پنجاه و شش سال پیش در چنین روزی اتفاقی غافلگیر کننده روی داد. آلبرکامو نویسنده‌ای که از پی جدلهای سیاسی، ادبی و حتی شخصی خود را بیرون کشیده بود و در میانه ی راه زندگی با کسب جایزه نوبل در جوانی تازه داشت معنای خوشبختی و آسایش را درمیافت در اثر حادثه‌ای ناگهانی جان خود را از دست داد. و اینگونه تیتر یک رسانه‌های جهان شد : آلبر کامو درگذشت!


433211_413

در همینباره بخوانید:

بیوگرافی نویسندگان: آلبر کامو

آلبر کامو در ۷ نوامبر ۱۹۱۳ در دهکده‌ای کوچک در الجزایر به دنیا آمد. کودکی کامو در یک زندگی فقیرانهٔ طبقهٔ کارگری سپری شد. فقر، احترام به رنج و همدردی با بیچارگان را به او یاد داد.


در اوایل سال ۱۹۵۴ بمب‌گذاری‌های گسترده‌ای از جانب جبههٔ آزادی‌بخش ملی در الجزایر رخ داد. کامو تا پایان عمر خود مخالف استقلال الجزایر و اخراج الجزایریهای فرانسوی‌تبار بود ولی در عین حال هیچ‌گاه از گفتگو در مورد فقدان حقوق مسلمانان دست برنداشت.

در ۱۹۵۵ کامو مشغول نوشتن در روزنامه اکسپرس شد. او در طول هشت ماه ۳۵ مقاله تحت عنوان الجزایر پاره‌پاره نوشت.

در ژانویهٔ ۱۹۵۶ کامو برگزاری یک گردهمایی عمومی در الجزایر را عهده‌دار شد که این گردهمایی مورد مخالفت شدید دو طرف مناقشه، جبهه تندرو فرانسویان الجزایر و مسلمانان قصبه، قرار گرفت.

کامو در آخرین مقاله‌ای که در مورد الجزایر نوشت تلاش کرد از گونه‌ای فدراسیون متشکل از فرهنگ‌های مختلف بر مبنای مدل سوئیس برای الجزایر دفاع کند که این نیز با مخالفت شدید طرفین دعوا روبرو شد.

از آن به بعد کامو به خلق آثار ادبی پرداخت و داستان‌هایی کوتاه که مربوط به الجزایر بودند را منتشر ساخت. او در عین حال به تئاتر پرداخت. دو نمایش‌نامه اقتباسی در سوگ راهبه اثر ویلیام فاکنر و جن‌زدگان اثر فیودور داستایوسکی از کارهای کامو در تئاتر بود که با استقبال زیادی روبرو شدند.

سقوط در سال ۱۹۵۶ به رشتهٔ تحریر درآمد.

در سال ۱۹۵۷ جایزهٔ نوبل ادبیات را برای نوشتن مقاله «اندیشه‌هایی دربارهٔ گیوتین» علیه مجازات اعدام، دریافت کرد. او از نظر جوانی دومین نویسنده‌ای بود که تا آن روز جایزه نوبل را گرفته‌اند.

کامو در بعداز ظهر چهارم ژانویه ۱۹۶۰ و در سن ۴۶ سالگی بر اثر سانحهٔ تصادف نزدیک سن، در شهر ویل‌بلویل درگذشت. در جیب کت او یک بلیط قطار استفاده نشده پیدا شد، او ابتدا قرار بود با قطار و به همراه همسر و فرزندانش به سفر برود ولی در آخرین لحظات پیشنهاد دوست ناشرش را برای همراهی پذیرفت تا با خودروی او سفر کند. رانندهٔ اتوموبیل و میشل گالیمار، دوست نزدیک و ناشر آثار کامو، نیز در این حادثه کشته شدند.

