بازخوانی یک حماسه

 

بقلم:شروان فشندی  / دانشجوی مهندسی برق دانشگاه مک مستر

 

تاریخ، اسطوره و حماسه:

اشاره: اسطوره داستانی است کهن که معمولاً به بحث درباره‌ی آغاز یا فرجام آفرینش یا تاریخ می‌پردازد و مجموعه‌ی به هم پیوسته‌ای از این داستان‌ها «فرهنگ اساطیری» یک ملت را می‌سازند. بسیاری از اساطیر بیانگر اشکال دگرگون شده‌ی ادیان یا آیین‌های باستانی هستند. حماسه اما برخلاف اسطوره لزوماً درباره‌ی آغاز تاریخ آفرینش یا فرجام آن نیست و قهرمانان آن گرچه گاهی از وجه‌ی ماوراء طبیعی برخوردارند، خدا یا فرزند خدایان نیستند. آنها مدت محدودی زندگی می‌کنند و پس از انجام اعمال شگفت‌آور سرانجام مرگشان فرا می‌رسد. البته بسیاری از حماسه‌ها ریشه در اساطیر دارند که به نوعی عرفی و دنیوی شده‌اند. لذا حماسه‌ها معمولاً به دوران متاخرتر بر‌می‌گردند.تاریخ کشور ما را همواره کاتبان دربار یا موبدان نوشته‌اند. به این ترتیب صاحبان قدرت آنچه را که خواسته‌اند به ما راست نمایانده‌اند. از این رو جایگاه راست و دروغ در تمامی طول تاریخ ما واژگونه است. لذا شاید بتوان گفت که اساطیر و حماسه‌ها که به ظاهر دروغ می‌نمایند بیش از تاریخ از حقیقت بهره‌مندند. پس می‌توانیم امیدوار باشیم که با رمزگشایی از اسطوره ها به هاله‌ای از حقیقت دست یابیم.

شاهنامه:

ابوالقاسم فردوسی، نگارنده‌ی شاهنامه، یک دهگان بود. دهگانان پیش از اسلام و حتی تا قرون اولیه‌ی اسلامی، طبقه‌ی بالنسبه مرفه روستانشین محسوب می‌شدند. آنها معمولاً رعیت فئودال‌های بزرگ نبودند اما بیش از یک یا دو پارچه آبادی نیز در اختیار نداشتند و در مقایسه با مالکان بزرگ و دربار که گاه صاحب تا هزار پارچه آبادی نیز بودند، تنها خرده مالک به حساب می‌آمدند. به هر حال این طبقه که شاید بتوان آن را «خرده بورژوازی روستایی!» نامید فارغ از تعصب مذهبی شهری، از دوره‌ی ساسانیان تا قرن پنجم هجری مثل یک بستر اجتماعی برای پرورش فرهنگ ایران عمل می‌کرد. روند اضمحلال طبقه‌ی دهگان که در نهایت باعث سقوط فرهنگی ایران شد خود محتاج یک بررسی جداگانه است. با این تفاصیل فردوسی و همسرش که به زبان پهلوی نیز تسلط داشتند از منابع پهلوی ساسانی و داستان‌های عامیانه‌ی مردم شرق ایران به عنوان ماده‌ی اولیه‌ی کار خود استفاده کردند. در این میان تخیل دراماتیک شاعر نیز در شکل‌گیری نهایی شاهنامه نقش مهمی داشته است. تحت تاثیر همه‌ی این عوامل اثری آفریده شد که عظمت کار نگارنده‌ی آن شاید از عظمت داستان‌های آن بیشتر باشد. اما به احتمال زیاد آگاهی فردوسی از تاریخ ایران پیش از ساسانیان از مورخان امروز کمتر بوده است و از این رو، وی از منشأ بسیاری از افسانه‌هایی که از این دوران نقل کرده بی‌خبر بوده است. پس شاهنامه از معدود کتاب‌هایی است که اطلاعاتی بیش از دانش نگارنده‌اش در‌بر دارد .

