VirginiaWoolf: 1882 – 1941

اشاره: ویرجینیا وولف را بسیاری بزرگترین نویسنده زن در قرن بیستم میدانند. کسی اگرچه زندگی خوب و راحتی نداشت اما تاثیر بسیاری بر ادبیات داستانی عصر خویش گذارد. مرگ زودهنگام وی نه فقط برای خود و خانواده‌اش که برای ادبیات هم گران تمام شد. اما چونان که از نام رسانه کوچک ما پیداست ما به دنبال آوانگاردها می‌گردیم و بی شک ولف یکی از همین آوانگاردها در تاریخ ادبیات غرب است. اگر شما نیز خواهان آشنایی با زندگی پیشتروترین نویسنده زن معاصر هستیده مقاله آقای «کسل هووت» ِ آلمانی مدخل خوبی برای ورود به دنیای اسرار آمیز ویرجیناست!

نهاد نا آرام ویرجینیا وولف

بقلم: استفان کسل هووت

برگردان : علی محمد طباطبایی

anonymous-was-a-woman

در جهان آدلنین ویرجینیا استفن، دانشجوی کالج کینگ در لندن، حیوانات نقش بزرگی به عهده داشتند. ویرجینیا، نامی که او را بیشتر با آن صدا می کردند، حشرات را جمع می کرد، در نامه هایش از اسب های متعلق به آشنایانشان که مرده بودند گزارش می داد و به یکی از دوستانش پیشنهاد داده بود که گربه ای را به توسط یک پیک برایش ارسال کند. دوستانش را با « عزیزترین قورباغه هایم » مخاطب قرار می داد و نامه هایش را با « بز تو » امضا می کرد، نامی مستعار از دوران کودکی اش.

ویرجینیا که در حدود سال ۱۹۰۰ در خانواده ی ثروتمند و روشنفکری در لندن زندگی می کرد، هنوز چندان توجهی را در جامعه انسانی اطراف خود برنیانگیخته بود. البته او نیز در غیبت گویی های معمول اقوام و دوستان شرکت می کرد، این که چه کسی با کدام کس دیگر ازدواج می کند، چه شخصی از کدام شخص دیگر به زودی کودکی به دنیا خواهد آورد و لباس عروس چگونه به نظر می رسد. با این وجود نامزدی ها و ازدواج ها و مراسم مربوط به آنها او را حسابی عصبانی می کردند. او شخصاً آرزوی مکانی را داشت که در آن چیزهای دیگر مهمتر بودند. در نامه به یکی از دوستانش می نویسد:

« تنها چیز بی نظیر این جهان موسیقی است. موسیقی و کتاب ها و چندتایی هم تابلوی نقاشی [برای زندگی من کافی است]. من می خواهم یک مهاجرنشین درست کنم که در آن هیچ جشن عروسی برپا نمی شود، مگر هنگامی که کسی گرفتار عشق سمفونی بتهوون شده باشد ».

سال ها بعد همان ویرجینیا وولف که نویسنده ی رمان های آوانگارد بود و با مقاله ی بسیار مشهورش « اتاقی از آن خود » به نقطه ی کلیدی برای جنبش فمینیستی نسل های بعدی تبدیل می گردید، عملاً سنگ بنای چیزی شبیه به یک مهاجرنشین هنری را گذارد: گروه غیر رسمی بلومز بری، که با محدودیت های محافظه کارانه (یا ویکتوریایی) در فرهنگ و جامعه به مخالفت برخاست.

در حالی که برادران و دوستان مذکرش به مدارس مشهوری مانند اتون (Eton) می رفتند، و از دانشگاه های سرآمدان چون آکسفورد و کمبریج دیدار می کردند، ویرجینیا تنها می توانست در درس های نظری در بخش زنانه ی کالج کینگ در قسمت ثروتمند نشین کنسینگتون همراه با خانم های خانه دار و زنهای مسن بسیار ساعی شرکت کند و از کتابخانه ای که در خانه ی والدینش بود استفاده نماید. بخش زنانه در کالج کینگ که تازه چند سال پیش از آن افتتاح شده بود نه تنها نوعی مدرسه ی عالی دولتی بود، بلکه تعداد اندکی از زنان جوان در آنجا خود را برای تحقیقات و مطالعات گسترده تری آماده می کردند و موفق به گرفتن مدرک لیسانس می شدند، و انگیزه ی آنها اغلب این بود که بتوانند بعدها به عنوان آموزگار به کار گماشته شوند.

