[author] [author_image timthumb=’on’][/author_image] [author_info]خانم مهناز براری دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات انگلیسی از دانشگاه تهران هستند، که با ترجمه و انتشار این مقاله به همکاران ما در آوانگارد اضافه شدند. ورود ایشان را به جرگه «آوانگارد» ها خوش آمد می‌گوییم. آوانگارد از همراهی با نویسندگان مستقل و فریلنسر استقبال می‌کند.[/author_info] [/author]

 

 

اشاره: میزان ذخول نویسندگان و شاعران به عرصه سیاست را چطور باید تعیین کرد؟ آیا صرف داشتن «دغدغه‌های اجتماعی» برای یک نویسنده و یا شاعر از او روشنفکر یا سیاستمدار کارآمدی خواهد ساخت؟ تجربه‌ی تاریخی ما شاید باعث شده است که این مقاله‌ی انتقادی و پرنیش و کنایه‌ی «ارنستو میراکولیچ» روزنامه‌نگار و نویسنده دگراندیش ِ سابقاً انقلابی برای ما قابل درک باشد. او از روزنامه‌نگاران حامی کمونیسم بود که بعدها با مشاهده جنایات حکومتهای بلوک شرق به عنوان یک روشنفکر عرب‌زده و تحت تاثیر امیریالیسم طعم زندان و تبعید در نظامی را چشید که برای تاسیس آن هزینه‌های بسیاری داده بود.

 

 

 

روایت شیرجه زدن نویسندگان در میدان سیاست!

بقلم: ارنستو میراکولیچ

ترجمه: مهناز برابری

 

سارتر! می خواهم بدانم که بورژوایی مانند تو چگونه ممکن است انقلابی از کار در آید- و تو، سارتر! هر اندازه هم که از بورژوازی متنفرباشی از بیخ و بن بورژوا هستی.
این جمله‌ای بود که ژوزف ال. ولش ، استاد بازنشسته ی افتخاری فلسفه و دین در کالج ریچارد استوک تن نیوجرسی در گفتگویی که با سارتر در مورد انقلابها داشت به زبان آورده بود!

باری سارتر یک بوژوا بود اما روابط حسنه‌ای با انقلابیون داشت و از سوی آنها بسیار تحویل گرفته می‌شد.

در سال ۱۹۶۰ سارتر و سیمون دوبوار در اقدامی مخاطره آمیز به کوبا سفرکردند تا گزارشی در مورد آنچه «ماه عسل انقلاب» خوانده می‌شد، بنویسند.
حکومت میلیتاریستی ژنرال باتیستا سقوط کرده بود و جوانکی جسور و پرحرف بنام «فیدل کاسترو به قدرت رسیده بود.
آنچه که دوبوآر با نگاه زنانه‌اش از حال و هوای کوبای انقلابی ثبت کرده استعاره‌ایست با مضمون «احساس انبساط خاطر و سبکبالی اعجازگونه، زیر آسمان آبی!»

در آن ایام (دهه شصت میلادی) سارتر و دوبوار روشنفکرانی جهانی محسوب می‌شدند و بسیاری آنها را قدرتمندترین زوج انتلکتوئل قرن تلقی می‌کردند. کتاب «جنس دوم» دوبوآر» محرکی تازه برای جنبش فمنیسم در غرب شده بود و شهرتی جهانی برای وی به ارمغان آورده‌بود. سارتر نیز قهرمان اکزیستانسیالیسم فرانسوی در جهان محسوب می‌شد.
اما این زوج روشنفکر تنها حیطه فعالیت خود را مانند سایر همگنان‌شان در پاریس و در کافه‌ها و نشریات پاریسی محدود نکردند. در سالهای پیش از آغاز می ۶۸ این دو در مقام کنشگرانی جهانی بر علیه آنچه »سرمایه‌داری و امپریالیسم جهانی» می‌خوانندند به‌طور جدی فعالیت می‌کردند.

در سالهای آغازین دهه شصت که جهان در تب اندیشه‌های چپگرایانه در غلیان بود، و هر از چندگاهی صدای یک انقلاب در گوشه‌ای از جهان به گوش می‌رسید. امثال سارتر آنگونه که دوبوآر در خاطراتش نوشته‌است، پنهان و آشکار مردمان جوامع استبداد زده را به شورش و نافرمانی برعلیه قدرتهای مستبد تشویق می‌کرد.
نگاه احساسی و برداشت شتابزده از شورش‌های جهان سومی‌ها و تشویق مردم رنج‌کشیده‌ی این سرزمینها برای پیوستن به اردوگاه جهان دوم، از سوی امثال سارتر، را می‌توان تشویق رومانتیک ادیبان برای هل دادن یک کشور به لبه پرتگاه خواند.

