جیمز جویس با نام کامل جیمز آگوستین آلویسیوس جویس ‏(۲ فوریه ۱۸۸۲ دوبلین – ۱۳ ژانویه ۱۹۴۱ زوریخ) نویسنده ایرلندی که گروهی رمان اولیس وی را بزرگ‌ترین رمان سده بیستم خوانده‌اند. تمام آثارش را نه به زبان مادری که به زبان انگلیسی می‌نوشت. اولین اثرش دوبلینی‌ها مجموعه داستان‌های کوتاهی است درباره دوبلین و مردمش که گاهی آن را داستانی بلند و با درون‌مایه‌ای یگانه تلقی می‌کنند. او همراه ویرجینیا وولف از اولین کسانی بودند که به شیوهٔ جریان سیال ذهن می‌نوشتند. وی می‌توانست به ۱۳ زبان سخن گوید .

 

 

جیمز جویس: طرحی از یک زندگی

 

جیمز آگوستین آلوی سیوس جویس درسال ۱۸۸۲ در ایرلند ، در خانواده اشرافی رو به زوالی چشم به جهان گشود. در سال تولد
او، اروپا در وضعیت سیاسی مطلوبی نبود و جویس در چنین شرایطی پا به عرصه خانواده پرجمعیت دوازده نفری خود گذاشت. پدر جویس کارهای زیادی را تجربه کرد ولی سرانجام مأمور مالیات شد . دو عامل بزرگ از عوامل مؤثر در اندیشه او مذهب کاتولیک مادرش و
میهن‌پرستی پدرش بود. در سال ۱۹۱۲ برای همیشه از ایرلند رفت ، ولی هرگز از چیزی به جز ایرلند ننوشت. از مذهبش برگشت ، اما وقتی از او می‌پرسیدند ، آیا جانشینی برایش یافته است ، پاسخ می‌داد:

“ایمانم را از دست داده‌ام ، عقلم را که از دست نداده‌ام.”
مراحل رشد هنری او نمودار سیر تکاملی داستالن‌نویسی قرن بیستم بود. مجموعه داستان دوبلینی‌ها(۱۹۱۴) به شیوه
ناتورالیسم درآمد. جویس وقت نوشتن «دوبلینی‌ها» به همسرش گفت می‌خواهد برای هموطنانش وجدان خلق کند و هنگام خواندن دوبلینی‌ها می‌بینیم که بیراه هم نمی‌گفته. داستان‌ها همه در مورد زندگی‌ اهالی دوبلین است. مردمی که دچار تعصب و خشک مذهبی هستند و از آن جا که مذهب‌شان نتوانسته به طور طبیعی به نیازهای روحی‌شان پاسخ دهد، تبدیل به آدم‌هایی منزوی، سرخورده و اغلب دغل‌باز شده‌اند.
چهره هنرمند در جوانی(۱۹۱۶)  رویدادنگاری آغازهای زندگی استیون ددالوس است. تصویرپردازیش شاعرانه و امپرسیونیستی است. جالب توجه ، افزایش پیچیدگی و ایهام زبان آن با ابلا رفتن سن استیون در داستان است.

نخستین صفحه از دست نوشته رمان
نخستین صفحه از دست نوشته رمان “چهره مرد هنرمند در جوانی” جیمز جویس در نسخه ای که برای هریِت شاو ویوِر فرستاد.

جیمز جویس ،در سال ۱۹۲۲ ، اولیس را نوشت ، این اثر ، یک اثر عظیم تجربی و شاهکار مکتب عریان ذهنی است ، که به عنوان مهمترین و مؤثرترین داستان قرن شناخته شده است. زمان وقوع داستان روز ۱۶ ژوئن
۱۹۰۴ و محل آن شهر دوبلین ، پایتخت ایرلند است. تمام حوادث تقریباً در مدت ۱۶ ساعت اتفاق می افتد. این کتاب با مهارت و دقت تمام در همان قالب ادیسه، اثر معروف هومر نوشته شده است. در این قالب جدید ستیفن دیدلس «تلماک» در جست وجوی پدرش جوک و
پولدبلوم «اولیس» می باشد. در طول روز آنها دو بار از مسیر یکدیگر می گذرند. بدون آنکه همدیگر را بشناسند، ستیفن باباک ملیگن که دانشجوی طب است، در یک قلعه قدیمی نزدیک ساحل زندگی می کند. وجدان او از رفتاری که در واپسین دم حیات مادرش انجام می
دهند، عذاب می کشد. پدرش آنچنان مشروبخوار عاطل و باطلی است که اصلاً به حساب نمی آید. در مدرسه آقای دیزی او را نصیحت می کند. بلوم، که اصلاً مجارستانی است، برای همسر بی وفایش مولی تویدی بلوم «پنه لوپ» صبحانه تهیه می کند و سپس به کارهای مختلفش ازجمله ادای آخرین احترامات به پدی دیگنم می پردازد، در مراسم تشییع جنازه او به فرزندش رودی که یازده روز پس از تولدش درگذشت، فکر می‌کند.

نتایج مسابقه آواز 14 می 1904 که در آن جویس در رقابت
جویس در مسابقه آواز هم شرکت کرد/نتایج مسابقه آواز ۱۴ می ۱۹۰۴ که در آن جویس در رقابت “تِنور” برنده مدال برنز شد.

در میان مهیج ترین قسمت های داستان یکی دیدار ستیفن از کتابخانه یعنی جایی است که در آن رابطه بین شکسپیر و  پدرش را حدس می زند و دیگر اغوا شدن بلوم توسط گرتی مک داول جوان «سیرس» است. بلوم و ستیفن یکدیگر را در فاحشه خانه ای ملاقات می کنند و در آنجا از کابوس ها و رؤیاهایی که به نظرشان می آید رنج می برند. ستیفن آنچنان مدهوش می شود که بلوم «که وقتی بر روی او خم می شود، فرزندش رودی را می بیند» باید از او مواظبت کند. آنها بهخانه بلوم می روند، ولی ستیفن شب را در آنجا نمی‌ماند. داستان با اندیشه های مبهم ودرهم و برهم خانم بلوم، درحالی که بعد از نیمه شب در رختخواب خود دراز کشیده است،
به پایان می رسد. متأسفانه این اثر مهم ادبیان جهان تاکنون در ایران اجازه چاپ پیدا نکرده است. برای اینکه تا اندازه‌ای با اهمیت این اثر آشنا شوید ، پاراگرافهای زیر را درباره بزرگداشت جویس در سالگرد نگارش اولیس بخوانید.

بلومزدی ، روزی برای بزرگداشت هنر جویس :
جالب است بدانید سال گذشته ، هزاران نفر صدمین سالگرد روز ۱۶ ژوئن را که در آن ، اولیس، جاودانه شده و به “بلومزدِی”
، معروف است جشن گرفتند. بیش از ۸۰ رخداد رسمی برای بزرگداشت بلومزدی، روزی خیالی که لئوپولد بلوم سفر خود را در کتاب «اولیس» آغاز می‌کند، اجرا شد.

