طرح جلد کتاب اشعار ناتل خانلری
طرح جلد کتاب گزینه اشعار ناتل خانلری

درباره پیشگفتار اثر تازه «محمدرضا شفیعی کدکنی» 

نیما یا ناتل مسئله اینست

 

م.تاج احمدی

دکتر «محمدرضا شفیعی کدکنی» که اخیرا شعر شناخته شده ی وی «به کجا چنین شتابان» ، روی یکی از دیوارهای شهر لیدن هلند، حک و با حضور او رونمایی و امضا شد،برای کتاب جدیدش «گزینه اشعار پرویز ناتل خانلری» (نشر مروارید) مقدمه ای خبرساز نگاشته است.

بحث اصلی دکتر شفیعی کدکنی در این کتاب بر سر اولویت تاریخ نشر شعر و یا تاریخ سرایش انست و ایشان در همین بحث نتیجه میگیرند که به علت عدم وجود استناد متقن در مورد صحت تاریخ سرایش اشعار باید در قضاوت منتقدانه تاریخ نشر اثر را مورد استناد و ملاک قضاوت قرار داد.

و طبیعتا برهمین مبنا ست که دکتر شفیعی کدکنی خرق عادت کرده و برخلاف گمانۀ رایج درمورد نیما یوشیج، با ازعان به اثرگذاری و ارج بخشی به شان و جایگاه وی در شعر معاصر وی «علی اسفندیاری» ملقب به «نیما یوشیج» را نخستین شاعر نوگرای زمان نمیداند و در عوض پسرخاله اش پرویز ناتل خانلری را به عنوان چهره اوانگارد و پیشگام در این مسیر معرفی میکند.

بهتر است پیش از هر شرح و حاشیه ای مقدمه ای  دکتر شفیعی کدکنی به قلم خود را بخوانیم:

شفیعی کدکنی
شفیعی کدکنی

بخشی از پیشگفتار کتاب «گزینه اشعار پرویز ناتل خانلری» (نشر مروارید):

نویسنده: دکتر شفیعی کدکنی

 من می‌گویم نیما بزرگترین پیشاهنگ شعر فارسی و اگر شما لازم می‌دانید و ضروری می‌دانید مقام‌های بالاتر و بالاتری هم برای او قائل می‌شوم مثلاً بزرگترین نوآور مشرق زمین، بیشتر از این هم لازم است که‌بنده پیشاپیش اعتراف کنم؟ بعد از این اعتراف باز بنده حرف خودم را تکرار می‌کنم که در مورد آثار نیما یوشیج ملاک اعتبار، «تاریخ نشر» آنهاست و نه «تاریخ نوشته شده در زیر» آنها.

قدری شجاعت لازم دارد و اندکی هم احتیاط که کسی امروز بگوید و از غوغای «عوام روشنفکر» نترسد که شاید بشود تأثیر اندکی از بعضی شعرهای خانلری را بر بعضی از شعرهای نیما، در سال‌های بعد از شهریور ۱۳۲۰، دید. ظاهراً در تاریخ ادب فارسی، کفری صریح چنین که من گفتم کسی نگفته است و چنین خرق اجتماعی، در حدّ جنون، هیچکس مرتکب نشده است که دست کم، در یکی دو شعر، نیما را متأثر از خانلری بداند ولی برای من- با همه ارادتی که به نیما دارم و با همه ستایشی که نسبت به عظمت او همیشه نشان داده‌ام- یک مسأله همیشه جای بحث بوده است و من از مطرح کردن آن هیچ پرهیز و پروایی ندارم تا نسل‌های آینده درباره آن به شیوه‌های علمی تحقیق کنند؛ آینده مطالعات ادبی و علوم انسانی از کشف این گونه حقیقت‌ها عاجز نخواهد بود. آن کفر بزرگ و آن ذنب لایغفَر این است که «در مورد آثار نیما یوشیج» چه نظم او و چه نثر او، ملاک اعتبار «تاریخ نشر» آنهاست و نه تاریخی که در پای آنها نهاده شده است.»

نیما با نامه‌ها و یادداشت‌های روزانه اش به ما ثابت کرده است که با همه مقام شامخ هنری اش، در رعایت «حق و حقیقت» چندان هم «عادل و معصوم» نبوده است و بعضاً از تهمت زدن به دیگران، گویا در لحظه‌های خشم و کین، پروا و پرهیز نداشته است.

