اشاره: بنا داریم در این بخش که بصورت یک هفته در میان منتشر می‌شود، گزیده‌ای از مطالب و تصاویر شاخص چهره‌های شناخته شده ادبی و فرهنگی را که در قالب اخبار و جستارهای غیر رسمی و عمدتاً در صفحات شخصی این افراد د شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌شود را در آوانگارد گردآوری نماییم. این تصاویر و مطالب از شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های مرجع غیر فارسی گردآوری می‌شود و و سعی ما بر آنست تاعمده آنها مستقیم یا غیر مستقیم به فرهنگ و ادبیات مرتبط باشد. این مطب اولین سری «شبکه ادبیات» است.  و اولین صرفا بهترین نیست.

 

10391000_10153539783788448_4494234462184789067_n

ماریو بارگاس یوسا در آستانه هشتاد سالگی‌اش روی صحنه تئاتر ظاهر شد. این نویسنده، سیاستمدار و برنده جایزه نوبل در  اثری اقتباسی از بوکاچیوی فقید درنقش «دوک اوگولینو» یک اشراف‌زاده قرن چهاردهمی را بازی میکند.

وی در مورد این تجربه به خبرنگار وال‌استریت ژورنال گفت:

تجربه وحشتناکی است؛ عصبی‌ام‌، عصبی‌. احساس ترس‌، وحشت و اضطراب دارم. در عین حال خیلی تحریک‌کننده و هیجان‌انگیز است. این تجربه‌ای جوان‌کننده و نو برای من است.

 

نمایش «قصه‌های طاعون» یوسا از ۲۸ ژانویه تا اول ماه مارس در خانه اپرای مادرید اجرا خواهد داشت. یوسا پیش‌تر نیز در سمت کارگردانی و نمایشنامه‌نویسی ظاهر شده بود، اما این اولین‌بار است که خود در اثری هنرنمایی می‌کند.


 

10615420_10202254717168501_115599875699345163_n

مصر در حال احتضار:

این تصویر هم اینروزها در شبکه‌های اجتماعی دست به دست می‌شود.زنی که در درگیری‌های سالگرد انقلاب ؟ مردم مصر تیر خورده شیما الصباغ از جوانان فعال سیاسی مصر است که توسط نیروهای ارتش به چند قدمی مرگ رسید. ناظران خبر از ظهور شوم مبارکی دیگر در مصر را می‌دهند.


 

10945041_10153534836883448_8450052714935358724_n

یاد بعضی نفرات!

این تصویر را غلامرضا امامی در صفحه شخصی خود منتشر کرد.

از چپ به راست پسرخاله‌ی خسرو گلسرخی، خسرو گلسرخی، غلامرضا امامی، محمد مختاری، اسماعیل خوئی، هرمز ریاحی …


10526048_1533634160221728_2110557461242278300_n

میترا الیاتی هم در صفحه شخصی خود ذیل انتشار عکس فوق، تکمله زیر را پست کرد:

ادبیات چه می‌تواند بکند؟
بخش کوتاهی ازسخنرانی طاهر بن جلون، در افتتاحیه‌ی جشنواره بین‌المللی کتاب برلین سپتامبر ۲۰۱۱
«وقتی رمانی با صداقت و با قریحه نوشته شود، باید با نیتی بشری همراه باشد. باید حامل شواهد، احساسات و نیز حافظه باشد. هر کتابی به نوبه‌ی خود حامل سنگی است برای برپایی عمارت حافظه‌ی جهان. مشخصا منظورم رمان‌های بزرگ است، رمان‌هایی که به ما کمک کرده‌اند زندگی کنیم و به ما اجازه داده‌اند همچون «دُن‌کیشوت لامانچا»ی سروانتس بزرگ شویم، همچون «هزار و یک شب» نویسندگان گمنامی که در طی قرن‌ها و در همه‌ی قاره‌ها نفوذ کرده‌ است، همچون «اولیس» جیمز جویس، همچون «زمان از دست رفته» مارسل پروست، همچون «سفر به انتهای شب» سلین، همچون «یادداشت‌های روزانه‌ی یک دزد» ژان ژنه و بالاخره «کوه جادو»ی توماس مان. به این پانتئون[۳] شاعران بزرگی را اضافه کنیم که بشریتی را بصیرت بخشیده‌اند که اغلب اوقات میان‌مایگی و بی‌رحمی‌اش آن‌قدر مشهود است که آدم نمی‌داند چه کند و به چه بیاندیشد…».


