ولفگانگ آمادئوس موتسارت ۲۶۰ سال پیش در چنین روزی یعنی ۲۷ ژانویه ۱۷۵۶ بدنیا آمد.این مطلب گزارشی ست کامل از زندگینامه و چند قطعه از بهترین آثار این آهنگساز اتریشی، که از نوابغ مسلم و موسیقی دان بزرگ کلاسیک بود. موتسارت (یا موتزارت) در زندگی کوتاه خود بیش از ششصد قطعه موسیقی برای اپرا، سمفونی، کنسرتو، مجلسی، سونات، سرناد، و گروه کُر آفرید. موتسارت در سومین سال از زندگی اش شروع به آهنگسازی کرد و در پنج سالگی لقب کودک نابغه به او داده شد و همه‌جای اروپا شهرت بسیاری یافت. در هفت سالگی اولین سمفونی، و در دوازده سالگی اولین اپرای کامل خود را نوشت. برخلاف هر آهنگساز دیگری، او در تمام ژانرهای مرسوم در دوران زندگی اش موسیقی تصنیف کرد و در این زمینه از همه برتر بود.

«تو هم به عنوان یک کودک و هم به صورت یک پسربچه، به جای آنکه رفتاری کودکانه داشته باشی، جدی بودی؛ و وقتی پشت پیانو می‌نشستی، یا به نحوی دیگر سرگرم موسیقی بودی، نمی‌توانستی کوچکترین شوخی را نسبت به خودت تحمل کنی. قیافه‌ات چنان جدی بود که بسیاری از اشخاصی که مراقب تو بودند، پیش‌بینی می‌کردند که تو به علت استعداد زودرس و قیافۀ جدی خود، قبل از موقع چشم از جهان خواهی بست.»

نامۀ لئوپولد موتزارت به پسرش ولفگانگ آمادئوس، تاریخ تمدن (جلد روسو و انقلاب)، نوشتۀ ویل و آریل دورانت

 

 

برای تولد پدیدۀ خارق‌العادۀ موسیقی، هیچ نقطه‌ای در دنیا مناسب‌تر از سالزبورگِ اتریش نبود. شهری که کاخ‌ها و خانه‌های آن، پر از هنرنمایی هنرمندانِ (سبک) روکوکو بود. سالی که ولفگانگ آمادئوس موتزارت به دنیا آمد، دوران باروک سال‌های آخر عمرش را سپری می‌کرد و با رشد فرهنگی طبقۀ متوسط در اروپا، سبک روکوکو به عنوان واکنشی علیه شکوه و تجمل افراطی، قدم به عرصه می‌گذاشت. دوران کودکی موتزارت درست همزمان شد با خلق شاهکارهای عصر روکوکو. هنر باطراوت و سرزندۀ روکوکو، قطعا تأثیر ناخودآگاهی بر هنر خلاقۀ این کودک نابغه گذاشت. ولفگانگ در چهار سالگی به طور حرفه‌ای پیانو و ویولن می‌نواخت و آن‌قدر پشت پیانو می‌ماند تا به زور بلندش کنند؛ در پنج سالگی اولین قطعات‌اش را ساخت؛ و از شش سالگی به همراه پدر و خواهرش سیر و سفر در کشورهای اروپا را آغاز کرد تا هنر و نبوغ خیره‌کننده‌اش را در معرض نگاه‌های مشتاق دوستداران موسیقی بگذارد. همه -از حاکمان و مشاهیر تا مخاطبان جدی و عادی موسیقی- به سختی می‌توانستند آنچه را به چشم می‌دیدند باور کنند و زبان به ستایش نبوغ عجیب او می‌گشودند. گوته سال‌ها بعد، به یاد می‌آورد که چطور از نوازندگیِ فی‌البداهۀ «مرد کوچولویی با کلاه‌گیس» به حیرت افتاده بود. ولفگانگ اولین سمفونی‌اش را در هشت سالگی تصنیف کرد! اگر این قطعه را گوش بدهید، از ذوق و نبوغ و هوش و دانش خارق‌العادۀ این استادِ کوچک، مثل گوته شوکه می‌شوید. بعدها هایدن به پدر موتزارت گفت: «فرزند شما بزرگترین آهنگسازی‌ست که من به اسم یا شخصا می‌شناسم. او دارای سلیقه و، از آن مهم‌تر، دارای عمیق‌ترین دانش آهنگسازی‌ست.»

موتسارت در شهر سالزبورگ در کشور اتریش که یکی از مراکز هنری، فعال، و مهم موسیقی اروپا بود از لئوپلد موتسارت و آنا ماریا موتسارت به دنیا آمد. مدارک تولد او نام کاتولیک وی را یوهان کریسُستُموس ولفگانگوس تئوفیلوس موتسارت نشان می‌دهند. از این پنج اسم دو نام اول نام‌های مذهبیِ کاتولیکی بودند و کاربرد روزمره نداشتند. قسمت چهارم نام او، تئوفیلوس، به زبان آلمانی یعنی محبوب خداوند، در زبان لاتین معنی آمادئوس می‌دهد، و به فرانسه آمادی تلفظ می‌شود. خود موتسارت ترجیح می‌داد که به نام ولفگانگ امادی موتسارت شناخته شود و همیشه بالای هر صفحهٔ کارش را با این اسم امضا می‌کرد. پدرش لئوپولد که در دربار اسقف خدمت می‌کرد، آهنگساز و ویولونیست بسیار مشهوری بود. از همان اوان کودکی ولفگانگ چنان نبوغی از خود نشان داد که پدرش همه کار خود را رها کرد و به طور جدی و مستمر به آموزش فرزندش پرداخت. موتسارت پیش از رسیدن به سن ۱۲ سالگی نوازنده‌ای چیره‌دست در پیانو، ویولون، و ارگ شد.


 

Mozart Symphony No.۱ First Movement

موومان اول سمفونی ۱ موتزارت که آن را در سن ۷ سالگی نوشته است. این سمفونی پدر وی لئوپولد را که از موسیقیدانان بزرگ آن زمان بود تحت تاثیر قرار داد.

 


 

 

 

Wolfie

موسیقی کلاسیک را بدون موتزارت نمی‌توان تصور کرد. این پسر اعجاب‌انگیز با ملودی‌های هوش‌ربایش طرحی نو در موسیقی کلاسیک درانداخت و با توانایی ویژۀ خود در روایتِ زمزمه‌وارِ ناگفته‌های موسیقی، دنیا را غافلگیر کرد. او ملودی ایتالیایی و پولیفونی آلمانی را درهم‌آمیخت و می‌توان گفت نهضت رمانتیک در موسیقی با رمانس آهستۀ کنسرتو پیانوی شماره ۲۰ موتزارت شروع شد.