فقط تاریخ‌ها را نادیده بگیرید. کسی که در نامه‌های خصوصی‌اش تا بدان حدّ غرض ورزانه دیگران را لجن‌مال می‌کند، چه مقدار تقوای هنری می‌تواند داشته باشد که تاریخ شعر را، با چرخاندن سرِ قلمی، به مدتی قبل نبرد؟

احتمال اینکه نیما بعد از شهریور ۱۳۲۰ از کارهای خام و پخته شاگردانش مایه‌هایی گرفته باشد و تاریخ بعضی شعرها را به قبل از شهریور یا سال‌هایی قبل از تاریخ آن شعرها بُرده باشد، هست. روان شناسی پنهان در یادداشت‌های روزانه نیما چنین کاری را متأسفانه، متأسفانه متأسفانه تأیید می‌کند. که صد البته اینها به هیچ روی از مقام شامخ نیما در پیشاهنگی تجدد شعری زبان فارسی نمی‌کاهد.

 

 البته دکتر از پی این بند اخر وارد مصادیق شعری نیما و ناتل خانلری میشود و با قیاس تواریخ و مضامین دلایلش را به نحو مستندتری ارائه میکند. ایشان با بازخوانی شعر «با غروبش» اثر نیما این قیاس را شروع میکنند:

 
 
ناتل خانلری
برگردیم به اصل بحث که احتمال تاثیرپذیری نیما در شعر «با غروبش» از شعر «یغمای شب» خانلری است. ابتدا این دو شعر را نقل می‌کنم:یغمای شبشب به یغما رسید و دست گشود
در تهِ دره هر چه بود ربود
رود دیری‌ست تا اسیرِ وی است
بشنو این های‌های زاری رودگنج باغ از سپید و سرخ و بنفش
همه در چنگ شب به یغما رفت
شاخِ گردو ز بیم پای نهاد
بر سرِ شاخ سیب و بالا رفتشب چو دودِ سیه تنوره کشید
رو نهاد از نشیب سوی فراز
دست و پای درخت‌ها گم شد
بر نیامد ز هیچ یک آوازبانگ برداشت مرغ حق: شب! شب!
برگ بر شاخ بید لرزان شد
راهِ فرسوده بر زمین بخزید
لای انبوهِ پونه پنهان شدشب دمی گرم بر کشید و بخفت
اینک آسوده از هجوم و ستیز
یک سپیدار و چند بید کهن
بر سر تپه‌اند پا به گریزفرامه- مرداد ۱۳۲۳

 

نیما یوشیج
نیما یوشیج

با غروبش

لرزش آورد و خو گرفت و برفت
روز پا در نشیب دست به کار
در سرِ کوه های زرد و کبود
همچنان کاروان سنگین بار

هر چه با خود به بادِ غارت بُرد
خنده ها، قیل و قال ها در دِه
بُرد این جمله را و و زو همه جا
شد غمین و خموش و دزد زده

دیدم از دستکارِ او نماند
در تهیگاهِ کوه و مانده دشت
هیکلی جز به ره شتاب که داشت
جویی ارام آمده سوی گشت

یک نهان ماند لیک و روز ندید
با غروبش که هر چه کرد غروب
وان نهان بود: داستانِ دو دل
لای انبوهِ پونه پنهان شد

که نیامد به دست اومنکوب
پس از آبی که رخت بُرد به در
زین سرای فسوس، هیکل روز
باز آنجا به زیر آن دو درخت

آن دو دلداده آمدند به سوز

فروردین ۱۳۲۳

فقط تاریخ ها را نادیده بگیرید. کسی که در نامه‌های خصوصی‌اش تا بدان حدّ غرض ورزانه دیگران را لجن‌مال می‌کند، چه مقدار تقوای هنری می‌تواند داشته باشد که تاریخ شعر را، با چرخاندن سرِ قلمی، به مدتی قبل نبرد؟

ممکن است بگویید: «این دو شعر که مضمونِ چندان استثنایی و نادری ندارد. چنین توصیفی به ذهن هر کسی می‌رسیده است.» من هم با شما موافقم اما از طرح کردن پرسش خویش پروایی ندارم، بگذارید زمینه ای فراهم شود برای آیندگان که با روش های آماری و تحلیل های کامپیوتری «سبک» می توانند این گونه پرسش‌ها را پاسخ بدهند. گیرم پاسخ این پرسش منفی باشد و ثابت شود که اصلا، خانلری از نیما، در این شعر تاثیر پذیرفته است، تازه کمکی خواهد بود به اصل بحثِ ما که در سال‌های بعد از شهریور ۱۳۲۰ به دلیل زبان روشن و استوار خانلری، جوانان مفهوم تجدد را در شعر او بیش تر احساس می‌کرده‌اند تا در زبان پیچیده نیما یوشیج.