نورا بارناکل (جویس) در لباس سنتی زنان جزایر
نورا بارناکل (جویس) در لباس سنتی زنان جزایر “آران” در غرب ایرلند در نمایشنامه “مسافران دریا” در سال ۱۹۱۸

دراین میان مرکز جیمز جویس برای صبحانه بلومزدی که با حضور رییس این مرکز، مری مک‌الیس، برگزار شد بیش از هزار بلیت فروخت . درهمین مرکز برنامه‌های سرگرم‌کننده زنده‌ای هم اجرا شد، از جمله برنامه اولیس‌خوانی توسط گِی بیرن، مجری سابق تلویزیون، جری استِمبریج، نمایشنامه‌نویس، و رانی درو، خواننده. برنامه اولیس‌خوانی به همراه نمایش خیمه‌شب‌بازی و گروهی که نقش شخصیت‌های اولیس را بازی خواهند کرد در خیابان‌های دابلین ادامه یافت. می‌گویند جویس با افتخار اعلام کرده است که می‌توان خیابان‌ها و شهر دابلین را خراب کنند و دوباره از روی صفحات کتاب اولیس بسازند. اما از آن زمان تاکنون شهر
دابلین دستخوش تغییراتی بسیار شده است، به طوری که برخی از صحنه‌های کتاب در جایی غیر از آن چه در کتاب آمده است اجرا شد. موزه ملی ایرلند نیز درصدد است یک مجسمه از بودای نشسته متعلق به کشور برمه را که جویس در دوران زندگی‌اش در دابلین آن را دیده
بود و دو بار در صفحات اولیس به آن اشاره شده است بار دیگر به نمایش بگذارد.  جشن بلومزدی در دست‌کم ۴۰ شهر در سراسر دنیا از جمله شیکاگو، سیدنی، نیویورک، پاریس، و توکیو برگزار شد.
احیای فینیگن(۱۹۳۹)

شلوغ وعالمانه است. یک کمدی هرزه‌درا و یک دایره‌المعارف مذهبی است. یک نقب در ناخودآگاه و یک تاریخ تمدن است. خواننده‌ای که برای وقت‌گذرانی می‌خواندش ممکن است آن را پرت و پلا بیابد ، حال آنکه منتقدانی آن را بزرگترین دستاورد تخیل انسان در قرن ما
می‌دانند.
جویس در زمان حیاتش خوانندگان زیادی نداشت و خانواده‌اش را با تدریس زبان و کار دفتری اداره می‌کرد. البته بعد از چاپ اولیس جویس ، وضعیت مالی بهتری پیدا کرد. او در سال ۱۹۴۱ تقریبا نابینا در شهر زوریخ ، از دنیا رفت.
جویس و همسرش:

همسرش می‌گفت: «من نمی‌دانم شوهرم نابغه است یا نه، اما از یک چیز مطمئنم و آن این‌که هیچ‌کس مثل او پیدا نمی‌شود.» مردی نحیف، مبتلا به رماتیسم، نیمه کور، عاجز از درد سیاتیک، در جدال با کلیسا و دولت، و در حال سرو کله زدن دائم با واژه‌نامه‌ها؛ نظاره کردن فرزندی که درحال دیوانه شدن است. با چنین احوالی، عجیب نبود که جویس -پس از کار شدید هر روزه‌اش- تقریباً هیچ شبی بدون نوشیدن مشروب نمی‌توانست بخوابد. عجیب نبود که در نوشته‌های خویش -به مثابهٔ تنها تسلای خاطری که از زندگی داشت- غرق شده بود، که خودبین و خودمحور بین شده بود و بی هیچ شرمی با اعانه‌هایی که از این و آن می‌گرفت، زندگی می‌کرد. او اطمینان داشت که هدایایش بر نسل‌های آینده، بسیار بیش از حواله‌های بانکی‌ای که از معاصران دریافت می‌کرد، اثر می‌گذارد. او در جهان چهرهٔ سرافرازی یافت. معمولاً افسرده و خاموش بود، با کمترین چیزی خشمگین می‌شد و آماده بود که ناگهان با شعری هجو آمیز یا جناسی غیر مسئولانه در افتد.
او هنر ادبی نسبتاً نوینی ارایه داد، اما نه فلسفهٔ جدیدی داشت و نه اعتقاد سیاسی روشنی. مفهوم «دور» ویکو از تاریخ را گرفته بود و سرسختانه نتیجه می‌گرفت که آینده -به گونه‌ای بی‌انتها- گذشته را تکرار می‌کند. او خود را از مبارزهٔ ایرلند برای کسب آزادی، کنار نگه‌داشته؛ می‌ترسید که دوبلینی‌ها از آزادی سوهٔ استفاده کنند. فرانسوی‌ها، «پروشی‌ها» و بریتانیایی‌ها را با تمام وجود محکوم می‌کرد. بریتانیایی‌ها می‌توانستند آن کلمهٔ رکیک چهار حرفی را که در مورد پاپ به کار برده بود، بر او ببخشایند، اما هرگز نمی‌توانستند او را به دلیل کار برد همان واژه در مورد پادشاه خودشان عفو کنند.
یک چیز برای او روشن بود: این‌که کلیسای کاتولیک دشمن بشریت است. در «اولیس» فریاد بر می‌آورد: «پاپ به جهنم!» بخش «سرسه» در تصویر رقص و پای‌کوبی فاحشه‌ها، مراسم کاتولیکی را به گونه‌ای هجوآمیز تقلید می‌کند و به مسخره می‌گیرد. «دختران اروس» دعا خوانی گروهی کشیش و مستمعان را در بخش «باکره» به مسخره و هجو می‌کشند و فرستادهٔ پاپ نیاکان بلوم را به صورت شجره‌نامهٔ مسیح در کتاب انجیل بر می‌شمارد.
با این تعبیرات هجوآمیز و استهزاها، نمادها و عبارات کاتولیکی، تکه‌هایی از فلسفهٔ اسکولاستیک و یادبودهای محبت‌آمیزی از یسوعی‌ها – که جوانی‌اش را تحت تاثیر قرار داده بودند- درهم آمیخته است. ستایش گستاخانه‌ای از دین و مذهب و توصیفی بی‌پروا و دقیق از اروپای قرن بیستم چونان «عصر فحشاهٔ از پا درآمده‌ای که کورمال کورمال درپی خدای خود می‌گردد»، به دست می‌دهد.
جنگ جهانی دوم -که هم‌چون جنگ اول- جویس را به تبعید کشاند، تلاش نومیدانهٔ او را برای یافتن معنی، بیش از پیش ناکام گذاشت. هنگامی که ارتش هیتلر به سوی پاریس پیش می‌رفت (دسامبر۱۹۳۹) خانوادهٔ وحشت زدهٔ جویس به سن- ژران- لو- پوی گریختند؛ و وقتی فرانسه تسلیم شد، به زوریخ پناهنده شدند. جویس که از این تکرار تاریخ خسته و سرگردان شده بود، همهٔ علاقه‌اش را به زندگی از دست داد و در برابر مرگ، چندان ایستادگی نکرد. در دهم ژانویهٔ ۱۹۴۱، در حالی که از دردی توان‌فرسا رنج می‌برد، به بیمارستانی منتقل شد. پرتو نگاری از شکم او، زخم اثنی عشر عمیقی را نشان داد؛ عمل جراحی روی این زخم زندگی‌اش را نتوانست نجات دهد، و در سیزدهم ژانویه زندگی را بدرود گفت. نورای وفادار ده سال پس از مرگ او زنده ماند، به «جیم بینوا»یش فکر کرد و با این اطمینان مغرورانه که «همسر بزرگترین نویسندهٔ جهان بوده»، خود را تسلی داد.

نقل قول: من یک دلقک ایرلندی هستم………..یک بذله گوی بزرگ جهان…..می خواهم منتقدان را سیصد سال مشغول نگه دارم.


