ناتل خانلری

اشاره: «آرشیو» عنوان تگ (برچسب) جدیدی ست که برای برای بازنشر مطالب جذاب و برگزیده ی نشریات قدیمی در آوانگارد بکار خواهد رفت.  این متن اولین بار در شانزدهمین سالمرگ نیما در شماره ۲۴۳ مجله سخن مورخه دی ماه ۱۳۵۱ منتشر شده بود.

در خدمت و خیانت نیما یوشیج

بقلم: دکتر پرویز ناتل خانلری

این روزها میان دو دسته از ادیبان یا کسانی که با شعر و شاعری سرکار دارند ،جدالی در گرفته است . جدال بر سر نیماست .
اگر این بگو و مگو و کشمکش بر بر اصول و موازین درستی انجام می گرفت بسیارمغتنم بود .  زیرا که همیشه از برخورد عقاید و آراء است که حقایق آشکار و درست از نادرست پدیدار می شود . چه بهتر از آن که دو طرف متخالف درباره امری اندیشه های خود را آزادانه بیان کنند تا یکی عقیده ی آن دیگری را بپذیرد و با او همداستان شود یا اگر این نتیجه بدست نیاید ، باری طرف سوم یا بی طرف از شنیدن این مباحثه بهره ای برگیرد، به طریقی که یا دلیل و برهان یک گروه را بپسندد و برگزیند یا از تلفیق دو رأی متضاد و رد و قبول بعضی از دلایل این و آن، رأی سومی را برای خود اختیار کند .
اما برای آنکه چنین نتیجه ای از بحث حاصل شود لازم است که هر دو طرف در مقدمات توافق داشته باشند و از نکات اصلی منحرف نشوند و به لجاج و مبالغه و آنچه نشانه ی تعصب است نپردازند . زیرا که اگر کار بحث به اینجا برسد هرگز نتیجه ای که مطلوب است به دست نخواهد آمد
جای تأسف است که بحث بر سر ارزش و اعتبار کار هنری نیما دچار چنین حالی شده است،  تا آنجا که خواننده نمی داند که گفتگو بر سر چیست
مسلم است که شعر فارسی در چهل ساله اخیر تحولی عظیم یافته که صورت و معنی آن را نسبت به آنچه بیش از هزار سال قانون و قاعده ی مسلم شمرده می شد یکسره دیگرگون کرده است . بعضی از از این دگرگونی ها که در آغاز کار بدعت نامحمود بود کم کم چنان رواج و شیوع یافت که حتی مخالفان سرسخت نیز به قبول و پیروی آنها پرداختند . اما بعضی نکته های دیگر هنوز موجب اختلاف و مایه ی دودستگی است . در این تحقیق نام نیما به میان می آید . نیما در این تحول تا چه اندازه موثر بوده و چه مقامی داشته است؟
برای آن که به این پرسش جوابی درست بدهیم باید موضوع را درست تحلیل کنیم . این تحول چند جنبه داشته است ؟ نخستین تحلیل مطلب تقسیم آن به دوقسمت معانی و بیان است . چه مطالب و معانی در شعر نو فارسی وارد شده که پیش از آن در این قلمرو جواز ورود نداشته است ؟ و این معانی نو همراه با معانی و مطالب متداول و معمول پیشین با چه اسلوب و طرز بیانی اظهار شده که در شعر رسمی بی سابقه بوده است ؟ پس از آنکه این دو نکته را صریح و روشن دانستیم می توانیم به بحث بعدی بپردازیم و ببینیم که نیما در هر یک از این دوامر تا چه حد موثر بوده و چه کار تازه ای کرده است .
اما در کشمکشی که اکنون درگیر است من توجهی به هیچ یک از این دو نکته اساسی ندیده ام . هر یک از دو طرف می کوشد که با ذکر مطالب کلی مبنی بر تحسین یا تقبیح آن هم غالبا همراه با مبالغه عقیده یا سلیقه خود را به کرسی بنشاند . یکی با لحنی که بیشتر به شوخی می ماند سعدی و حافظ را ملامت می کند که چرا از نیما پیروی نکرده اند . دیگری نیما را یکباره ویران کننده کاخ بلند شعر فارسی می داند و او را سزاوار لعنت می شمارد.