طرح جلد کتاب اشعار ناتل خانلری
طرح جلد کتاب گزینه اشعار ناتل خانلری

مقایسه این دو شعر که در یک وزن یک قالب و در یک زمان سروده شده‌اند و مضمون اصلی آنها تقریبا یکی است، میزان روشنیّ بیان و سلامت ِ اسلوبِ خانلری را در قیاس با بیان پیچیده نیما یوشیج نشان می‌دهد.

حال ممکن است کسانی باشند – که بسیارند و شاید هم حق با آن‌ها ست- و عقیده داشته باشند که بیان پیچیده نیما «شعرتر» است از بیان روشن و استوار خانلری. با چنان سلیقه هایی هرگز بحث به جایی نمی رسد.


نتیجه گیری…

در اینکه بین این دو پسرخاله ادیب نوعی چشم و همچشمی و شاید حسادت نیز جریان داشته و سخنان شراگیم فرزند نیما – که کفه برتری را به سود پدرش سنگین کرده – اگر بگذریم اما از این مهم نمیتوان گذشته که دکتر پرویز ناتلری که مشی اجتماعی اش نوعی محافظه کاری را در خود نهفته داشت در ادبیات نیز مانند سیاست همسویی با گفتمان غالب را تا حد ممکن پیشه کرد اما برخلاف دکتر خانلری نیما پای شعر و ایده ادبی اش ایستاد و در مقابل انتقادها و حتی اهانتها نیز باعث نشد تا وی به تثبیت جریان شعری خود و باز اموزی ان به امثال اخوان و شاملو ابا کند. و شاید به همین خاطر است که امروز ما شعر نیمایی را به عنوان جریان سرامد – پیشگام و تاثیرگذار شعر معاصر میشناسیم نه شعر ناتلی را…/


 