ویرجینا در آن جا دوره هایی در زبان یونانی، لاتین و شعر گذراند و به خواندن آنتیگون از سوفوکلس و ادیسه ی هومر در زبان اصلی آنها پرداخت. او شدیداً شیفته ی « دکتر وار (Warr) عزیزش » شده بود که با دانشجویان مؤنث ادبیات کلاسیک یونانی را کار می کرد. او تمام روز هایش را با سروکله زدن با متن های لاتین و خرخوانی واژه های یونانی سپری می کرد. هنگامی که او توانست بیتی از هومر را در زبان اصلی بخواند نوشت:

« من تقریباً باید معانی تمامی لغت ها را در فرهنگنامه پیدا کنم، اما امروز بعدازظهر در خواندن سه خط آنهم بدون کمک موفق شدم ».

آنچه او از آن خبر نداشت این بود که: پدرش نامه ای به کالج کینگ نوشته و به استادان آنجا یاد آوری کرده بود که دختر او در « حالت عصبی » نامناسبی قرار دارد و بهتر است که به او « تکالیف ساده ای » داده شود. ویرجینیا از دوره ی نوجوانی و پس از آن که مادر خود را از دست داد و سیزده سالش بود همیشه دچار حمله های عصبی و حالت های افسردگی می گشت. هنگامی که خواهرش استلا نیز در حالی که ویرجینیا هنوز در کالج کینگ بود از دنیا رفت، حمله های عصبی اش شدیدتر هم شدند.

ویرجینیای دانشجو دختر بسیار لاغری بود و اغلب لباس های بسیار بلند و بسته به تن می کرد. در عکس هایی که از آن دوره باقی مانده است چهره اش بسیار نحیف است، و حالتی در فکر فرو رفته و پریشان فکر دارد. اما او فرد گوشه گیری نبود و اغلب با دوستانش که با آنها نوعی گروه منزوی ساخته بود ملاقات می کرد و حتی بعضی شبها با آنها به رقص می فت. در یکی از نامه هایش می نویسد:

« دیگران علاقه ای به ما نشان نمی دهند، ما در گوشه ای مانند افراد کر و لال که مشتاق رفتن به تشییع جنازه هستند می نشینیم. اما در زندگی چیزهای مهم تری هم وجود دارد. تا آنجا که من می دانم، دفعه ی دیگر نیز کسی از من تقاضای رقصیدن نخواهد کرد. این یکی از آن دلایلی است که چرا من دوباره به آنجا می روم ».

مشکلات روحی او در دهه های بعدی نیز همچنان باقی ماندند. حتی موفقیت او به عنوان یک نویسنده هیچ تغییری در آنها ایجاد نکرد. در اوایل دهه ی ۱۹۴۰ دیگر تحمل ناراحتی هایش برای او غیر قابل تحمل شده بود. ویرجینیا وولف خود را در رودخانه ی ایوس (Ouse) در جنوب انگلستان غرق کرد – او در جیب هایش سنگ های بزرگی گذاشته بود تا در هر صورت زنده نماند.

اگر امروز زنده بود احتمالاً دوباره به تحصیل زبان می پرداخت و مشتاق آموختن ادبیات کلاسیک یونانی می بود. اما در شیوه ی واحد بندی شده ی تحصیلات که شرکت دانشجو در دروس نظری الزامی است و می بایست حتماً برای هر واحد امتحان داده شود او نمی توانست مدت طولانی را تحمل کند.

مجموعه آثار ویرجینیا ولف

او پس از گذشت دو ترم دیگر در دانشگاه ظاهر نمی شد، و جای به نوشتن تکالیف دانشگاهی برای سمینارها به نوشتن داستان های کوتاه و مقاله هایی برای نشریات اینترنتی فمینیستی می پرداخت و در یک کافه ی اینترنتی کار می کرد. در مبارزه علیه بیماریِ افسردگی اش او امروز یاری های بیشتری پیدا می کرد تا آن زمان – و احتمالاً تا سالخوردگی کامل به عنوان یک روشنفکر ستیزه جو به کار خودش ادامه می داد./

پایان

ماخذ:

zeit.de

teleg
  nl


 

یک نظر

  1. […] ویرجینا وولف در سال‌های بین دو جنگ جهانی از چهره‌های سرشناس محافل ادبی لندن و از مهره‌های اصلی انجمن روشنفکری بلومزبری بود. او در طول زندگی بارها دچار بیماری روانی دوره‌ای شد و در نهایت در سال ۱۹۴۱ به زندگی خود پایان بخشید.ویرجینیا وولف طی جنگ‌های جهانی اول و دوم بسیاری از دوستان خود را از دست داد که باعث افسردگی شدید او شد و در نهایت در تاریخ (۲۸ مارس ۱۹۴۱) پس از اتمام آخرین رمان خود به نام بین دو پرده نمایش، خسته و رنجور از وقایع جنگ جهانی دوم و تحت تأثیر روحیه حساس و شکننده خود، با جیب‌های پر از سنگ به «رودخانه اوز» در «رادمال» رفت و خود را غرق کرد.خیلیها هنوزهم وی را بهترین نویسنده فمنیست تلقی میکنند که در تاریخ ادبیات تکرار نشده […]

پاسخ


× نُه = 18