بقلم: متین مسیحا/

 

«متین» نامی‌ست که ایرانی‌ها هم آنرا روی دختر می‌گذارند هم روی پسر. البته در غالب موارد این نام را پسرانه می‌دانند. مثل نام مسیح یا  مسیحا! مثلا من خودم تا مدتها فکر می‌کردم «مسیح علی‌نژاد» روزنامه‌نگار شناخته شده‌ی ایران یک مرد است. و با دیدن عکسش اولین بار نمی‌توانستم به خودم بقولانم که او یک زن است. هرچند ظرافت‌های زنانه در قلمش چیزی نبود که معمولا توسط روزنامه‌نگاران مرد صورت پذیرد.

این تجربه برای خودم هم پیش آمده. من در مکاتبات اداری یا آموزشی با استادان و یا دانشجویان بعضاً مرد تلقی می‌شدم. و تقریباً در نود درصد موارد وقتی که طرف مکاتبه متوجه می‌شد من دختر هستم، رفتارش برمی‌گشت و برخوردش بامن نسبت به قبل ۱۸۰ درجه تفاوت داشت. این موضوع برای من امری آزار دهنده بود. چرا که هیچ‌وقت دوست نداشتم در ضوابط و مناسبات اجتماعی جنسیت من به عنوان ملاکی برای تعیین نوع و ماهیت ضابطه یا رابطه تلقی شود. اما حضور من در شبکه‌های اجتماعی تجربه‌ی جدیدی و ناخوشایندی را برای من بوجود آورد. چیزی که شاید تنها زنان و دختران بتوانند تلخی آن را درک کنند

من تا چندی پیش نسبت به فیس بوک ذهنیت خوبی نداشتم. علت آنهم استعداد شدید این شبکه اجتماعی در فروبردن ما در گرته ی ابتذال، قشری گری و پوپولیسم بود. اما به اصرار سردبیر آوانگارد و یکی دوتا از دوستانم که در خارج از کشور بودند تصمیم به ساختن اکانتی در فیس بوک گرفتم.
من در حدود یک ماه اول این عکس را،  به عنوان عکس نمایه (پروفایل) ام گذاشتم:

 