جویس

برای مشاهده بیوگرافی کامل جویس به صفحه زیر مراجعه کنید

بیوگرافی نویسندگان: جیمز جویس

«یکی از روزهای اوایل ماه ژوئن ۱۸۹۵، جیمز جویس که در آن زمان سیزده سال داشت، و برادرش استنیسلاس تصمیم گرفتند از کالج «پل ودر» فرار کنند و تا پیچن هاوس، کارخانه‌ی برقی در کنار موج شکن خلیج دوبلین و نزدیک دهانه‌ی رودخانه «لیفی» پیاده‌روی کنند.او و برادرش به دنبال ماجراهای واقعی بودند، و…(ادامه)


 

عناصر زبانی در داستانهای :

عناصر تقریبا ناهمگونی را درمی‌آمیزند: عرفان شاعرانه و شیوه ناتورالیستی ، دقت در تصویرپردازی و توجه بسیار به صدا و آهنگ صدا ، حقارت بی‌اندازه و دلسوزی فراگیر. جویس در سراسر آثارش همواره از طنز و کنایه و اشاره به اساطیر و کتاب‌های مقدس استفاده می‌کند و مخاطب او اگر بتواند معنای این همه رمز و کنایه را دریابد به لذتی می‌رسد که شاید از مطالعه‌ هیچ اثر دیگری درنیابد.جویس پیش از آن که نویسنده باشد، یک مهندس زبان است. نگاه ویژه‌ جویس به زبان و کلمات به عنوان سلول‌های تشکیل‌دهنده‌ بدنه‌ داستان، چنان عمیق و بدیع است که هنوز منتقدان درگیر کشف لایه‌های مبهم داستان‌های جویس هستند. بخش‌هایی که در لا‌به‌لای کلماتی نو که توسط خود جویس اختراع شده، مستترند. از این روست که کتابی مانند «اولیس» مانند کتاب‌های دینی دارای چندین تفسیر و تحلیل است و باز به همین خاطر است که در مورد جویس دو نظر کاملاً مخالف وجود دارد. این که عده‌ای او را دیوانه‌ مغلق‌گو می‌دانند که درگیری‌اش با زبان او را به بیراهه کشانده و یا این که او استعدادی بی‌نظیر است که از حدود درک انسان امروز هم فراتر رفته.
نوآوری جویس در زبان خارق‌العاده است. او نه تنها واژه‌های کهن زبان خود را احیا می‌کند بلکه در آثارش دست به واژه‌سازی هم می‌زند. واژگانی با بیش از صد حرف و یا ترکیبی از چندین کلمه که یک کلمه را تشکیل می‌دهند تا حسی چندگانه را نشان دهند. واژه‌گانی
چند لایه که چندین معنا را می‌رسانند.

جویس اولیس:

رمان مدرنیستی «اولیس» جویس اولین‌بار در سال ۱۹۲۲ به چاپ رسید. جیمز جویس در شاهکار ۲۶۵هزار کلمه‌‌یی خود داستان یک روز از زندگی «لئوپولد بلوم» را در دوبلین روایت می‌کند. منتقدان این کتاب را «اودیسه» مدرن می‌خوانند؛ زیرا جویس یک روز از زندگی یکی از شخصیت‌های اصلی اسطوره ادبی هومر را در فضایی مدرن به تصویر کشیده است.

جلد چاپ اول اولیس 1922
جلد چاپ اول اولیس ۱۹۲۲

اولین نسخه‌های این کتاب به قیمتی بیش از ۱۰۰ هزار پوند به فروش رسیده است. هرساله در روز ۱۶ ژوئن مراسم بزرگداشت این اثر ماندگار ادبی برگزار می‌شود‌. ۱۶ ژوئن روزی است که «لئوپولد بلوم» سفر خود را در دوبلین آغاز می‌کند. «اولیس» بارها در صدر فهرست پرفروش‌ترین‌ رمان‌ها قرار گرفته و هرساله مقاله‌های بسیاری در نقد آن در مجامع آکادمیک سرتاسر جهان به نگارش درمی‌آید.
اولیس به خاطر توصیف بی‌پروای روابط شخصیت‌های داستان با شکایات، احکام قضایی و در نهایت ممنوعیت مواجه شد. اولین نمونه از برخورد مراجع قضایی با اولیس، محاکمه مارگارت اندرسون و جین هیپ سردبیران مجله ادبی «لیتل رویو» در سال ۱۹۲۱ در شهر نیویورک بود. آن دو به خاطر چاپ بخشی از کتاب جیمز جویس که هنوز در دست تحریر بود، و به جرم نقض قانون «ممنوعیت نشر آثار قبیح» با مجازات یک سال زندان روبرو شدند که بعداً به جزای نقدی تغییر کرد

در فرازی از کتاب اولیس با عنوان «ناوسیکا» که در این مجله چاپ شده بود، زن جوانی به نام گرتی مک‌داول هنگام نشستن روی صخره‌ای در کنار ساحل متوجه می‌شود که لئوپلد بلوم دارد به او خیره شده. هم‌زمان با انفجار آتش‌بازی در دوردست‌ها، گرتی به عقب خم می‌شود و لباس زیر خود را عریان می‌کند و لئوپلد قهرمان داستان، مشغول خودارضایی می‌شود. صدور این حکم به این معنا بود که چاپ کتاب اولیس، حتی قبل از آنکه جیمز جویس نوشتن آن را به پایان ببرد، در ایالت نیویورک و احتمالاً سراسر آمریکا ممنوع شد. دولت و مراجع قضایی بریتانیا نیز برخورد مشابهی با این کتاب داشتند. سیلویا بیچ کتاب اولیس را سال ۱۹۲۲ در پاریس منتشر کرد و اولین نسخه‌ای که مأموران آن را در فرودگاه لندن ضبط کردند راهی دفتر دادستان کل شد.

فرم ادبی
فرم و محتوایِ اولیس به خوبی در هم تنیده‌اند. جیمز جویس با آرایشِ منحصربه‌فردی که به کلمات می‌دهد، علاوه بر آهنگین کردن نثرِ کتاب، محتوا را نیز با فرمِ واژه‌ها انتقال می‌دهد. در فصلِ سیزدهم کتاب، نویسنده با چیدمانِ کلمات به شکلی خاص، تلویحاً به ارگاسمِ بلوم اشاره می‌کند.

ترجمه‌پذیری
به علت تکنیک‌های ادبی خاص از جمله استفاده مکرر و بی اخطار قبلی از تکنیک جریان سیال ذهن یا تک گویی درونی، فرمِ پیچیده و بازیگوشی‌های مکرر زبانی، ترجمهٔ اولیس را امری دشوار و چه بسا غیرممکن می‌دانند. با این حال این کتاب توسط منوچهر بدیعی به فارسی ترجمه شده و سال‌هاست که بر سَر علّت عدم انتشار آن بحث است که آیا مجوز چاپ دریافت نکرده و یا اصولاً اقدامی برای اخذ مجوز نشده است. تنها فصل هفدهم کتاب از این مترجم به عنوان ضمیمهٔ کتاب جیمز جویس نوشتهٔ «جی. آی. ام. استیوارت» ترجمهٔ منوچهر بدیعی، توسط انتشارات نیلوفر به چاپ رسیده است. انتشار این فصل انتقاداتی را به شیوهٔ ترجمهٔ مترجم در برداشت.

بورخس نیز در جوانی صفحهٔ آخر اولیس را به اسپانیایی برگرداند. کاری که بعدها در مصاحبه‌ای از آن ابراز پشیمانی کرد. این کتاب با شرحی و تفسیری مبسوط از پروژه جویس دانشگاه مونتانا به کوشش جان هانت در حال ترجمه به زبان فارسی است و متن کامل سه فصل نخست آن به همراه پاورقی ها انتشار یافته است.

منتقدان اولیس:

پائولو کوئلیو ـ نویسنده برزیلی آثار معروفی چون «کیمیاگر» ـ، که خود را نویسنده‌ای مدرن دانست یکی از آخرین منتقدان اولیس است. وی شاهکار جیمز جویس را برای ادبیات «مضر» خواند.
او همچنین گفت: یکی از کتاب‌هایی که زیان بسیاری به ادبیات وارد کرده، «اولیس» جیمز جویس است. این کتاب سبک خالص است و هیچ چیز در این اثر نیست. «اولیس» یک شوخی است.
کوئلیو در ادامه درباره سبک نگارش خود گفت: محبوبیت من به این دلیل است که علی‌رغم آن‌چه منتقدان می‌گویند، من نویسنده‌ای مدرن هستم. این بدان معنا نیست که کتاب‌های من به صورت تجربی نوشته می‌شوند‌؛ بلکه من مدرن هستم؛ زیرا مطالب دشوار را به گونه‌ای ساده به خواننده می‌نمایانم و بنابراین می‌توانم با تمام جهان ارتباط برقرار کنم.
این نویسنده در ادامه مصاحبه‌ با روزنامه برزیلی‌ «فولا دو اس پائولا» اظهار کرد: نویسندگان آن‌جا به اشتباه می‌افتند که به جای محتوا، روی فرم تمرکز می‌کنند. امروزه نویسندگان می‌خواهند نویسندگان دیگر را تحت تأثیر قرار دهند.