از این گونه گفته ها که خود از نوع مبالغه شاعرانه است و هیچ نکته ای را ثابت نمی کند اگر بگذریم  ، به نوع دیگری از استدلال ناروا و بی حاصل می رسیم و آن ذکر خصوصیاتی از زندگی شاعر است که در اثبات یا رد مقام او هیچ تأثیری نمی تواند داشت . این که خانه شاعر در خیابان یا در پس کوچه قرار داشته ، این که پیراهن سفید یا نیلی می پوشیده ، این که سبزی پلو یا فسنجان را بیشتر دوست داشته ، این که پسرش با فرفره یا جغجغه بازی می کرده و همسرش لاغر یا فربه بوده ، قدر و  شأن او را نه می افزاید و نه می کاهد . راست است که محققان و منتقدان ادبی جهان غالبا درباره جزئیات زندگی نویسندگان و شاعران بزرگ کنجکاویهای دقیق می کنند، اما اولاً این گونه تحقیقات پس از آن است که علو مقام ایشان مورد قبول عام قرار گرفته باشد . درباره زندگی خصوصی هر یک از کسانی مانند شکسپیر و گوته و ویکتورهوگو بیش از هزار کتاب و رساله و مقاله نوشته شده است . اما برای شاعران و نویسندگانی که مقام ایشان در تاریخ ادبیات جهان تا این حد محرز نیست ده یک و حتی صد یک این مقدار نیز تحقیق نکرده و کتاب و مقاله ننوشته اند . ثانیاً غرض از این کنکاویها آن نیست که مقام شاعر و نویسنده را بلندتر یا پست تر نشان دهند بلکه مقصود اصلی یافتن رابطه ی زندگی و آثار شاعر است . می خواهند بدانند که چه عواملی در پرورش نبوغ شاعر یا در طرز تفکر او موثر بوده است .
اگر ما می توانستیم از زندگی جسمانی و روحانی بزرگانی مانند عمرخیام و سعدی و حافظ و بسیاری دیگر آگاهیهای درست و دقیقی به دست آوریم شاید به فهم و درک آثار ایشان بیشتر موفق می شدیم . اما در کشور ما رسم بر این است نبوده است که در امور شخصی و خصوصی دخالت و کنجکاوی کنند و شاید ادب اجتماعی ما چنین اقتضا می کرده است . در هر حال آنچه از روی اسناد و مدارک معتبر تاریخی درباره ی احوال بزرگانی مانند فردوسی و سعدی و حافظ می دانیم بسیار ناچیز است . در مقابل این بی اعتنائی به جزئیات زندگی اشخاص یا چشم پوشی از آنها ، همین که مدتی از مرگشان گذشت و زمان ، قدر و شأن نویسنده را آشکار کرد ، بازار داستان سازی و افسانه سرائی درباره زندگی ایشان گرم می شود . افسانه هائی که هر کسی برحسب اندازه فهم و درک خود از آثار هر شاعر در ذهن ساده ی خود پخته و پرداخته است . بسیاری از سوانح زندگی فردوسی که در کتابهای تاریخ ادبیات ما ثبت شده و به جوانان آموخته می شود از قبیل همین افسانه هاست . هیچ مسلم نیست که فردوسی به دربار سلطان محمود غزنوی رفته باشد ، سلطان محمود به او شصت هزار دینار صله کرده باشد و شاعر بر اثر نرسیدن این صله یا کمبود آن رنجیده باشد ، و صد بیت در هجو او سروده باشد . تا چه رسد به قصه رفتن او به گرمابه و بخشیدن صله ی سلطان به گرمابه بان و فقاعی ، و گریختن از بیم سیاست سلطان و دنباله ی این داستان تا مرگ و پس از مرگ او . این قصه ها را که نظامی عروضی و دیگران آورده اند و در مقدمه ی شاهنامه ها جمع و تکرار شده از قبیل افسانه سازی و خیال پردازی پس از رواج و شهرت آثار بزرگان باید دانست . نظایر این امر هم در تاریخ ادبیات ما فراوان است . قصه ی شاعر شدن باباطاهر عریان بر اثر غسل در حوض یخ بسته ی زمستان همدان ، و یا شاگردی حافظ در دکان نانوائی برای کسب معاش و حفظ حیات و عاشق شدن او به دلبری هر جائی معروف به شاخ نبات ، همه از قبیل این افسانه های جعلی است که سالها بعد از مرگ بزرگان هر کس به اندازه فهم خود و میزان استنباط از آثار ایشان ساخته است .
اما در هر حال این داستانها که مربوط به زندگی شخصی شاعران است ، چه درست  و چه نادرست،  هیچ اثری در تعیین ارزش آثار ایشان ندارد . امروز شاهنامه است که هست و یکی از ارکان استوار شعر و ادب فارسی و بلکه از ارکان ملیت ما ایرانیان است و در پشت آن سایه مبهم گوینده اش یعنی فردوسی است ، چه صله سلطان محمود به او رسیده و چه نرسیده باشد . شعر حافظ را هم ، همه ی فارسی زبانان و غیر ایشان دوست دارند و می خوانند، چه شاگرد نانوا بوده باشد و چه شاگرد آهنگر ، چه نام دلبرش شاخ نبات باشد و چه چیز دیگر .
غرض آنکه ، خصوصیات زندگی شاعر و  نویسنده نیست که ارزش و اعتبار آثار او را تعیین می کند و اگر آشنائی با آن امور فایده ای دارد از جهات دیگر است که از آن جمله دریافت بهتر و دقیق تری از معانی و لطایف آثار اوست .