کلود دتلف
کلود دتلف

این عکس بدست عکاس کانادایی به نام کلاود دتلوف در ۲۶ آگوست ۱۹۳۹ در بریتیش کلمبیا کانادا از سربازانی گرفته شد که عازم جنگ جهانی بودند تا به ارتش بریتانیا بپیوندند. آنها به سمت مقصدی سری رهنمون شده بودند. در حال رژه، ناگهان پسری پنج ساله به نام “ویتی” دستان مادرش را رها کرد و در حالی که به سمت پدرش، سرباز جک برنارد ، می دوید، این جمله را به …زبان آورد: “صبر کن بابا”. در همین لحظه بود که عکاس دکمه شاتر دوربینش را فشرد و عکسی را خلق کرد که نه تنها به شکلی گسترده در تمام دنیا منتشر شد بلکه در تمام دوران جنگ در تمام مدارس بریتیش کلمبیا آویزان شد.لبخند جالب مادر ویتی، چهره مطمئن و مصمم پدر، پس زمینه صف طولانی سربازان کانادایی و تقارن دستهای پدر، مادر و خود ویتی به عکس جلوه ای هنری و ماندگار داده است.
خب تازمانی که این عکس در پروفایلم بود همه چیز عادی بود. حتی خیلی‌ها به اقتضای نامم (متین) گمان می‌کردند من مذکر هستم! گاهی کسی درخواست دوستی و گاهی هم من اگر کسی را می‌شناختم یا از مطالب و استاتوس‌هایش خوشم می‌آمد ادد می‌کردم.
همه چیز از روزی شروع شد که من تصمیم گرفتم یک عکس معمولی از خودم را به عنوان عکس پروفایلم قرار دهم. عکس را آپلود کردم و صفحه را بستم! تا مدتی نتوانستم به اینترنت و فیس بوک دسترسی داشته باشم ولی بعد از چهار روز وقتی وارد اکانتم شدم با صحنه ی عجیبی مواجه شدم!
بیش از ۵۰۰ درخواست دوستی داشتم. از پیرمرد ۶۶ ساله گرفته تا جوان ۱۶ ساله! بیشتر از ۷۹ تا پیغام خصوصی هم برایم فرستاده شده بود. از پیام‌های اظهار ارادتهای ریاکارانه و عاشقانه گرفته تا “پیشنهاد برای رابطه‌ی جدی” و “آشنایی بیشتر” و حتی برخی ها شماره تلفن داده بودند! موضوع برایم واقعا جالب شده بود. مثلا همان پیرمرد شصت و شش سال در یک متنی که نه شبیه شعر بود نه متن ادبی اینطور نگاشته بود:
عزیزکم
حزنی در چهره‌ات نهفته‌است
که خبر سالها اندوه و سرخوردگی دارد
(حالا جالب آنجا بود که من در آن عکسم لبخند رقیقی روی صورتم نقش بسته) اما استاد در ادامه آورده‌ بودند:
من از خلال سالهای تجربت و اندوه
می‌توانم کوهواره‌ای باشم برایت امن و آرام
به آغوشم بیا
و صادقانه گریستن را تجربه کن!
در بین پروفایلهایی که درخواست دوستی داده بودند افرادی هندی، ترکی، عرب و حتی تایلندی هم پیدا می‌شدند. یکی دوچهره‌ی معروف و شناخته شده هم بودند! یکی از اصحاب قلم در زمانی که من ایران نبودم از طریق فیس بوک خواستم کاری را برایم پیگری نماید. او ابتدا جنسیتم را پرسید و بعد از آن هی کار من را پشت گوش می‌انداخت! من هم بخاطر قولی که به من داده بود مدام پیگری میکردم او هم جوابی نمی‌داد. اما چند روز بعد از اینکه عکسم را گذاشته بودم دیدم به من پیغام داد که فلانی :
چهره‌ات رو اتفاقی در میان دوستان فیس بوکی‌ام دیدم، اومدم توی پیجت ببینم کیه این خانوم زیبا و محترم! بعد دیدم که شمایی انقدر بابت بدقولیم شرمنده شدم که نگو. حالا بیا این شماره‌مو داشته باش! توهم شماره‌تو بده به من تا منم کارتو پیگیری کنم!
خواندن این متن هم دود از کله ی من بلند کرد! من در خانه‌ام بودم و پای کامپیوتر در ظاهر هیچ چیز خطرناکی در اطراف من وجود نداشت اما من شدید احساس فقدان امنیت می‌کردم.
در این لحظه بود که یاد مفهومی پارادایمی از ژولیا کریستوا افتادم. چیزی که او از آن با عنوان «امر تصویری» یاد می‌کند. در نظرگاه وی امر تصویری مقوله‌ای اساسی برای بازنمای انسان‌هاست. از آنرو که روبرو کننده‌ی معنا و احساس (وغریزه) است. امری که خوانده شدن و دلالت یافتن را مقدور می‌گرداند. واقعیتی که با لحاظ آن می‌توان بدن، زبان، و پیام را به غریزه‌ی مخاطب پیوند زد…

داشتن نگاه ابزاری و جنسیتی به زن  نوعی خشونت و مزاحمت رفتاری بنظر می‌آید که در مردان ایرانی (باسواد و کم سواد) نهادینه شده. این نوع نگاه باعث شد که من بعداز این تجربه در بیرون از خانه هم شدیدا احساس نا امنی کنم. چون فهمیده بودم توی شبکه‌ی اجتماعی مردها می‌توانند وقیح‌تر و زننده‌تر رفتار کنند و فکر می‌کردم که تمام مردانی آن بیرون هستند هم می‌توانند نمونه بالقوه همان مردان فیس بوکی باشند که در جامعه کمی متشخص تر بنظر می‌رسند.
وجود این معضل رفتاری باعث ایجاد تاثیرات منفی متعددی برای زنان هم شده! من که نا آگاهانه و به نوعی شاید معصومانه وارد شبکه‌های اجتماعی شدم متوجه شدم برخی از زنان و دختران هم در واکنش به همین رفتار مردانه آن پیغام‌های رومانتیک و کامنت‌های سانتی‌مانتال که مثل علف هرز در پیج‌شان درمی‌آید توانسته بودند از بدن به مثابه‌ رسانه‌ای فعال و تاثیرگذار استفاده کنند!