این درحالی است که پائولو کوئلیو اولین نویسنده‌ای نیست که رمان جویس را مورد انتقاد قرار می‌دهد. پیش از او،‌ «رادی دویل» در سال ۲۰۰۴ درباره اولیس گفته بود: این کتاب می‌توانست با یک ویراستار خوب‌، به جایی برسد‌. من شک دارم همان افرادی که این رمان را در فهرست ۱۰ کتاب برتر تاریخ ادبیات قرار می‌دهند،‌ واقعا تحت تأثیر آن قرار گرفته باشند.

 

شخصیت‌های اولیس:
لئوپلد بلوم – مردی سی و هشت ساله و مسئول تبلیغات در دوبلین. بلوم در دوبلین با رودلف، پدر یهودیِ مجارستانی‌اش و الن، مادر کاتولیکِ ایرلندی‌اش بزرگ شده است. او از مطالعه و تفکر دربارهٔ علوم و اختراعات و شرح معلوماتش به دیگران لذت می‌برد. بلوم عاطفی و کنجکاو است و عاشق موسیقی. ذهن بلوم درگیر روابط سردش با زنش مالی است.

مریان (مالی) بلوم – همسر لئوپلد بلوم. مالی بلوم سی‌ساله است، کمی تپل و سبزه، خوش بر و رو و اهل لاس زدن است. تحصیلات زیادی ندارد ولی به هر تقدیر باهوش و صاحب‌نظر است. او خواننده‌ای حرفه‌ای است که توسط پدر ایرلندی‌اش سرگرد برایان توییدی در جبل طارق بزرگ شده است. مالی حوصلهٔ بلوم را ندارد، مخصوصاً به این دلیل که از مرگ یازده سال پیشِ پسرشان رودی به این طرف، بلوم دیگر با او صمیمی (در رابطهٔ جنسی) نیست.

استیوِن ددالوس – شواهد گوناگون دال بر آن است که این شخصیت در واقع خود جویس است. همین شخصیت در رمان چهره مرد هنرمند در جوانی هم ظاهر می‌شود و آن رمان در حقیقت داستان کودکی و نوجوانی نویسنده است. ددالوس اشاره به اسطوره معروف ددالوس و ایکاروس در یونان باستان دارد. استیون در رمان اولیس شاعری است پرالهام و بیست و چند ساله. استیون باهوش و فوق‌العاده کتابخوان و علاقه‌مند به موسیقی است. به نظر می‌رسد که بیشتر در دنیای ذهنی خودش زندگی می‌کند تا اینکه عضو انجمنی یا حتی گروه دانشجویان پزشکی که هم قطارانش هستند باشد. استیون در کودکی بسیار مذهبی بوده است ولی بر اثر مرگ مادرش که کمتر از یک سال پیش رخ داده، اکنون با مسائل مربوط به شک و ایمان دست و پنجه نرم می‌کند.

مالاکای (باک) مالیگان – دانشجوی پزشکی و دوست استیون. باک مالیگان کمی چاق و اهل مطالعه است و تقریباً همه چیز را دست می‌اندازد. او به خاطر لطیفه‌های بی تربیتی و بامزه‌ای که تعریف می‌کند تقریباً مورد علاقه همه به جز استیون، سایمون و بلوم است.

هینز – دانشجوی فولکلور که به خصوص علاقه‌مند به مطالعهٔ قوم و فرهنگ ایرلندی است. هینز اغلب اوقات ناخواسته مغرور و خودبین است. او در قلعه مارتلو اقامت دارد، جایی که استیون و باک هم در آنجا زندگی می‌کنند.

هیو (بلیزس) بویلان – مدیر کنسرت قریب‌الوقوع مالی در بلفاست. بلیزس بویلان در شهر مشهور و محبوب است علارغم اینکه کمی هرزه به نظر می‌رسد، مخصوصاً نسبت به زنان. بویلان به مالی علاقه‌مند شده است و آنها در بعد از ظهرِ داستان رابطه‌ای با هم برقرار می‌کنند.

میلیسنت (میلی) بلوم – دختر پانزده سالهٔ مالی و لئوپلد بلوم که فی‌الواقع در اولیس ظاهر نمی‌شود. خانوادهٔ بلوم اخیراً میلی را برای زندگی و یادگیری عکاسی به مالینگار فرستاده‌اند. میلی، بلوند و زیبا و علاقه‌مند به پسرها است – او با الک بانون در مالینگار قرار و مدار می‌گذارد.

سایمون ددالوس – پدرِ استیون ددالوس. سایمون ددالوس در کورک بزرگ شده و بعداً به دوبلین آمده و تاکنون مرد نسبتاً موفقی بوده است. مردان دیگر او را سرلوحه خود قرار می‌دهند، هرچند که بعد از مرگ زنش، خانه و زندگی‌اش بی‌نظم و نامرتب شده است. سایمون دارای صدایی خوب و استعداد لطیفه‌گویی است و اگر عادت مشروب‌خوری نداشت می‌توانست از این همه استعداد سود ببرد. سایمون به شدت منتقد استیون است.

اِی. ای (جرج راسل) – اِی. ای نام مستعار جرج راسل، شاعر معروفِ احیای ادبیات ایرلندی است که در کانونِ حلقه‌های ادبی ایرلند است – حلقه‌های ادبی که استیون را به خود راه نمی‌دهند. او عمیقاً به عِرفان اسرارآمیز علاقه‌مند است. بقیه مردها چنان با او مشورت می‌کنند که انگار حرفش وحی مُنزَل است.

ریچارد بِست – کتابداری در کتابخانهٔ ملی. بِست شخص مشتاق و علاقه‌مندی است، با این حال بخش عمده‌ای از مشارکتش در بحثِ هملت در اپیزود نهم، نشانه‌هایی از باورهای غلطی دارد که به خیال خودش درست اند.

ادی بوردمن – یکی از دوستان گرتی مک‌داول. رفتار مغرورانهٔ گرتی ادی را که می‌خواهد او را با گوشه و کنایه ضایع کند می‌رنجاند.

جوسی (نام خانهٔ پدری: پاول) و دنیس برین – جوسی پاول و بلوم وقتی جوان‌تر بودند به هم علاقه داشتند. جوسی زیبا و اهل لاس زدن بود. بعد از اینکه بلوم با مالی ازدواج کرد، جوسی هم با دنیس ازدواج کرد. دنیس برین کمی خُل است و پارانوئید به نظر می‌رسد. مراقبت از چنین شوهر ابلهی اثر خود را روی جوسی گذاشته است و اکنون نحیف و خسته به نظر می‌رسد.

سیسی، جکی و تامی کافری – سیسی کافری یکی از بهترین دوستان گرتی مک‌داول است. او دختری با رفتار پسرانه و کمی رُک است. او مراقب برادران نوپای کوچکش جکی و تامی است.

شهروند – یک میهن‌پرست ایرلندی مسن که از نهضت ناسیونالیست دفاع می‌کند. با این که به نظر نمی‌رسد شهروند هیچ ارتباط رسمی با نهضت داشته باشد ولی بقیه افراد اخبار و اطلاعات را از او می‌پرسند. او سابقاً یکی از ورزشکاران و پهلوانان ایرلند بوده است. ماجراجو و بیگانه هراس است.