وتسارت از سنین بسیار جوانی شروع به سفر کرد. در سال ۱۷۶۳ کنسرتی در قصر شاه باواریا در مونیخ و امپراتور اتریش در وین اجرا کرد. پس از آن به اتفاق پدرش سفری به قصرهای مونیخ، مانهایم، پاریس، لندن، و لاهه رفت و سرانجام، در راه برگشت، پس از دیدار از زوریخ، دوناشینگ، و مونیخ به سالزبورگ بازگشت. این سفر موتسارت ۳ سال به طول انجامید.

پس از یک سال اقامت در سالزبورگ، در سال ۱۷۶۸، موتسارت سه بار به ایتالیا مسافرت کرد. سفر اول از دسامبر ۱۷۶۹ تا مارس ۱۷۷۱، سفر دوم از اوت تا دسامبر ۱۷۷۱، و در پایان از اکتبر ۱۷۷۲ تا مارس ۱۷۷۳ بود. موتسارت در طول این سفرها با آندره لوچِسی در ونیس و جییُوانی باتیستا مارتینی در بولونا آشنا شد و علاوه بر آن به عضویت آکادمی فیلارمونیک[۷] ایتالیا برگزیده شد. یکی از اتفاقات بسیار جالب در این سفرها زمانی بود که موتسارت آهنگ ۱۲ دقیقه‌ای میزره ساختهٔ گرگوریو آلِگری Gregorio Allegri که تحت پوشش و حفاظت واتیکان بود را شنید. او پس از یک بار شنیدن این آهنگ، تمامی آن را نوشت و پس از بازگشت به سالزبورگ اولین کپی غیرقانونی این آهنگ بسیار زیبا را چاپ کرد.

در تابستان سال ۱۷۷۳ موتسارت چندین بار به وین رفت تا شاید بتواند شغلی در آنجا برای خودش دست و پا کند. او در این زمان اقدام به نوشتن یک رشته کوارتِت و چند سمفونی می‌نماید. این سمفونی‌ها شامل ۲ قطعه سمفونی از معروف‌ترین سمفونی‌های او، سمفونی شماره ۲۵ در سُل مینور (ک ۱۷۳d/۱۸۳) و سمفونی شماره ۲۹ در لا (ک ۲۰۱)، و قسمتی از ابتدای اپرایش به نام باغبان قلابی (ک ۱۹۶) بودند. موتسارت در دورهٔ سال‌های ۱۷۷۴ تا ۱۷۷۷ در سالزبورگ به عنوان رهبر ارکستر اسقف مشغول به کار بود. در این سال‌ها کارهایش شامل تعداد زیادی سرناد، سونات برای کلیسا، تعداد گوناگونی مَس برای کلیسا از جمله مَس تاجگذاری (کُرُنِیشن) و اولین کنسرتوی بزرگ پیانو او، کنسرتوی پیانوی شماره ۹ (ک ۲۷۱) در سال ۱۷۷۷ بود.

در سوم ژوئن سال ۱۷۷۸ موتسارت با همراهی مادرش سفری جدید به مونیخ، مانهایم، و پاریس کرد و در طول این مدت قطعه‌های بسیار زیبایی برای فلوت و پیانو نوشت. او در همین موقع عاشق یک خوانندهٔ اپرا با نام آلویزا وبر،[۱۱] خواهر بزرگ کنستانز وِبر همسر آینده‌اش شد. او همچنین در این سفر با آهنگسازان بسیار پرنفوذ و مشهوری، از جمله یوهان کریستین باخ (۱۷۳۵–۱۷۸۲) که یکی از بهترین دوستان وی شد، آشنا گردید. کارهای باخ و ملاقات با او تاُثیر زیادی در موتسارت و کارهای آینده‌اش گذاشت. موتسارت در پایان این سفر، در پاریس، مادرش را از دست داد.

گوش سپردن به هر قطعه‌ای از موتزارت مثل سفر به سرزمینی پر از چشم‌اندازهای ناشناخته و بکر و بدیع می‌ماند. سخاوتمندانه دست‌تان را می‌گیرد و شما را با خود تا انتهای وادی خیال سیر می‌دهد. موتزارت زبان را به موسیقی وارد کرد و با نغمه‌هایش داستان تعریف کرد. کافی‌ست مثلا به سمفونی‌ها و کنسرتوهای او گوش دهید تا ببینید سازهایش چه‌قدر روشن و بی‌واسطه در گوش ما نجوا می‌کنند. موتزارت شاید تنها آهنگسازی در تاریخ باشد که متنوع‌ترین آهنگ‌ها را ساخته است. اما ویژگی مهم موسیقی او این است که همیشه جوان و پرشور و وجدآور است. هم عمیق و ظریف است و هم باروح و صریح. اگر گاهی آهنگی حزین پیدا کند، غم‌اش محو می‌شود و از دل آن شادی‌ای باز زاده می‌شود. و اگر ضرب‌آهنگی آهسته داشته باشد، در عین حال که به شما آرامش می‌دهد، اجازه می‌دهد هیجان‌زده شوید.

موتزارت خیلی کوتاه عمر کرد، اما عاشقانه زیست و خون‌مایۀ هستی خود را که همان جوانی و شور و ولع‌اش برای درک لذت بود، به دنیا هدیه داد. آثارش بار احساسات و تأثرات‌اش را بر دوش می‌کشند و تبدیل به میدان تجلی هیجان‌های قلب‌اش می‌شوند. موتزارت، طی این دو قرن و نیم، قلب‌های بی‌شماری را مالامال از احساس کرده و برای بسیاری از عشاق موسیقی بهترین الهام‌بخشِ زندگی بوده است.

Mozart Memorial - Donia

بنای یادبود موتزارت در گورستان «سنترال فریدهوف»، عکسی به یادگار از وین

موتسارت در وین

ولفگانگ آمادئوس موتسارت اثر نقاشی گمنام

در سال ۱۷۸۱ موتسارت به همراه کارفرمایش اسقف به وین رفت واما به دلیل محدودیتهایی که اسقف در روش موسیقی موتسارت ایجاد می‌کرد از شغلش استعفا داد. پس از آن به وین، شهر موسیقیدانان، رفت و در آنجا مشغول به کار آزاد شد. او امیدوار بود که در حین انجام کار آزاد موفق به پیداکردن شغلی دائمی‌شود که این آرزو در طول عمرش، هیچ‌گاه برآورده نشد. با این وجود، بین سال‌های ۱۷۸۲ تا ۱۷۸۷ او زندگی بسیار مجللی در وین داشت. در تاریخ ۴ اوت ۱۷۸۲، بر خلاف عقیده پدرش موتسارت با کنستانز وِبر (۱۷۶۲–۱۸۴۲)در کلیسای سَن اِشتِفان در وین ازدواج کرد. ولفگانگ و کنستانز در طول زندگی مشترکشان صاحب هفت فرزند شدند که از آنها فقط کارل توماس (۱۷۸۴–۱۸۵۸) و فرانز زاویر ولفگانگ (۱۷۹۱–۱۸۴۴)[۱۷] توانستند سنین طفولیت را پشت سر بگذارند. کارل توماس و فرانس زاویر ولفگانگ هرگز ازدواج نکردند و صاحب فرزندی نگردیدند.