تصویر رسانه‌ای این دختر چقدر با شخصیت واقعی‌شان منطبق است؟


تبلیغات:


هرچند در این مورد هم می‌توان زنان را تبرئه کرد چراکه بقول زیمل:
به عبارت دیگر، ضعف‌ جایگاه اجتماعی که زنان در قسمت اعظم تاریخ بدان محکوم بوده‌اند، موجب شده است تا آنان‌ با آنچه «عرف و شایسته است» و با شکل وجودی رایج و مقبول رابطه نزدیکی پیدا کنند.
زیمل هرچند این مسئله را در مورد توضیح گرایش زنان به مد ارائه می‌کند اما از نظر من در این مورد نیز این مسئله قابل بسط است. این جامعه شناس حالا کلاسیک شده‌ی زیسته شهری در ادامه‌ی همین مطلب خود بدرستی ازعان می‌دارد که:

احتیاج زنان به متمایز‌شدن و برجسته‌بودن فردی را که در عرصه‌های دیگر ارضائشان نفی شده است، برملا می‌سازد

این مسئله که ممکن است برخی از آن به عنوان تکامل فردگرایانه یاد کنند به باور زیمل موجب «آزادی تحرک و شکوفایی فردی» زنان نخواهد شد. او در ادامه توضیح می‌دهد که زنان به عرصه‌ای برای فعالیت دینامیک خود احتیاج دارند تا زندگی را هم برای خود و هم برای دیگران جذابتر سازند. و این همان چیزی‌ست که می‌توان در قبال رفتار این قسم زنان که من آنها را احتمالا با کمی بیرحمی “خودشیفته” خواندم پذیرفت.
در پیج این دختران و زنان زیبا و احتمالا خوش عکس هر مطلب یاوه و بی بطی با صدها لایک و اظهار نظرهای تایید آمیز مواجه می‌شود. در چنین بستری‌ست که سوژه (در اینجا زنان) عدم دلالت و ناشایستگی‌شان را کتمان کنند و موجودیت خویش را از ناحیه‌ی بدن‌شان محقق نمایند. آنهم در حیطه‌ی که ارتباط و دیده شدن فلسفه‌ی شکل‌گیری آن است
بگفته زیمل زنان در این فضا سعی می‌کنند بجای طرق انحرافی اجتماعی و نقصان‌های فرهنگی چیزی را به منصه ظهور برسانند که هم پرکننده خلا نادیده انگاشتن آنهاست و هم دستاوردی برای تحقق هویت محض فردی‌ست!

این مسئله نقطه‌ی مقابل هم دارد و آن سوژه شدن تحقیر آمیز زنان در شبکه‌های اجتماعی‌ست. این تحقیرها گاهی بصورت زبانی‌ست (نظیر سوژه کردن کلیپس موی سر) گاهی هم بصری‌ست. نظیر به اشتراک گذاشتن عکس زنان در صفحه‌هایی که مخصوص مدیای جنسی‌هستند. اینجا دیگر با مسئله تجاوز به حریم خصوصی و فقدان امنیت اجتماعی هستیم! فارغ از گفتمان مسلط ما که نقدهایش به شبکه‌های اجتماعی ریشه در تذکارها و مسائل سیاسی دارد. باید پذیرفت که این یک مسئله یک چالش نوپدید در مناسبات اجتماعی‌ ماست که در اینترنت به شکل جدیدی بروز و ظهور یافته است
اگر این مسئله‌ی “دختر بازی اینترنتی” که پیشتر در خیابان نمود ظاهری داشت امروز به شبکه‌های اجتماعی شیفت شده. و که به نوعی سلب کننده‌ی احساس خودبودن و دربر دارند فشار سنگین چشمان مردان روی شانه‌های نحیف زنان است! در اینترنت بسیاری از مردان با ایجاد پروفایلهای جعلی و یا حتی با پروفایل‌های حقیقی وقاحت بیشتری نسبت به زنان نشان می‌دهند و به سادگی به تکه‌پرانی و انداختن متلک‌های جنسی مبادرت می‌ورزند.