مارتا کلیفورد – زنی که بلوم با او تحت نام مستعار هنری فلاور  مکاتبه می‌کند. نامه‌های مارتا پر از غلط‌های نگارشی است و تمایلات جنسی‌اش غیرخلاقانه و ملال آورند.

بلا کوهن – زن فاحشه‌ای خلافکار. بلا کوهن گنده، سبزه و دارای رفتاری مردانه است. او تا حدی طالب احترام از جانب بقیه است و پسری در آکسفورد دارد که شهریه‌اش را یکی از مشتریانش می‌پردازد.

مارتین کانینگهام – یکی از اعضای اصلی حلقهٔ دوستان بلوم. مارتین کانینگهام نسبت به دیگران مهربان و باشفقت است و در لحظات مختلفی از روز (کل داستان در یک روز اتفاق می‌افتد) از بلوم دفاع می‌کند، با این حال با بلوم مثل یک بیگانه رفتار می‌کند. قیافه اش شکسپیر را تداعی می‌کند.

گرت دیزی – مدیر مدرسهٔ پسرانه‌ای که استیون در آنجا تدریس می‌کند. دیزی پروتستانی از شمال ایرلند و به دولت انگلیس پایبند است. دیزی نسبت به استیون با تکبر برخورد می‌کند و شنوندهٔ خوبی نیست. نامه پُر و پیمان او به ویراستار دربارهٔ تب برفکیِ احشام دست مایه استهزای مردان دوبلینی در طی روز است.

دیلی، کیتی، بودی و مگی ددالوس – خواهران جوان‌تر استیون. آنها بعد از مرگ مادرشان سعی در رتق و فتق امور منزلِ ددالوس دارند. به نظر می‌رسد که دیلی علائق و آرزوهایی مثل یادگیری زبان فرانسه دارد.

پاتریک دیگنام، خانم دیگنام و پاتریک دیگنام جونیور – پاتریک دیگنام یکی از آشنایان بلوم بود که خیلی زود بر اثر شراب خواری درگذشت. مراسم خاکسپاری او امروز است و بلوم و بقیه جمع می‌شوند تا برای بیوهٔ دیگنام و بچه‌هایش مقادیری پول جمع کنند، چرا که پدی همه بیمهٔ عمرش را صرف پرداخت دیونش کرده بود و برای بچه‌هایش چیزی باقی نگذاشته است.

بن دالرد – مردی که در دوبلین به خاطر صدای بمِ عالی‌اش شهره است. کسب و کار بن دالرد مدتی پیش از رونق افتاده است. آدم خوش‌طینتی به نظر می‌رسد ولی احتمالاً به خاطر عادت شراب خواری گذشته‌اش عصبی و پریشان است.

جان اگلینتون – مقاله‌نویسی که وقتش را در کتابخانهٔ ملی می‌گذراند. جان اگلینتون اعتماد به نفس و غرور جوانیِ استیون را تحقیر می‌کند و نسبت به تئوری هملت استیون با دیده تردید می‌نگرد.

ریچی، سارا (سالی) و والتر گولدینگ – ریچی گولدینگ، دایی استیون ددالوس است؛ او برادرِ ماری، مادرِ استیون بوده است. ریچی کارمند دادگستری است که اخیراً به خاطر مشکل کمرش کمتر توانسته کار کند – مسئله‌ای که به خاطر آن، موضوعِ خندهٔ سایمون ددالوس شده است. والتر، پسر ریچی و سارا، لوچ است و لکنت زبان دارد.

زو هیگینز – فاحشه‌ای در فاحشه خانهٔ بلا کوهن. زو بی‌پروا و در زخم زبان زدن استاد است.

جو هاینز – گزارشگری از روزنامهٔ دوبلین که اغلب اوقات بی‌پول است – او از بلوم، سه پوند قرض گرفته است و تا کنون آن را پس نداده. هاینز، بلوم را درست نمی‌شناسد و در اپیزود دوازدهم به نظر می‌رسد که دوست خوبی برای شهروند است.

کورنی کله‌هر – مسئول کفن و دفن که روابط خوبی با پلیس دارد.

مینا کندی و لیدیا دوس – دختران پیشخدمت هتل اورموند. مینا و لیدیا اهل لاس زنی هستند و با مردانی که به نوشگاه می‌آیند گرم می‌گیرند، با این حال در خلوت خود از جنس مخالف به بدی یاد می‌کنند. دوشیزه دوس که موهای برنز رنگی دارد، بی پرواتر از آن یکی به نظر می‌رسد و با بلیزس بویلان درگیری داشته است. دوشیزه کندی که موهایی طلایی دارد، خوددارتر است.

ند لمبرت – یکی از دوستان سایمون ددالوس و بقیه مردان در دوبلین. ند لمبرت اغلب در حال لطیفه‌گویی و خنده است. او در انبار غله و حبوبات در مرکز شهر کار می‌کند، در جایی که زمانی صومعهٔ مریم مقدس بوده است.

لنه‌هان – ویراستار مسابقات در روزنامهٔ دوبلین؛ با این حال اسب مورد نظر او، سپتر در مسابقات گُلدکاپ می‌بازد. لنه‌هان آدم بذله‌گویی است و با زنان لاس می‌زند. او بلوم را مسخره می‌کند ولی به سایمون و استیون ددالوس احترام می‌گذارد.

لینچ – دانشجوی پزشکی و دوست قدیمی استیون (او در «چهرهٔ هنرمند در جوانی» هم حضور دارد). لینچ به شنیدن نظریات پرمدعا و فوقِ زیباشناسانهٔ استیون عادت دارد و با سرسختی و لجاجتِ استیون آشناست. او با کیتی ریکتس قرار می‎گذارد.

تامس دابلیو لیستر – کتابداری در کتابخانهٔ ملی دوبلین و عضو فرقهٔ کویکر. لیستر بیشترین علاقه را به صحبت‌های استیون در اپیزود نهم نشان می‌دهد.

گرتی مک‌داول – زنی در اوان بیست سالگی و از خانواده‌ای از طبقهٔ متوسطِ رو به پایین. گرتی از لنگی دائمی پایش رنج می‌برد که احتمالاً بر اثر تصادف با دوچرخه بوده است. او با دقت بسیاری به لباس پوشیدن و رژیمش اهمیت می‌دهد و آرزوی عاشق شدن و ازدواج دارد. او به ندرت به خودش اجازه می‌دهد راجع به معلولیتش فکر کند.

جان هنری منتون – مشاور حقوقی در دوبلین که توسط پدی دیگنام استخدام شده است. وقتی بلوم و مالی عاشق هم بودند، منتون تحت تأثیر علاقه به مالی، رقیبی عشقی برای بلوم بود. او نسبت به بلوم با بی احترامی رفتار می‌کند.

راوی بی‌نام اپیزود دوازدهم – راویِ بی‌نام اپیزود دوازدهم، در حال حاضر کارگزار وصول طلب است و این جدیدترین شغلش از بین شغل‌های بسیاری است که داشته. او از اینکه «بااطلاع» به نظر برسد لذت می‌برد و بخش عمدهٔ شایعاتی که دربارهٔ خانواده بلوم می‌داند را از دوستش «پیسر» بورک شنیده که آنها را وقتی در هتل سیتی آرمز زندگی می‌کردند می‌شناخته است.

عضو شورای شهر، نانتی – مسئول ارشد چاپ در روزنامه دوبلین و عضو پارلمان. نانتی یک دورگهٔ ایتالیایی-ایرلندی است.

جی. جی اُمالوی – وکیلی که اکنون بیکار و بی‌پول است. اُمالوی، امروز در قرض گرفتن پول از دوستانش ناکام است. او در اپیزود دوازدهم در میخانهٔ بارنی کیرنان، از بلوم دفاع می‌کند.

جک پاور – یکی از دوستان سایمون ددالوس و مارتین کانینگهام و دیگر مردان شهر. پاور احتمالاً در اجرای احکام کار می‌کند. او زیاد با بلوم خوب نیست.

