م. تاج‌احمدی

Freddy Fabris عکاس امریکایی‌تباری بود که بگفته خودش سخت تحت تاثیر آثار شاخص هنری دوران رنسانس بود و همیشه دلش می‌خواست به نوعی دین و احترام خود را به استادان هنر دوران رنسانس ادا کند.

هرچند او دقیقا نمی‌دانست چطور باید اینکار را انجام دهد. ولی دلش می‌خواست صورت تصویر از نقاشی‌های ماندگار تاریخ ارائه دهد که البته نه تقلید محض باشد و نه باژگونه نمایی.

وی زمانی که برای تون آپ ماشین‌ش به یک مکانیکی رفته‌بود، متوجه شد که چهره کارکنار این مرکز سرویس خودرو بسیار بیه کارکترهای تصویر شده در شاهکارهای داوینچی و میکل‌آنژ است.

از سوی دیگر این عکاس به گفته خودش همآهنگی پرسنل این مکانیکی و نیز فرم ظاهری محیط کاری آنها و حتی لباس‌کارشان بسیار هارمونیزه بود. از همین‌روی وی را ترغیب کرد تا ایده‌اش را با کمک این مکانیک‌ها پیاده کند:

The Last Supper, 1648

The Last Supper, 1648
The Last Supper by Phillipe de Champaigne , 1648

شامِ آخر (به ایتالیایی: Il Cenacolo or L’Ultima Cena) یکی از دیوارنگاره‌های لئوناردو داوینچی ایتالیایی است. این اثر هنری نشانگر صحنه‌هایی از شام آخر روزهای پایانی عمر مسیح است آنطور که انجیل به آن اشاره کرده‌است. این نقاشی بر پایهٔ کتاب یوحنا، باب ۱۳ آیهٔ ۲۱ است آنجا که مسیح می‌گوید که یکی از ۱۲ حواری اش به وی خیانت خواهد کرد. این نقاشی یکی از مشهورترین و باارزش‌ترین نقاشی‌های جهان است، که بر خلاف بسیاری از نقاشی‌هایی از این دست قابل مالکیت شخصی نیست چرا که به آسانی نمی‌توان آنرا جابجا کرد.

Depictions of the Last Supper in Christian art have been undertaken by artistic masters for centuries, Leonardo da Vinci's late 1490s mural painting in Milan, Italy, being the best-known example
شام آخر داوینچی / ۱۴۹۴–۱۴۹۹ Depictions of the Last Supper in Christian art have been undertaken by artistic masters for centuries, Leonardo da Vinci’s late 1490s mural painting in Milan, Italy, being the best-known example

این نقاشی سراسر یک دیوار تالار مستطیل شکلی را می‌پوشاند که سالن غذاخوری صومعه سانتا ماریا دله گراتسیه در شهر میلان بوده است

شخصیت‌های تابلو

از راست به چپ – شمعون قانوی – تادئوس – متی – فیلیپ – یعقوب پسر زبدی – توما – عیسی – سنت جان – یهودا اسخریوطی (لباس آبی و سبز) – پطرس – اندریاس – یعقوب پسر حلفا – برتولما هستند.

داوینچی این نگاره را برای فرمانروای حامی خود یعنی دوک لودوویچو اسفورتزا کشید. این نقاشی حدود ۳سال طول کشید.

The Last Supper by Leonardo da Vinci

آفرینش آدم نقاشی معروفی از میکل آنژ است که بر روی سقف کلیسای سیستین، اقامتگاه رسمی پاپ در واتیکان، دیده می‌شود. این اثر که چهارمین قاب بر روی سقف مشبک این کلیسای کوچک است، به سال ۱۵۱۱ میلادی میلادی توسط میکل آنژ، نقاش، پیکرتراش، معمار و شاعر ایتالیایی کشیده شده است.

در آفرینش آدم، یکی از داستان‌های انجیل از کتاب آفرینش دیده می‌شود که در آن خدا با دمی حیات بخش به آدم زندگی می بخشد.

با کمی دقت می‌توان از نیمه راست تصویر، برشی عرضی از مغز انسان با جزئیاتی قابل توجه را تشخیص داد که نشان دهنده تسلط بالای نقاش بر آناتومی بدن انسان است. این اثر به همراه سایر بخش‌های کتاب آفرینش (پیامبران، ساحره لیبیایی، زاخاریاس و …) بر روی سقف کلیسا در دهه هشتاد میلادی بازسازی شدند.

خلقت آدم - میکل آنژ
خلقت آدم – میکل آنژ

The Creation of Adam by Michelangelo

رمبراند هارمنزون وان راین (به هلندی: Rembrandt Harmenszoon van Rijn، تلفظ: رِمبراند هارمِنس‌زؤن فان رَین) (۱۵ ژوئیه ۱۶۰۶ یا ۱۶۰۷ (میلادی) – ۴ اکتبر ۱۶۶۹) نقاش هلندی و از مهره‌های عصر طلایی آن کشور بود.

کار رمبراند در نخستین سالهای فعالیت هنریش در آمستردام، از شیوه کار روبنس و دیگر نقاشان هلندی پیرو کاراوادجو مانند هونتهورست متآثر بود. مثلاً در تابلویی چون شام در امائوس که به حدود ۱۶۳۰ مربوط می‌شود، موضوع را با درام برجسته‌ای – با ایجاد تضادی شدید میان نور و سایه – شبیه‌سازی می‌کند، و حتی از شیوه مأنوس نقاشان همعصرش استفاده می‌کند و منبع نور را پشت یک شکل مانع قرار می‌دهد، که در اینجا کله مسیح است.