 

 

 

Miss Universe Georgina Rizk visiting Baalbek in 1977 Photograph: Diab Alkarssifi

 

محمد قائد هم در صفحه شخصی خود در حاشیه آلبومی که در گاردین از تاریخ گمشده یک سرزمین منتشر شده است نوشته بود:

نوستالگیا
ـــــــــــــــــ
عکسهایی از هر نظر معمولی و حتی پیش‌پاافتاده که مشابه‌شان در بسیاری آلبومهای فراموش‌شدهٔ شخصی و خانوادگی خاک می‌خورد.
عنوان “لبنانی از دست‌رفته” روی آنها برای چیست؟ ایضاً تهران و بغداد و کابل از دست رفته؟
آدمها وقتی حسرت گذشته را می‌خورند دلشان دقیقاً برای چه چیزی تنگ می‌شود؟ سالهای جوانی، فرصتهای از دست رفته، عشقهای ناکام؟
یا شاید همهٔ اینها باضافهٔ این درد بزرگ که هجمهٔ اجرای بیرحمانهٔ احکام شریعت جز خون و اشک چیزی به ارمغان نمی‌آورد و تکرار شادی جوانی را برای بعدیها ناممکن کرده است؟


 

 

10952243_10153544684048448_2859446785099855815_n

این هفته سالگرد قتل یهودیان در آشویتس بود و رسانه‌ها مطالب زیادی در این مورد منتشر کردند. اسدالله امرایی مترجم خوب کشورمان هم به همین مناسب تصویر فوق را از صدراعظم اصلاح‌طلب آلمان شرقی منتشر کرده و ذیل آن نوشته بود:

می‌گویند ویلی برانت صدر اعظم آلمان زمانی که قرار بود در مقابل بنای یادبود قربانیان آشویتس در لهستان سخنرانی کند، زانو زد و تنها شرمسار آن جنایات عظیم سرفرود آورد و بلند شد و رفت. تمام.


 

1381243_606150876090351_2044726727_n

این تصویر هم در صفحه کافه شوکا منتشر شده که احتمالا احتیاجی به توضیح ندارد


 

10606179_430236080458612_7428753286918126157_n

فرخنده حاجی‌زاده هم با انتشار تصویر مجلد اثر تازه خود، گفته:

۲۰ روز پیش کلیه مراحل چاپ مجموعه شعر ” اعلام می کنم!” به پایان رسید اما متاسفانه نزدیک به ۳ماه است که سی . دی صوتی این مجموعه در “شورای موسیقی “معطل مانده امیدوارم هرچه زودتر شورای محترم موسیقی مطالعه ی رزومه ی آهنگساز این آلبوم آقای ضیاءالدین ناظم پور و تفحص نت های پارتیتور این آلبوم را به پایان برساند تا هم خیالمان راحت شود که نت ها …و هم این مجموعه تمام و کامل به دست مخاطبان واقعیش برسد.


 

10390295_916228298397005_790355243626474923_n

خبر برگزاری نشست نقد و بررسی کتاب جدید سپیده جدیری را اول‌بار در صفحه خوابگرد دیدیم. این نشست قرار بود امروز در «زندان قصر» و در تالار «فرخی یزدی» برگزار شود. اما بعد به دلایل نامعلومی نشست لغو شد. و از پی لغو این نشست سید رضا شکرالهی با ارجاع به این مطلب اظهار داشت که «گویا این گزارش رجانیوز باعث شد نشست پنج‌شنبه ۹ بهمن برای بررسی کتاب «وغیره»، مجموعه‌شعر تازه‌ی سپیده جدیری، لغو شود.».


 

 

اما آخرین تصاویر این مجموعه عکس‌هایی از دستنوشته‌های فئودور داستایفسکی‌ ست که در سایت OpenCultre منتشر شد.