کیتی ریکتس – یکی از فاحشه‌هایی که در فاحشه‌خانهٔ بلا کوهن کار می‌کنند. به نظر می‌رسد که کیتی با لینچ رابطه دارد و بخشی از روز را با او گذرانده است. او لاغر است و طرز لباس پوشیدنش، تمایلاتش به طبقهٔ بالای جامعه را نشان می‌دهد.

فلوری تالبوت – یکی از فاحشه‌های فاحشه‌خانهٔ بلا کوهن. فلوری چاق است و کودن به نظر می‌رسد ولی به راحتی خوشحال می‌شود.


 

الیوت در باره او میگوید : جویس به ادبیات قرن ۱۹ پایان داد و در زمینه رمان اثری نو خلق نمود .و نقاش مجاری -ناجی- میگوید : جویس را میتوان نویسنده عصر صنعت و ماشین به حساب آورد . او با حروف و کلمات و زبان مانند یک مهندس عمل میکند .

 


 

 

طرح کلی داستان اولیس چیست؟

دست نویس اولیس
دست نویس اولیس

استیون ددالوس در حال گذراندن ساعات اولیهٔ صبح ۱۶ ژوئن ۱۹۰۴ است و از دوست مسخره‌کننده‌اش، باک مالیگان و هینز، آشنای انگلیسی باک دوری می‌جوید. وقتی استیون می‌خواهد سر کار برود، باک به او می‌گوید که کلید خانه را با خود نبرد و آنها را در ساعت ۱۲:۳۰ در میخانه ببیند. استیون از باک می‌رنجد.

حدود ساعت ۱۰ صبح، استیون در کلاس درسش در مدرسهٔ پسرانهٔ گرت دیزی دارد تاریخ درس می‌دهد. بعد از کلاس، استیون با دیزی ملاقات می‌کند تا حقوقش را بگیرد. دیزیِ کوته‌فکر و متعصب، راجع به زندگی برای استیون موعظه می‌کند. استیون قبول می‌کند که نوشتهٔ دیزی دربارهٔ بیماری احشام را به آشنایانش در روزنامه بدهد.

استیون بقیهٔ صبحش را به تنها قدم زدن در ساحل سندی‌مونت می‌گذراند و منتقدانه به خودِ جوان‌ترش و به ادراک و الهام فکر می‌کند. او در ذهنش شعری می‌گوید و آن را روی تکه کاغذی که از نوشتهٔ دیزی پاره کرده‌است می‌نویسد.

در ساعت ۸ صبح همان روز، لئوپلد بلوم مشغول درست کردن صبحانه‌است و نامه و صبحانهٔ زنش را برای او به رختخواب می‌برد. یکی از نامه‌های زنش از طرف مدیر تور کنسرتِ مالی، بلیزس بویلان است (بلوم به این مظنون است که او عاشق زنش نیز هست) – بویلان ساعت ۴ بعدازظهر امروز قرار ملاقات دارد. بلوم به طبقهٔ پایین می‌رود و نامهٔ دخترش میلی را می‌خواند و سپس از خانه خارج می‌شود.

در ساعت ۱۰ صبح، بلوم نامه‌ای عاشقانه از ادارهٔ پست دریافت می‌کند – او با زنی به نام مارتا کلیفورد تحت نام مستعار هنری فلاور نامه‌نگاری می‌کند. او نامه را می‌خواند، مختصری در کلیسایی می‌ماند و سپس لوسیونِ مالی را به داروخانه‌چی سفارش می‌دهد. او با بانتام لاینز برخورد می‌کند که اشتباهاً فکر می‌کند بلوم دارد به او راجع به اسب ثرواوی در مسابقهٔ بعدازظهر گلدکاپ راهنمایی می‌کند.

حوالی ساعت ۱۱ صبح، بلوم همراه با سایمون ددالوس (پدر استیون)، مارتین کانینگهام و جک پاور به مراسم خاکسپاری پدی دیگنام می‌رود. مردها با بلوم مثل یک غریبه برخورد می‌کنند. در مراسم خاکسپاری، بلوم به مرگ پسرش و پدرش فکر می‌کند.

ظهر، بلوم را در دفتر روزنامهٔ فریمن می‌بینیم که دارد دربارهٔ یک آگهی برای کیزِ مشروب‌فروش مذاکره می‌کند. چندین مردِ علاف من‌جمله مایلس کرافوردِ ویراستار، در دفتر می‌چرخند و بحث‌های سیاسی می‌کنند. بلوم برای حتمی‌کردن آگهی خارج می‌شود. استیون با نامهٔ دیزی وارد دفتر روزنامه می‌شود. استیون و بقیهٔ مردها همزمان با بازگشت بلوم دارند به سمت میخانه می‌روند. مذاکرات آگهی بلوم توسط کرافورد که دارد بیرون می‌رود، رد می‌شود.

در ساعت ۱ بعدازظهر، بلوم با جوسی برین، عشق قدیمی‌اش برخورد می‌کند و راجع به مینا پیورفوی که در زایشگاه بستری است، صحبت می‌کنند. بلوم وارد رستوران برتون می‌شود ولی تصمیم می‌گیرد به سمت دیوی برن برود تا نهاری سبک بخورد. بلوم به یاد بعدازظهری عاشقانه با مالی در هاوث می‌افتد. بلوم خارج شده و دارد به سمت کتابخانهٔ ملی می‌رود که بویلان را در خیابان می‌بیند و به داخل موزهٔ ملی پناه می‌برد.

در ساعت ۲ بعدازظهر، استیون دارد «تئوری هملت» خود را به طور غیررسمی برای اِی. ای شاعر و جان اگلینتون، بست و لیستر کتابدار توضیح می‌دهد. اِی. ای، تئوری استیون را سبک می‌شمارد و خارج می‌شود. باک وارد می‌شود و با تمسخر، استیون را به خاطر قال گذاشتن او و هینز در میخانه سرزنش می‌کند. در راه خروجی، باک و استیون از کنار بلوم می‌گذرند که آمده تا رونوشتی از آگهی کیز بردارد.

در ساعت ۴ بعدازظهر، سایمون ددالوس، بن دالرد، لنه‌هان و بلیزس بویلان در نوشگاه هتل اورموند گرد هم می‌آیند. بلوم متوجه ماشین بویلان در بیرون هتل می‌شود و تصمیم می‌گیرد او را زیر نظر بگیرد. بویلان خیلی زود برای قرارش با مالی خارج می‌شود و بلوم با عصبانیت در رستوران اورموند می‌نشیند – او موقتاً با آوازخوانی ددالوس و دالرد آرام می‌شود. بلوم جواب نامهٔ مارتا را می‌نویسد و می‌رود که نامه را پست کند.

در ساعت ۵ بعدازظهر، بلوم به میخانهٔ بارنی کیرنان می‌رود تا با مارتین کانینگهام دربارهٔ مسائل مالی خانوادهٔ دیگنام صحبت کند، ولی کانینگهام هنوز نرسیده‌است. شهروند، یک میهن‌پرست خشونت‌گرای ایرلندی، سیاه‌مست می‌شود و به یهودی بودنِ بلوم می‌تازد. بلوم جلوی شهروند می‌ایستد و از صلح و عشق دربرابر خشونت بیگانه‌هراسانه دفاع می‌کند. بلوم و شهروند، قبل از اینکه کالسکهٔ کانینگهام، بلوم را از صحنه دور کند، با هم در خیابان مشاجره می‌کنند.

حوالی غروب آفتاب، بلوم بعد از رفتن به خانهٔ خانم دیگنام، در ساحل سندی‌مونت استراحت می‌کند. زنی جوان که گرتی مک‌داول نام دارد متوجه می‌شود که بلوم دارد از ساحل به او نگاه می‌کند. گرتی عمداً پایش را بیشتر و بیشتر نشان بلوم می‌دهد در حالیکه بلوم دارد یواشکی استمناء می‌کند. گرتی می‌رود و بلوم چرت می‌زند.

