اشاره: پیرزن صبورانه سعی می‌کند منظورش را به خبرنگار و ویراستار تازه‌کار هافینگتون پست بفهماند. دختر مصاحبه کننده ویراستار است و با نگاه منتقدین به ادبیات می‌نگرد. آنها از دو نسل متفاوت هستند و کاملا مشخص است که حرفهای اتوود را نمی‌فهمد. اگر ما اجازه قضاوت داشته باشیم باید بگوییم مارگارت اتوود ۷۵ ساله بسیار آوانگاردتر از روزنامه‌نگار جوانساله فکر می‌کند.  خانم روزنامه‌نگار حرفهای منتقدان را طوطی‌وار تکرار می‌کند و اتوود رندانه و با کمی کنایه آن‌ها را به‌چالش می‌کشد. روند مصاحبه به نحویست که مخاطب گمان می‌کند تا پایان مصاحبه هم دوزاری کج مصاحبه کنند نیفتاده است! آنچه می‌خوانید مصاحبه‌ایست که نشریه هافینگتون پست  در ماه تولد نویسنده ؛نوامبر ۲۰۱۴، با مارگارت اتوود ؛نویسنده کانادایی، ترتیب داده است.مطالب داخل آکولاد [ ]توسط مترجم اضافه شده‌است ۱۸ نوامبر اتوود ۷۶ ساله خواهد شد و آوانگارد برای این تاریخ هم بی‌برنامه نیست!

ژانر مشکل کتابفروشی‌هاست.

مصاحبه کننده: مدی کرام

ترجمه: م.تاج‌احمدی

سوال: خانم اتوود شما در توئیتر بسیار فعال هستید! اما من در جایی از شما خوانده‌بودم که گفته بودید «شبکه‌های اجتماعی باعث ایجاد سرخوردگی و عزلت انسانها می‌شود»

جواب: برای من سویه‌ی مثبت این فن‌آوری بسیار کارآمد است. البته همه ما می‌دانیم که هرچیزی یک نیمه پنهان دارد که ما برآن واقف نیستیم.
خیلی‌چیزها الزاما ما را به آن هدفی که می‌خواهیم رهنمون نمی‌سازد. ما میدانیم که قرار گرفتن در حصار اینترنت گرفتاری در سویه‌ی تاریک فن‌آوریست.
بطور معمول با ظهور هر فن‌آوری در بین مردم شوروشوق تازه‌ای پیدا می‌شود.معمولا مردم وقتی با یک تکنولوژی تازه مواجه می‌شوند از سویه‌های منفی آن خبر ندارند و بیشتر به جنبه‌های مثبت آن توجه می‌کنند. خیلی از آنها (هم تولید کنندگان فن‌آوری و هم مصرف‌کنندگاناز عواقب ناخواسته این محصولات خبر ندارند. قطعا کسی که اینترنت را اختراع کرده نمی‌خواسته که یک دختر تین‌ایجر خودش را به‌خاطر آن بکشد [اشاره به مرگ دختری که تصاویر خصوصی او در اینترنت پخش و ماجرا انعکاس گسترده‌ای در رسانه‌ها یافت] در سویه تاریک اینترنت ارتشی از هکرهای بی‌وجدان و ناقضین حریم خصوصی نیز وجود دارند که دائم تلاش می‌کنند از مسائل مردم سردربیاورند!

س: با این حساب فکر می‌کند وضع بدتر می‌شود؟

ج:نه! حالا مردم نسبت به این مسائل آگاه‌تر شده‌اند. من فکر می‌کنم اوائل که مردم عادی به اینترنت دسترسی پیداکرده بودند متوجه نبودند که انتشار و به اشتراک گذاشتن اطلاعات و فایلها مسئولیتی را متوجه آنها می‌کند. خیلی‌ها نمی‌دانستند به اشتراک گذاشتن اطلاعات در اینترنت به‌معنای نشر عمومی آراء و عقاید است. منتها به شیوه‌ای دیگر. خیلی‌ها گمان می‌کردند افاضاتشان در اینترنت جایی حساب نمی‌شود!
دستاوردهای جدید به ما نیروی فرازمینی خاصی نمی‌دهد. البته ما توانسته‌ایم، به‌نوعی برخی از توانایی‌های خدایان را در یک چارچوب انسانی بدست آوریم. فکر کنید اگر مردم عادی زمانی به این توانایی‌ها دسترسی پیدا کنند چه فاجعه‌ای رخ می‌دهد. شاید باید یک «آلدوکس هاکسلی» ِ دیگر در قرن بیست و یکم داشته باشیم تا این موضوع را به ما یادآوری کند!

