اشاره  نشریه Asymptote که یک ژورنال تخصصی در زمینه ترجمه اثار ادبی در جهان است و در بین رسانه های انگلیسی زبان نشریه معتبری شناخته میشود و در سال جاری میلادی توانسته جایزه خلاق ترین ژورنال تخصصی حوزه ترجمه های ادبی را دذ نمایشگاه کتاب لندن  از آن‌ خود نماید. این نشریه هفته قبل مقاله ای در مورد وضعیت کتاب مشکلات ترجمه کپی رایت و بی سروسامانی حوزه نشر در ایران را به قلم پوپه میثاقی منتشر کرده است. این مقاله در جولای ۲۰۱۵ و در بخش غیر رسمی این مجله منتشر شده است. نویسنده با زبانی آمیخته به طنز و کنایه سخنان تلخ و بی پروایی را در مورد شرایط کتاب در ایران برای مخاطبان غربی خود به قلم اورده است. سخنانی که شاید برای ما برخورنده باشد اما احتمالا نمیتوانیم انرا کتمان کنیم.

 

کمدی کتاب در ایران

 

بقلم پوپه میثاقی

ترجمه تاج احمدی/مریم مهاجر

وقتی به یک کتاب فروشی در ایران میروید مشاهده میکنید که تعداد زیادی کتاب ترجمه شده از نویسندگان مختلف بدون هیچ دل نگرانی و استرسی از اعتراض صاحب اثر به فروش میرسد.

World Intellectual Property Organization

این عنوان ساز مان حقوق و مالکیت معنوی (WIPO) ست که ایران عضوش نیست و همین مسئله نیز باعث شده که مترجمان بدون دغدغه و نگرانی بر اساس علاقه خود و یا نیاز بازار کتاب اثری جدید و یا قدیمی را انتخاب – ترجمه و بدون هیچ مشکلی به ناشر بسپارند.

ایرانیها چندان اهمیتی برای قانون کپی رایت قایل نیستند. اما ممیزی سازمان یافته حکومتی که اغلب باعث گروگان گیری ادبیات بین نهادهای انتخابی و انتصابی در ایران میشود بزرگترین مشکل فعالان عرصه نشر در ایران است.

اما مشکل به همینجا ختم نمیشود. در ایران این حرفها را معمولا به صراحت به زبان نمی اورند. نه مردم و نه روشنفکران. ایرانیها معتقدند آدمیزاد به آرزوهایش خوش است

مردم ایران امروز تقریبا اصلا کتاب نمیخوانند. و صنعت چاپ و توزیع کتاب مرده است. وقتی هم کتابی منتشر میشود تنها دوستان و اشنایان و علاقمندان معدود ان نویسنده یا مترجم است که کتابش را میخرد. و بقیه نسخه ها باید در دفتر ناشر خاک بخورد تا فردا روزی اگر نویسنده یا مترجم اثر مرد بتوانند انها را در بازار بفروشند.

گفتیم مردم ایران -تقریبا- کتاب نمیخوانند. این قاعده در دو سه مورد نقض میشود. اولین مورد قسر در رفتن از زیر ممیزی دولتی ست. یعنی اگر اثری اجازه انتشار در ایران نداشته باشد تحصیلکردگان به محض اطلاع از وجود نسخه – سانسور نشده- به محل فروش هجوم می اورند و تا کتاب سانسور نشده را بخرند.این مسئله شامل کتابهایی که در کشاکشهای رسانه ای مطرح میشوند نیز گاهی رخ میدهد.

دومین مورد به زمان اعلان برنده جایزه نوبل برمیگردد که خب در همه جای جهان این مسئله اتفاق می افتد در ایران هم وضع به همین منوال است.

مورد سوم در زمان مرگ یک نویسنده یا مترجم است. در ایران در طول ۲ دهه اخیر بزرگترین نویسندگان و شاعران فارسی زبان براثز کهولت سن فوت کرده اند. فوت این افراد به جز زحمت برای خانواده مرحوم بزرگترین سود را از ان ناشر خواهد کرد. نویسنده و یا حتی مترجمی که کتابهایش تا مدتی قبل در گوشه انباری چاپخانه خاک میخورد به طور ناگهان تبدیل به یک بست سلر فرهنگی میشود. و سود حاصل از فروش این کتابها – مخصوص اگر اثر منتشر نشده ای در کار باشد- گاهی انقدر هست که باعث ایجاد درگیرهای دامنه دار حقوقی بین وراث نویسنده و یا ناشران مختلف میشود. این مشکل در مورد اغلب نویسندگان و شاعران بزرگ ایرانی که دو  سه دهه اخیر فوت کردند مصداق داردد.