اما در سایت نیما یوشیج – نیز پاسخی در قالب یک نامه سرگشاده به این بدعت شفیعی کدکنی به وی ارائه شده است که طی آن محمد عظیمی خطاب به دکتر کدکنی نوشته است
 شما مبنای سهم خانلری را در تجدد شعر فارسی به سه شعر چاپ شده در کتاب «نمونه های شعر نو»ی پرویز داریوش در برابر یک شعر نیما قیاس فرموده اید. نوشته اید: «من تصور نمی کنم که داریوش در انتخاب پارتی بازی کرده باشد که از خانلری سه شعر بگذارد و از نیما یوشیج یکی. این فقط نشانه آن است که در نظر جوان شعردوستی مثل داریوش که با شعر فرنگی هم بیش و کم آشنایی داشته است، خانلری نسبت به دیگران چنین موقعیتی داشته است.»
لازم به یادآوری ست که ناشر این مجموعه، مجله ی سخن با مدیریت دکتر پرویز ناتل خانلری می باشد و طبعا با نظر ایشان به طبع رسیده است و برای آنکه خود و دیگر دوستان را در میان شاعران نوپرداز قرار دهد، شعری هم از نیما یوشیچ در آن گنجاند.
در پشت جلد این مجموعه می خوانیم: «خوانندگان سخن می دانند که این مجله در نوع خود بی نظیر است و نشانه ی جنبش و پیشرفتی در دانش و هنر معاصر ایران به شمار می رود. دوره مجله ی سخن، مجموعه ی کاملی از آثار شاعران و نوسندگان متجدد ایران … است».
شاعران منتخب کتاب (نمونه های شعر نو) عبارتند از: «علی اکبر دهخدا، حیدرعلی کمالی، محمدتقی بهار، ایرج جلال الممالک، ابوالقاسم لاهوتی، نیما یوشیج، میرزاده عشقی، رشید یاسمی، پروین اعتصامی، ذبیح بهروز، لطفعلی صورتگر، رعدی آذرخشی، حسین پژمان، محمدحسین شهریار، حبیب یغمائی، پرویز ناتل خانلری، مهدی حمیدی، محمدحسین علی آبادی، میرفخرایی، فریدون توللی، و چند شاعر فارسی گوی کشورهای دیگر که از این عده بیست نفری، فقط پنج تن شان نوپردازند».
اسامی برخی از این شاعران در التزام بی قید و شرط به سبک کلاسیک و ضدیت با شعر نو قابل کتمان نیست.
نیما در یادداشتی به تاریخ ۱۳۳۴ می نویسد: «خانلری، این جوانک بدعمل که جلسه با جوانان شاعر دارد برای چه منظورهایی که پرویز داریوش می داند، اعمالی هم برای شکستن حق خدمت مردمان گرسنه و زحمتکش دارد که عمرشان در راه هنر و افکارشان همپای عمرشان به مصرف می رسد».
چرا نام و شعر خانلری در کتاب «راهیان شعر امروز» داریوش شاهین نیامده است. کتابی که از سال ۱۳۳۹ تاکنون به علت استقبال خوانندگانش بارها تجدید چاپ شده است. چرا جایی برای شعر عقاب در این کتاب گشوده نشده است؟
جناب دکتر کدکنی! شما علیرغم اعلام ارادت نسبت به نیما، حکم کلی را در محکومیت نیما صادر فرموده اید. عنوان امام زاده نیما را پیش از شما، دکتر تندرکیا در سال ۱۳۳۹ بکار برده بود.
آیا استفاده از واژگانی مانند حضرات الارض، روزنامه ها و مجلات معلوم الحال، عادل و معصوم نبودن، تمسخر نیما با عنوان مثلا بزرگ ترین نوآور مشرق زمین، روانشناسی پنهان در یادداشت های روزانه نیما، نیمای غرض ورز لجن مال کن و نداشتن تقوای هنری نشان دهنده عصبانیت شما در برابر نیما و رهروان او نیست؟ نیما یوشیج از کدام پشتوانه دانشگاهی و سیاسی برخوردار است؟ او که در تمام طول زندگی و آثار برجای مانده اش نه میلی به قدرت داشت و نه در مدح شاه و امیری دّر لفظ دری را آلود، مستوجب این الفاظ است؟ نیما از چه بارگاهی برخوردار است که امام زاده بشود؟ آیا ملک الشعرایی شعر ایران از آن سنت گرایان نیست؟ مگر در سده اخیر جز چند تن معدود از شاعران و نویسندگان، کسی از نیما حمایت کرده است؟ از دامن دانشگاه، کدام شاعر بر قله ی ادبیات ایران نشسته است؟ نیما از کدام یک از خانواده ی ذی نفوذ اجدادی اش برای زندگی و هنرش بهره گرفت؟
مگر قدرت نیما مانند خانلری است که با نفوذ حکومتی اش بتوانند برای تعیین شهریه ورثه میرزا ابوالحسن خان خانلری (پدر پرویز) از وزارت مالیه و برقراری حقوق ماهیانه مادر (ملیحه خانم) و فرزندان (پرویز خان، جمیله خانم، پروینه خانم و اختر خانم) قانون بگذرانند تا در سال ۱۳۰۸ ماهیانه شصت تومان دریافت دارند. مصوبه ی مجلس شورای ملی در جلسه نوزدهم اردیبهشت ماه یک هزار و سیصد و ده شمسی به ریاست دادگر، رییس مجلس شورای ملی را ملاحظه بفرمایید.
شرح نفوذ خاندان خانلرخان اعتصام الملک در مقام پدربزرگ و مادربزرگش که از نسل بزرگ دولتشاهی هاست و در دولت قاجار و پهلوی نقش مدیریتی بزرگی داشته اند بر کسی پوشیده نیست و قدرت ناشی از سناتوری و معاونت وزارت کشور و وزارت فرهنگ، نتیجه ی همان ارتباط و سرسپردگی است.
نیما از کدامیک از سوابق و روابط قدرتمدارانه ی خانواده اش بهره برد؟ نیما با کدامیک از حکومت های وقت سرسازگاری داشت؟ جسارت نیما در بیان ستم های اجتماعی روزگارش برکسی پوشیده هست؟ کدام شعر خانلری، فریادگر درد و رنج جامعه ی فلاکت زده آن دوران است؟ آیا شعر فارغ از سیاست خانلری تنها به ارزش های زبانی و هنری معطوف نبود؟
بگذارید از موقعیت حکومتی جناب خانلری پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و تاسیس حزب مردم چیزی نگوییم. آیا جهت تاریخی شعر معاصر ایران از شهریور ۱۳۲۰تغییر می کندکه در مقدمه ی مرقومه ی حضرتعالی آن قدر به آن تاکید می نمایید؟
مدیریت در تصحیح ارزشمند آثار ادبی و نقش بنیاد فرهنگ در تحقیقات آن دوره برکسی پوشیده نیست اما دفتر تحقیق و ادبیات با نوآوری و شاعری متفاوت است.
متن کامل این مکتوب را میتوانید اینجا بخوانید.