هنگامی که کامو در حادثهٔ اتومبیل کشته شد، مشغول کار بر روی نسخهٔ اول رمان تازه‌ای به نام آدم اول بود. به دوستی نوشته بود: «همهٔ تعهداتم را برای سال ۱۹۶۰ لغو کرده‌ام. این سال، سال رمانم خواهد بود. وقت زیادی می‌برد؛ اما به پایانش خواهم برد» حادثهٔ اتومبیل زمانی پیش آمد که عازم پاریس بود تا کاری تازه (کارگردانی تئاتری تجربی) را آغاز کند.

آلبر کامو در گورستان لومارین در جنوب فرانسه دفن شد.

پس از مرگ کامو، همسر و فرزندان دوقلوی او حق تکثیر آثارش در اختیار گرفتند و دو اثر از او را منتشر کردند. اولین آن‌ها کتاب مرگ شاد بود که در سال ۱۹۷۰ منتشر شد. شخصیت نخست این کتاب پاتریس مورسو نام دارد که بسیار شبیه مورسو، شخصیت نخست کتاب بیگانه است. در محافل ادبی مباحث بسیاری در مورد ارتباط این دو کتاب در گرفته‌است. دومین کتابی که پس از مرگ کامو منتشر شد یک اثر ناتمام به نام آدم اول بود که سال ۱۹۹۵ منتشر شد. آدم اول یک خودزندگی‌نامه دربارهٔ دوران کودکی نویسنده در الجزایر است.

مرگ مشکوک؟

سال ۲۰۰۱ یک روزنامه ایتالیایی مدعی شد ماموران کا گ ب دستگاهی در لاستیک ماشینی که کامو با آن عازم پاریس بود، جاسازی کرده بودند که در سرعت زیاد منفجر می‌شد. استناد این روزنامه به خاطرات یک نویسنده و مترجم چک به نام یان زابرانا بود که نوشته بود، از مردی که منابع اطلاعاتی خوبی داشته، شنیده است دستور این سوءقصد توسط دیمیتری شپیلوف، وزیر امور خارجه وقت شوروی و در انتقام از کامو صادر شده است. اما اولیویه تُد، زندگینامه‌نویس فرانسوی کامو ضمن این که متذکر می‌شود در دوران جنگ سرد چنین امری چندان هم بعید نبود، باوری به این ادعا ندارد.

آلبر کامو «بیگانه» ای آشنا

پرومته در دوزخ (برشی از مقاله ای از کامو)

برای انسان امروز، پرومته مبشر چه پیامی است؟ بی شک می توان گفت که عصیانگر، که علیه خدایان گردن افراخته، نمونه ی انسان معاصر است. و صدای اعتراضی را که هزاران سال پیش از این در سرزمین سوزان سکاها برخاست امروز بدل به تشنج تاریخی بی نظیری گردیده است. اما گویی هنوز آزار این ستمدیده در میان ما ادامه دارد و ما برای شنیدن فریاد عصیان بشر که او تک ناله  ی منزوی آن را سر می دهد گوش شنوا نداریم.

در حقیقت به روی عرصه ی خاک، انسان امروز بار درد و رنج به دوش می کشد،  از نان و گرمی آتش محروم است و آزادی  برای او در حکم زیوری است که وی  برای نیل بدان شتابی ندارد. تازه هر لحظه غم تازه ای به مبارک باد آدمی می آید، همچنان که آزادی و آخرین مظاهر آن هر دم اندکی بیشتر ناپدید می شود. پرومته همان قهرمان است که به انسان خدمت و محبت کرد و آتش و آزادی، فنون و هنرها را به او ارزانی داشت.بشریت امروز نیاز و غمی جز فنون ندارد؛ علیه ماشین می شورد، هنر و ملحقات آن مانع راه او و نشانه ی بردگی او شده است. در حالی که تشخص پرومته، برعکس، در آن است که ماشین و هنر را از هم جدا نمی تواند ساخت. وی بر سر آن است که تن ها و روان ها را می توان با هم آزاد ساخت.

