محمد تاج‌احمدی:

زمانی که حکم مهدی موسوی رسانه‌ای شد، دوست و دشمن، غریبه و آشنا به این حکم اعتراض کردند. فرقی نمیکرد، محمدرضا حاج رستم بیگلو باشد یا سپیده جدیری، صدای اعتراضات به بیرون از مرزهای وطن رسید و انجمنهای قلمی فرنگ هم بیانیه در کردند (کاری جز این بلد نیستند)
آنزمان جماعتی درآمدند و گفتند : «شما که تا دیروز چپ و راست برای مهدی موسوی و اختصاری می‌زدید، حالا چی‌شده یهو مدافع حقوق اونها شدید؟ عکسهای مشترکتون رو چاپ میکنید؟». البته این مودبانه‌ترین کنایه از این قسم بود.
حالا همین داستان در مورد یغما گلرویی هم پدید آمده. بعنوان نمونه متن خانم میترا.الف را بعنوان یکی از فعالان پیشکسوت جهان مجازی فارسی باهم مرور میکنیم:
 
 
«تا همین دیروز، شاعرا و ترانه‌سراها و مترجما، یغما گلرویى را تف و لعنت می‌کردند که دزد و سارق ادبیات و هنر و این حرفاست. حالا طرف شده شهید زنده. کاش می‌شد به جای یقه جر دادن و اشک تمساح ریختن- برای آدمی که تا دیروز زیر سئوال بود، کمی صبر و تحمل پیشه می کردیم ببینم به چه جرمی انداختنش توی حبس. شایدم جرمش سرقت ادبی باشه!»
روستانتیمان
«کین خواهی» یا کین توزی در معنای مورد اشاره ما نخستین بار توسط شوپنهاور مورد استفاده قرار گرفت. این واژه خوشبختانه به قدر کافی رساننده مفهوم نهفته در آن خواهد بود. «عاملی که نتواند شما را به مقصود مورد نظر خود بسازد» به عنوان عنصر اصلی تبلور کین توزی رخ نمون میکند.
عواطفی چون «حسادت» «سرخوردگی» «غبن» «انزوا» و حتی خشم فرو خورده از تبعات تاثیر پذیرفتن از این عامل است. که حتی ممکن است از شما  انسان «منکوب شده» بسازد.
قطعا بسیاری از انسانها نسبت به «عاملی که آنها را منکوب یا سرکوب سازد و مانع دستیابی به هدف مورد نظرشان بشود» واکنشی احساسی نشان میدهند. واکنشی که نیچه آنرا «روسانتیمان» میخواند.
تاریخ روشنفکری ما نیز سرشار از این روسانتیمان ها یا کین توزیهاست. گاهی نسبت به نهاد دین و گاهی نسبت به نهاد سلطنت، یا برخی کاستهای قدرت و ثروت و یا عوامل محدود کننده رها شدگی و تکامل تاریخی (در معنای هگلی)
اگرچه در تاریخ روشنفکری ما هم از آخوندزاده گرفته تا آل احمد و شریعتی و فردید و… این قسم کین‌توزیها وجود دارد، و خود این مهم جای پرداختن بسیار دارد،
اما آنچه برای ما اسباب تاثر  و بهانه ی اصلی نوشتن این مرقومه محسوب میشود، بکارگرفتن این کین توزی نسبت به انسانها و نهادینه شدن آن در ذهن و روان روشنفکران وطنی‌ست.
این قسم از کین‌توزی را شاید برخی به خرده برده‌های شخصی میان اهل قلم فروبکاهند اما تبدیل شدن آن به یک اپیدمی و نهادینه شدن آن در ذهن اصحاب قلم نشان از تبدیل شدن این معضله به یک «امر نهادینه شده در ذهن اهل قلم» دارد.
نمونه بارز آن هم در کنایه فیس‌بوکی خانم الیاتی مشهود است. بر همین مبنا نقدهای ناقدان از هنرمندان و هنرشان در عرصه هنر تبدیل به نبردهای (عمدتا رسانه‌ای) میشود و هنرمندان و منتقدان در مقام دو گلادیاتور به جان هم می‌افتند و چه پرده‌ها که نمی‌درند. (کافی‌ست رجوع کنید به مجادلات قدمی همین جناب یغما گلرویی با دوستان دیگر ترانه‌سرا؛ و نامه تاسف آور دکتر سروش به #محمودـدولت‌آبادی)
بر این مبنا خود منتقد و ناظران این عرصه به این باور می‌رسند که هرنقدی خواه ناخواه به کین‌خواهی و کین‌توزی می‌رسد و بنابراین بسیاری از منتقدین از ترس ورود به عرصه کین‌توزی قید نقد آثار ادبی نویسندگان را زده‌اند.
#مهدی‌یزدانی‌خرم به صراحت ازعان داشت که توان حضور در میدان این نبرد (گاها وحشیانه) را ندارد، و قید نقد آثار ادبی نویسندگان داخلی را میزند. خیلی‌های دیگرهم چنین میکنند.چراکه قاطبه دوستان ظرفیت نقد نداشته و آمده جنگیدن هستند!
سرکار خانم «میترا. الف» نیز با داشتن همین ذهنیت پیشفرض تاریخی نسبت به ناقد و منقود به انتشار آن پست کنایی پرداختند.حالا ممکن است خانم «میترا.الف» بنده را به نیت خوانی متهم کنند و توجیهات دیگری در پی بیاورند. اما به باور من جان کلام ایشان و امثال این بزرگوار ناشی از همین ذهنیت پیش فرض است که ناقد و منقود می‌خواهند سر به تن هم نباشد! و اگر این قاعده تغییریابد یعنی یکجای کار می‌لنگدو  این اصلا خوب نیست.
قاطبه ی کسانی هم که تن به پذیرش این ذهنیت داده‌اند عمدتاً در این نبرد شرکت داشته‌اند.
اما در مورد همدلی منتقدان با مهدی موسوی و یغما گلرویی:
گفته شد کنایه برخی دوستان به این همدلی بهانه اصلی نوشتن این مطلب بود. به باور نگارنده این حضرات گمان می‌کنند که شخص منتقد همیشه دوست دارد علاوه بر کار یا بهانه ی مورد انتقاد، عامل بروز امر انتقادی (یعنی هنرمندی که نقد به آن وارد میشود) را هم قلع و.قمع و یا قربانی کند و از قربانی شدن آن به هر نحو خرسند باشد.
حال اگر در این میان بر اثر اتفاقی (نظیر دستگیری این سه نفر) باید از قربانی‌شدن آنها خوشحال باشند و درغیر اینصورت اگر انتقادات خود به ایشان را (موقتا یا دائماً) بایگانی کنند، یا در حال تظاهر هستند یا در حال خود نمایی و پرهیز از الزام به منت کشی!
و با همین باور است که خانم میترا الف چنان متنی می‌نویسد و آنطور کنایه می‌زند.
teleg
  nl


 

پاسخ


یک × = 6