سال ۱۷۸۲ سال بسیار خوبی از نظر شغلی برای موتسارت بود. او اپرای دزدی از حرم‌سرا (ک ۳۸۱)را در این سال نوشت و شهرت بسیاری پیدا کرد. پس از آن چندین کنسرتو برای پیانو نوشت که تمامی آنها را هنگام اجرا کردنشان از برداشت.

در طول سال‌های ۱۷۸۲ و ۱۷۸۳ موتسارت با آثار یوهان سباستین باخ و گئورگ فریدریش هندل تحت نظر بارُن گاتفرید فُن سوایتِنبسیار صمیمی شد. فُن سویتن دارای تعداد زیادی کار در سبک باروک بود و هنرمندان جوان و موفق آن زمان را برای بحث و تبادل نظر در رابطه با موسیقی، به منزل خود دعوت می‌نمود. سبک موسیقی باروک طوری در روح موتسارت اثر گذاشت که باعث تدوین دو اثر معروف خود: قسمتی از اپرای فلوت سحرآمیز (ک ۶۲۰) و سمفونی شماره ۴۱ (ک ۵۵۱) شد.

در سال ۱۷۸۳ ولفگانگ و کنستانز یک سفر به سالزبورگ برای ملاقات لئوپولد که با ازدواج آنها مخالف بود رفتند و با برخورد سرد او مواجه شدند. این بی‌اعتنائی سبب تدوین یکی از شاهکارهای موسیقی جهان، مَس در دی مینور[ (ک a ۴۱۷) شد که البته ناتمام ماند. این اثر برای اولین بار در سالزبورگ اجراء گردید و با مدیریت ولفگانگ، کنستانز تک خوان این اثر شد. موتسارت امیدوار بود که با شنیدن صدای کنستانز، در حین خواندن این قطعه بسیار لطیف، روح پدرش را به عشق همسرش بکشاند.

در اوایل سال‌های زندگی‌اش در وین موتسارت با ژوزف هایدن آشنا و بعد دوست بسیار صمیمی شد. در زمانی که هایدن به وین می‌رفت، موتسارت و او با همدیگر در اجرای کوارتت شرکت می‌کردند. موتسارت بعدها شش کوارتِت برای سازهای سیمی نوشت و همگی آنها را به هایدن هدیه کرد. هایدن پس از شنیدن این کوارتِت‌های بی‌نظیر به لئوپولد می‌گوید «خداوند شاهد است و به عنوان یک مرد صادق، به شما می‌گویم که پسر شما بزرگ‌ترین آهنگسازیست که من می‌شناسم، هم شخصاً هم با اسم. او دارای سلیقه‌است، و علاوه بر آن، فهم عمیقی در آهنگسازی دارد.»

در طول سالهای ۱۷۸۲ و ۱۷۸۵ موتسارت تعداد زیادی کنسرتو تصنیف کرد که خودش تک‌نواز آنها در کنسرتوهای پیانو بود، و این کارها تعدادی از بی‌نظیرترین و زیباترین کارهای وی محسوب می‌شوند. اجرای این کنسرتوها مبالغ زیادی برای او به ارمغان آورد. پس از سال ۱۷۸۵ موتسارت تعداد کمتری کنسرتو نوشت و اجراء کرد. گفته می‌شود که او در طول این دوره از زندگی‌اش به علت صدمه‌دیدن دستش نمی‌توانست کنسرت اجراء کند.

از ۵۵ سمفونی‌ای که موتسارت نوشته‌است فقط ۴۱ سمفونی دارای امضای وی می‌باشند و تمامی آنها از نظر هنر و تکنیک جزء شاهکارهای موسیقی جهان به شمار می‌آیند. از جمع ۲۷ کنسرتوی پیانوی او ۱۷ تا از کنسرتوهای او در وین نوشته شد و باقی آنها را در طول سفرهای گوناگونش به امید به دست آوردن شغل مناسب نوشت. علاوه بر سمفونی‌ها و کنسرتوهای پیانوی بسیار معروفش، موتسارت تعداد زیادی کنسرتو برای کلارینت، اُبوا، هورن، فلوت، بَسِت هورن، ویولا و ویولون نوشت. در آن زمان تعدادی ساز مانند پانتومیم، هارمونیکای شیشه‌ای، و انواع مختلفی از سازهای بادی وجود داشت که خیلی از آنها به دلیل پیشرفت در دنیای موسیقی دیگر نواخته نمی‌شدند، موتسارت برای این سازها نیز قطعه‌هایی ساخت. او ۲۳ کوارتت برای ویولون (String Quartet)، در حدود ۱۹ سونات برای پیانو، چندین فانتزی، آندانته، دیوِرتیم، کویینتت و هِکسِت، تعدادی کار برای کلیسا، و چندین مَس نوشت. او علاقهٔ زیادی به نوشتن اُپرا داشت و موزیک ۲۲ اُپرای بی‌نظیر را ساخت. امروز قطعات شیرین اپراهای او به نام آریا (Aria) به عنوان آهنگ‌های جداگانه خوانده می‌شوند.

موتسارت تحت تاُثیر عقاید روشنفکری اروپای آن زمان بود، و به این دلیل در سال ۱۷۸۴ عضو فراماسونها شد. او پدرش را همچنین به این سو کشاند و پیش از مرگ پدرش موفق شد که او را نیز به عضویت فراماسون در بیاورد. در آخرین اپرایش، فلوت سحرآمیز[۲۳] (ک ۶۲۰)، بعضی از مراسم فراماسونری را گنجانید. موتسارت، هایدن، و امانوئِل شیکِنِیدِر[۲۴] همگی عضو یک لژ فراماسونری بودند.