 

این تصاویر حتی به ما که از زبان روسی سر درنمی‌آوریم نشان می‌دهد که داستایوفسکی برای خلق پیچیدگیهای کارکترهایش چگونه در ذهن خود تصویر سازی می‌کرده. توضیحات تکمیلی در این مورد را می‌توانید در این صفحه مشاهده کنید.

 


10406394_902400906459837_7621955106058703535_n

اما نشر افق هم در صفحه شخصی این انتشاراتی با قرار دادن عکسی از کتاب جدید کاوه میرعباسی، نقل قولی از احمدرضا احمدی را پست کرده است:

یادمان می‌آید یکی از دفعاتی که احمدرضا احمدی نازنین به کتاب افق آمده بود با همان طنز خاصش به ما می‌گفت کتاب‌فروش خوب باید مثل مرده‌شور باشد که برایش فرقی نمی‌کند چه کسی از زیر دستش رد می‌شود، شما هم نباید برایتان فرقی داشته باشد که چه کتابی می‌فروشید. ولی راستش ما هنوز که هنوز است توصیه‌ی شاعر دوست‌داشتنی توی کت‌مان نرفته و وقتی کتاب خوبی را که خودمان دوستش داریم می‌فروشیم خوشحال‌تریم. یکی از این کتاب‌ها سین مثل سودابه‌ی کاوه میرعباسی است. کتاب یکی دو ماهی است که منتشر شده و از همان ابتدا در لیست پرفروش‌های کتاب افق بوده. حالا بچه‌های دفتر نشر افق خبر داده‌اند که سین مثل سودابه به چاپ دوم رسیده است. ما هم خواستیم هم خبر را به شما برسانیم و هم به عنوان یک کتاب‌فروش بد ابراز خوشحالی کنیم!


10432986_4967639405109_6115759651040934814_n

نقل است که «اسکات فیتزجرالد» اثر «گتسبی بزرگ»  – که همینگوی همسر وی (زلدا فیتزجرالد) را عاملی مهم در تنزل جایگاه دوستش می‌دانست – در مورد همینگوی گفته بود:

مرتیکه واسه هر کتاب جدیدی که دست میگرفت یه زن جدید دست و پا میکرد! ارنست خبیث!

آخرین تصویر اولین سرویس شبکه ادبیات را هم همینگوی اختصاص میدهیم. «آرام روانشاد» که به تازگی اثری هم منتشر کرده و توانسته صفحه هک شده خود را بازپس گیرد با انتشار تصویر فوق تکمله‌ای  از «گرفتاری‌های همینگوی» را آورده بود:

همینگوی شیفته آن بود که توجه زنان را به خود جلب کند بویژه اگر دلفریب،ثروتمند و چاپلوس بودند. از جمله آن زنان: مارلن دیتریش که هنگامی که همینگوی در حمام ریشش را می تراشید برایش آواز می خواند.لورن باکال که به او می گفت:«تو از آن چه فکر می کردم گُنده تری.» و نانسی هیوارد که همینگوی همیشه به او می گفت:« عزیزم تو چقدر نازک اندام و زیبایی» و بالاخره ویرجینیا ویرتل که بخشی از سیرک همینگوی در ریتس پاریس به شمار می رفت و درباره او مری با افسردگی یادداشت کرد:«از وقتی اتاق ویرتل را ترک کردم و ارنست گفت یک دقیقه دیگر می آیم یک ساعت و نیم می گذرد.»علاوه بر اینها در مادرید زنانی بودند که همینگوی آنها را فاحشه های جنگ می خواند. همینگوی دوست داشت در مقابل همسرش آنها را نوازش کند، درست همان طور که پیش از آن کرده بود.هر چه پیرتر می شد دختران جوانتری می خواست.خود او یکبار به مالکم کاولی گفته بود:«با هر زن زیبایی که خواسته ام، و با بسیاری دیگر که نخواسته ام، خوابیده ام و امیدوارم این کار را به همه شان خوب انجام داده باشم.» اما این گفته هرگز راست نبود و بعد از جنگ دوم دروغتر شد. او در ونیز شیفته ی زنی به نام آدریانا ایوانسیج شد که بسیار زشت، رقت انگیز، بی فرهنگ و بددهان بود. همینگوی او را به صورت قهرمان رمان ناموفق پس از جنگ خود (آن سوی رودخانه و در میان درختان.۱۹۵۰) درآورد. یکی از دوستانش توصیفی اینچنین از آنزمان او ارایه داده است: «قایق کثیف و کوچک و ناراحت. خانه ای پر از گربه های کثیف و بدون آب گرم و خود همینگوی درحالیکه بوی الکل دهان و عرق بدنش مشام را می آزرد با ریشی نتراشیده و با انگلیسی دست و پا شکسته ای که برای خود برگزیده بود با تکرار واژه ی (گُه مرغ) غرولند می کرد و مری همسرش باید تمام اینها را سامان میداد.»(برگرفته از کتاب روشنفکران.پال جانسن.فصل ششم.گرفتاری های ارنست همینگوی.ترجمه جمشید شیرازی)

