

ماریو وارگاس یوسا
نبرد آخر‌الزمان

تبلیغات


چند سال پیش از پایانِ قرنِ نوزدهم میلادی و در بحبوحه ی سقوط سلطنت و تکوین دولت جمهوری در برزیل، شخصی به نامِ آنتونیو کانسِلیِرو به پا خواسته، مقاومت سرسختانه‌ی ارتجاعِ عدالت‌خواه مذهبی را پایه گذاری می کند که آشکارا با جدایی دین از دولت مخالفت می‌کند و جهان را پر از فساد و تباهی می‌داند و به همین سبب در انتظار ظهور موعود به سر می‌برد. مرشد که رهبری این ارتجاع مذهبی عدالت‌خواه را به عهده دارد، با جاذبه‌ی مسیحائی خود مقاومت مسلحانه­ای علیهِ جمهوری سازمان می‌دهد.ارتشِ جمهوری که با داعیه­ی پرچمداری جهان مدرن به کانودوس حمله­ور می­شود، بریدنِ گلوی مخالفان را تنها مجازاتِ منصفانه می­داند. مرشد مدینه­ی فاضله­ی خود را با کمکِ قاتلان و راهزنان و دزدان و قحطی­زدگان و تجاوزدیدگان بنا می­کند و یوسا ما را به نمایشی از جنگ و خشونتِ بی حد و حصر دعوت می­کند که فرجامِ آن نابودی این اوتوپیا در میان اجساد تکه­پاره و مثله شده­ی مردم است. انسانیت در این رمان شکافته شده و سپس قربانیِ خشونتی می­شود که سیاست و ایدئولوژی هر کدام سهمی در آن دارند. تعدادِ قربانیانِ حوادثِ کانودوس بینِ ۲۵ تا ۳۰ هزار مرد، زن و کودک از بین اهالیِ کانودوس تخمین زده شده و تنها هفت نفر را در این شهر زنده دستگیر کردند. ارتش جمهوری نیز ۸۲۳ تن از نیروهای خود را از دست داد

یوسا تم­های سنتی داستان چون عشق، غرور، انتقام، ماجراجویی، ایده­آلیسم، معصومیتِ ازدست رفته و رشد و بلوغِ فکری انسانهای ساده و همین طور تاثیراتِ فضای اجتماعی متغیر بر افرادی که در این میان محصور مانده­اند را به کار می­گیرد. او در هر کدام از این تم ها و با هر یک از کاراکترهایش به دنبالِ تاویلیست، تاویلی برای آن اتفاقات تاریخی، تاویلی برای هر کدام از شخصیتها، تاویلی بزرگتر برای شمای کلیِ برزیلی که دیگر جمهوری شده در پس آیندِ کانودوس و در پایان درسی که این واقعه­ی تاریخی برای امروزِ ما دارد. شاید هرگز رمانی نتوانسته است ذات جنگ و خشونت را چنین برملا کند. یوسا در این رمان هیولائی را نشان می‌دهد که تنها با نشان دادنش نفی می‌شود. برخی، خوانندگانِ حساس را به دلیلِ خشونتِ عریانِ جاری در این رمان نسبت به خواندنِ آن هشدار می­دهند. اما به اعتقاد من همه باید این شاهکار نهصد و شانزده صفحه­ای را بخوانند و از قدرت و خطرات فاناتیسم و بنیادگرایی و ارتجاع آگاه شوند و خود شاهدِ آن باشند که چگونه در اوجِ تمام این جهالت­ها، مدفوعِ مرشد هم دستاویزی برای ارائه­ی تفاسیر و تئاویل می­شود.

جنگ‌آخرزمان. وارگاس‌یوسا. چشمه
جنگ‌آخرزمان. وارگاس‌یوسا. چشمه

شخصاً شاهدِ تردیدِ اهالی کتاب در به دست گرفتنِ کتابی از یوسا بوده­ام که ناشی از حجمِ بالای آنهاست و با خواندنِ این کتاب و همین طور “گفتگو در کاتیدرال” نگاهم به کلی عوض شده است. در دورانِ مینیمالیسم و خلاصه شدنِ تمام مدیوم­های هنری در پیرنگ، یوسا یک انقلابیست. بسیاری از نویسندگان شخصیتِ واحدی را برمی­گزینند و با پرورش آن مسئله­ی خود را عنوان می­کنند. یوسا اما به سبک بزرگانِ ادبیات، معمارِ بناهای عظیم است. او جامعه و فضای آن را چنان تصویر می­کند که پس از تنها چند صفحه، خواننده خود را شهروند و بخشی از آن جامعه می­بیند. گستردگیِ دنیاهایی که بنا می­کند همسنگِ آثارِ جاودانی چون “جنگ و سلح”، رمانِ سترگِ لئو تولستوی است. زمانی که در سالِ ۲۰۱۰ کمیته­ی ادبی نوبل جایزه را به او تقدیم می­کرد، دلیلِ دریافتِ این جایزه را “نقشه نگاریِ او از قدرت و تصاویر بُران و نافذِ او از مقاومت، طغیان و هزیمتِ فرد” عنوان کرد. به گفته­‌ی صاحب نظرانِ حیطه­‌ی ادبیات، این ویژگی­ها در هیچ کدام از آثارِ او به اندازه­ی کتابِ حاضر بروز پیدا نکرده­اند. نشر آگاه این کتاب .را با ترجمه­ای از عبدالله کوثری به چاپ رسانده است

teleg
  nl


 

پاسخ


+ سه = 12