آنطور که دوبوآر در خاطراتش آورده، انقلاب فیدل و دوستانش در کوبا برای سارتر بسیار جذاب و هیجان انگیز بود. هیمنه‌ی ترسناک ژنرال باتیستا بواسطه شجاعت و پایمردی چریکهای جوانی کوبایی شکسته شده بود و عامل استبداد یک به یک اعدام می‌شدند.

در چنین شرایطی و زمانی که هنوز چگورا به بولیوی نرفته بود سارتر و همسرش به کوبا سفر کردند تا گزارشی از انقلاب پرسروصدای رفیق فیدل و دوستانش برای نشریات اروپایی تهیه کنند.

چه - سارتر - دوبوار
چه – سارتر – دوبوار

عکس فوق چریک رومانتیک و قهرمان انقلابیون قرن بیستمی را نشان می‌دهد که با بوت های جنگی برت و فندک زیپوی آمریکایی سیگار برگ آقای روشنفکر را روشن می‌کند و برایش از ظلم و ستم نظام‌های سرمایه‌داری و شجاعت انقلابیون جهان سومی امریکای لاتین در مبارزه با امپریالیسم امریکا سخن میگوید.

آلبرت کوردا که بواسطه عکسهایی که از چگوارا یا بقول کوبایی‌ها رفیق-چه ثبت کرده بود در تاریخ عکاسی جهان جاودانه شد. وی ثبت کننده لحظه‌ایست که سارتر درحال سوختن با آتش انقلابیون است!

دوبوآر که از بیرون فضای بین‌الاذهانی ناشی از گفتگوی بین این انقلابی و بورژوا ناظر این صحنه بود بعدها ازعان داشت که سارتر بسیار تحت تاثیر مشرب چگورا و هیمنه کاریزماتیک وی قرار گرفته بود.

هفت سال بعد زمانی که چگوارا از یکنواختی دوران ثبات و کت و شلوار وزارت خسته شده بود و در بولیوی بقتل رسید، سارتر در مدح وی گفت:

«[چگوارا] نه تنها او یک روشنفکر بلکه کامل ترین انسان دوران ما بود.»

اما در آن سال و پس از ملاقات سارتر و بوآر با رهبران انقلاب کوبا آنها به خیابانهای هاوانا رفتند تا شور انقلابی مردم کوبا را از نزدیک ببینند. حضور در میان کمپین‌های تشکیل شده از سازمانهای مردم نهاد که سالها بود بصورت زیر زمینی فعالیت می‌کردند و حال حضور خود را علنی ساخته بودند برای این زوج بسیار جذاب و هیجان انگیز بود.

دوبوآر با نگاه زنانه خود این صحنه‌ها را اینگونه تصویر کرد:

پس از پایان دوران غرقگی در میان خون و آتش اینک نوبت این دخترکان جوان و زیبا بود که با لباسهای الوان محلی در کارناولهای جشن و شادی پس از وقوع انقلاب اشتیاق خود را با بقیه مردم شریک شوند. در میانه‌ی این غلیان پرجوش و خوش انقلابی دیگر فاصله‌ای بین مردم و رهبران سیاسی وجود نداشت. در آن نمایش جذاب امید و شادی ما برای اولین‌بار شاهد شادی‌ و اشتیاقی بودیم که با خون و خشونت به‌دست آمده بود. سارتر به من می‌گفت : ما در ماه عسل انقلاب هستیم!

و هر ماه عسلی هر زمانی به اتمام می‌رسد. سارتر پس از بازگشت به فرانسه کتاب “جنگ شکر” را نوشت و دیگر عمرش کفاف نداد تا ببیند، برادران کاسترو چطور بیش از نیم قرن مثل بختک بر سر مردم کوبا افتادند و امروز در عصر ارتباطات آنها را با اعطای قطرچکانی آزادی‌های بی‌خطر دلخوش می‌کنند.

مشاهده رویکردهای سیاسی سارتر نسبت به کمونیسم و انقلابی گری، در فرانسه و حتی رویکردهای سیاسی و انقلابی ِ روشنفکرانی وطنی خودمان ما را به این فکر وامیدارد که براستی میزان و حد ورود اهالی ادبیات به عرصه سیاست تا چه حد است؟

آیا اشتیاق بی‌مهابا برای شیرجه زدن در میان یک «ماه عسل انقلابی» و یا انتشار تفاسیر شتابزده و سطحی از منازعات سیاسی و مباحث تئوریک و تناقضات فلسفی ما را جایی خواهد رساند.

این موضوع از آنجایی اهمیت می‌یابد که بسیاری از تحصیلکردگان و اروپا رفتگان جهان سومی براین نمط پا در عرصه سیاست می‌گذاشتند و فتاوای عجیب و غریب صادر می‌کردند.