س: منظورتان کدام توانایی‌هاست؟

ج: مثلا اینکه بتوانیم بدون اینکه بقیه بفهمند، حرفهایشان را بشنویم. و یا به صورت نامریی دربیاییم و به هرچایی که میخواهیم برویم. یا بتوانیم مثل سازمان‌های امنیتی از هر کسی که می‌خواهیم جاسوسی کنیم. وقتی پای عواطف داغ انسانی و عشق‌های کور دوره نوجوانی به میان می‌آید این فن‌آوریها دستمایه‌ی بروز یک فاجعه خواهد شد. و ما شاهد مرگهای بیشتری خواهیم بود.

س: عجب! پس شما قائل به نوعی بدبینی افسانه‌ای هستید. نوعی گمانه زنی ادبی؟ ما فکر می‌کردیم شما نگاهی خوشبینانه به تاریخ انسانی دارید اما الان می‌بینیم که…

ج:شما متوجه منظور من نیستید! من از پی چندین دهه‌ی پر فراز و نشیب به اینجا رسیده‌ام. ببینید. جنگ جهانی یکی از همین غافلگیری‌ها بود. ما غربی‌ها مات و مبهوت از سرعت شگفت انگیز پیشرفتمان و توسعه تمدن مدرن در بهت و حبرت بودیم و به‌خود می‌بالیدیم. اما نفهمیدیم چطور بلاهت یقه‌ی سیاسمداران را گرفت و کشورها را به جان هم انداختند. البته در انگلستان چرچیل را یک ناجی می‌دانند، اما من معتقدم این جنگ جز شرمندگی برای ما هیچ نداشت! این فقط احساس من نبود! درد مشترک همه‌ی اروپایی‌ها بود. ما به‌طرز بی‌شرمانه‌ای با سویه‌ی تاریک مدرنیسم و تجدد روبرو شدیم. و این شوک بزرگی بود! ما به طرز وحشتناکی غافلگیر شدیم. ترس از وقوع فاجعه‌هایی از این دست را نمی‌توان بدبینی دانست!

س: اولین داستان آخرین مجموعه شما درمورد یک نویسنده خیالی ست که توجه یک اکادمیسین را جلب میکند. آیا شما فکر میکنید ژانر داستانهای فانتزی در حال به بیراهه رفتن و یا تبدیل شدن به کلیشه‌های باور ناپذیر است؟

