بقلم: آقای شایان طالع

خبری جالب و تامل برانگیز چندی پیش در خبرگزاری های گوناگون منتشر شد ، خبر این بود که هتلى در ژاپن افتتاح شده است که در کادر پرسنلیش نام چند ربات نیز به چشم مى خورد، در میان این ربات ها تعدادى ربات چند زبانه هم وجود دارد، این ربات ها قابلیت ارتباط بر قرار کردن چشمى و حسى با مراجعه کنندگان را دارند (چیزى بسان همان که در فیلم Her دیده بودیم و یا به تعبیرى رابطه همدلانه ماشین و انسان) و پس از پر کردن فرم اقامت، لوازم و چمدان ها را ربات ها جا به جا کرده و به اتاق منتقل مى کنند، فضاى هتل پر از تکنولوژى هاى “هاى تک” است، حتى ورود به اتاق نیز با اسکن کردن چهره صاحب اتاق ممکن است و مواردى دیگر، اما نکته دیگر اینکه از اهداف مدیران هتل تا سال ٢٠١۶ این است که نود درصد پرسنل را با ربات ها جایگزین کرده و تنها ده درصد از نیروى انسانى استفاده کنند.

*******************

هوش مصنوعی، تکنولوژی و فلسفه

در فلسفه ذهن (Philosophy Of Mind) آلن تیورینگ نظریه اى به نام “کارکردگرایى” (functionalism) را مطرح کرده است، که به طور خلاصه مى توان گفت این نظریه ذهن را برنامه اى مى داند که روى سخت افزار مغز اجرا مى شود و ورودى حسى را به خروجى هاى رفتارى تبدیل مى کند. براى مثال حالت ذهنى درد را مى توان اینگونه تشریح کرد: کسى که بدنش آسیب مى بیند، آنچه معمولا رخ مى دهد این است که یک ورودى به شکل آسیب بافتى و یک خروجى به صورت رفتار درد وجود دارد، در واقع حالت ذهنى چیزى نیست جز نظامى از روابط که بر حسب ورودى ها، خروجى ها و سایر حالات ذهنى مشخص مى شود که آن ها هم نیازمند تحلیلى کارکردى اند.
همانطور که گفته شد تیورینگ این مفهوم را در مورد حالات ذهنى انسان هم قابل انطباق مى دانست و به نظر او، اگر کامپیوترى ساخته شود که اگر مورد پرسش و پاسخ قرار گیرد، از انسان قابل تشخیص نباشد (و به تعبیر او بتواند ما را فریب دهد)، در این صورت به “هوش مصنوعى” (Artificial intellingence) رسیده ایم.

جان سرل
جان سرل

اما در مقابل جان سرل علیه امکان هوش مصنوعى و در واقع نظریه کارکردگرایى استدلال معروفى دارد که در متون فلسفه ذهن به “استدلال اتاق چینى” (Chinese room argument) شهرت یافته است. این استدلال مى خواهد نشان دهد که کامپیوتر و دستگاه نمى تواند تفکر و فهم حقیقى داشته باشد؛ تفکر یا باور حقیقى داراى معنا یا محتواى معنایى است. یکى از مهم ترین مؤلفه هاى هوش و ذهن مندى “حیث التفاتى” (Intentionality) یا “محتواى ذهنى” و به عبارت دیگر، “معناشناسى” است؛ به نظر او کامپیوتر (هر اندازه هم پیچیده و پیشرفته باشد) فاقد حیث التفاتى و در نتیجه فاقد ذهن و هوش است. استدلال اتاق چینى آنطور که سرل در کتاب “ذهن، مغز، علم” نوشته به این ترتیب است:

فرض کنید من به عنوان کسى که چینى نمى داند، در اتاقى حبس شده ام که پر است از علائم چینى درون جعبه ها. یک کتاب راهنما به زبان انگلیسى در اختیار من گذاشته اند تا علائم چینى را در کنار هم قرار دهم و مجموعه اى از علائم چینى را در پاسخ به مجموعه دیگرى از علائم چینى که از طریق پنجره اى کوچک داخل اتاق مى شوند ارائه دهم. علائم مجهولى که داخل اتاق مى شوند سؤال نام دارند. علائمى که من بر مى گردانم پاسخ به آن سؤال ها نام مى گیرند. جعبه هاى پر از علائمى که در اختیار من است پایه داده ها (data-base) خوانده مى شوند، و کتاب راهنماى انگلیسى “برنامه” نام دارد. افرادى که سؤال ها را به من مى دهند و کتاب راهنما را طراحى کرده اند”برنامه نویس” هستند، و من هم “کامپیوتر” نام دارم. فرض کنید که من به خوبى از پس جابه جا کردن علائم برمى آیم و برنامه نویس ها نیز برنامه را به خوبى نوشته اند به طورى که پاسخ هاى من به سؤالات از چینى زبانان بوى قابل تشخیص نیست. من “آزمون تیورینگ” را براى فهمیدن چینى مى گذرانم. ولى به هر حال، من یک کلمه هم چینى نمى فهمم و اگر چینى را بر اساس اجراى برنامه اى براى فهمیدن چینى نفهمم، هیچ کامپیوتر رقمى اى نیز صرفا بر همین اساس چینى را نخواهد فهمید زیرا همه چیزهایى که یک کامپیوتر رقمى دارد من هم دارم.

و یا نظریات کسانى به مانند: ند بلاک (نظریه ذهن چینى (Chinese mind)) و فرانک جکسون (جایگاهى براى آگاهى سوبجکتیو) که حول مسئله سوبجتکتیویتى شکل و قوام گرفته اند، یعنى خصوصى بودن تجربه آگاهانه، توماس نیگل در این رابطه مى گوید:

نظریات و روش هاى مختلفى نظیر رفتارگرایى نمى توانند جایى براى این واقعیت باز کنند که چیزى هست که کیفیت ما بودن است، درست همانطور که چیزى هست که کیفیت خفاش بودن است، یا هر موجود مدرک دیگر.

البته نظرات در هر دو سو بسیار است و من به همه آن ها نپرداخته ام، دوستان مى توانند با مراجعه به کتاب ها و مقالات فلسفه ذهن تعداد زیادى از این دست نظرات را ملاحظه نمایند. بارى، اگر قبول کنیم و فرض را بر این بگذاریم که هوش مصنوعى در آینده اى نه چندان دور به حدى پیشرفت کند که جایگزین موئلفه انسانى شده و به نوعى او را به حاشیه براند، و حتى بدتر از آن، هوش مصنوعى به آن حد از توانایى برسد که بتواند خود را باز طراحى کرده و از سیطره انسانى خارج شود، و یا به قول نیک بوستروم: “سرنوشت بشر در دستان هوش مصنوعى و تکنولوژى قرار گیرد” (هر چند او این را از زاویه اى متفاوت و به عنوان امتیازى مثبت براى هوش مصنوعى در نظر مى گیرد) ، آن موقع باید منتظر آن چیزهایى باشیم که در فیلم هاى علمى و تخیلى مشاهده کرده ایم. (هر چند شاید این رویکردى افراطى و چه بسا دور از ذهن باشد، اما این دلیلى بر عدم امکان آن نیست، و این خطر، به صورت بالقوه همچنان باقى مى ماند)