قضاوت در این مورد کار راحتی نیست. برخی زنان و مردان در مورد این قضیه به فرضیه‌ی معروف «کرم از خود درخت است» معتقدند و خود زنان و دختران را در این مورد مقصر می‌دانند! البته مردانی هم که به این نوع رفتارها می‌پردازند به نوعی گمان دارند طبق غریزه‌شان به اینکار می‌پردازند و می‌گویند «طرف خودش تنش میخواره».
در آنالیز رفتار اجتماعی این افراد و حاملان این دیدگاه هم می‌توان از فوکو کمک گرفت. فوکو با تبارشناسی بدیع خود مسئله جنسیت و امر غریزی را نه در مقام یک مقوله و آیتم بیولوژیک که در مقام رخداده‌ای تاریخی و اجتماعی تعریف می‌کرد.طبق تعریف فوکو جنسیت است که زمینه‌ی سوژه‌شدن افراد را مهیا می‌سازد.
هرچند در برخی از موارد می‌توان این رویکرد را قبول کرد اما من معتقدم همیشه هم اینگونه نیست. لا اقل تجربه شخصی من این را به من می‌گوید.
حالا سوالی که من دارم اینست؟ آیا این یک آسیب اجتماعی‌ست؟

پانوشت: یکی از روتین‌ترین تعاریف آسیب‌های اجتماعی را در زیر آورده‌ام:
آسیب اجتماعی به هر نوع عمل فردی یا جمعی اطلاق می شود که در چارچوب اصول اخلاقی و قواعد عام عمل جمعی رسمی و غیر رسمی جامعه محل فعالیت کنشگران قرار نمی گیرد و در نتیجه با منبع قانونی و یا قبح اخلاقی و اجتماعی روبرومی گردد. به همین دلیل ، کجروان سعی دارند کجروی ها خود را از دید ناظران قانون ، اخلاق عمومی و نظم اجتماعی پنهان نمایند ؛ زیرا در غیر این صورت با پیگرد قانونی ، تکفیر اخلاقی ، طرد اجتماعی مواجه می شوند(عبدالهی ، ۱۳۸۳ :۱۵)

 

—————————————————–

 

teleg
  nl


 

39 نظرات کاربران

    • بله پذیرفتم. چونکه سعی میکنم خوشبینانه به مردم نگاه کنم. و حداقل در ظاهر امر در یک رابطه ی مجازی این مسئله را مشکل آفرین نمی بینم. اما مشکل آنجایی شروع میشود که شما در جامعه و در جهان واقعی با چنین شرایطی روبرو میشوید!
      ____________________________________________
      متین مسیحا

    • سلام دوست عزیز ممنون از مطلب زیبایی که ارائه کردید متاسفانه این مسئله در این دنیای مجازی موج می زند همان گونه که در دنیای حقیقی نیز مشهود است اما من معتقدم که می توان به دور از مسئله ی جنسیت از این ابزار به صورت مطلوب استفاده کرد و حدود ارتباط را نیز می توان تعریف کرد من خوشبختانه از این طریق دوستان فرهیخته ای پیدا کردم که از هیچ راهی دست یابی به آن میسر نبود

  1. بسیار زیبا نوشتید….در جامعه ای که پر است از افراط و تفریط خیلی ها گوشه گیری را انتخاب میکنند که البته مشکلی را حل نمیکند…سپاس از حضورتان ؛ دلگرم و موفق باشید