موتسارت در طول عمرش با مشکلات مادی بسیاری دست به گریبان بود و حتی پس از مرگش از ضعف مالی زندگی او بهره‌برداریهای نامناسبی گردید. او از سال ۱۷۸۴ تا سال ۱۷۸۷ زندگی بسیار مرفهی داشت، و محل زندگی‌اش یک عمارت هفت اتاق خوابهُ بزرگ بود که امروز به موزه‌ای برای بازدید عموم در دُمگاسه ۵ (Domgasse ۵) وین پشت کلیسای سن استفان (Saint Stephan) تبدیل شده‌است. در همین عمارت بود که موتسارت، اپرای عروسی فیگارو (Le Nozze di Figaro) (ک ۴۹۲) را به رشته تحریر درآورد.

موتسارت رابطهُ نزدیکی با شهر پراگ و مردم آنجا داشت. مردم پِراگ فیگارو را بر خلاف مردم شهر خودش با استقبال فراوان پذیرفتند. او می‌گوید: «پراگی‌هایِ من مرا درک می‌کنند» (”Meine Prager verstehen mich”)، و این گفته‌اش در بین مردم بوهم بسیار معروف شد. اپرای دُن ژوان (ک ۵۲۷) در تاریخ ۲۹ اکتبر ۱۷۸۷ در تاتر استات[۲۶] برای اولین بار اجراء شد. در طی سالهای بعد، پراگی‌ها کمک‌های متعددی به او کردند.

موتسارت و زندگی درباری

موتسارت تا سال ۱۷۷۷ در دربار سالزبورگ خدمت می‌کرد. با وجود اینکه او از کار با کنسرت دربار راضی نبود؛ آثار زیبا و دل‌انگیزی را می‌ساخت. با آنکه موتسارت دورهٔ نوجوانی خود را پشت سر می‌گذاشت اما در رشته‌های گوناگون می‌توانست با نامی‌ترین استادان به رقابت بپردازد. نخستین کنسرتو ویولن‌ها، شش سونات پیانویی، چند سرناد و دیورتیمنتو و نخستین کنسرتو پیانوی بزرگ، محصول این دوره از زندگی موتسارت هستند. وی در دربار سالزبورگ مدیریت کنسرت را عهده‌دار بود و به صورت پیاپی به اجرای برنامه می‌پرداخت، اما با درباریان رابطه خوبی نداشت. او و پدرش که از رسیدن به جایگاه و مقام با حقوق بهتر در دربار نااُمید شده بودند تصمیم گرفتند که بخت خود را در دیگر دربارهای اروپا بیازمایند، اما به دلیل بیماری پدر او با مادر خود سفری تازه را آغاز کرد و در این سفر به کشورهای آلمان و فرانسه رفت که در فرانسه کارهای خود برای فلوت و پیانو را منتشر کرد و سمفونی شماره ۳۱ که به سمفونی پاریس نیز مشهور است از نتیجه‌های این سفر است، گرچه سفر پاریس پایان خوشایندی برای وی نداشت و آنچنان که مورد نظر وی بود مورد استقبال قرار نگرفت، در این سفر مادر خودش را نیز از دست داد (۱۷۷۸).

موتسارت پس از بازگش به سالزبورگ به ناچار با ارکستر دربار و کلیسا همکاری کرد و از اینکه اشراف سالزبورگ قدر هنرش را نمی‌دانستند رنج می‌برد و مایل بود به شهرهای دیگر عزیمت کند. در اواخر ۱۷۸۰ از باواریا سفارش ساختن یک سمفونی را دریافت کرد و با شوق آن را ساخت و سپس با روحیه‌ای بهتر به سالزبورگ برگشت، اما بزرگان دربار نشان دادند که مایل نیستند تا موتسارت با دربارهای دیگر فعالیت کند. موتسارت در برابر آنها مانند همیشه گستاخ و سرکش بود و دیری نگذشت که درگیری آن‌ها به اوج رسید و همکاری دربار با موتسارت قطع شد.

پس از جداشدن از دربار سالزبورگ با امید زیاد عازم وین شد و توانست جایگاهی را در این دربار بدست آورد، اما بازهم به خاطر طبع سرکش و ناسازگاری با رسم و سنت‌های پوسیده، با اربابان تازه نیز درگیر شد و از کارش او را برکنار کردند، هرچند در سال ۱۷۸۲ دوباره به استخدام دربار وین درآمد اما رابطه موتسارت با دربار تا پایان زندگی او تنش‌آلود باقی ماند.

بیماری و مرگ

مرگ موتسارت سوژهٔ داستان‌ها، فیلم‌ها، و گقتگوهای فراوان است. موسیقی‌دانان و محققین نظرات مختلفی در رابطه با مرگ او دارند. دقیقاً مشخص نیست که موتسارت در چه زمانی به بیماری و مرگ تدریجی خود واقف شد و این که آیا این درک تأثیری در کارهای او داشت یا نه. برخی معتقدند که او به تدریج بیمار شد و طرز کار و سبک موسیقی او تا حدی مرگ تدریجی او را دنبال می‌کند. بر خلاف این نظر، تعداد زیادی از محققین اعتقاد دارند که بیماری موتسارت به طور ناگهانی بر او عارض شد و پس از ۲ هفته، جانش را گرفت. این طرز فکر بیشتر بر اساس وضع روحی او در نامه‌ها و مکالمه‌های او با دوستان، برادران فراماسون، و همکارانش می‌باشد و عنوان می‌کند که مرگ او ناگهانی و غافلگیرکننده بوده‌است. دلیل اصلی مرگ موتسارت نامشخص است. در مدارک مربوط به مرگش، تب میلیاری شدید ناشی از بیماری سل علت آن ذکر شده‌است که از دیدگاه پزشکی امروزی به عنوان علت درست کفایت نمی‌کند. فرضیه‌های دیگری مبنی بر ابتلا به آلودگی تریشین، مسمومیت از جیوه، یا آنفلوآنزا وجود دارد اما فرضیه‌ای که از همه مقبول‌تر است، علت مرگ را تب روماتیسم حاد بیان می‌کند که او از زمان کودکی سه یا چهار بار دچار حمله ناشی از آن شده بود. برخی از نوشته‌های به جای مانده از آن زمان بیان می‌کنند که پزشکان آن زمان سعی کردند که موتسارت را با هجامت درمان کنند.

موتزارت در سال ۱۷۹۱ در سن ۳۵ سالگی و پس از ۲ هفته بیماری درگذشت. سوفی هیبل، خواهر زن موتزارت که طی این دوره بیماری حاضر بود، اظهار داشته است که او به علت تورم بدنش نمی‌توانست در بستر غلت بخورد.

