اشاره: نقد ادبی همواره به عنوان یک مسئله چالش برانگیز در ادبیات ما مطرح بوده است. ما هیچگاه نتوانستیم به شیوه ای معقول و متین با این مسئله مواجه شویم. فرقی نمیکند هنرمند باشیم یا منتقد. مطلب زیر توسط یک شاعر و منتقد برجسته ادبیات شرق و با زبانی ساده و برای یک نشریه نه چندان تخصصی -نیوریپابلیک- نگاشته شده است. خواندن ان را به کسانی که میخواهند قدم در عرصه نقد ادبی بگذارند و یا شناخت بیشتری از این مقوله پیدا کنند توصیه میکنیم.

 درباره نویسنده:

 Poet-Rafey-Habib-300x178 رائفی حبیب یکی از اساتید هندی تبار ادبیات است که بخاطره نگره های مستشرق گونه اش و مهیا کردن امکان تطبیق ادبیات شرق و غرب در جهان شهرت یافته است. مشهورترین کتاب وی اثریست با عنوان «تاریخ نقد و نظریۀ ادبی، از افلاطون تا زمان حال» که مورد استقبال گسترده دانشجویان و محافل اکادمیک نیز قرار گرفته است.  وی تحصیلکرده دانشگاه اکسفورد است. و علاوه بر نقد ادبی به عنوان شاعری مسلمان نیز شناخته میشود. مطلب زیر برگرفته از یکی از مقالات ایشان که در نشریه نیورپابلیک و دوسال پس از چاپ کتاب «تاریخ نقد و نظریۀ ادبی…» منتشر شد.

چگونه میتوان منتقد ادبی شد

 نویسنده:  رائفی حبیب

مترجم: م. تاج احمدی

نقد ادبی یک حرفه است و منتقد ادبی یک شغل کاملا تخصصی. درست مثل معماری یا پزشکی. البته برای منتقد شدن شما الزاما نمی بایست به اکادمی بروید و مدارج تحصیلی عالیه را طی کنید. چه اگر حتی اینکار را هم بکنید و به دروس دانشگاهی بسنده کنید هیچگاه منتقد نخواهید.

خیلیها از من میپرسند چگونه میتوان منتقد شد. و من سوال انها را با یک سوال پاسخ میدهم. برای چه میخواهید نقد کنید. و سوال کنندگان تا جواب روشنی به من ندهند من انها را راهنمایی نمیکنم.
علت تاکید من بخاطر اینست که پاسخ به این سوال مسیر حرکت شما در یادگیری و حتی سبک نقد ادبی تعیین میکند.

حال بیایید فرض کنیم شما میگویید قصدتان از منتقد شدن فهمیدن لایه های زیرین یک اثر هنری و کشف نقاط تاریک و ناپیدای ان در چارچوبی مشخص و روشن است.

خب از اینجا به بعد میتوان دقیقتر صحبت کرد و چشم انداز واضح تری بدست داد.

حقیقت انست که من مجبورم کمی صحبت و ادعای اولم را نقض کنم. نقد ادبی یا بهتر است بگویم یادگیری نقد ادبی به مثابه یک کار تخصصی هیچ شباهتی به یادگیری تخصصهای دیگر ندارد. شما برای متخصص شدن در هر زمینه ای بجز نقد ادبی -مثلا پزشکی – میبایست برخی دوره های مشخص را بگذرانید. در ازمونهای معتبری پذیرفته شوید و تجربه عملی کافی هم داشته باشید. علاوه براین بطور مسقیم میتوانید به منابعی تخصصی – ژورنالهای علم پزشکی – هم دسترسی داشته باشید تا بتوانید از جدیدترین یافته های این علم مطلع گردید. در این صورت شما یک پزشک هستید. یک پزشک واقعی.

فرهنگنامه نقد ادبی

اما در مورد نقد ادبی قضیه کاملا متفاوت است. هیچ مدرسی نمیتواند ادعا کند که شما با خواندن مثلا -بوطیقای ارسطو و چند کتاب دیگر – منتقد خواهید شد. و این حرف یک دروغ بزرگ است.
شما برای تبدیل شدن به منتقد به هیچ عنوان دایره مطالعاتی مشخصی ندارید. چراکه هرجا برای خود محدودیت قائل شوید چندی بعد خواهید دید که هنرمندان خلاق با آفرینش سبکهای جدید شما را وادار میکنند تا دامنه مطالعات خود را گسترده تر کنید.

علت چیست

علت مشخص نبودن مرزهای نقد ادبی یا به اعتقاد من قاعده مند نبودن نقد ادبی بخاطر تفاوت در متعلق شناسایی – ابژه – شماست. منتقد با یک اثر هنری سروکار دارد نه با بدن یک انسان. هر اثر هنری می تواند ساختاری کاملا متفاوت داشته باشد و هیچکس نمیتواند ادعا کند که با اموختن چند تکنیک هنرمند خواهید شد. به همان صورت هم نقد ادبی قاعده ندارد چرا که خلق اثار ادبی فرمول پذیر نیست. حضور در هیچ دوره ای الزاما شما را شاعر و نویسنده نمی کند. شما خودتان باید راه را پیدا کنید. و بی تعارف بگویم. دیگران نمیتوانند کمک خاصی به شما بکنند. چرا که شما را به اندازه خودتان نمیشناسند.
هر شاعر و نویسنده ای یک – بخصوص کسانی که در دوره زمانی خود منحصر بفرد بودند – دارای فردیت خاص خودش است. و شما باید قواعدی را خلق و پیدا کنید که بکار تحلیل آثار آن هنرمند مشخص بیاید.
حال دراینصورت ممکنست گروهی بپرسند اگر این رویکرد درست باشد پس ما باید کتابهای اموزشی را دور بریزیم. یا بپذیریم که خواندن اصول نقد ادبی تی.اس.الیوت وقت تلف کردن است. پاسخ من به این سوال تقریبا مثبت است.
و تمام دعوای ما هم بر سر همان تقریب است.