سرآخر اینکه «حسین نوش‌آذر» در پستی در صفحه شخصی خود با اشاره به قتل یکنفر به لایو در جلسه دادگاه ماجرا را به زبان خود توضیح داده:

در دادگاهی در ایلام مردی را به اتهام تجاوز محاکمه کردند. متهم تبرئه شد. از دادگاه که بیرون آمد زنی که ادعا کرده بود بهش تجاوز شده، در راه‌پله دادگاه استان با چاقو به این مرد حمله کرد. سه نفر از بستگان او هم به متهم هجوم آوردند و با ساطور سرش را از تنش جدا کردند. یک سرهنگ به نام علی‌رضا گوهری هنگام وقوع این جنایت حضور داشته. فکرش را کنید: در دادگاه سر یارو را جلو چشم جناب سرهنگ از تنش جدا کردند. اگر ما این داستان را بنویسیم، آیا به آن مجوز انتشار می‌دهند؟ اگر فیلمی بر اساس آن ساخته شود، بهش اجازه پخش می‌دهند؟ این سیاه‌نمایی‌ست یعنی؟ سر یارو را با ساطور از تنش جدا کردند. کجا؟ در دادگاه استان. اتهام چی بوده؟ تجاوز جنسی. یک لحظه از اول تا آخر این صحنه را مجسم کنید. آدم یاد تمثیل سید و قزی و دکان رویگری در «مد و مه» گلستان می‌افتد.


 

 

پایان بندی اولین بسته «شبکه ادبیات» هم شما را دعوت میکنیم مهمان شعری جالب از آخرین سروده های خانم سهیلا عزیزی باشید که برای اولین بار در صفحه شخصی خود منتشر کرده بود.

رایتی دهه نودی از خاکی بود و عامه نگاری شاملویی در شعر سپید که به نحو جالبی پیاده سازی شده است:

 

تو که ادعاهای مارک دار تن اَت می کنی

تا هنوز چند آزادی ِ بیوه ی بی خانه را

زیر لحاف ِآب خواب کرده ای

دنیا را با باغها و باندها و بانک ها

در دو سوت دور بزن

سینما را با سیاست به سفر ببر

من معطل تعطیلات در کنار شب اَم

غُر غُر ِ پنکه اگر بگذارد

می گذارم پَشه ها رویا هایم را نیش بزنند

و تو با ریشخند ِ سه تیغه اَت قمار کن تَن اَم را

نفس های اجاره ای ی موقت اَم را

من من نیستم دیگر همه ام

میان هر آمد و رفت در خودم چادر می زنم

دست می گیرم به سمت خودم و دل گدایی می کنم

باید منشور خودم را بنویسم از سر

من آزادی مجسمه ام نشانه ای تنها

همه ام بی شمار

به سَرَم نزدیک نشو

منفجر می شوی آقا

 

۱۷٫۰۷٫۲۰۱۴………سهیلا عزیزی./

پایان

teleg
  nl


 

2 نظرات کاربران

  1. حقیقتیست کتمان ناپذیر که این سایت با این محتویات از واجبات فرهنگ این مرز است

    ای کاش میشد مطالب این سایت را (چون سایت “ناممکن”) در گوگل پلاس به اشتراک گذاشت.

    مانا باشید

    دستتان مریزاد
    و سپاستان

پاسخ


شش × 2 =