اشاره: بمناسبت پنجاه‌وپنجمین سالمرگ آلبرکامو

پدرانمان کامو را یک‌خط درمیان خواندند!

م. تاج‌احمدی

«انقلاب خوب است. ولی برای چه؟ باید از تمدنی که می‌خواهیم بنا کنیم ایده‌ای داشته باشیم».

آلبرکامو این سخن را در کوران انقلابهای قرن بیستم به زبان آورد! زمانی که یک سوم جهان ماثور از عقاید مردی بودند که گفت سودای تغییر جهان را دارد. اما کامو که خود برای آزادی هزینه داده بود، میگفت که در میانه دو راه «انفعال» و «انقلاب» باید دنبال راه سومی بود! «نیروی برتری» که کامو آن را «اعتدال» می‌خواند!
شاید برای ما که امروز از بلندای اضمحلال انقلابهای چپگرایان به گذشته می‌نگریم این سخنان قابل فهم و معقول باشد اما برای جوانان پرشور و آرمانگرای دهه ۴۰ و ۵۰ شمسی این سخنان چندان محلی از اعراب نداشت. آنچه بیش از هرچیز به چشم این نسل سودازه می‌آمد «میل مبارزه با استعمار و امپریالیسم» در کنش اجتماعی و قلمی کامو بود.
البته از میان برخی از همین روشنفکران چپگرا گروههایی که مرعوب شوروی و یا شیفته مائو بودند، سلک «اعتدالی» کامو را هم نپسندیده و وی را منحط می‌دانستند. اما راهبران و میدانداران جریانهای روشنفکری سمپات چپ در ایران کامو را برگزیده بودند که در میانه‌ی رخوت سالهای پس از کودتای ۲۸ مرداد سیزیفهای ایرانی را به شوریدن بر علیه پوچی دعوت می‌کرد. «آدمی تنها با طغیان و شورش علیه پوچی و جبر موقعیت به زندگی خود معنا می‌دهد». کامو این سخنان را در زمانی می‌گفت که از بند «بیگانه»گی رسته بود. در اواخره دهه چهل میلادی که «طاعون» و «حکومت نظامی» را نوشت. و از پی آن رساله «انسان طاغی» که به مزاج آتشین جوانان پرشور و مبارز سالهای پس از کودتای ۲۸ مرداد خوشتر می‌آمد. گویا کامو توانسته بود این باور را در ذهن آنان نهادینه کند که «معنای زندگی» در شوریدن علیه جبر موقعیت اسیر است. و آزادی جز باشورش و طغیان بدست نمی‌آید.
نگاه رمانتیک و سودای ساختن جامعه‌ی بی‌طبقه برای آن نسل «شدن» را دغدغه‌ای اساسی کرده بود.

چگورا در حال روشن کردن سیگار برگ(کوبایی) برای سارتر

اما نباید فراموش کنیم که کامو در نگرش به انقلاب نگاهی معقولانه‌تر داشت تا سارتر!
برای نسل من که امروز متون کامو را قرائت می‌کند، و تاثیر آن را بر اسلاف جوان خود می‌سنجد این احساس بدست می‌آید که گویا نسل پرشور و شر انقلابی دهه چهل نوشته‌های کامو را یک خط در میان خوانده‌اند!
هرچند تجربه تاریخی رنگ و لعاب آرمانگرایی را از قضاوت ما سلب می‌کند اما دیگر وجود جملات را نمی‌توان کتمان کرد.
« انسان طاغی راستین فقط هنگامی دست به اسلحه می‌برد که بخواهد خشونت را محدود کند و نه برای آنکه خشونت را قانونی جلوه دهد و آن را موجه سازد.»
پسندیدن این جملات در آن مقطع قابل هضم است اما ادامه‌اش را گویا انقلابیون نخوانده بودند:

« فقط هنگامی مردن برای انقلاب ارزش دارد که ثمره انقلاب الغای مجازات اعدام باشد. اگر هدف، مطلق باشد، می‌توان بسیاری چیزها را قربانی هدف کرد. اما در غیر این‌صورت فقط انسان خودش را به کشتن می‌دهد.»

گرچه کامو را در کنار سارتر بعنوان راهروان راستین اگزیستانسیالیسم، میشناسد اما هرچه در زمان به جلوتر می‌رویم همدلی ما با کامو بیشتر می‌شود تا با سارتر!
کامو برخلاف سارتر که در موضع‌گیری نسبت به شوروی مصلحتهای سیاستکارانه را لحاظ می‌کرد، در مقابل جنایتهای استالین در بلوک شرق سکوت نکرد! و اخلاق را بپای آرمانهای خرمن بر بادده ذبح ننمود!

«جهان امروز مسحور شور انقلابی در امریکای لاتین است. و در آینده مردمان جوامعی که زیر یوغ امپریالیسم هستند حسرت خواهند خورد که چرا همانند کوبا بر ظلم نشوریدند.»

جمله فوق از قول سارتر در مقدمه‌ی ترجمه انگلیسی مصاحبه با چگوارا نقل شده است. او از جمله نسختین روشنفکرانی بود که با «رفیق فیدل» و دوستانش بیعت کرد.
نمی‌دانم اگر امروز سارتر زنده بود و از سودای برقراری روابط دوباره بین حکومت کاستروها و آمریکا مطلع می‌شد، درباره گذشته‌اش چه فکری می‌کرد، اما برای ما که در قرن بیست‌ویکم زندگی می‌کنیم، و باور به حقانیت مردمسالاری در ذهن اکثریتمان نهادینه شده، فردیتی که کامو در پی القای امر اخلاقی به آن بود خوشتر می‌آید تا شوریدن به سودای چیزی که نمیدانیم چیست؟ برای ما ایستادن بر سروعده‌ای که برآن عهد بسته شده قهرمانانه‌تراست تا قربانی شدن در مسیر تحقق آرمان! و یا شاید بودن در سطح بهتر است تا پایبندی به آرمانهایی که را در امتحان تاریخ مردود شدند

برای نسل ما امروز همه‌چیز خاکستری‌ست اما برای پدران انقلابی‌مان همه چیز سیاه و سفید بود!

teleg
  nl


 

2 نظرات کاربران

  1. آقای تاج احمدی حرف شما درست ولی این وسط شما اشاره ای به مذهب و نقش اون در شکلگیری مبارزه برعلیه حکومت نکردین

پاسخ


7 − = یک