انسان امروز تصور می کند ابتدا باید تن را رها سازد، حتی اگر روان موقتاً ناگزیر به مرگ شود. ولی مگر روان می تواند موقتاً بمیرد؟ در حقیقت اگر پرومته به میان ما بازگردد، انسان امروز در حق او همان خواهد کرد که خدایان باستان با او روا داشتند: انسان ها به دستاویز انسانیت که وی نخستین نشانه ی آن بود او را باز به همان سنگ خواهند بست. دشنام هایی که نثار مغلوب خواهد شد همان ناسزایی خواهد بود که در آستانه ی تراژدی آشیل طنین افکن است: دشنام های زور و ستم……


گزیده ی مهمترین آثار کامو به فارسی

بیگانه، ترجمه ی محمدرضا پارسایار، نشر هرمس،۱۳۸۸ (از این رمان ترجمه های متعددی موجود است از میان آن ها می توان به ترجمه ی لیلی گلستان، نشر مرکز و ترجمه ی خشایار دیهیمی، نشر ماهی اشاره کرد)

طاعون، ترجمه ی رضا سید حسینی، انتشارات نیلوفر،۱۳۷۵

اسطوره سیزیف، ترجمه ی مهستی بحرینی، انتشارات نیلوفر،۱۳۹۳

یادداشت ها، ترجمه ی خشایار دیهیمی و شهلا خسروشاهی، نشر ماهی،۱۳۸۹

عصیانگر، ترجمه ی مهستی بحرینی، انتشارات نیلوفر، ۱۳۸۷

آلبر کامو «بیگانه» ای آشنا

 

گفتگو با کامو:

آلبر کامو

مصاحبه پیش رو در کریسمس سال ۱۹۵۱ در   Le Progrès de Lyonمنتشر شده است. و ترجمه فارسی آن (توسط فرشاد نوروزی) در مجله دانشجوئی دانشگاه اصفهان به چاپ رسیده است.

آیا فکر می کنید ارتباطی منطقی میان دو واژه «کینه» و «دروغ» وجود دارد؟

کینه فی نفسه یک دروغ است. به خودی خود قسمی از وجود انسان را خاموش می دارد. کینه منکر آنچیزیست که در پیشگاه هر انسانی فراخور بذل ترحم است. از اینرو اساساً در خصوص وضع چیزها دروغ می گوید. دروغ فریبنده تر است. [آدم ها] گاه بر حسب خودخواهی بی کینه دروغ می بافند. با این وصف فرد کینه توز در [وهله اول] از خودش بیزاری می جوید. لذا رابطه ای منطقی میان این دو وجود دارد هرچند که بیشتر نسبتی زیستی مابین کینه و دروغ حاکم است.

+آیا در دنیای امروز که ملعبه ای از رنجه جهانی است، کینه نقاب دروغ به رخ نمی کشد؟ آیا دروغ یکی از بهترین، و شاید جانکاه ترین و خطرناک ترین سلاح کینه نیست؟

کینه نقاب دیگری نمی تواند به چهره بزند، نمی تواند خود را از این محروم بدارد. شما نمی توانید بی دروغ کینه توزی کنید. برعکس، نمی توان راست گفت و ترحم را جایگزین کینه نکرد. از هر ده روزنامه در جهان نه تای آن کم و بیش دروغ و دونگ سرهم می کنند. آنها به مراتب مختلفی تریبون کینه و نابخردی هستند. هرچه بهتر کینه توزی می کنند، بیشتر دروغ می گویند. رسانه های دنیای امروز با در نظر گرفتن برخی استثنائات، جز این نیستند. حسن تفاهم من با اندک کسانی است که کمتر دروغ می گویند چراکه کینه توزانی سفله هستند.