وتسارت حدود یک ساعت پس از نیمه شب پنجم دسامبر سال ۱۷۹۱ درگذشت. او به علت مریضی‌اش چندان سعی در اتمام آخرین کارش، رکوئیم مس در دی مینور (ک ۶۲۶)، نکرده بود. اما با این حال یکی از بهترین کارهایش بشمار می‌آید. یک موزیسین جوان، از شاگردهای خود موتسارت، با نام فرانز خاویر ساسمایر، با پافشاری و درخواست کنستانز باقی رکوئیم را تمام کرد. البته کنستانز از کسان دیگری هم مانند ژوزف ایبلر برای تکمیل رکوئیم درخواست کرده بود.

موتسارت در یک گور گم نام مخصوص تهیدستان دفن شد، و به این دلیل بسیاری می‌پندارند که او در زمان مرگش تهیدست بود و کسی او را به خاطر نمی‌آورد. باوجود اینکه او شهرتی را که زمانی در وین داشت تا حدی از دست داده بود، با این حال درآمد نسبتاً کافی داشت و علاوه بر آن، مقدار زیادی کارهای گذشته‌اش در نقاط مختلف اروپا، خصوصاً شهر پراگ، برایش منبع درآمد بودند. زمان مرگش درآمد سالانهٔ او حدود ۱۰٬۰۰۰ فلورین، برابر با ۴۲٬۰۰۰ دلار آمریکا (حدود سال ۲۰۰۶ میلادی)، بود که با این حساب او را می‌توان در زمره مردم مرفه اروپا به شمار آورد. موتسارت به علت ولخرجی زیاد، مقدار زیادی از عایدی خود را از دست می‌داده و نهایتاً مجبور به درخواست کمک مالی از دیگران می‌شده‌است. مادرش می‌گفت: «وقتی ولفگانگ با کسی آشنا می‌شود، همهٌ هستی‌اش را در اختیار او می‌گذارد».

همچنین موتزارت به وی گفته بود: «طعم مرگ را در زبانم احساس می‌کنم.» ضمادهای سردی روی سر موتزارت گذاشته شده بود که از نظر هیبل باعث از دست رفتن هوشیاری وی شده بود. او ۲ ساعت در این وضعیت ماند تا این که جان به جان‌آفرین تسلیم کرد.

محل دقیق دفن او در آرامگاه سن مارکس پس از چند سال گم شد، اما در محلی که حدس زده می‌شود بدن او در شب ۵ دسامبر ۱۷۹۱ به خاک سپرده شده‌است، امروز یک سنگ قبر وجود دارد.

علاوه بر آن، در زنترال فریدهف یک تابوت خالی برای احترام به او دفن شده‌است. در سال ۲۰۰۵ تحقیقات ژنتیکی که روی جمجمه‌ای که بسیاری آنرا متعلق به موتسارت می‌دانستند نتوانست ثابت کند که آیا این جمجمه واقعاً جمجمهٔ این مرد بی نظیر هست یا نه.

در سال ۱۸۰۹ کنستانز با جورج نیکولاس ون نیسن (۱۷۶۱-۱۸۲۶) ازدواج کرد. نیسِن که علاقهٔ خاصی به موتسارت داشت، برای دلائلی که خیلی مشخص نیست، تغیراتی در نامه‌های موتسارت می‌دهد و اولین زندگی‌نامهٔ موتسارت را می‌نویسد.

هیبل اضافه می‌کند: «آخرین حرکت‌ وی تلاش برای بیان پاساژهای طبل در آهنگ نماز میت (Requiem) بود.» نظریه‌های مختلفی در مورد علت مرگ موتزارت وجود دارد که در این مقاله به آنها پرداخته می‌شود .

تب روماتیسمی

دلایل چندی برای نقش داشتن تب روماتیسمی و آندوکاردیت باکتریایی تحت حاد در مرگ موتزارت بیان شده است.

پدر آمادئوس -لئوپولد- وقتی که او ۱۰ ساله بود، در نامه‌ای به یک بیماری همراه با تب و درد مفاصل اشاره کرد که ۱۰ روز طول کشید و در ترجمه انگلیسی روماتیسم نامیده شده است.

همچنین لئوپولد در نامه‌ای در سال ۱۷۸۴ که موتزارت ۲۸ ساله بود، از تب و تعریق نام می‌برد و می‌نویسد: «برخی دچار تب روماتیسمی شدند که در مواردی که فورا مورد بررسی قرار نگرفت، سپتیک شد» و به نقل از پسرش اظهار می‌دارد که: «به مدت ۴ روز هر روز در یک ساعت معین، دچار حمله کولیک ترسناکی می‌شدم که هر بار با استفراغ شدیدی به پایان می‌رسید».

در قرن ۱۸، تب روماتیسمی اصطلاحی غیراختصاصی بود که به کلیه ناخوشی‌های همراه با تب و درد مفاصل اطلاق می‌گشت.

همچنین موتزارت دچار چند آبسه دندانی بود که هر یک در بیمار مبتلا به آسیب قلبی در اثر تب روماتیسمی می‌توانست به آندوکاردیت باکتریایی تحت حاد بینجامد.

دکتر فون سالابا یک هفته پیش از مرگ موتزارت، بیماری او را تب ارزنی گرم تشخیص داد که کاملا غیراختصاصی به نظر می‌رسد و معلوم نیست که در این بیماری، راش یا پتشی وجود دارد یا خیر. همسر و خواهر زن موتزارت متوجه ادم وی شده بودند که به نارسایی قلب در اثر بیماری قلبی روماتیسمی نسبت داده شده است.

بسیاری از نویسندگان اظهار داشته‌اند که موتزارت نزدیک مرگش دچار خونریزی شده که در صورت ابتلای وی به نارسایی قلب، بی‌تردید مرگ وی را تسریع کرده است.

نامه‌ای که در آن به حملات کولیک اشاره شده، مدرکی برای ابتلا به انسداد ادراری و پیلونفریت تلقی شده است. شاید علت ادم نارسایی کلیه بوده باشد که در کنار شواهدی که بعدا نقل می‌شود، محتمل‌تر از آندوکاردیت باکتریایی تحت حاد به نظر می‌رسد. گفته می‌شود که موتزارت طی بیماری منجر به مرگش آواز می‌خوانده است و به هر حال، عدم ذکر تنگی نفس باز هم دلیلی بر این است که ادم ناشی از یک وضعیت هیپوانکوتیک بوده نه قلبی.