ساعت ۱۰ شب، بلوم به زایشگاه می‌رود تا به مینا پیورفوی سر بزند. استیون و چند نفر از دوستانش که دانشجوی پزشکی‌اند نیز در بیمارستان هستند و مشغول نوشیدن و وراجی با صدای بلند راجع به مسائل مرتبط با تولد هستند. بلوم قبول می‌کند که به آنها ملحق شود، هر چند که درنهان به خاطر تقلای خانم پیورفوی در طبقهٔ بالا، با عیاشی آنها مخالف است. باک از راه می‌رسد و مردها به میخانهٔ بورک می‌روند. موقع تعطیل شدن میخانه، استیون، دوستش لینچ را راضی می‌کند که به فاحشه‌خانه بروند و بلوم آنها را تعقیب می‌کند تا مراقبشان باشد.

بلوم بالاخره، استیون و لینچ را در فاحشه‌خانهٔ بلا کوهن می‌یابد. استیون مست است و فکر می‌کند که دارد روح مادرش را می‌بیند – مملو از خشم و دیوانگی، چراغی را با چوبدستی‌اش خرد می‌کند. بلوم دنبال استیون می‌رود و او را در بحث با یک سرباز انگلیسی که استیون را کتک می‌زند، می‌یابد.

بلوم، استیون را به هوش می‌آورد و او را به استراحتگاه رانندگان تاکسی می‌برد تا قهوه‌ای بخورد و سر حال بیاید. بلوم، استیون را به خانه‌اش دعوت می‌کند.

بعد از نیمه‌شب، استیون و بلوم به خانهٔ بلوم می‌روند. آنها کاکائوی داغ می‌خورند و دربارهٔ گذشته‌شان صحبت می‌کنند. بلوم از استیون می‌خواهد که شب را بماند. استیون مودبانه تقاضای او را رد می‌کند. بلوم او را بدرقه می‌کند و به داخل برمی‌گردد تا شواهد حضور بویلان را پیدا کند. بلوم هنوز حالش خوب است و به رختخواب می‌رود، و داستان روزش را برای مالی تعریف کرده و از او می‌خواهد صبحانه‌اش را به رختخواب بیاورد. بعد از اینکه بلوم خوابش می‌برد، مالی بیدار می‌ماند و از تقاضای بلوم برای آوردن صبحانه به رختخواب در تعجب است. ذهن او به دوران کودکی‌اش در جیبرالتر، سکس بعدازظهرش با بویلان، حرفهٔ خوانندگی‌اش و استیون ددالوس مشغول است. تفکراتش راجع به بلوم در طی مونولوگی که با خود دارد به تندی تغییر می‌کند ولی در انتها با یادآوری لحظات عاشقانه‌ای که در هاوث داشتند و با دیدی مثبت به پایان می‌رسد.

 

 

 

 

 

نقل قول: «اشتباهات، دروازهٔ ورود به جهان اکتشافات هستند.»


 

دوبلینی ها:

دوبلینی ها

کتاب مجموعه داستانی است که اتفاق‌های آن در شهر دوبلین رخ می‌دهد. داستان‌ها به شیوه واقع‌گرایی روایت می‌شوند. اطلاعات بیشتر را می‌توانید از اینجا و اینجا بخوانید.

برخی از جملات کتاب

– در زمان پروست بسیاری بسیاری از دوست‌دارن او به وی اعتراض داشتند که چرا به فهم و توجه خواننده عنایت نمی‌کند. اگر پروست در مورد این اعتراض گوش سنگینی داشت، جویس با اعتراف خود در این مورد اصلا کر بود. (از مقدمه‌یِ مترجم)

– دلم می‌خواست داخل شوم و به او نگاه کنم، اما جرات در زدن نداشتم. آهسته در طرف آفتابی کوچه راه افتادم، تمام اعلان‌های تئاترها را همان‌طور که می‌رفتم در پشت شیشه دکان‌ها می‎خواندم. به نظرم عجیب می‌آمد که نه من و نه روز هیچکدام حال عزاداری نداشتیم و من حتی از خودم بدم آمده بود که وجود آزادی را در  خود کشف کرده بودم مثل اینکه با مرگ آبه من از چیزی آزاد شده بودم. (از داستان خواهران)

– کورلی شروع به سبک کردن بار خاطر کرد «میدانی اول با دخترها می‌رفتم. می‌بردمشان بیرون، پسر، سوار تراموا می‌شدیمو من پولش را می‌دادم، یا می‌بردمشان به کنسرت یا تئاتر، یا شکلات و شیرینی و از این جور چیزها برایشان می‌خریدم.» و با لحنی که اصرار به پذیرفتن در آن بود، افزود که «خیلی پول خرجشان می‌کردم» گویی خود متوجه بود که رفیقش حرفش را باور نمی‌کند.(از داستان دو ولگرد)

اما لنه‌هان خوب می‌توانست باور کند؛ سرش را با وقار خاصی تکان داد. گفت «من هم این بازی را بلدم، برای بچه‌ها خوبست.»

– در این گونه موارد باید موضوع ترمیم شود. برای مرد خیلی هم خوب شده. بعد از آنکه لذتش را برده بود، حالا می‌توانست به زندگی و راه و روش خود ادامه دهد، مثل اینکه هیچ اتفاقی نیفتاده باشد. اما دختر مهر باطله خورده است. بعضی مادرها حاضرند همچو موضوعی را به خاطر مقداری پول درز بگیرند. اما خانم مونی همچو کاری نمی‌کرد. برای خانم مونی فقط یک ترمیم بایت از دست رفتن شرافت دخترش قابل قبول بود؛ آن هم ازدواج بود. (از داستان پانسیون)

– چاندلر کوچک قدم‌ها را تندتر کرد. اولین بار بودکه در عمر خود از مردمی که می‌گذشت خود را مهم‌تر می‌دانست. اولین بار بود که روح او نسبت به خفگی و بی‌روحی کوچه‌یِ کاپل طغیان می‌کرد. دیگر جای شک نبود؛ اگر کسی طالب پیروزی است باید از دوبلین برود. (از داستان پاره‌ای ابر)

مشخصات کتاب

عنوان: دوبلینی‌ها

نویسنده: جیمز جویس

ترجمه: پرویز داریوش

نشر: اساطیر

چاپ دوم ۱۳۸۴

۲۱۴ صفحه

قیمت: ۱۸۰۰ تومان

(البته این کتاب را نشر نیلوفر نیز با ترجمه محمد علی صفریان صالح حسینی منتشر کرده است و عکس رویِ جلد بالایی مربوط به همین کتاب است.)

…………..

پ.ن: داستان‌ها و سبک روایی کتاب را دوست داشتم. از این نویسنده قبلا کتاب «چهره مرد هنرمند در جوانی» را خوانده بودم که آن را هم دوست داشتم. جالب اینجاست که در مقدمه هر دو کتاب توضیحات زیادی در مورد رمان بزرگ جیمز جویس «اولیس» داده بودند که گویا معروف‌ترین کار جویس است. این رمان توسط آقای منوچهر بدیعی ترجمه شده است اما هنوز اجازه چاپ ندارد. کتابی ۱۰۰۰ صفحه‌ای که اتفاقات آن در یک روز می‌افتد و ارجاعات فراوانی به داستان اودیسه‌یِ هومر (اولیس) دارد.

پ.ن.ن: فیلم «پله آخر» با اقتباسی آزاد از داستان «مردگان» (یکی از داستان‌های دوبلینی‌ها) ساخته شده بود.