ج: من فکر نمی‌کنم؛ فانتزی  اگر بعنوان یک ژانر تلقی کنیم، دچار ابتلا به کلیشه‌ها و یا رفتن به بیراهه‌است. ببینید ما [نویسنده‌ها] درحال گریم کردن روایت‌های اسطوره‌ای و افسانه‌های باستانی هستیم. پایه بسیاری از چیزهایی که من و امثال من می‌نویسند برگرفته از این روایت‌هاست که کمی آنها را توسعه داده و یا پیچیده‌ترشان کرده‌ایم.
اصلا ژانر یعنی چه؟
ژانر مشکل کتابفروشی‌هاست. خیلی از مردم می‌گویند فلان کتاب را کجا پیدا کنیم و آنها مجبورند برای راهنمایی مردم کتابها طبقه‌بندی کنند. من به ژانر و این‌چیزها خیلی اعتقاد و باور ندارم. و در کارم از این رویکردها تبعیت نمی‌کنم. من فکر می‌کنم اصلا اگر شما چیزی کاملا واقعی و یا یکسویه را تحویل مخاطب بدهی آنها هم می‌فهمند که شما نویسنده بدی هستید. من علاقمند به یک فضای متغیر هستیم. مشاهده این تغیرات در فضای روایت برای من بسیار چذاب است. اغلب شماها می‌خواهید یک خط مستقیم را درپیش بگیرید و در امتداد آن راه بروید، اما من این کار را دوست نداریم.
من در اواخر دهه پنجاه و همینطور اوائل دهه شصت به دانشگاه رفتم. موضوع اصلی ما در آن مقطع روایت‌های اسطوره‌ای و میتولوژیک بود. استاد ما نورتروپ فرای (منتقد ادبی، نویسنده و استاد دانشگاه) بود او به ما می‌گفت همه‌چیز بخوانید. حتی می‌گفت با بچه‌ها بنشینید و کتاب بخوانید. ببینید در مقابل چه نوع کارهای مقاومت نمی‌کنند. مثلا من فهمیدم خیلی از پسرها برخورد دوستانه‌ای با کارهای استفان کینگ داشتند. همانطور که خیلی از ما انسانهای بالغ هم آثار وی را می‌خوانیم.
ویا همین مجموعه هری پاتر که علاوه بر بچه‌ها بزرگترها هم با ولع آن را دنبال می‌کنند. اگرچه کار رولینگ کمی عامه‌پسندانه و روایت آن زیادی سطحی‌ست اما به‌هر حال نمونه‌ی خوبی از ادغام آنچیزی‌ست که شما یا خیلی از منتقدین آن را ژانر کودک و نوجوان می‌دانید که با آثار مربوط به بزرگسالان ترکیب شده. اصلا خیلی از بچه‌ها اینجا با هری‌پاتر بزرگ شدند و این مجموعه توانست در ناخودآگاه آنها تثبیت شود. اینجا صحبت از ژانر و این‌چیزها بی‌معناست!

س:خب حالا که بحث به اینجا کشید، بگذارید سوالی را بپرسم، من یکی از طرفداران سه‌گانه مادادام هستم. آیا شما به من این اجازه را می‌دهید که من آن را در ژانر داستان‌های مربوط به آب و هوا! [ژانری که در آن نویسنده دغدغه‌های زیست‌محیطی‌اش را دستمایه روایت قرار می‌دهد] طبقه بندی کنم؟

ج:ببینید من که از تغییرات آب و هوا بطور صرف صحبت نکردم. از تغییر همه‌چیز صحبت کردم. من در مورد ذهنیات‌‌ «ما» نسبت به این مقوله، راجع به ابر، باران. البته اینها همه در داستان است و کسی فعلا به آن اهمیت نمی‌دهد. مردم خیال می‌کنند موجودیت‌های انسانی در این کتاب وجود ندارند

س:منظورتان از ما…

ج: منظورم نوع بشر است. ما انسانها تا آخرین دقایق بی‌خیال هستیم، و گمان می کنیم که  دانشمندان و نخبه‌گان و دولتها و سازمان ملل بالاخره یک کاری خواهند کرد. اما شاید تا سه‌ربع قرن هم هیچ اتفاقی نیفتد. در زمان سلطه نازی‌ها وقتی مردم جنایت اس‌اس‌ها را را در قبال یهودی‌ها می‌دیدند می‌گفتند: اوه اوه چه کار بدی! اما هیچ کار دیگری نمی‌کردند. این نهایت کاریست که انسان امروز خیال می‌کند از او بر می‌آید. ما الآن هم درحال انجام اینکار هستیم. اما من فکر می‌کنم اگر وضع با همین منوال پیش برود ما شاهد یک فاجعه عظیم خواهیم بود.

س: ایا داستانی با تم مشابه کار شما بوده که شما از خواندن آن لذت برده باشید؟

من بر اساس تم داستان را انتخاب نمی کنم. اما راستش الآن دارم کتاب «جهان افروزان» هاستود را می‌خوانم. درباره دنیای هنر و محافل هنری نیویورک است و بسیار زیبا و طنازانه نوشته شده. و میخواهم یک کسری کار آخرالزمانی و مربوط به زامبی‌ها بخوانم. «راه رفتن مردگان» را هم گرفته‌ام. اینکه من بخواهم آنها را ببینم محل سوال است! فکرش را بکنید! یک پیرزن ۷۰ و چند ساله! آنهم  بتنهایی. به‌عنوان فانتزی برخی از این چیزها جذاب جذاب هستند. مثل هابیت‌ها.