توضیح تکمیلی: طبق اعلام نگارند یادداشت مدیریت سایت مذکور توسط آقای محمد عظیمی صورت میپذیرد که به اشتباه به جام نام ایشان, نام شراگیم درج شده بود. بدین وسیله ضمن پوزش از آقای عظیمی بابت این اشتباه؛ از ایشان بخاطر تذکرشان بسیار متشکریم.

teleg
  nl


 

3 نظرات کاربران

  1. با سلام. نقدی به نگاه دکتر شفیعی کدکنی بر خانلری و نیما را می توانید از طریق سایت
    www. Nimayooshij. Com
    بازنشر فرمایید. با تشکر

  2. آبی برآتش به نا بحق برپا شده ی جاریان تهیدست و بی ثبات فرهنگ کهنه پرستی.
    از شراگیم یوشیج به شفیعی کد کنی !! ونیزدلقک میان پرده ئی ایرج پارسی نژاد، پسرک همه جائی مجالس جشن وسروربزرگان وزرا و سربدمداران، همدم دم خاندان پرمرام و خود فروخته شهرکوران ناتل خانلری همه کاره ی همسان پرست و دلقک خوش برو روئی که از کودکی سر به دامان ارباب می گذاشت ولطیفه میگفت تا اقا حظ ثمربخش ببرد؛ جوانک خوش سیما و ظریف اندامی که پادوی خانه ی خانلری بود، دل می برد ودل می ربود و گاهی نیز دل هم میداد دل تا به مهیمانان سرشب رسیده ی همیشگی خوش بگذرد وسرجهیزیه مقام وزیر آنروزبه خانه های دوستان اقا راه برده بود ، فکر کردم در برابر آنهمه اراجیف وخوش خدمتی چیزی برای استاد بنویسم تا شاید سرشان را از زیربرف بیرون آورند: صبح شد آقا همه رفتند وگرگها مانده اند ودسته بستند
    جناب استاد وپرفسورحکیم محمد رضا خان شفیعی کدکنی، می گوئی که به مدرسه، دبستان ودبیرستان نرفته ئی ودانشگاه نیزپیشکشت، یک شبه درمکتب پدرت ره صد ساله رفتی و گشتی مثل پدرت، توکه پدرت آخوند بود، شدی این. من که پدرم آخوند نبود، تنها گناهش شاعربودن و تنها جرمش شعرسرودن وبرسرهرکوچه ی شهر شعرفروختن، اما درعوض شعرش شعربود، شعرش ناب بود، نه بوی عشق میداد نه نفرت ونه داد جدائی از یار، وقتی می خوانی دهانت بوی شعر نمیگرد، تازه با این همه پدری چنان و فرزندی چنین، عاقبت شدم این. ولی این کجا وآن کجا !؟ بیا غم دل گو که غریبانه بگرئیم، غم دنیا را به دل پردردتان راه ندهید می دانم مصیبت بزرگی ست، اما تا بوده چنان، چنین نیزبوده، اگرپشم و پلی کلاهتان ریخته ودرانبوه بیشماربیدارچشمان نیما پرست اعتنائی به شما وحرف های صد تا به یک غازوصد بارتکراریتان نیست، حسادت نکنید ونرنجید، حرف را باید بجا زد و به اندازه. لااقل حرفی بزنید که چیزی درآن بگنجد، پرویز(ناتل)خانلری پسرخاله ی ناتو و ناهمراه وناهموارنیما بود، ادای نیما بودن درمیاورد تا شبیه نیما شود. کت چرم می پوشید وکارد شکاری نیما را بکمرمی بست. (کاله چرم) به پاهایش می پوشاند با جوراب سیاه بلند ازموی بزسرگله، اما شبیه (گالش ها) گاوچرانهای شمال ایران میشد،نه شبیه به نیمای مبارز وهرگزجرئت نکرد تا یکباربا نیما به جنگل برود، بخیل وحسود بود ومی گویند پستان مادرش را می جوید مادرش تنگدست شده بود، نمکخورده و نمکدان شکسته نیما دلش سوخت واو را بخانه اش راه داد. سالها درزیرسایه ی نیما زندگی می کرد، حتی نام ولقبش (ناتل) را هم نیما برایش انتخاب کرده بود. ازنیما اموخته بود که اشعارش