+سیمای کنونی کینه در دنیا، آیا [خود به معنای] اوضاع و مرام جدیدی است؟

روشن است که قرن بیست و یکم مبدع کینه نیست. اما بذر نوع خاصی از آن را می کارد که «کینه سرد» نامیده می شود، که در شمار و تجانس اعدادی بس بزرگ می گنجد. در سنجه میان قتاله بیگناهان و حسابگری ما کفه ترازو یکسان نیست. شما می دانید که در طی بیست و پنج سال یعنی از سال ۱۹۲۲ تا ۱۹۴۷ هفتاد میلیون اروپایی اعم از مرد و زن و بچه از خانه هایشان آواره، اخراج یا کشته شدند؟ آیا این آن چیزی است که قرار بود بشود مهد انسانیت، به رغم تمامی اعتراضات همچنان بایستی آن را اروپای ننگین بخوانیم.

+اهمیت بارز دروغ در چیست؟

اهمیت آن در اینست که هیچ فضیلت و حسنی نمی تواند با آن جور شود، جز آنکه تباه و فاسد گردد. مزیت دروغ اینست که همواره بر فرد منتفع از آن، مستولی می شود. لذا خادمان خدا و دوستداران بشریت به مجرد اینکه بنا به مصالحی دروغ را روا می دارند به خدا و انسان خیانت می کنند. نه، هیچ شوکت و عظمتی بر دروغ نایستاده است. گاه دروغ زنده می کند اما هرگز تعالی نمی بخشد. به عنوان نمونه، آریستوکراسی [بهسالاری] حقیقی به معنای پیشتر بودن در دوئل نیست بل در پشروی در دروغ نگفتن است. معنی عدالت باز کردن زندانی برای بسته نگاه داشتن دیگر زندان ها نیست. عدالت پیش از هر چیزی یعنی آنچه را که حتی برای زنده ماندن مشتی سگ هم کافی نیست را «حداقل امکان حیات» ننامند یا تمام امتیازاتی را که طبقه کارگر در طی صد سال [مبارزه] بدست آورده را از سرکوب و فروداشت تندروانه رها سازند. آزادی بر زبان راندن هر چیزی و یا افزودن بر روزنامه های زرد و شایعه ساز یا برپا ساختن دیکتاتوری در پس لوای [شعار] فردای آزاد نیست. در وهله نخست آزادی دروغ نگفتن است. آنجا که دروغ تکثر یابد، بیداد و ستم یا نمودار می شود و یا استمرار می یابد.

+آیا ما شاهد انزوا عشق و حقیقت هستیم؟

ظاهراً امروز همه شیفته ی انسانیت هستند (همانطور که همه شیفته خوردن استیک گوشت هستند) و هرکس [برداشتی] از حقیقت دارد. اما این نهایت انحطاط است. این حقیقت انبوهه ای از تل اجساد کودکانشان را به بار نشاند.

+انسان های «دادگر» اکنون کجا هستند؟

اکثرشان در زندان ها و اردوگاه های کار اجباری به سر می برند. اما آنجا هم آزادمرد هستند. بردگان حقیقی کسانی دیگری هستند آنهایی که قوانین [منفعت طلبانه] خود را به جهان دیکته می کنند.

+در اوضاع کنونی، جشن کریسمس می تواند مزید بر علت شود و طنین افکن ایده آشتی و ترک مخاصمه باشد؟

چرا باید به انتظار کریسمس نشست؟ مرگ و تجدید حیات هر روز تکرار می شوند. همینطور بی عدالتی و طغیان در تمام روزها جریان دارند.

+آیا شما باوری به امکان آشتی و ترک مخاصمه دارید؟ به چه صورت؟

با پیشرفتن به سوی خاتمه دادن به استمرار [ظلم و] بی رحمی.