حماسه‌ی رستم و اسفندیار به روایت شاهنامه (خلاصه)

ماجرا از زمان پادشاهی کیخسرو آغاز می‌شود. او پس از شصت سال پادشاهی از دنیا سیر می‌شود. از حکومت کناره‌گیری می کند و به عبادت در کوه‌ها می‌پردازد. عاقبت نیز در کوه‌های البرز در میان برف‌ها مدفون می‌شود. خسرو پیش از کناره‌گیری از تخت شاهی، لهراسب جوان را جای خود بر تخت می‌نشاند. لهراسب هم که دست پروده‌ی خسرو است دست کمی از استادش ندارد. او پیش از آنکه پادشاه باشد یک مرد خداست. از این رو هنگامی که فرزندش کی‌گشتاسب بدون اجازه‌ی پدر در پی کدورتی به روم می‌رود و پس از ازدواج با کتایون، دختر قیصر روم، با حمایت قیصر به ایران لشکر می‌کشد، لهراسب بدون هیچ مقاومتی از حکومت کنار می‌رود و در آتشکده‌ی بلخ که خود پیش از آن ساخته است، به نیایش و عبادت می‌نشیند. زرتشت در سیمین سال حکومت گشتاسب پیامبری خود را آشکار می‌کند: گشتاسب و فرزندش اسفندیار به او می‌گروند و گشتاسب اسفندیار را برای گسترش آیین زرتشت به سرتاسر جهان می فرستد. در غیاب اسفندیار بدگویان درباره‌ی او به سخن‌چینی می‌پردازند. در نتیجه پس از بازگشت، گشتاسب او را به جرم جاه طلبی به زندان می‌اندازد. اما هنگامی که در جنگ با ارجاسب پادشاه توران، کار بر ایرانیان سخت می‌شود، با وساطت پشوتنِ وزیر اسفندیار آزاد می‌گردد؛ در جنگ تورانیان را شکست می‌دهد و به دنبال آنها از هفت خوان می‌گذرد تا سرانجام ارجاسب را می‌کشد. در بازگشت از هفت‌خوان، اسفندیار از گشتاسب می‌خواهد که از حکومت کناره‌گیری کند. گشتاسب در عوض به بدگویی از رستم می‌پردازد و او را بدخواه پادشاهان ایران می‌نمایاند. پس اسفندیار را با وعده‌ی پادشاهی روانه می‌کند تا رستم را دست بسته به بارگاهش بیاورد. رستم در برخورد با اسفندیار با شگفتی خدمات خود را به پادشاهان ایران بر می‌شمارد اما اسفندیار تنها در پی اجرای «فرمان شاه» است. به این ترتیب جنگ میان آن دو غیر قابل اجتناب می‌نماید. پس از پیکاری نفس‌گیر اسفندیار رویین تن با تیر جادوی سیمرغ که از کمان رستم گسیل می شود، چشمان خود را از دست می‌دهد . . .

بازخوانی حماسه:

۱-کیخسرو با دیگر پادشاهان حماسی تفاوتی ماهوی دارد و از این جهت شایسته‌ی تامل است. او علاوه بر اینکه از حکومت دنیوی برخوردار است، به کمک ندای سروش با غیب ارتباط دارد. کیخسرو به نوعی تجسم آرمان پادشاه الهی در تاریخ ایران است. هنگامی که اعلام می‌کند قصد دارد از حکومت کنار بگیرد و در گوشه‌ای به پرستش یزدان بپردازد، با مخالفت اشراف ایران روبرو می‌شود. آنها زال را به عنوان ریش سفید خردمند فرا می‌خوانند تا به نصیحت شاه بپردازد. اما خسرو با زبانی نو، زبانی یکتا پرستانه، با زال به احتجاج می‌پردازد و او را قانع می‌کند. سرانجامِِ کیخسرو نیز ماهیتی اساطیری و نه حماسی دارد. او پس از پند دادن نزدیکان، گویی که از سرانجام خویش پیشتر آگاه است، به همراه گروهی از پهلوانان ایران به کوهستان می‌رود. پس از یک شب نیایش، خود جلوتر می‌رود و به آنها پند می‌دهد که از همان راه بازگردند چرا که به زودی برفی سهمگین راه را مسدود می‌کند. پهلوانان که با ناباوری آسمان را آرام می‌بینند، چند روزی همانجا اطراق می‌کنند. در این بین شگفتی آنها از کار کیخسرو جالب توجه است:

چنیـن رفتن شــاه کـی دیـده‌ایم

ز گردنـکشان نیــز نشنیده‌ایم

              

خردمند از این کار خندان شود

که زنده کسی پیش یزدان شود

به هرحال پس از چند روز، پیشگویی خسرو به حقیقت می‌پیوندد و همه‌ی پهلوانان زیر برف مدفون می‌شوند. می‌بینیم که خسرو به نوعی «نمی‌میرد» بلکه «زنده پیش یزدان» می‌رود و این بر خاصیت اساطیری او می‌افزاید.