از سویی برای تب روماتیسمی در دوران کودکی تنها ۲ معیار مینور (تب و آرترالژی) از معیارهای جونز وجود داشته‌اند. همچنین ناخوشی ابتدایی تب روماتیسمی ۳ تا ۴ هفته طول می‌کشد در حالی که ناخوشی زمان کودکی موتزارت فقط ۱۰ روز به طول انجامیده است.

دیگر ناخوشی‌هایی که می‌توانند باعث تب و آرترالژی شوند، عبارتند از عفونت‌های باکتریایی مثل یرسینیا، سالمونلا و شیگلا (که همگی در فقدان علایم دیگر بعیدند) و عفونت‌های ویروسی مثل سرخجه، هپاتیت، اکوویروس و آنتروویروس‌ها (که همگی کاملا ممکن هستند).

78687686786

ترومای سر

پیوچ (Puech) و همکاران ادعا کرده‌اند که با معاینه جمجمه موتزارت شواهدی از دیس‌مورفیسم جمجمه و صورت را دیده‌اند. آنها یک شکستگی تمپوروپاریتال در حال بهبود را در سمت چپ همراه با ردپای یک هماتوم اپیدورال کلسیفیه توصیف کرده‌اند.

این در حالی است که موتزارت در یک قبر بدون نشان در قبرستان سنت مارکس وین به خاک سپرده شده بود.

با ارزیابی پوسیدگی دندان‌ها، به نظر می‌رسید که جمجمه‌ معاینه شده به مردی متعلق بوده که در سن ۲۵ تا ۴۰ سالگی فوت کرده است و گفته می‌شود که این جمجمه، تیپیک جمجمه براکیوسفالیک مردان جنوب آلمان است.

یک ویژگی مشخص هم سینوستوز پیش از موعد درز متوپیک است که در بزرگسالان نادر (یک در ۱۰‌هزار) است.

منابع تاریخی و بررسی تصاویر موتزارت نشان می‌دهند که وی در اصل دارای پیشانی مستقیم، چشمان به جلو آمده، استخوان‌های گونه‌ای واضح و بینی و لب فوقانی برجسته بوده است. جمجمه‌ای که پیوچ و همکاران معاینه کرده‌اند، با خصوصیات موتزارت منطبق بوده است.

شکستگی و هماتوم ذکر شده به‌عنوان علت مرگ موتزارت عنوان شده است. به عقیده پیوچ و همکاران، موتزارت در اثر سقوطی که بعدا فراموشش کرد، دچار شکستگی شد.

اما چرا او دچار تب و ادم شده بود؟ بانرژی اظهار می‌دارد که این شکستگی شاید حداقل یک سال پیش از مرگ موتزارت رخ داده است و سردردهای موتزارت را که در بهار ۱۷۹۰ آغاز شد و نیز ضعف، حملات غش و فلجی را که به ادعای برخی پس از رفتن وی به بستر مرگ رخ داد، توجیه می‌کند. به هر حال، قبول ترومای سر به عنوان علت مرگ موتزارت دشوار است.

مسمومیت با فلزات سنگین

گفته می‌شود حدود ۶ ماه قبل از مرگ موتزارت وی ادعا کرده است: «می‌دانم باید بمیرم. کسی به من آکوا توفانا داده و زمان دقیق مرگ من را محاسبه کرده است و به همین دلیل نوشتن ‌آهنگ «نماز میت» را از من درخواست کرده‌اند؛ من دارم این آهنگ را برای خودم می‌نویسم». آکوا توفانا سمی حاوی آرسنیک و اکسید سرب است.

افراد مختلفی متهم به مسموم کردن موتزارت شده‌اند که شاید معروف‌ترین آنها (حداقل به خاطر فیلم آمادئوس) آنتونیو سالیری باشد. سالیری هم آهنگ‌ساز بود و برخی ادعا می‌کنند که به دلیل رقابت و حسادت، موتزارت را مسموم کرده است ولی در واقع سالیری در زمان خود بسیار موفق و مورد احترام بود و حدود ۴۰ اپرا ساخت؛ از طرفی سالیری و موتزارت رابطه حرفه‌ای دوستانه‌ای با هم داشتند و به هر حال هیچ مدرک مستندی برای محکوم کردن سالیری وجود ندارد.

از طرفی، دکتر آیان جیمز از بیمارستان آزاد سلطنتی لندن ادعا می‌کند که موتزارت برای درمان افسردگی شدیدش از ترکیبات آنتیموان استفاده می‌کرد و با آن مسموم شد.

وقتی موتزارت درگذشت، صورت حساب بزرگی از داروهای ابتیاع شده از داروفروشی‌های وین بر جای گذاشت هرچند معلوم نیست که این دارو‌ها چه بوده‌اند. علایم مسمومیت با آنتیموان عبارتند از سرفه، آرترالژی، آرتریت، میالژی، سردرد، غش، آپنه، دل‌درد، کلاپس عروقی، ادم صورت و راش پوستی.

مصرف مزمن آن، همانند تمام فلزات سنگین، می‌تواند باعث اختلال کارکرد توبولی کلیه و نارسایی کلیه شود.

برخی هم گفته‌اند موتزارت به دلیل ابتلا به سیفیلیس، جیوه مصرف کرده و مسموم شده است که البته بسیاری ابتلای او به سیفیلیس را مورد تردید قرار داده‌اند.

جیوه در صورت مصرف مزمن می‌تواند همانند سرب و آرسنیک باعث پلی‌نوروپاتی شود.

این فلزات سنگین می‌توانند باعث اختلال راه رفتن و ترمور نیز بشوند که این علایم برای موتزارت ذکر نشده است. دست خط موتزارت کاملا مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته و هیچ شواهدی از ترمور یا پاراپلژی یافت نشده است. جیوه می‌تواند باعث اختلال تکلم، تغییر دید، کاهش شنوایی و نهایتا زوال ذهنی نیز شود که هیچ یک از اینها در موتزارت مشاهده نشده‌اند.

آرسنیک و سرب که در سم آکوا توفانا موجودند، باعث ایجاد طعم فلزی در دهان، نوروپاتی محیطی، کم‌خونی، اختلالات گوارشی و درگیری‌های پوستی متعدد می‌شوند. موتزارت کمی قبل از مرگش به «طعم مرگ» در دهانش اشاره کرد؛ آیا این همان طعم فلزی بوده است؟ اما باز هم شواهدی از نوروپاتی محیطی در او وجود نداشت.

سرب می‌تواند باعث دل‌درد کولیکی، تهوع، استفراغ، طعم فلزی در دهان، یبوست، درد اندام‌ها و درصورت مصرف مزمن، نوروپاتی محیطی شود.