از آرشیو شراگیم یوشیج

گروهی انبوه از گویندگان امروز هستند که او را پیشوای خود می شمارند . البته بعضی از این گروه در آن مقام نیستند که قول ایشان به پشیزی بیرزد . اما بعضی دیگر شأنی دارند که نمی توان ندیده گرفت . گروهی از طرفداران نیما کسانی هستند که از شعر و شعری چیزی نمی دانند، اما می پندارند که او مظهر تجدد است و طرفداری از او موجب برائت از اتهام کهنه پرستی است . گروهی دیگر  ، شاید ، مقام و ارزش او را شناخته و از او چیزی آموخته و اندوخته باشند.
در هر حال ، باید در این بحث به اصل مطلب پرداخت و از نکات فرعی و بی فایده که راه به جائی نمی برد و هیچ مطلبی را رد و اثبات نمی کند پرهیز کرد .
در اینکه نیما در شعر معاصر فارسی تأثیر بسیار داشته است جای هیچ انکار نیست . این تأثیر از زمانی قدیم آغاز شده است . نخستین بار که شعر « ای شب » او در مجله ادبی و هفتگی « نوبهار » متنشر شد بعضی از شاعران زبردست زمان از او پیروی کردند . این پیروی هم از نظر قالب شعر و هم از جنبه ی مضمون و معانی بود . کسانی که بخواهند تاریخ تحول شعر معاصر ایران را بنویسند باید فهرستی از قطعاتی که شاعران متعدد به تقلید یا پیروی از شعر مزبور سروده اند تدوین کنند . اما این شعر با آنکه مقلد و پیرو بسیار یافت مخالفت بسیاری را نیز برانگیخت و ظاهراً مقابله با تجددطلبی نیما از همان زمان شروع شد .
قطعه ی « ای شب » گذشته از تازگی مضمون آن، متضمن تنوعی در قالب شعری بود . این قطعه از بندهائی شامل دو بیت تشکیل می یافت که در هر بند از چهار مصراع تنها مصراعهای دوم و چهارم قافیه داشت . این نخستین کوشش برای رهائی از قید قافیه بود .
پس از آن نیما در قطعات « افسانه » و « خانواده سرباز» در قالب شعری ، گذشته از مطالب و معانی ، در پی آن رفت که وزن های نادر و کم استعمال شعر عروضی را به کار ببرد ، یعنی وزنهائی که در اصطلاح زمانه « بحور نامطبوع » خوانده می شد . تا اینجا ، از نظر وزن و قالب شعر ، کار نیما پیروی از جریان زمان بود ، زیرا که از اواسط دوره قاجاریان ، شاعران برای ایجاد تنوع یا گاهی تنها از روی تفنن ،  وزنهای متروک و مهجور را در شعر به کار می بردند و نمونه ی این گونه شعرها را در دیوان شاعران آن عهد مانند قائم مقام و قاآنی و سروش و دیگران می توان یافت و ملک الشعرای بهار نیز در این نوع وزنها قصایدی دارد .
