بخش جدیدی در آوانگارد باعنوان شعر هفته به راه انداختیم. که در آن همانطور که از نامش پیداست به معرفی یک شاعر و یک شعر برگزیده خواهیم پرداخت.


 

مرگ قطعی ترین و شاید هولناکترین تجربه زندگی هر انسان باشد. و شاید دلیل این هولناک چیزی نباشد جز ناتوانی عقل بشر در پاسخ به این سوال:

بعد از مرگ چه میشود؟

خیلی از مردم فاصله خود با این امر محتوم را بسیار دور و دراز میبینند اما آیا تابحال توانسته اید خودتان را در مجاورت مرگ ببینید یا تصور کنید؟ چه احساسی به شما دست میدهد؟

سعید حنایی کاشانی روزنامه نگار و استاد فلسفه که چندیست به ینگه دنیا سفر کرده مطلبی خواندنی در همین رابطه نگاشته که به به گفته نگارنده منبع الهام و ایده اصلی آن یک شعر  از ریلکه است.

برای شبکه ادبیات و شعر این هفته این مطلب را برایتان درنظر گرفتیم.

حنایی کاشانی در صفحه شخصی خود در فیس بوک مینویسد:

خداوندا، اگر من بمیرم چه خواهی کرد؟
……………….
امروز به مناسبتی یاد این شعر ریلکه افتادم. آن را نخست جمعه ۱۹ اردیبهشت، ۱۳۸۲، در سایت قدیمم منتشر کرده بودم.
………………..
راینر ماریا ریلکه (١۹٢۶–١۸۷۵)، شاعر و نویسندۀ آلمانی، یکی از بزرگترین شاعران جدید آلمان شمرده می‌شود. او در پراگ متولد شد و پدرش کارمند راه‌آهن بود. مادرش خیلی دوست داشت او دختر به دنیا آمده بود، بنابراین، تا پنج‌سالگی به او لباس دخترانه می‌پوشاند و سوفیا صدایش می‌زد. نُه‌ساله بود که والدینش از یکدیگر جدا شدند و پدرش به دلیل تمایلی که به سپاهیگری داشت او را در ده‌سالگی به مدرسۀ نظام فرستاد. اما او نتوانست مدرسۀ نظام را تاب بیاورد و به مدرسۀ کسب و کار رفت. مدتی را نیز در دفتر حقوقی دایی‌اش کار کرد. ریلکه سپس در دانشگاه‌های پراگ و مونیخ و برلین ادامۀ تحصیل داد.
…………..
ریلکه در ١۹ سالگی مجموعه‌ای از اشعارش را با عنوان «زندگی و سرود» (١۸۹۴) منتشر کرد. این اشعار را او به تقلید از هاینریش هاینه سروده بود. او در مونیخ با روشنفکر روسی لو آندریا سالومه (همان زنی که نیچه به او علاقه داشت)، که از او بزرگتر بود، آشنا شد و عمیقاً تحت تأثیر او قرار گرفت. ریلکه به همراه سالومه و شوهرش در ١۸۹۹ به روسیه سفر کرد و با بسیاری از نویسندگان روس از جمله لئو تولستوی آشنا شد. او از آنچه از عرفان روسی آموخت بسیار متأثر شد. در اثنای همین دوره بود که او نوشتن «کتاب ساعات: کتاب زندگانی رهبانی» را آغاز کرد. این کتاب در ١۹٠۵ منتشر شد. او مدتی را نیز در ایتالیا و سوئد و دانمارک گذراند….
…………………..
ریلکه ذهنی عمیقاً دینی دارد، اما نگاه او به هیچ وجه با آنچه به‌طور مرسوم از دین می‌شناسیم شبیه نیست. او علاقۀ بسیاری به ملاقات با فرشتگان داشت و این مضمون در قصاید او به‌طور بارزی جلوه‌گر است. شعر زیر این نگاه را به روشنی نشان می‌دهد. این شعر را از دفتر زیر برداشته‌ام که حاوی چند شعر و قصیده‌ای بلند و شرح آن بود. ترجمه‌ی این شعر کار مشترک چند مترجم است. سیامک مهاجر نخست شعر را از آلمانی برگردانده است و دو مترجم دیگر از دو ترجمۀ انگلیسی استفاده کردند و در نهایت شعر به همین صورت ترجمه شده است: جُنگ اصفهان، ویژۀ شعر، ترجمۀ ضیاء موحد، سیامک مهاجر، پرویز مهاجر، تهران، تابستان ١٣۵٢، ص ۷۹– ۷۸.


…………
خداوندا، اگر من بمیرم چه خواهی کرد؟
……………
راینر ماریا ریلکه
ترجمۀ ضیاء موحد، سیامک مهاجر، پرویز مهاجر
………………..ریلکه
خداوندا، اگر من بمیرم چه خواهی کرد؟
کوزۀ توام، چه می‌کنی اگر شکسته شوم؟
شراب توام، چه می‌کنی اگر بگردم؟
کسب و کسوت توام،
تو بی من معنایی نخواهی داشت.

پس از من ترا خانه‌ای نخواهد بود که در آن
کلمه‌ها، گرم و نزدیک، به تو سلام کنند.
پوزار مخملی که منم،
از پای خسته‌ات بیرون خواهد آمد.
ردای عظیمت از دوش خواهد افتاد.
نگاه گذرایت که من آن را به گرمی چون بالشی
بر گونۀ خود پذیرا می‌شوم،
پایین خواهد آمد، زمانی دراز مرا جستجو خواهد کرد،
و شامگاهان در دامان صخره‌ای غریب فرو خواهد آرامید.
خداوندا، چه خواهی کرد؟ من بیمناکم.

teleg
  nl


 

پاسخ


8 − = سه