در مورد تمام این فلزات سنگین، غیر از آنتیموان، باید در انتها انتظار زوال ذهنی و شواهد نوروپاتی محیطی را داشته باشیم. موتزارت تا ۲ ساعت قبل از مرگش هوشیار بود و تا روز مرگش در حال آهنگ‌سازی بود.

ما باز هم با کمبود شواهد مواجه‌ایم. نظریه دکتر جیمز قانع کننده است اما بر اساس شواهد کم‌‌مایه‌ای چون سردرد، ادم، افسردگی (که ممکن است تنها یک انحراف طبیعی از خلق بوده باشد) و صورت حساب‌های پرداخت نشده‌ داروها مبتنی است.

نارسایی کلیه

چند نویسنده‌ علت مرگ موتزارت را عوارض بیماری کلیوی دانسته‌اند. کلین گلومرولونفریت پس از عفونت را عنوان کرده و دلیل خود را نامه‌های دال بر عفونت‌های تنفسی فوقانی در کودکی موتزارت ذکر نموده است، البته موتزارت هیچ وقت هماچوری آشکار را گزارش نکرده است که این امر در غیاب آزمایش ادرار و یا بیوپسی کلیه قبول کردن تشخیص گلومرولونفریت دشوار می‌کند.

دیویس با توجه به نامه نوشته شده در سال ۱۷۸۴ که در آن به تب، کولیک و «تب روماتیسمی» اشاره شده و نیز نامه‌های نوشته شده بین ژوییه ۱۷۸۹ و اوت ۱۷۹۰ که در آنها به تب، لرز، دندان‌درد، سردرد و «دردهای مفصلی» اشاره گشته، نظریه‌ مرگ در اثر پورپورای هنوخ- شون‌لاین در اثر عفونت‌های استرپتوکوکی را مطرح نموده است.

اما انتقاداتی به نظریه وی وارد است از جمله این که او فرض کرده موتزارت به عفونت‌های استرپتوکوکی متعددی مبتلا گشته است اما بسیاری از پاتوژن‌های دیگر هم می‌توانستند برخی یا همه ناخوشی‌های همراه با تب و موارد فارنژیتی را که دیویس نقل می‌کند، باعث شده باشند؛ دومین فرض غلط او این است که پورپورای هنوخ- شون‌لاین با عفونت استرپتوکوکی مرتبط است.

سپس دیویس ادعا می‌نماید که موتزارت طی یک همه‌گیری فوت کرده است.

البته کارهاوزن بر فقدان شواهد دال بر وجود همه‌گیری در آن زمان تاکیده کرده است. از طرفی پورپورای هنوخ- شون‌ لاین یک بیماری همه‌گیر به شمار نمی‌رود. با وجود فرض دیویس مبنی بر وجود پلی‌آرتریت و پتشی، شواهدی برای آنها ذکر نشده است.

ویتر امکان ابتلای موتزارت به سل کلیوی (بدون درگیری ریه) را به عنوان علت نارسایی کلیه بررسی می‌کند.

گویا موتزارت در کودکی دچار اریتم ندوزوم بوده است. شاید ادم موتزارت ناشی از پریتونیت سلی، ناخوشی مزمن وی ناشی از توبرکولوم مغز و مرگ وی ناشی از سل ارزنی بوده باشد. از طرفی، ویتر احساس می‌کند که سل تمام نماهای ناخوشی نهایی موتزارت را توجیه نمی‌نماید.

شاید با توجه به نامه‌های نقل شده، ابتلای موتزارت به عفونت‌های ادراری راجعه و پیلونفریتِ به نارسایی مزمن کلیه محتمل‌تر منجر باشد

اولین‌بار، بارود این نظریه را مطرح کرد و گریثر اوروپاتی انسدادی را اضافه نمود و کارهاوزن نیز این نظریه را با مرتبط دانستن آن با آنومالی مادرزادی گوش چپ موتزارت بسط داد. شاید این آنومالی بخشی از یک نشانگان بوده باشد. کارهاوزن داده‌های حاصل از مرکز ثبت اختلالات مادرزادی اروپا را مورد تحلیل قرار داده است. از میان۷۷۰,۶۲۶ مورد تولد بین سال‌های ۱۹۸۳-۱۹۸۰، ۶۲۳ مورد آنومالی گوش و ۹۱۱ مورد آنومالی مجاری ادراری شناسایی شد.

در ۷۸ مورد هر دو آنومالی وجود داشت که حاکی از هم‌بستگی بسیار معنی‌داری (۰۰۱/۰ < P) است. کارهاوزن نتیجه‌گیری می‌کند که «خطر ابتلا به آنومالی مادرزادی مجاری ادراری، در صورت وجود آنومالی گوش خارجی، صد برابر عموم جمعیت است.»

786867868

بالاخره عامل مرگ موتزارت چه بود؟

کاملا محتمل به نظر می‌رسد که موتزارت در اثر نارسایی کلیه درگذشته باشد؛ «طعم مرگ» ممکن است طعم بد اورمی‌ بوده باشد.

وجود ادم به نفع نشانگان نفروتیک است که گلومرولوپاتی را محتمل می‌کند؛ ادم نیز ممکن است نتیجه نارسایی کلیه باشد.

تمایل کارهاوزن به مطرح کردن یک اختلال کلیوی نسبتا شایع همراه با آنومالی گوش موتزارت، منطقی به نظر می‌رسد. شاید پس‌زنش‌ (ریفلاکس) مثانه به حالب در اثر یک آنومالی مجاری ادراری باعث ایجاد نشانگان نفروتیک شده باشد.

از طرفی، تب روماتیسمی و آندوکاردیت باکتریایی تحت حاد را نمی‌توان رد نمود. بدون دستیابی به اطلاعات جدید نمی‌توانیم بفهمیم علت مرگ موتزارت چه بوده است، پس خدا را شکر که موسیقی موتزارت همچنان زنده است .

کاتالوگ کوشل

چندین سال پس از مرگ موتسارت تلاشهایی برای ارائه لیست یا کاتالوگ کاملی از کارهای او انجام شد، و در پایان در سال ۱۸۶۲ لودویگ فان کوچل موسیقی‌شناس، آهنگساز، دانشمند و گیاه‌شناس اتریشی موفق به تکمیل کردن این کار گردید. به عنوان مثال کنسرتوی پیانوی لا مینور (کنسرتوی پیانوی شمارهٔ ۲۳) او به حالت عادی به نام «ک ۴۸۸» شناخته می‌شود و در زبان‌های لاتین (K. ۴۸۸) نوشته می‌شود. این کاتالوگ از ششمین چاپش می‌گذرد، و تمامی ۶۲۶ اثر موتسارت در آن لیست شده‌است.