  2. آنچه که مطرح کردید بنظرمن یک مشکل روانی ست که در این سی وچهار سال رخ داده وبااین وضع شاید میشود گفت غیرقابل تحمل باشد وهر دو طرف مجبور بتحمل هستیم ومواردی که بیشتر رایج است دروغ گفتن- تظاهر بشخصیتی که نیستند – تقلب – ونظایر اینها – بویژه که این چالش از دوران ومدرسه شروع میشود ودو گانگی شخصیتی بوجود میآید ومردم فکر میکنند حرکت درستی انجام میدهند و بمشکلات روانی که دچارش شده اند آگاهی ندارند- ونتیجه جامعه ای با مشکلات روانی . البته دراین رابطه دلایل فراوانی وجود دارد که دراین خلاصه نمیگنجد.

  3. فقط خدا میدونه تو کی هستس . اصلا واقعا این عکسی که گذاشتی مال خودت هست یا نه. شارلاتان .
    انسانهایی مثل تو رو باید گردشونو زد تا این همه ادم احمق رو سر کار نزارن.

  4. ۱-به مغالطه های متن دقت کنید ، ۲- ایشون میتونست دکمه ادد فرند رو برداره یا اصلا اکسپت نکنه غریبه ها رو ! ۳- استدلالای یک طرفه از کسی که ادعای مطالعه داره جالبه ، برای تایید حرف یک بخشی از مطالب رو مطرح کنید و چون مثلا فوکو یک چنین تحلیلی ارائه کرده، پس حرف ما هم تایید شد ، در حالی که ممکنه طبق یک نظریه دیگه ،حرف ما غلط یا اصلا نابجا باشه ۴- فیس بوک برای ارتباط با دوستان مورد اعتماد و آشنایانه ،چرا با نا آگاهی عضو شدید ۵- به نظر ایشون باید تمام مردم جهان دچار آسیب اجتماعی شده باشن با توجه اقدامات مشابه توی کل جهان . ۶- اراذل دور ایشون زیاد جمع شدن،چون به شکل یک فرد مشکل دار پروفایل ساختن،چند عکس مدلی و هزار اکسپت غریبه ها. ۷- منفی نگری ، مصادره به مطلوب ، تعمیم های نابجا، انزواگرایی ۸- ایشون مهارت ارتباط برقرار کردن بلد نبوده و آسیبشو خورده ۹ – این نوع نقد نویسی ! : سوژه شدن تحقیر آمیز زنان ؟ چالش نوپدید در مناسبات اجتماعی‌ ما ؟ فشار سنگین چشمان مردان روی شانه‌های نحیف زنان ؟ سیاری از مردان با ایجاد پروفایلهای جعلی ؟ می‌توان از فوکو کمک گرفت ؟ نا آگاهانه و به نوعی شاید معصومانه وارد شبکه‌های اجتماعی شدم ؟
    می‌توان زنان را تبرئه کرد چراکه بقول زیمل ؟ اما از نظر “من” در این مورد نیز این مسئله قابل بسط است؟

    • دوست خوب من
      شما هم شاید متوجه باشید که یکی از ظرفیت های ارزشمند شبکه های اجتماعی رفع محدودیت ارتباط با مخاطبه!
      اما اونچه که من رو غافلگیر کرد کیفیت عجیب و غریب این نوع از ارتباط بود.
      قطعا فکتهایی هم که من آوردم از فوکو یا زیمیل در موردی نیست که تمامشان مرتبط با بحث ما باشد. طبق منطق شما اگر بخواهیم پیش برویم باید یا یک متفکر را دربست قبول کنیم. و افکارش را کپی پیست نماییم. یا صد در صد رد نماییم.
      ضمن دوست محترم من کجای این متن ادعای اهل مطالعه بودن داشته ام؟
      کمی متانت و انصاف هم بد نیست!
      ———————–
      متین مسیحا

