مارکز تبدیل به یک برند تجاری شد

۰/۰۱۵

بقلم: م. تاج‌احمدی

برای ما ایرانی‌تبارها بسیاری از چهره‌های شاخص آمریکای لاتین شهرت و اعتبار خود را مدیون مبارزه با اندیشه‌های سرمایه‌داری، تلاش برای کسب استقلال و رهایی از ورطه دیکتاتوری بودند. افرادی نظیر فیدل کاسترو؛ ارنستو چگوارا و حتی مارکز بر این اساس به شهرت و اعتبار رسیدند.

اما شیوه برخورد غرب با این مسئله چگونه بود؟ جهان سرمایه وقتی متوجه شد کسی مثل چگوارا ظرفیت قهرمان شدن را دارد، به جای امتناع از این‌کار مسیر افراط در پیش گرفت. و اینگونه بود که تصاویر «چه» روی همه‌چیز از دیوارهای سطح شهر گرفته تا ماگ‌های آبجوخوری و تی‌شرت‌های تین‌ایجری نقش بست. تا حدودی می‌شد گفت که تصویر «چه» روی هر کالایی نقش می‌بست، ضریب و شانس تولیدکننده آن محصول افزایش می‌یافت. این همان چیزی بود که چپهای آمریکای لاتین از ان با عنوان سرمایه سالاری یاد می‌کردند. اما آنچه که نیچه «تهی شدن مصداق از معنا به سبب کاربرد بیش از حد» می‌نامید باعث نشد امثال چه فراموش شوند. آنها دریادها ماندند اما به شکلی دیگر!

url
نام و تصویر مارکز روی پول نقش می‌بندد

این مسئله البته به فرمی دیگر در میان نویسندگان و روشنفکران نیز مطرح بود. در میان نویسندگان لاتین‌تبار و اسپانیایی زبان در ایران امثال «یوسا» و «فوئنتس» به سبب دیدگاه‌های محافظه‌کارانه و گرایشات دست راستی کمتر از کسی چون مارکز به چشم آمدند. مارکز نویسنده‌ای بود که از عنفوان جوانی به جدال با استبداد و استعمار و تلاش‌های اجتماعی و مدنی برای رفع تبعیض و ایجاد برابری معتقد بود و در آثارش آنرا منعکس می‌کرد. دشمن شماره یک این افراد که ماثور از ایدئولوژی‌های چپ هستند آمریکاست البته دوز «آمریکایی ستیزی» مارکز در قیاس با بقیه هم سلکانش چندان زیاد نبود اما او همیشه روابط حسنه‌ای با چپها داشت.

جتی بسیاری برمارکز خرده می‌گرفتند که چرا روابط خود را با «فیدل کاسترو» کمونیست دیکتاتور مسلک کشور کوبا قطع نمی‌کند.

اما به‌هرحال بنظر می‌آید امروز آن عطش تند ستیز با سرمایه سازان و سرمایه‌داری و تحمیق  همسایه شمالی رنگ باخته و کشتی‌بانان امریکای لاتین را سیاستی دیگر آمده. طرفه آنکه برخی از این کشورها اگرچه هنوز سرانی دارند که داغند و سری پرباد دارند اما جا افتاده‌ترها در قدرت نظیر مکزیک، کوبا و پیش‌تر از آنها برزیل تغییر مسیر داده‌‌اند. طرفه آنکه دو کشور کلمبیا و کوبا در یک هم‌زمانی دو اتفاق به ظاهر غیر مرتبط  در این حوزه قدمهای احتیاط آمیزی برداشته‌اند. و در این میان «گابریل گارسیا مارکز» و یا بقول لاتین تبارذها «گابو» مسئولیت جذب سرمایه را به‌عهده دارد. او اگرچه مرده اما تصویرش که هست. همین تصاویر  قرار است نماد این کشور بشود.

7980956866726809495

دغدغه حفظ انحصار نام گابو و تبدیل کردن آن به برند کلمبیا نه دغدغه‌ی چند تاجر و سوداگر که کلیات یک قانون مصوب در پارلمان کلمبیاست. نمایندگان پارلمان این کشور مانند بقیه مسئولان هم‌وطن خود می‌دانند که خیلی‌ها مارکز را به عنوان یک نویسنده مکزیکی می‌شناسند و آنطور که ال ناسیونال گزارش کرده آنها می‌خواهند گابو را به خانه‌اش به کلمبیا بازگردانند.

قطعاً این کار در زمان حیات مارکز شدنی نبود. طبق لایحه مصوب پارلمان کلمبیا قرار است تصویر «گابریل گارسیا مارکز» بر روی سکه‌ها و اسکناس‌ها و تمبرهای این کشور حک شود. همچنین چندین برند نهاد معتبر نظیر سازمان هواپیمایی کلمبیا قرار است تصویر وی را بر روی تجهیزات و علائم خویش نصب کنند. اتفاقی که پس از مرگ مارکز افتاده و حکومت کشورش در حال تبدیل کردن نام وی به یک «برند تجاری» ست همزمان شده با اعلان رسمی برقراری روابط بین دولت کاستر (کوبا) و دولت ایالات متحده. آمریکای لاتین به بازی سرمایه‌داران قدم گذاشت؟/

پایان

منبع: ال‌ناسیونال/ال موندو

teleg
  nl


 

4 نظرات کاربران

پاسخ


هشت − 1 =