پیش‌تر گفتیم که لهراسب نیز یک شاه موبد است. از حماسه و جنگ و پهلوانی در دوران حکومت او در شاهنامه خبری نیست، تنها ذکری که از کارهای او می‌آید آتشکده ساختن اوست به بلخ. نکته اینجاست که این اقدام پیش از پیدا شدن زرتشت و گسترش آیین او صورت می‌گیرد.

در واقع کیخسرو و لهراسب به نوعی نماینده‌ی زمینه‌ی اجتماعی ظهور زرتشت در جامعه‌ی ایران هستند. آنها به جنبشی جهانی در حدود سه هزار تا دو هزار و پانصد سال قبل تعلق دارند که پیروان کنفوسیوس در چین، بنی‌اسرائیل در مصر و بوداییان در هند نمایندگان آنند. در این سده‌ها چند تمدن دور از یکدیگر اصلاحاتی مذهبی را در خود پرورش دادند که باعث پیشرفت شگرفی در اخلاق بشریت شد.

۲- در شاهنامه می‌خوانیم که اسفندیار دین زرتشت را در سرتاسر جهان گسترش داد. ترویج یک دین جدید در مدتی کوتاه در سرتاسر یک کشور، آن ‌هم توسط حکومت، بدون شک چندان صلح‌‌آمیز و بدون خونریزی نخواهد بود و دین جدید با مقاومت‌هایی از طرف ادیان محلی مواجه خواهد شد. از این خونریزی‌ها و جنایات احتمالی در منابع زرتشتی هیچ ذکری به میان نیامده. در شاهنامه تنها سرنخ کوچکی از فرمان گشتاسب به اسفندیار به دست می‌آید، هنگامی که او را روانه‌ی گسترش دین «بهی» در جهان می‌کند.

پس آتشکده کن به هرجا به هُش
از آن شهرها بت پرستان بکش

به این ترتیب می‌بینیم که استبداد دیرپای شرقی که با زره دین حکومتی فراگیر رویین تن گشته، به شکل فلسفه‌ی «چه فرمان یزدان چه فرمان شاه» خودنمایی می‌کند و هیچ قدرت محلی را حتی در دورترین نقطه‌ی مملکت نیز برنمی‌تابد.

به هرحال عاقبت اسفندیار جان برسر خودکامگی می‌گذارد اما مطابق پیش‌بینی سیمرغ رستم نیز پس از کشتن اسفندیار دیری نمی‌زید و به حیله‌ی برادرش در چاه جان می‌دهد. پس از مرگ رستم، بهمن فرزند اسفندیار به سیستان می‌تازد و به کین پدر تمام آن ناحیه را غارت می‌کند. شگفت نیست که بلافاصله پس از مرگ رستم و اسفندیار شاهنامه وارد دوره‌ی تاریخی می‌شود. دوران سلطنت پادشاهان کوتاه می‌گردد و نخستین پادشاه شاهنامه که موجودیت واقعی تاریخی دارد یعنی اردشیر درازدست به حکومت می‌رسد . اندکی پس از آن نیز ایران صحنه‌ی تاخت و تاز اسکندر قرار می‌گیرد. به این ترتیب تاریخ ایران با تراژدی رستم و اسفندیار آغاز می‌شود. تاریخی که به گفته‌ی شاملو سراسر فرود است و فرازی در آن نمی‌توان جست.


منابع:
اصل داستان از شاهنامه‌ی فردوسی نقل شده است. در ارائه‌ی دیدگاه‌ها از کتاب «فرهنگ ایران» تالیف دکتر مهرداد بهار، الهام گرفته شده است اما به مطلب خاصی در این کتاب ارجاع نشده است. تنها شیوه‌ی نگرش به اساطیر کهن را از مقالات دکتر بهار اقتباس کرده‌ام.

 

پایان

teleg
  nl


 

پاسخ


6 − = چهار