 

+شما در «افسانه سیزف» نوشته اید که: «تنها یک کار مفید وجود دارد: بازآفرینی انسان و زمین. من هرگز در پی بازآفزینی انسان نیستم. اما گویا باید دست به چنین کاری زد.» در چارچوب مصاحبه ما توضیح دهید که امروز چطور چنین اندیشه ای را تفسیر می کنید؟

در آن برهه زمانی من خیلی بدبین تر از حالا بودم. این درست است که دوباره سازی انسان ها برای ما میسر نیست، اما از ارزش آن هم نمی کاهیم. بر عکس، با نیروی مقاومت و مبارزه علیه بی عدالتی در درون خودمان و دیگران آن را ارج می نهیم. لوئی گی یو[۱] می گوید کسی سپیده دم حقیقت و راستی را به ما بشارت نداده است، عهدی وجود ندارد. اما حقیقت را بایستی همچون عشق و آگاهی ساخت. در واقع، هیچ چیز وعده یا اعطاء شده نیست اما برای آنهایی که کار و خطر آن را پذیرفته اند، هیچ چیز ناممکنی وجود ندارد. با اینهمه باید در این زمان که در هجمه دروغ در حال خفه شدن هستیم و به انزوا رانده شده ایم بدان توجه داشته باشیم. ما باید تقلیل ناپذیرانه آرامش خود را حفظ کنیم و [شک نداشته باشیم که] درها باز خواهند شد.

 این مقاله در مجله دانشجوئی دانشگاه اصفهان به چاپ رسیده است.


[۱] Louis Guilloux


 

آثار پیشنهادی آوانگارد برای مطالعه درباره کامو:

آلبر کامو، کانر کروز اوبراین، ترجمه ی عزت الله فولادوند، انتشارات خوارزمی، ۱۳۴۹

فلسفه کامو، ریچارد کمبر، ترجمه ی خشایار دیهیمی، انتشارات طرح نو، ۱۳۸۴

کامو آرمان سادگی، ایریس رادیش، ترجمه مهشید میرمعزی، چشمه ۱۳۹۴

«کامو: آرمان سادگی» نوشته ایریس رادیش و ترجمه مهشید میرمعزی
«کامو: آرمان سادگی» نوشته ایریس رادیش و ترجمه مهشید میرمعزی

کتاب فوق «کامو آرمان سادگی» در سال ۲۰۱۳ به مناسبت یکصدمین سال تولد کامو در آلمان چاپ شده و یک زندگینامه جذاب درباره این نویسنده است. به باور بسیاری از منتقدان این کتاب از معدود کتاب‌های درخشان درباره زندگی آلبر کامو است. ترجمه فارسی این کتاب به تازگی از سوی نشر ثالث در دسترس مخاطبان قرار گرفته است.

مهشید میرمعزی، مترجم این کتاب متولد ۱۳۴۱ قزوین است. با ترجمه وی تاکنون بیش از ۳۰ عنوان کتاب منتشر شده که از میان آنها می‌توان به این این موارد اشاره کرد؛ «از برشت می‌گویم» نوشته روت برلاو، «بعد از جدایی» اثر کریستیان کگی، «و نیچه گریه کرد» اثر اروین یالوم، «زنان هیتلر» اریش شاکه، «نازنین من؛ نامه‌های مارتین هایدگر به همسرش الفریده» اثر گرترود هایدگر، «قطار شبانه لیسبون» نوشته پاسکال مرسیه و «او بازگشته است» نوشته تیمور ورمش.
همزمان با انتشار کتاب «کامو، آرمان سادگی» نوشته ایریس رادیش ترجمه مهشید میرمعزی نویسنده در مراسم رونمایی کتابش در ایران حضور دارد و روز ۱۷ دی در فروشگاه نشر ثالث با غلاقمندان کتابش دیدار می‌کند.فروشگاه نشر ثالث در تهران خیابان کریمخان، بین ایرانشهر و ماهشهر پلاک ۱۴۸ واقع است.

teleg
  nl


 

پاسخ


− 2 = یک