در جهانى زندگى میکنیم که با وجود توسعه تکنولوژیـک روزافـزون، هـرروز مشکلات جدیدى نظیر آلودگیهاى زیست محیطـى یـا فجـایع ناشـى از بـه کـارگیرى سلاحهاى مهلک، بر مشکلات بشر افزوده میشود، حال یکى از وجوه این تکنولوژى و به تبع آن خطراتى که به همرا دارد، همین هوش مصنوعى است که مى تواند چه بسا به نابودى نسل بشر بینجامد، بنابراین لازم است که به موضوع برون رفـت از فضاى تکنولوژیک حاکم و رهایى از چنین مشکلاتى توجهى جدى داشـته باشـیم، البته باید توجه داشته باشیم، منظور از برون رفت به معناى نفى تکنولوژى نیست، که اساسا این مسئله اگر معقولانه هم بود که نیست در این عالمیت امکان ناپذیر است، و اساسا به قول هایدگر آنجا که شعر هولدرلین، از قطعه پاتموس را در مقاله “پرسش از تکنولوژی” مى آورد: “اما هر جا که خطر است، نیروی منجى نیز می بالد” . نیروی نجات بخش در ماهیت تکنولوژی ریشه دارد و از آن نیرو می گیرد. ( مى توانید به پرسش از تکنولوژى هایدگر و شرح آن، نوشته ریچارد برنشتاین مراجعه کنید)

هایدگر در واپسین سالهای عمرش از شهر گریخته و به روستای زادگاهش پناه آورده بود
هایدگر در واپسین سالهای عمرش از شهر گریخته و به روستای زادگاهش پناه آورده بود

هایدگر در تکنولوژى، خطرى مى دید. خطر این است که آنچه در آغاز ابزار و وسیله اى دراختیار انسان بود از کنترل آدمى خارج شده و زندگى کسانى را که ارباب آن بوده اند را تحت سلطه خود در مى آورد و به آن شکلى خاص مى دهد. اما خطرهاى انکشاف حاکم بر تکنولوژى مـدرن، از نگـاه هایـدگر، بـه طـور خلاصـه، بى اهمیت شدن همه چیز با تقلیل به منبع مصرف شدنى و بى معنا، که بى قیدى نسبت به آدمیان و طبیعت را به دنبال دارد، جداشدن انسان از ریشه خود یا خاک و زمینى که بـر آن سـکنى میگزیند، انگاره سلطه آدمى بر موجودات و دورشدن او از منزلت حقیقى خود یعنى توجه به هستى (وجود – Being) تقلیل انسان به منبعى براى بهره بردارى حداکثرى و ازمیان رفتن گشـودگى آدمى در برابر نداى هستى و به این ترتیب، بازماندن از امکان قرارگرفتن در مسیر انکشافى اصیلتـر اسـت.
هایدگر مى گوید که ماهیت تکنولوژى Gestell (گشتل) است؛ گشتل به معنى جمع آورى، قالب بندى، ذخیره سازى و منبع به حساب آوردن همه چیز در راه تولید است که بر طبق آن، دنیا مجموعه اى از کالاها و یا ذخیره اى از اسباب و منابع براى تولید و مصرف به حساب مى آید؛ فعالیت گسترده اى که مقصد نهایى ندارد. دراین میان حتى خود انسان هم به صورت یک منبع ذخیره در مى آید، خطر بزرگى که بشر را تهدید مى کند. براى مثال: در علم مدیریت در تمام دوره هاى تحصیلیش (کارشناسى، ارشد و دکترى) واحد درسى به نام رفتار سازمانى (Organizational Behavior) وجود دارد، که در آن بر روى رفتار انسان ها براى بهبود کارکرد و بالا بردن بهره ورى سازمان ها مطالعه مى شود، و البته عامل انسانى اساسا به عنوان موئلفه اى براى بهبود کارایى سازمان در نظر گرفته شده است، در تمام سازمان ها چه از نوع بزرگش و چه از نوع کوچک و خانوادگیش، بخشى به نام منابع انسانى (Human resource) وجود دارد که در آن عملا انسان را به عنوان منبعى براى تحقق اهداف سازمانى در نظر گرفته اند.
به تعبیر هایدگر عصر کنونى و ماهیت تکنولوژى جدید همه چیز را به عنوان منبع نگاه مى کند، در واقع او مى گوید:

انکشافى که در تکنولوژى جدید حاکم است، خود را در فرا آوردن به معناى پوئسیس متحقق نمى سازد. انکشاف حاکم در تکنولوژى جدید نوعى تعرض (Herausfordem) است، تعرضى که طبیعت را در برابر این انتظار بیجا قرار مى دهد که تامین کننده انرژى باشد تا بتوان انرژى را از آن حیث که انرژى است، از دل طبیعت استخراج و ذخیره کرد. اما مگر این امر در مورد آسیاى بادى قدیم صادق نیست؟ خیر. پره هاى آن البته با باد مى چرخند، آنها کاملا به امید وزش باد واگذاشته مى شوند. ولى آسیاى بادى انرژى جریان هوا را حبس نمى کند تا آن را ذخیره سازد. حال آن که در استخراج زغال سنگ و سنگ آهن، قطعه زمین محل معدن مورد تعرض قرار مى گیرد. زمین خود را اکنون همچون معدن زغال سنگ و خاک خود را همچون انبار سنگ آهن منکشف مى کند

و در ادامه توضیح میدهد که:

تکنولوژى جدید به عنوان انکشافى که انضباط مى بخشد، صرفا ساخته و پرداخته آدمى نیست … اکنون آن نداى متعرضى را نیز که آدمیان را گرد هم مى آورد تا امر از خود کشف کننده را همچون منبع ثابت انضباط بخشد گشتل یا اسکلت بندى، چارچوب بندى مى خوانیم.

همانطور که در بالا گفته شد، تکنولوژى جدید صرفا ساخته و پرداخته آدمى نیست، بل حاصل عالمیتى جدید است.
و اما مى بایست توجه کنیم که هایدگر به زیبایى این نکته را مى گوید که: “تکنولوژى خود خطرناک نیست. تکنولوژى امرى شیطانى نیست” ولى ماهیت آن اسرار آمیز است. از نظر هایدگر، ماهیت تکنولوژى، به عنوان تقدیر انکشاف، خود خطر است. (گشتل به مفهوم تقدیر و خطر) او مى گوید: “آنجا که گشتل حاکم است، خطر به مفهوم دقیق خود وجود دارد” ، اما او در جایی از رساله خود با عنوان “گفتار در باب تفکر” تصریح می کند که ما می توانیم کاربرد اجتناب ناپذیر ابزارهای تکنولوژیک را تایید کنیم و در همان حال، حق تسلط آنها بر ما و طبیعت را منکر شویم. اگر تاریخ وجود در غرب را مورد توجه قرار دهیم، در می یابیم که هرچند فهم فناوری از وجود، فرجام ما است، اما تقدیر ما نیست. (به قول دریفوس)
ما می توانیم رابطه ای آزاد با فناوری برقرار کنیم. البته یکی از این گزینه ها به فهم تکنولوژیک از فناوری ختم می شود، اما این تنها گزینه نیست، گزینه دیگر فرا رفتن از آن است. به سبب همین گزینه است که هایدگر جمله معروفش را در آخرین گفتگویش با اشپیگل ابراز مى کند: “فقط یک خدا می تواند ما را نجات دهد”
و باز هم به تعبیر دریفوس ما به پاردایم و سرمشقی دیگر نیاز داریم که اعمال و منشها در اینجا معنایی به کلی متفاوت از اعمال و افکار موجود در تفکر تکنولوژیک دارند. تاکید بسیار هایدگر بر عمل هنری توجهی مجدد به این تغییر پارادایم و سرمشق است. البته در زمانه کنونی این سرمشق نمی تواند در برابر سرمشق مسلط تفکر و فهم تکنولوژیک از وجود بایستد، اما باید منتظر دوره ای جدید بود.

اما هر جا که خطر است، نیروی منجى نیز می بالد
هولدرین

teleg
  nl


 

پاسخ


2 × = دوازده