پ.ن.ن.ن: در این مدت کتاب «آلیس» یودیت هرمان و «مرگ قسطی» سلین، را هم نصفه و نیمه خواندم اما چون جذبم نکردند، نیمه کاره رهایشان کردم. قدیم‌ترها وقتی کتابی را شروع می‌کردم حتما تا آخرش می‌خواندم حتی اگر زیاد خوشم نمی‌آمد. اما چند وقتی است که نسبت به کتاب‌ها سخت‌گیر شده‌ام. اگر از کتابی خوشم نیاید نیمه کاره رهایش می‌کنم، حتی اگر کتاب معروفی باشد.

 


 

 

 

 

 

کارت پستال از جویس به دوستش جِی، اف، بِرن 15 دسامبر 1902
کارت پستال از جویس به دوستش جِی، اف، بِرن ۱۵ دسامبر ۱۹۰۲
آلساندرو فرانچینی برونی دوست و شاگرد زبان جویس در پولا و تریست. قسمتی از شخصیت
آلساندرو فرانچینی برونی دوست و شاگرد زبان جویس در پولا و تریست. میگویند قسمتی از شخصیت “لئوپولد بلوم” در رمان “اولیس” تا حدودی تحت تاثیر او شکل یافته است.
جورج و لوسیا، فرزندان جویس در خانه شان در شهر تریست، 1913
جورج و لوسیا، فرزندان جویس در خانه شان در شهر تریست، ۱۹۱۳
نقاشی از نورا جویس (بارناکِل) همسر جویس اثر
نقاشی از نورا جویس (بارناکِل) همسر جویس اثر “تولیو سیلوِستری” در شهر “تریست”، ۱۹۱۴
فرانک بادگِن نقاش و دوست جویس در زوریخ، جویس تا مدتها پس از ترک زوریخ از پاریس به فرانک نامه می نوشت و در مورد فصلهای اولیس با او گفتگو می کرد.
فرانک بادگِن نقاش و دوست جویس در زوریخ، جویس تا مدتها پس از ترک زوریخ از پاریس به فرانک نامه می نوشت و در مورد فصلهای اولیس با او گفتگو می کرد.
دکتر گِرترود کِمپفِر، جویس به او علاقه نشان می داد و نامه می نوشت که واکنش سرد گرترود را بدنبال داشت. او الهام بخش یکی از زنان داستان اولیس است.
دکتر گِرترود کِمپفِر، جویس به او علاقه نشان می داد و نامه می نوشت که واکنش سرد گرترود را بدنبال داشت. او الهام بخش یکی از زنان داستان اولیس است.
خانواده جویس در رستورانی در زوریخ 1915
خانواده جویس در رستورانی در زوریخ ۱۹۱۵
جویس در زوریخ 1916، او این عکس را برای ناشرش خانم هریت شاو ویور فرستاد که تا آن موقع جویس را ندیده بود.
جویس در زوریخ ۱۹۱۶، او این عکس را برای ناشرش خانم هریت شاو ویور فرستاد که تا آن موقع جویس را ندیده بود.
جویس در زوریخ 1915 (در طی جنگ جهانی اول)، عکس توسط اُتوکارو وایس گرفته شده
جویس در زوریخ ۱۹۱۵ (در طی جنگ جهانی اول)، عکس توسط اُتوکارو وایس گرفته شده
جویس در ساحل شِوِنینگِن1927
جویس در ساحل شِوِنینگِن۱۹۲۷

 

جیمز جویس. طراحی ویندهام لوییز، 1928
جیمز جویس. طراحی ویندهام لوییز، ۱۹۲۸
کاریکاتوری که جویس از قهرمان رمان
کاریکاتوری که جویس از قهرمان رمان “اولیس”، “لئوپولد بلوم” کشیده است و نخستین سطر از اودیسه هومر را بر آن نوشته است: “فرشتگان موسیقی و شعر، با من از آن مردِ تدبیر و حیلتهای بسیار بگویید، از آن مردِ سرگردان در جاده های بی پایان…”
 نورا جویس، اثر ناتینگ، پاریس 1924
نورا جویس، اثر ناتینگ، پاریس ۱۹۲۴
جویس و رابرت مک آلمون، نویسنده، شاعر و ناشر آمریکایی. نقاشی اثر پُل اِمیل بِکَت
جویس و رابرت مک آلمون، نویسنده، شاعر و ناشر آمریکایی. نقاشی اثر پُل اِمیل بِکَت
جویس و خانواده اش در پاریس 1924
جویس و خانواده اش در پاریس ۱۹۲۴
پاسپورت جویس، پاریس
پاسپورت جویس، پاریس
هریِت شاو ویوِر حامی جویس . 1919. این نخستین عکسی است که جویس از او دید. او در 1914
هریِت شاو ویوِر حامی جویس . ۱۹۱۹٫ این نخستین عکسی است که جویس از او دید. او در ۱۹۱۴ “چهره مرد هنرمند در جوانی” را در نشریه اش “Egoist” انتشار داد. او تا پس از مرگ جویس به حمایت مالی از خانواده جویس ادامه داد هر چند در اواخر زندگی جویس روابط آنها بر سر انتشار “شب زنده داری فینیگان” تیره شده بود.
جویس در زوریخ 1919
جویس در زوریخ ۱۹۱۹
جویس به همراه آگوستوس جان نقاش اهل وِلز، 1930
جویس به همراه آگوستوس جان نقاش اهل وِلز، ۱۹۳۰
جان سولیوان، جویس و جیمز استیوِنز، پاریس
جان سولیوان، جویس و جیمز استیوِنز، پاریس
جیمز و نورا در روز عروسی شان، 4 جولای 1931، به همراه وکیلشان در راه دفتر ثبت ازدواج در کِنزینگتون هستند.
جیمز و نورا در روز عروسی شان، ۴ جولای ۱۹۳۱، به همراه وکیلشان در راه دفتر ثبت ازدواج در کِنزینگتون هستند.
جویس، هربرت گوُرمن (نخستین زندگینامه نویس جویس و منتقد برجسته نیویورک تایمز) و همسرش دهه 1930
جویس، هربرت گوُرمن (نخستین زندگینامه نویس جویس و منتقد برجسته نیویورک تایمز) و همسرش دهه ۱۹۳۰
مراسم ناهار
مراسم ناهار “اولیس” در هتل “لئوپولد” ۲۷ ژوئن ۱۹۲۹
جویس به همراه هلن جویس از یک فیلم خانگی که رابرت کاستور گرفته است.
جویس به همراه هلن جویس از یک فیلم خانگی که رابرت کاستور گرفته است.
هلن فلایشمن، جورج، نورا، جیمز جویس، پل روگیِرو، مادر جورج بوراک، ماه مه 1930، زوریخ
هلن فلایشمن، جورج، نورا، جیمز جویس، پل روگیِرو، مادر جورج بوراک، ماه مه ۱۹۳۰، زوریخ
جویس در نیمه شب، طرحی از دِزموند هارمزوُرث
جویس در نیمه شب، طرحی از دِزموند هارمزوُرث
طرحی که سزار اَبَن از جویس کشیده است. جویس به منزله علامت سوال 1932
طرحی که سزار اَبَن از جویس کشیده است. جویس به منزله علامت سوال ۱۹۳۲
طرحی از جویس اثر برانکوسی
طرحی از جویس اثر برانکوسی
جویس در اواخر دهه 1930، عکس از دیوید فلایشمان
جویس در اواخر دهه ۱۹۳۰، عکس از دیوید فلایشمان
جویس و خانواده سولیوان
جویس و خانواده سولیوان

 

 

ازرا پاوند(نشسته سمت چپ)، فورد مادو فورد(نشسته وسط)، جان کویین(ایستاده) و جیمز جویس در اتاق ازرا پاوند در پاریس 1923
ازرا پاوند(نشسته سمت چپ)، فورد مادو فورد(نشسته وسط)، جان کویین(ایستاده) و جیمز جویس در اتاق ازرا پاوند در پاریس ۱۹۲۳

 

teleg
  nl


 

پاسخ


− 5 = سه