شاید شنیده باشید که میگویند فلسفه چیزی نیست جز تاریخ فلسفه. و شما برای تبدیل شدن به یک فلسفه دان میبایست به سراغ تاریخ فلسفه بروید. این مسئله در مورد نقد ادبی هم تا حدود زیادی صحت دارد.

وجود زمینه های تاریخ
هر نحله فلسفی در یک زمینه تاریخی مشخص و در واکنش به یک جریان فکری و یا اجتماعی مشخصی به بار مینشیند. به عنوان مثال سکولاریسمی که بیکن از آن سخن گفت و دکارت بر اساس یک شالوده جدید افکند که از پی آن فلسفه مدرنیسم خلق شود در واکنش به استبداد دینی دوران سلطه کلیسای کاتولیک بر اروپا بود. دورانی که در آن حتی حدود و ثغور بررسی های علمی میبایست با مبانی کلیسا سازگار باشد. و اگر شما هم دراندوران دانشمند میشدید احتمالا سرنوشتی همچون گالیله پیدا میکردید.
بر همین مبنا شیوه های نقد ادبی نیز در یک زمینه تاریخی و در یک بستر معرفتی مشخص شکل میگیرد. شما برای نقد ادبی احتیاج به تئوری نقد دارید و این تئوری عمدتا ماثور از شرایط زمانی و مکانی ست.

«تاریخ نقد و نظریۀ ادبی»    http://avangardsite.ir/
«تاریخ نقد و نظریۀ ادبی»

بورخس زمانی در یک مصاحبه گفته بود که – من یک وجود خالص و ناب نیستیم. بلکه از اجزای متفاوتی تشکیل شده ام که ریشه در تاریخ و فرهنگ سرزمینها و ادوار مختلف دارد-
من هم عمیقا باور دارم نقد ادبی نیز پدیده ای مستقل و یک پارچه نیست. درست مثل وجود بورخس. شیوه های نقد ادبی در دوره های مختلف متفاوت است چرا که مبانی نقد ادبی در هر دوره ای متفاوت است و شما میبایست تئوریهای فلسفی را که باعث خلق این مبانی شده اند در بستر تاریخی خود بشناسید. گاهی میبینید گه تئوریهای نقد از ترکیب چند بستر فلسفی متفاوت خلق شده اند و شما برای ماهیت شناسی آن مبانی میبایست به فهم تمام تئوریها مبادرت ورزید.

شاید اغراق نباشد اگر بگوییم یک منتقد ادبی میبایست یک فیلسوف تمام عیار نیزباشد. چراکه نحله های فلسفی ای که مبانی نقدها ادبی را میسازند خروجیهای متفاوتی خواهند داشت. اگر شما نقدهای یک منتقد چپگرا را در مورد آثار جک لندن بخوانید و بعد با نقدهای یک منتقد پست مدرنیست مقایسه کنید میبینید که چقدر باهم تفاوت دارند.
حالا روشنتر میتوانم دلیل کلمه -تقریبا- را توضیح دهم.
چون شناخت شیوه های نقد ادبی در ادوار مختلف علاوه بر دادن امکان شناخت تطبیقی به شما کمک میکند تا ظرفیتهای مناسب و کارامد برای نقد ادبی را از بستر زمانی خود در گذشته بیرون بکشید و به زمان حال بیاورید. بعنوان مثلا برخی ها هنوز هم -بوطیقای ارسطو- را به عنوان منبعی مهم برای نقد ادبی تلقی میکنند و در مورد مفاهیم مطروحه در ان باهم درحال بحث و مجادله هستند. حتی من میتوانم بگویم در مورد استاد ارسطو افلاطون ما به طور عمومی تری به باورهایش مبتلا هستیم. مثلا شاید جالب باشد بدانید که بسیار از سانسورهای ادبی -و توجیهاتی که برایش ارائه میدهند- اولین بار توسط افلاطون مطرح شده. او نگاهی اخلاقی به شعر و کلا هنر داشت. و از همینرو با درنظرگرفتن گزاره هایی چون تقلید و محاکات این هنر را در تضاد با علم و فلسفه و اصول تربیتی و اداره جامعه دارد. به باور من ما هنوز هم به افلاطون و ایراداتش مبتلا هستیم و اهالی ادبیات هنوز باید با تئوریهای افلاطون درگیر شوند.

خب تا اینجای کار گمان میکنم کلیتی از این ماجرا و داستان نقد ادبی به شما ارائه داده باشم . اما باید بدانید که این تمام ماجرا نیست. من اگرچه تمام مباحث فوق را در مورد افلاطون و سایر افراد تاثیرگذار در زمینه نقد ادبی بررسی کرده ام اما باید بدانید که شیوه های نقد تنها به این موارد خلاصه نمیشود.
در دهه های اخیر و در سالهای آغازین هزاره سوم میلادی اصول تازه ای برای نقد ادبی ایجاد شده که پیشتر هیچ زمینه ای درتارخ از آن وجود نداشت و یا به شکل متقن و مستقل ارائه نشده بود. مثلا نقد روانشناختی. نقد اسطوره شناختی. نقد جامعه شناختی. نقد مردم شناختی. نقد فلسفی یا ایدئولوژیک و…. که هریک از این موارد دریای بیکرانیست که بحث در مورد آن از حوصله این مطلب خارج است./

پایان

teleg
  nl


 

پاسخ


پنج × 1 =