قانون حمایت از حقوق مولفین و مصنفین در سال ۱۹۷۰ در ایران برای رسیدگی به قبیل موارد تصویب شده. قانونی که بود و نبودش چندان فرقی ندارد.  چراکه در چنین شرایطی اگر دو طرف باهم مذاکره کنند بهتر میتوانند مشکل را حل کنند تا دادگاه دولتی . هرچند در چنین حالتی شما هرچقدر هم محق باشید کار خاصی نمیتوانید انجام دهید. فرد خاطی یا ذزد اثر هم خیلی نگران تبعات سرقت فرهنگی و معنوی خود نیست چرا که این دولت چندان حمایتی از صاحب اثر نمیکند

صد البته این مسئله نان خیلی ها را توی روغن انداخته و شاید جالب باشد که بدانید تنها شبکه تلوزیونی قانونی و رسمی در ایران نیز به همین صورت بسیاری از فیلم و سریالهای غربی را با ترجمه فارسی و حذف برخی صحنه ها و حتی گاهی تغییر دیالوگها بدون نگرانی از اعتراض صاحب اثر در تلوزیون رسمی ایران پخش میکند.

این مسئله از اولین روزهای وقوع انقلاب در ایران پدیده امده و متاسفانه احکام و شرایع مذهبی هم نتوانستند جلوی ان را بگیرند. یکی از اولین موارد این تضییع حقوق مولفین مرتبط به یکی از مصاحبه های تاریخی اوریانا فالاچی ست.

این خبرنگار مطرح در سال October سال ۱۹۷۹  برای مصاحبه با ایت الله خمینی به ایران میرود. و بعد از کمی کش و قوق توانست وقت مصاحبه را بگیرد. ایت الله زبان انگلیسی بلد نبود و احتیاج به مترجم داشته. خبرنگار روزنامه اطلاعات بنابر انچه خودش -اصول اخلاقی و حرفه ای میداند- از خانم فالاچی اجازه میگیرد تا ترجمه فارسی این مصاحبه را در ایران منتشر کند. خانم فالاچی هم بعد از کمی تعلل قبول میکند. مصاحبه با تمام حواشی اش من جمله کشف حجاب خانم فالاچی به انجام میرسد و ترجمه فارسی ان نیز در تهران با کمی سانسور -مصلحتی – منتشر میشود.  زمانی که مصاحبه هم در ایران و هم در ایتالیا منتشر شد و ترجمه های بین المللی ان هم روی تلکس اژانسهای خبری رفت. ظاهرا خانم فالاچی چند هفته بعد از این اتفاق با همکارانش در روزنامه اطلاعات تماس میگیرد و طلب ۵۰۰۰دلار پول نقد بابت حق مصنف  طلب میکند. و در پاسخ به او میگویند. سخت نگیر…

و هنوز هم بعد از ۳۷ سال سخت نمیگیرند.

و بخاطر همین هم بزرگترین نویسندگان و شاعران جهان به ایران که میرسند. نباید خیلی سخت بگیرند.

از همین روی  وجود ترجمه های متعدد از یک اثر خاص در ایران امری طبیعی ست . گویا یک بار در سال ۲۰۱۳ توسط مرضیه رسولی در یکی از روزنامه های تهران فهرستی از اثار ادبی معروف جهان و تعداد ترجمه های انجام شده از انها به زبان فارسی منتشر شد.

این فهرست شامل نویسندگان و مولفانی ست که نباید -سخت بگیرند- چرایش را با خواندن فهرست میفهمید.

قلعه حیوانات – بقلم: جرج اورول ۳۴ ترجمه.

شازده کوچولو بقلم: انتونیو سنت اکزوپری ۲۸ ترجمه

آرزوهای بزرگ – بقلم: چارلز دیکنز ۲۰ ترچمه

پیرمرد و دریای – بقلم: ارنست همیگوی ۲۰ ترجمه

هاکل بری فین – بقلم: مارک تواین ۱۳ ترجمه

جنایت و مکافات – بقلم: فئودود داستایوفسکی ۱۲ ترجمه

کوری – به قلم: خوزه ساراماگو ۱۱ ترجمه

بیگانه – بقلم: البرکامو ۱۱ ترجمه

مادام بواری – بقلم: گوستاو فلوبر ۸ ترجمه

teleg
  nl


 

پاسخ


7 − یک =