بحث این نوشتار صرفا مرتبط با جریان موسوم به «ادبیات متعهد» نیست. بلکه بحث بر سر برداشتهای رومانتیسیستی و شتابزده‌ایست که بسیاری از اهل قلم در آن دوران (دهه‌های ۵۰ تا ۷۰ میلادی) در ایران از امر سیاسی و مبارزه بر علیه هژمونی غالب جهان داشتند. غایت حکومتهایی که این ادیبان روشنفکر حامی آن بودند چیزی جز استبداد کور، خون و خشونت نبود.

جماعتی از نویسندگان و شاعران ذیل تابلویی بنام «ادبیات متعهد» با نگاهی متاثر ایدئولوژی‌های غالب زمانه خود به ترسیم چشم اندازهای غیر واقغی از آینده جامعه می‌پرداختند و به ذم کسانی مشغول می‌شدند که بی‌خیال فراز و فرودهای سیاسی در برج عاج تنهایی خویش قلم می‌زدند و تنها دغدغه‌ی شان این بود که آی آب را گل نکنیم!

پربیراه نیست اگر بگوییم این هردو گروه دو روی یک سکه بودند. سکه‌ای که بنام نویسندگان روشنفکر می‌زدند!

در سالهای میانی دهه نود (میلادی) روشنفکران و نویسندگانی که سمپات شوروی بودند، با فروپاشی کشور شوراها دچار نوعی دپرسشن روشنفکری شدند. وضعیتی متناقض که عیان کننده ناکارآمدی اندیشه‌های مارکسیستی در واپسین سالهای قرن بیستم (قرن انقلابها) بود. این روشنفکران اغلب نویسندگان و شاعرانی بودند که ایمان داشتند می‌توان با دیکتاتوری پرولتاری و طرح مفاهیمی نظیر «جامعه بی‌طبقه» به آرمانشهری که خدا وعده‌اش را در بهشت داده دست یازید.

نویسندگان و شاعران چپگرای ما غاقل از یک واقعیت تلخ بودند. و آن اینکه بقول دراکولیچ:

« شاید بتوان پذیرفت که شخص کارل مارکس هم نمی‌خواست از دل اندیشه‌هایش، فاجعه‌ای مثل استالینیسم بروز یابد! اما اینکه تمام حکومتهای تاسیس شده بر مبنای اندیشه‌های مارکس به استبداد ختم شده قطعاً تصادفی نیست!»

آنها همان تاثیر پذیرندگان از سارترها و دوبوارها بودند. متاثران غافلی که از اندیشه‌های خلفای بعد از سارتر و دوبوار و مارکوزه غافل شدند. آنها (روشنفکران پس از استبدادهای کمونیستی) وجدانهای بیدار جامعه خود بودند. لاکلائو یکی از همین چپهای رمانتیک ِ به راه ِ راست هدایت شده بود، که در روایتی تراژیک و تکان دهنده اعتراف می‌کند:

« ما انقلاب کردیم تا با ساختن مدینه‌ای فاضله بهشت را در همین جهان بنا کنیم ؛ غافل از آنکه هر تلاشی برای ساختن بهشت در تاریخ بشر، ما را به جایی به جز جهنم رهنمون نمی‌سازد.»

باری میراثی که سارتر برسر آن با نوبسندگان واقعگراتری نظیر کامو جدل میکردباعث تحمیل هزینه‌های بسیاری به لاکلائوها، پاسترناک‌ها و بولگاکفها شد. طرفه آنکه پس از تثبیت حکومتهای مارکسیستی اخلاف همین روشنفکران بودند که بیشترین تلاش و هزینه را برای اثبات عدم کارایی اسطوره چپگرایی در بلوک شرق پرداخت کردند. و شاید اعراق نباشد اگر بگوییم بدون وجود نویسندگانی نظیر بوریس پاسترناک ، بولگاکف و یا دراکولیچ، هیمنه‌ی استبداد کمونیستها به این راحتی نمی‌شکست!

نویسندگان و شاعرانی که هنر خود را در حد مانیفستهای حزبی تنزل می‌دادند و با فروکاست شعر و داستان به آثارشان جامعه‌ی ایدئولوژیک می‌پوشاندند بیش از آنکه به هنر و کار هنری‌شان بی‌اندیشند به کارکرد سیاسی و اجتماعی آن در سطح جامعه فکر می‌کردند./

پایان

منبع: این مقاله برای اولین‌بار در ویژه‌نامه‌ای که بمناسبت وقوع بهارپراگ در کشور چک و به صورت سامیزدات منتشر شد. و بعدها در میان مجموعه آثار این نویسنده جای گرفت. جستار فوق برای اولین بار به زبان فارسی منتشر شده است.

 

teleg
  nl


 

پاسخ


− 1 = سه