س: شما در آثارتان طیف گسترده‌ای از شخصیت‌های خلق کرده‌اید. من بسیار کنجکاوم بدانم که شما به عنوان نویسنده‌ای که گرایشات و علقه‌های فمینیستی دارد، چطور می‌تواند مردان را به این شکل متفاوت از لحاظ شخصیتی بتصویر بکشد؟

ج: درست به همان صورت که مردان نویسنده در آثارشان شخصیت‌های زن را با توصیفات زنانه خلق می‌کنند. من هم شخصیت‌های مذکر را همانطور که هستند نشان می‌دهم. وقتی من «زندگی پیش از مردان» را نوشتم، در آن محاسنی از مردان را نشان دادم. که  بسیار حائز ظرافت و دقت بود و شما به‌عنوان یک زن احتمالا آن را براحتی و بایکبارخواندن درک نخواهید کرد چون مرد نیستید. شما نمی‌توانید احساس مردان را بعد از اصلاح صورتشان درک کنید! به‌همان صورت مردان نیز از درک ما زنان عاجزند. اما شاید مهمترین هنر یک نویسنده اینست که بتواند خودش را بجای دیگران بگذارد. این دیگران هرکسی می‌تواند باشد. حتی موجوداتی غیر انسانی. شما برای ارائه روایتی معقول باید خودتان را جای آنها بگذارید و این کاریست که من انجام می‌دهم یا تلاش می‌کنم آن را به انجام برسانم.

س: و درمورد شخصیت مرد Stone Mattress؟

ج: منظورتان گاوین است؟ من گاوین‌های زیادی را می‌شناسم. خب آنها از یک نسل خاص و با یک تربیت خاص هستند.نسلی که صادق است و به هر حرفی که می‌زند باور دارد!

س: و آیا شما فکر میکنید که احترام ما به این افراد درحال از دست رفتن است؟

ج: خب راستش او نمونه بدخلق یک نسل است است. موتیف‌های زیادی از او درجامعه دارد. که ضربه خورده‌اند و مجبور به تحمل تبعات آن شده‌اند. دوست‌دختر خیلی‌ها تقلب می‌کنند! خیانت می‌کنند. این معضلی‌ست که از قدیم وجود داشته است. و امروز تنها شیوه‌های آن تغییر کرده‌است.

س: شما به همان اندازه که یک نویسنده هستید یک فعال اجتماعی هم محسوب می‌شوید. چطور بین دغدغه‌های اجتماعی و ایده‌هایتان ارتباط برقرار می‌کنید؟

ج: [خنده] خوب این فوت کوزه‌گری کار من است. راستش را بخواهید جوامع انسانی فارغ از شرایط فرهنگی‌شان بسته به شرایط اجتماعی و سیاسی‌ و مقطع زمانی‌شان خلاءهای بسیاری دارند و ما اگر قرار بود که یک پیامبر یا نویسنده چپگرا باشیم، چیزهای زیادی برای توصیه کردن به جوامع انسانی حتی برای همین جزیره ثبات بریتانیا، وجود دارد. اما نصیحت کردن چه فایده‌ای دارد؟ چه تاثییری دارد؟ بنابراین مثل خیلی از نویسندگان ایدئولوژیک قدم برنمی‌دارم. البته مثل خیلی دیگر از نویسندگان در اوهام سیر نمی‌کنم. بلکه تلاش می‌کنم اگر چیزی وجود دارد که باید به جامعه گوشزد شود، در دل یک روایت بیان شود. من خیلی تلاش کرده‌ام که به مردم بفهمانم بسیاری از رفتارهایشان درست یا غلط برگرفته از اسطوره‌های کهن است. گاهی بقول برخی منتقدان در این حوزه بیش از حد طنازی کرده‌ام و برخی طنز من را با مسخره کردن یکی گرفته‌اند. اما هدف من بیشتر کنایه زدن بوده نه مسخره کردن. اگر قرار باشد من مستقیما به شما بگویم که آدم ابلهی هستید قطعا به شما برخواهد خورد. بلکه باید در خلال این مصاحبه به شما بفمانم که شما هیچ درکی از کاکرد آثار ادبی ندارید. خط کشی بین واقعیت و داستان و رویا و اسطوره کار درستی نیست. اینکار مطمئناً ما را به درک درستی از جامعه نخواهد رساند.

teleg
  nl


 

پاسخ


8 − سه =