اما نیما کم کم پا را از این حد نیز فراتر گذاشت . شاید از حدود سال ۱۳۱۹ به بعد بود که قالب شعر نیما صورت دیگری پذیرفت . تا این زمان در شعر رسمی فارسی یکی از قیود « تساوی » مصراعها بود . این قید که در وزن شعر رسمی فارسی پرهیز کردنی نیست با این دقت و صراحت هیچ گاه در شعر عربی مجری و معمول نبوده است . نیما نخستین بار در اشعاری که سروده بود و در مجله ی موسیقی منتشر شد ، قید تساوی مصراعها را در هم شکست و اندکی پس از او ، یا همزمان او ، دیگران نیز همین شیوه را پیش گرفتند . قید قافیه ی یکسان ، یا مرتب بودن قافیه ، نیز با همین اقدام از میان برداشته شد .
این کار نیما اندک اندک در شعر فارسی جای خود را باز کرد و به شعر آزاد امروز انجامید ، چنانکه می توان گفت قالب شعر آزاد که امروز میان جوانان رایج ترین شیوه بیان شعری است نتیجه ی تأثیر نیماست .
این که بعضی از ادیبان برای تخطئه کار نیما یا کوچک شمردن تأثیر او در شعر معاصر فارسی قرائن و شواهدی می جویند تا ثابت کنند که پیش از او نیز فلان دختر تبریزی یا جوشقانی شعر نامتساوی و یا بی قافیه گفته است کاری عبث است . شاید چند قرن پیش ازین نیز نظیر این کار را کسانی کرده باشند ، چنانکه خواجه نصیر طوسی در کتاب معیارالاشعار از کسی نام می برد که مجموعه ای از اشعار بی قافیه ی فارسی فراهم آورده و زیر عنوان « یوبه نامه » تدوین کرده است . اما این کارها در تحول قالب شعر فارسی تأثیری نداشته است .
این نکته که گروهی از شاعران فارسی زبان امروز خود را پیرو شیوه نیما می دانند و او را به پیشوائی می ستایند خود دلیل تأثیر کار او در تحول شعر فارسی است و ذکر سوابق امر ، اگر چه از نظر تاریخی مفید باشد ، موجب انکار تأثیر نیما نخواهد بود .
اما در این بحث مایه تأسف آن است که هیچ یک از طرفین به تحقیق و ذکر نکات و مسائل اصلی نمی پردازند . یک دسته از نیما بتی ساخته اند و او را می پرستند و دسته دیگر نیما را ابلیس لعین می شمارند . دسته ای نیز مانند گردانندگان مجلس یادبود نیما در دانشگاه تهران ، گوششان به هیچ یک از این نکته ها بدهکار نیست . کوکورانه راه افتاده اند تا از قافله ی زمان عقب نمانند .
آیا سزاوارتر این نیست که در اینگونه مباحث ادبی و هنری ، خودنمائی ها و تعصب ها را کنار بگذاریم و بی مبالغه و انحراف از اصول، مطالعه و تحقیق کنیم در این که : نیما که بود و چه کرد ؟

ب

teleg
  nl


 

پاسخ


× 5 = بیست