  5. انصاف یعنی اینکه نقد به کارتون وارده و باید مطرح بشه ، متانت یعنی اینکه بدون در نظر گرفتن هیچ مسئله ای ، نقد رو شفاف و بی پرده مطرح کنیم. و انصاف به معنی چشم بستن به نقایص متن شما نیست. در ضمن اتنقاد پذیری و دوری از تحلیل های سلیقه ای و دید همه جانبه و عمیق، بسط ندادن نابجا و دوری از ابزار مغالطه وظیفه اولیه خبرنگاران بوده و هست.
    چنین مسئله ای هست اما نوع نگاه شما بسیار در هم بر هم و سلیقه ای و غیر قابل تاییده .
    بهر حال اگر اهل مطالعه نیستید ، بهتر است از تحلیل کردن دست بردارید . چون اون وقت مشکل عمیق تری پیش میاد و اصلا نباید بنویسید. من فرض رو بر این گذاشتم که اهل مطالعه بوده باشید . اگر نبوده باشید ، کسی نباید به این بیش از یک گلایه شخصی نگاه کند. اعتبارش هم زیر سوال بوده. ادعا صرفا به گفتن نیست ، همان که جسارت نقد این مسئله رو داشتید یعنی میدانستید چه چیزهایی دیگران گفته اند و حتما حداقل نظرات فوکو رو خوانده اید.

    من منطقی ارائه نکردم،برداشت شما منطبق بر واقعیت امر نیست ، من هم چنین چیزی نگفتم اما فعلا مسئله شمایید و مشکل این نوع نوشتن نقد هست ،اما اگه بخواهیم حرفمون رو با استناد به یک نقل قول تایید کنیم ، صرفا ممکنه مخاطب رو راضی کنیم، اما این به این معنی نیست که حرفمون درست باشه، چون من میتونم نظریه ای بیارم که حرف شما رو معلق کنه . این روش بسیار ضعیف و قدیمی هست.استفاده فرمودید. اینکه یک حرف مثلا فوکو ،میتواند حرف ما رو مهر تایید بزند و ما اون رو به نفع خودمان مصادره کنیم.

    • در هرصورت اگر نقدی در متقن در مورد این جستار و یا دیدگاههای مرتبط با آن داشتید ما آماده نشر نظراتتان هستیم.
      ————————
      متین مسیحا

  6. این عکس زیبا بیان گر مردانی هستدن که در زمانهای مختلف از قدیم تا به امروز برای دفاع از وطن که شامل همسر؛ فرزند؛ مادر؛ خواهر یا به گفته ای ناموس غیرت به خرج داده و از همه چیز خود گذشته و به جنگی که منافعه ای شخصی که نداشته بلکه ضرر هم داشته رفته و یا کشته شدن و اگر هم زنده برگشته بدلیل نا هنجاری ها و فشار های جنگ تاثیر زیادی در روحیه این مرد ایجاد شده؛ که حتی ان پسر که عاشقانه دنبالش میدوید دیگر رهایش میکند. ان همسر نمی تواند تحملش کند و در اخر در گوشه ای تنها میماند. امروز بدلیل تنهایی و نا مهربانی که دیدیده و همه فراموش کردن. این مرد باخته و پولی هم برای خریدن سکس ندارد.
    هستند و اکثر اقایان در این حد درامد نیستند امروزه اکثر خانمها دنبال مردی با درامدی بالا و ولخرح و دست دلباز و یک ژنتل من
    خوانمها دنبال مردی مثل یک بره با لطافط رومانتیک هستند . اگر این مرد میتوانست رومانتیک باشد هیچوقت راه دفاع برای وطن نمی رفت. خوب پس به اولین جایی که میتواند برای خودش سرگرمی درست کند میرود و سعی میکند با دوستی مجازی برای رفع تنهایی خودش کاری کند. برای همین ان مرد مغرور گذشته امروز همه چیز خود را برای یک لحضه لذت طبیعی خورد کرده .
    ما مردان جنگ دیدیده کم نداریم که بچه ها یشان ارزو دارند که پدرشان در جنگ شهید میشد و از ان سود بیشتری میبردند تا یک مرد اعصبی و مریض