به سبب ژرف نگری در درون آدمی، قدرت تخیل، توانایی فنی و کثرت و تنوع آثارش، یکی از برجسته ترین هنرمندان اروپایی به شمار می‌آید بعلاوه او چاپگر و رسام نیز بود و در حدود سیصد باسمه از وی به جا مانده‌است نخستین هنرمندی بود که اهمیت پرداختن به رنگ، نور و اسلوب رنگامیزی را برابر با اهمیت انتخاب موضوع دانست هدف او کاوش در دنیای درون آدمی بود، خواه در تکچهره‌هایی که از خودش و دیگران نقاشی می‌کرد، خواه در متون مذهبی که به تصویر کشید کاربست اسلوب تدرج ملایم رنگسایه‌ها – از قهوه یی خاموش تا سفید تابناک – به او امکان داد تا حالت روانی متغیر آدمی را بنمایاند، که آن را روانشناسی نور نامیدند در آثارش، نور و سایه به آرامی و با ظرافت در هم می‌آمی‌زند، شکلها را آشکار و پنهان می‌سازند، و کلیتی بصری سرشار از سکوتی روحانی و تعمقی فیلسوفانه پدید می‌آورد

The Anatomy Lesson by Rembrandt

رمبراند تابلوهای زیادی هم به صورت سفارشی و هم به صورت غیرسفارشی کشید که می‌توان آنها را برحسب تاریخی، اسطوره‌ای، پرتره‌های سفارشی گروهی و نقاشی‌های ژانر طبقه‌بندی نمود. بعضی ار جالب ترین آثار رمبراند رااین گونه مضامین تشکیل می‌دهند. کلمه ژانر که یک اصطلاح است به نقاشی‌هایی اطلاق می‌شود که صحنه‌های از زندگی عادی و چیزهای محلی و سوژه‌های این دنیایی و معمولی را نشان می‌دهند. در هلند قرن هفده سوژه‌های ژانر بسیار محبوبیت داشت. محبوبیت آنها خیلی هم عجیب نبود، چون خصوصیت مردم هلند را نشان می‌داد. آنها کشور و سرزمین و جامعه‌شان را دوست داشتند و می‌خواستند تصویرشان بهنگام کار یا بازی ترسیم شود. آنها همچنین تابلوهای راجع به فقر را دوست داشتند.

A series of Rembrandt-inspired portraits

سفارشهای گروهی رمبراند شامل بعضی از مهمترین و سمبولیکی ترین آثار او نیز می‌شود. اولین سفارش بزرگ که مطمئناً در کسب شهرت او مؤثربوده تابلوی درس آناتومی دکترنیکلاتولپ می‌باشد. این اثر به هنگامی نقاشی شد که رمبراند بیست و دو سال داشته و این اولین کوشش او برای در یکجا نشان دادن تعدادی آدم در یک نقاشی پرتره‌است. این تابلو توسط صنف جراحان سفارش داده شد تا در سالن تشریح آویخته شود و اگرچه آن دارای وحدتی کافی نیست- افراد مختلف در تابلو بنظر می‌رسد که در درس شرکت ندارند- ولی با وجود این برای جوانی به سن او کار قابل توجهی به حساب می‌آید. دکتر تولپ با شکل خشک و رسمی خود در حال تشریح بدن برای گروهی از جراحان است ولی دو نفر سمت راست بنظر می‌رسند که از دیگران جدا گشته و جلب این شده‌اند که در بیرون چه می‌گذرد. نحوه تنظیم نور خیلی بازتر و مستقیم تر از آنچه که معمولاً در آثار رمبراند وجود دارد می‌باشد. نور روشن است و افراد کامل کشیده شده و با فواصل مساوی پخش گردیده‌اند. اگرچه این امر به طور تحسین برانگیزی با هدف تناسب دارد ولی با سایر پرتره‌های گروهی زمان خودش متفاوت است زیرا به جای سعی در بیان حالت مجموعه چهره‌ها و اندام‌ها هر یک با اهمیت خاص خود جدا قرارگرفته‌اند، رمبراند در اینجا خواسته سعی کند برصحنه تا اندازه‌ای حالتی دراماتیک واقعی بدهد که تا حدی ولی نه بطور کامل در این امر موفق شده‌است، در تابلوی شبگردان این وحدت به دست آمده و با استفاده از کیاروسکوری قوی در تابلو صحنه را واقعی تر می‌نماید. در آخرین و بزرگترین سفارش خود یعنی «سران صنف پارچه فروش» باز هم نور مسطح است و از سایه‌های عمیق و پرطنینی که در تابلوی شبگردان به وفور دیده می‌شود اثری به چشم نمی‌خورد. گروه پنج نفری صنف پارچه فروش با یک پیش خدمت در زمینه عقب در سرتاسر تابلو بطور مسطح پخش شده‌اند و هر یک از گروه پنج نفری استعلام بیننده را می‌طلبد.

رمبراند اغلب سوژه‌هایی را دوست داشت که در آنها کاراکترهای مختلفی بتوانند با یک هدف مشترک وحدت یابند و او احساس کرد که این عمل به او فرصتی خواهد داد تا تفاوت حساس کاراکترها را مطالعه کند. هرگاه بتوان با این راه ساده درباره خصلت مردی صحبت کرد همانا یکی از خصوصیات استعداد رمبراند را آشکار ساخته‌ایم

teleg
  nl


 

پاسخ


+ شش = 12