را داغش برسرچهارراه نفروشد اگر چه خریداری هم نداشت، آنها را که چندتائی بودوجفت می شد، به نیما میداد تا برایش اصلاح کند، اما به ذات مادریش نمک را خورد ونمکدان را شکست وبعد ازاینکه سروسامانی گرفت از پیش نیما رفت، بارها با همدستان فرومایه اش درمجله ی ازخود درآوردی خود( سخن) به استاد خود حمله ورشده بود، درشب شعر(نخستین کنگره نویسندگان) خانه وکس با دسیسه کاری برق را قطع کردند، اما نیما شعر(آی آدمهای) خود را درنورضعیف و شبتاب یک شمع خواند. همسانانش مهدی حمیدی شیرازی ومهدی سهیلی و چند نفردیگرکه تازه استاد شده بودند ودرآب نمک خوابیده بودند تا ازکهنگی نگندند (وای بوقتی که بگندد نمک) به بدگوئی خود ادامه میدادند، وبه شرارت وتبانی وتوطئه وچاپ اراجیف درروزنامه های وقت می پرداختند، نیما می گوید:«من زندگیم را با شعرم بیان کرده‌ام، درحقیقت من اینطور به سربرده‌ام، احتیاجی ندارم که کسی بپسندد یا نپسندد، بد بگوید یا خوب بگوید، اما من خواستم دیگران هم بدانند چطور بهتر می‌توانند بیان کنند، واگر چیزی گفته‌ام برای این بوده که حقی را پشتیبانی کرده‌ام، زیرا زندگی من با زندگی دیگران آمیخته بود ومن طرفدار حق وحقانیت بودم. من مدیون وزن و قافیه نسبت به شما نبودم، بلکه مدیون وزن و قافیه نسبت به ذوق و سلیقه و عقل هنری مسلم ‌ترین شاعر زمان بودم. شعرابزار بود برای من و برای مطالبی مربوط به انسان و انسانیت و زندگانی او درروی زمین. اگر برای شما شعر امروز را نگویم، جای آنست، و نوبت رسیده‌ست که به شما بخندم، ولی شما وکالت نسل آینده را ندارید و من برای نسل آینده که برومند خواهد شد شعر می‌گویم.
    آری نیما باید تأ وان شکستن بندها ی کهنه و اوزان عروضی شعر فارسی را می داد. وزنجیراسارت و دربندگی را بر گردن مردمش می انداخت و بر ایشان کهنه پرستی رامی آموخت، اما آنها به جائی نرسیدند چون به حقیقت نزدیک نبود وکاری از ایشان نیز ساخته نبود. ونیمای بزرگ همچنان برفرازقله های سخت سرشعر و ادب فارسی لمیده بود. و کهنه فروشان تفاله های پس مانده های نشخوارشان همچنان برسرمیراث ادبی آنها باقی مانده بود، جای تعجبی نیست، اما استاد عالیقدروسردمدارکهنه فروش آه ( دردرون شهر کوران درد ها دارم زبینائی) لااقل بیشتر بخوانید تا بیشتربدانید، ازفهم سرشارشما بعیدست، هرچیزی را با هرچیزمقایسه نیست مقایسه فیل با فنجان است، که کارشما نیست امروزخانلری برکول کدامتان سوارست و سواری می خورد، بهترست جوابتان را از شاگردان کوچک ترنیما بشنوید، که راه پرمشقت او را می پیمایند و یک شبه ره صد ساله نرفتند که پدرانشان آخوند نبودند و این شدند!! زنده باشند که حافظ سنت ما درمقابل این کهنه فروشان و خودباختگان هستند، درود برهمه ی فرزندان بیدارچشم و آزاد اندیش سرزمین از دست رفته ام که ققنوس وارخود را برسرهیبت آتش می افکنند تا نسل جاودان ققنوس همچنان پایداربماند !!….و درود به آرمان میرزا نژاد و درود برشاهپورجورکش . . (باید از چیزی کاست تا بتوان به آن چیزی افزود)
    ازکوچکترین شاگردان نیما………………………..شراگیم یوشیج

پاسخ


6 × سه =