  7. سلام . مطلبتان را خواندم ، تا حدود زیادی با برخی از نکات آن ، با شما موافقم ، اما در خصوص برخی دیگر از نکات کاملا مخالم و شما را به یکجانبه نگری و یکسان نگری متمایل دیدم . بر خلاف جمله تاکیدی اتان در ابتدای این نوشتار مبنی بر ( هیچ‌وقت دوست نداشتم در ضوابط و مناسبات اجتماعی جنسیت من به عنوان ملاکی برای تعیین نوع و ماهیت ضابطه یا رابطه تلقی شود. ) برای اثبات مطلب و نظرتان از ابزار های فمنیستی مطلق استفاده کرده اید و از مستند های ، کوتاه ، جنسیتی و پوپولیسمی برای نتیجه گیری دامنه دار و فراجنسیتی و روشنفکری بهره برده اید که قابل ملاحظه بیشتری ست . چنانچه فرصت بیشتری یابم توضیحات کاملتری ارایه خواهم کرد . از راحت در بیان نظرم ، عذر خواهی می کنم.

  8. شما در جایی ار متن فرمودید “من تا چندی پیش نسبت به فیس بوک ذهنیت خوبی نداشتم.” این بدان معنی است که الان چنین نظری ندارید ؟ چه چیز باعث این تحول شده.

  9. نوشته کاملا یک طرفه ای بود شما صورت مسئله رو که خود زن ها هستن رو پاک کردین و سعی دارید جوری نشون بدین که مرد ها باعث مشکلات اخلاقی و روانی زن ها هستن مخصوصا مرد های ایرانی….
    زن همیشه عادت به جلب توجه کردن و عشو گری دارد این در ذات زن هست این خود زن هست که به مشکلات دامن می زند و ایجادش می کند..
    پس جوری نشون ندین که زن ها ادم های مقدس هستند و مرد ها باعث بد بختی و وضع فعلی انها هست کرم همیشه از خود درخت هست

    • شاید بشه گفت در این قضیه نیز خود زنان نقش دارن. ولی مقصر اصلی طرف مقابل محسوب میشه. اگه صرف وسوسه و عشوه باعث بروز این رفتارها بشه و توجیهش کنه پس مسئله اختیار کاملا بی معنیه! تمام جنگ ها و فجایع دنیا هم به تحریک طرف مورد تجاوز شروع شده! به نظر خیلی حمله کردن بهش جالب میومد! مثلا جنگ ایران و عراق تقصیر ایران بود چون ارتشش خیلی ضعیف شده بود و صدام فقط به غریزش عمل کرد!!

  10. این زن ها هستن که بچه رو تربیت می کنن این زن ها هستن که خانواده ها رو به سمتی که دل شون می خواد می کشن این فساد اجتماعی زاده زن ها هست هر چه بیشتر جامعه به سمت غربی شدن و زن سالاری بره این وضع بد تر خواهد شد

  11. بدبختانه همینطوره….من هم چند وقت پیش توی شبکه اجتماعی عضو شدم و سنم رو ۱۹ که هستم نوشتم…بعد از ۲ روز ۱۹۰ درخواست دوستی و صدها پیام داشتم از هر سنی از پسرک به بلوغ نرسیده گرفته تا پیر مردها..عکسم که با روسری و ساده هم بود برداشتم سنم رو پاک کردم پیام هارو مسدود کردم و باز هم احساس بدی توی دلم داشتم و واقعا از مرد های جامعم منزجر شدم..حرفایی رو زده بودند که هر دختری که یکم از خانوادش دور باشه یا یه جایی تو زندگیش احساس تنهایی کنه رو به راحتی به باد میداد…
    متاسفم…

  12. مطلب بسیار جالبی بود و متوجه اش شده بودم و همواره آزارم میداد. در سایتهای اجتماعی متنوعی عضویت داشتم و دارم .درد دل هایی که میکردم و گوش شنوا یا چشم بینایی آنها را نمیدید و در عوض با جمله ای ساده از خانمی ۱۰۰ ها لایک و کامنت در زیرش میخورد شدیدا من را میرنجاند آدمهایی که چشم بر حقیقت بسته بودند و معضلات جامعه را که بقلم من بود اصلا نمیدیدند اما تحلیل هایی بالای ۲۰۰ کاراکتر برای مطلبی خام از جنس مونث مینوشتند حتی میدانم عده ای از آقایان برای اینکه مطلبشان دیده شود خود را جای فرد مونث معرفی میکردند.وباز جالب اینجاست که پی بردم درصد کسانی که کامنت برای آقایان قرار میدهند اکثرا از جنس مونث هستند نمونه اش را زیاد جستم.

  13. بازهم آه و ناله های زنانه! بابا به کی بگیم دیگه از این آه و ناله ها خسته شدیم. به خدا چاه ویل رو میشه پر کرد ولی چاه انتظارات شما زنها رو نه. مشکل اینجاست که خودتون هم نمی دونید از دنیا چی میخواید. هرطور باهاتون رفتار بشه یه عدتون میاین و شروع به آه و ناله می کنید که ای داد ای فغان جامعه مرد سالار مانع زندگی راحت من شده اگر این جامعه مرد سالار نبود الان من چه ها که نمی شدم و چه دستاوردها که نداشتم. بابا بسه دیگه یکم بزرگ بشین و قبول کنید که همه دنیا نباید بر وفق مراد شما باشه. ما مردها اگر می خواستیم مثل شما همش آه و ناله کنیم صد برابر بیشتر حرف واسه گفتن داشتیم. شک نکنین که مهمترین مانع واسه رسیدن به چیزهایی که حق خودتون می دونید فقط و فقط خودتونید. تا وقتی که منتظر دیگرانید که خودشون رو تغییر بدن و مطابق سلیقه شما بکنن به هیچ جا نمی رسین.

  14. در رابطه با مسیح علی نژاد، ایشان معصومه علی نژاد هستند که در زبان عامیانه خود و اطرافیانش معروف شده به مصی علی نژاد و البته در یک ماجرای عشقی یک بخاطر تشابه کلامی او را مسیح نامیده و از آن پس برخی ها او را مسیح و برخی مصی و برخی معصومه علی نژاد می خوانند!

  15. عزیز جان یه سر با مرور گر کروم به سایتت سر بزن عمق فاجعه دستت بیاد.
    تمتم کلمه های فارسی به صورت حرف به حرف نمایش داده میشه.
    من اخرین نسخه کروم استفاده میکنم

    • قربان چک شد مشکلی ندارد!
      تنها مرورگری که خیلی با قالب این سایت سازگار نیست اینترنت اکسپلورر است که آنهم در شرف رفع است

  16. هی فلانی امروز سلام را پاسخی ده و احوال مرا دریاب شاید زندگی همین امروز باشد و فردا…………….؟! متین جان خواندم دلتنگیت را بقولی این نیز بگذرد که همه در گذر است برایت آرزوی سلامتی و سر بلندی دارم سبز باشی و آسمانی و ابدی

  17. والا ما هم تو شبکه اجتماعی بودیم ازین خبرا نبود که بعد چهار روز این هجم ریکوئست بیاد! اونم با ی عکس معمولی! یه کم اغراق نفرمودید؟!

  18. با عرض سلام، از مطلبی که گذاشتید بسیار ممنون، بعد خواندن مطبتون بسیار شرمنده شدم، خود من هم از این کارا کردم(تیکه پرانی‌های مجازی)، بسیار ممنون که یک آینه جلوی ما(حداقل من) گذاشتید، تصویری که از خودم دیدم اصلا قشنگ نبود

پاسخ


1 + = هفت