داستان‌های خیالی و مغایرت‌ها

به دلیل ناآشنایی نویسندگان اولیه او با زندگی وی، زندگی موتسارت با چندین داستان خیالی ارتباط پیدا کرد. بعضی از این داستان‌ها مدت خیلی کوتاهی پس از مرگ او به وجود آمدند، که بیشتر آنها هیچ ریشهٔ معتبری نداشتند.

یکی از این‌ها داستانی که بیان می‌کند موتسارت از فرارسیدن مرگ خود اطلاع داشت و آخرین کارش «رکوئیم» (به معنی مرثیه) را برای آن نوشت. بسیاری از این خیال‌پردازیها بعدها موضوع کتاب‌ها، نمایش‌نامه‌ها و فیلم‌های متعددی شدند.

یک مثال دیگر برای این داستان‌های خیالی رابطهٔ نادرست بین موتسارت و آنتونیو سالیه‌ری است. در آنها نقل شده که موتسارت به دلیل خوردن زهر که آنتونیو سالیه‌ری به وی داده‌است، جانش را از دست داده‌است.

این داستان سوژهٔ تئاتر الکساندر پوشکین به نام «موتسارت و سالیه‌ری»، اپرای نیکلای ریمسکی کرساکف به نام «موتسارت و سالیه‌ری» و تئاتر «آمادئوس» اثر پیتر شیفر می‌شوند.

آخرین اثر خیال پردازانه‌ای که به موتسارت مربوط می‌شود، فیلم آمادئوس است که تحت تاثیر نمایشنامه پیتر شیفر ساخته شده‌است. این نمایشنامه به دلیل بی‌نزاکت جلوه دادن موتسارت، منتقدان بسیاری داشت و تصویری که از او دراین اثر نشان داده می‌شود، هیچ‌گونه ارتباطی به نامه‌ها، مکالمات، و کتاب‌هایی که در رابطه به او نوشته شدند ندارد.

معجزهٔ موتسارت

رانسیس راوشر، روانشناس آمریکایی در سال ۱۹۹۳ با نشر مقاله‌ای در مجله علمی “نیچر” اظهار داشته بود که تحقیقات او نشان می‌دهد شنیدن موسیقی موتسارت باعث افزایش هوش می‌شود و قدرت تجسم فضایی را بی‌اندازه بالا می‌برد مقاله خانم راوشر در محافل علمی توجه زیادی برانگیخت و بسیاری از والدین فرزندان خود را وادار می‌کردند برای بالا رفتن هوش ساعت‌ها به موسیقی موتسارت گوش دهند..اما به تازگی دانشمندان بخش روانشناسی در دانشگاه وین در تحقیقی تازه نظر داده‌اند که موسیقی ولفگانگ آمادئوس موتسارت برخلاف عقیدهٔ مشهور، بر مغز تأثیر محسوسی ندارد و باعث افزایش هوش نمی‌شود.

اینهم فهرست آثار موتزارت (موتسارت)

فهرست کارهای موتسارت

سمفونی‌ها

سمفونی‌های زمان کودکی (از سال ۱۷۶۴ تا ۱۷۷۱)

  • سمفونی شماره ۱ ک ۱۶ در سال ۱۷۶۴ توسط ولفگانگ امادئوس موتسارت در سن ۸ سالگی نوشته شد. در این زمان با وجود موسیقی کم قطعه او در اروپا به عنوان یک کودک نابغه مورد توجه قرار گرفت.

امتیاز دستخط موتسارت در این سمفونی امروزه در دست کتابخانه‌ای در کراکوف است..

سابقهٔ قطعه

این قطعه زمانی نوشته شد که خانواده موتسارت در تور بزرگ اروپا در لندن به علت بیماری پدر موتسارت در لئوپولد که به عفونت گلو مبتلا شده بود طی تابستان ۱۷۶۴ در حال حرکت به چلسی بودند. خانه‌ای در خیابان ایبوری ۱۸ , دهکده‌ای در وست مینستر جایی بود که سمفونی او نوشنه شد.. اولین اجرای سمفونی در۲۱ فوریه ۱۷۶۵ تأثیر بسیاری در چندین آهنگساز از جمله پدر وی و پسر یوهان سباستین باخ، یوهان کریستین باخ یکی از اولین اهنگسازانی که در لندن مشغول به کار بود و موتسارت زمانی که در لندن بود وی را ملاقات کرده بود گذاشت..

وزن و ابزار آهنگ

ابزاری که برای سمفونی گل استفاده شده‌اند عبارتند از ۲ کلارینت قره نی ۲ شیپور و harpsichard (نوعی چنگ که مانند پیانو به شکل میز است) و ردیف‌ها.

کار در ۳ حرکت انجام می‌شود:

  1. ضرب (موسیقی) بسیار شاد ۴/۴
  2. ضرب (موسیقی),C minor ۲/۴ به آرامی،c جزئی
  3. Presto ۳/۸ تند

نکتهٔ جالب توجه در سمفونی گل که موتسارت (جوان ۸ ساله) آن را ساخت شهرت ۴ یادداشت موتیف است که در پایان Jupiter symphony No.۴۱ پدیدار شدند.

چهار یادداشث دو – ر- فا- می که به طور قابل توجهی توسط موتسارت ساخته شده در چندین اثر او استفاده شده است شامل سمفونی شماره ۳۳. این تم مخصوص توسط شیپورها در اولین سمفونی مشهور است.

سمفونی‌های زمان سالزبورگ (از سال ۱۷۷۲ تا ۱۷۸۱)

  • سمفونی شماره ۱۵ ک ۱۲۴
  • سمفونی شماره ۱۶ ک ۱۲۸
  • سمفونی شماره ۱۷ ک ۱۲۹
  • سمفونی شماره ۱۸ ک ۱۳۰
  • سمفونی شماره ۱۹ ک ۱۳۲
  • سمفونی شماره ۲۰ ک ۱۳۳
  • سمفونی شماره ۲۱ ک ۱۳۴
  • سمفونی شماره ۲۲ ک ۱۶۲
  • سمفونی شماره ۲۳ ک ۱۸۱
  • سمفونی شماره ۲۴ ک ۱۸۲
  • سمفونی شماره ۲۵ ک ۱۸۳/۱۸۳d
  • سمفونی شماره ۲۶ ک ۱۸۴
  • سمفونی شماره ۲۷ ک ۱۹۹
  • سمفونی شماره ۲۸ ک ۲۰۰
  • سمفونی شماره ۲۹ ک ۲۰۱
  • سمفونی شماره ۳۰ ک ۲۰۲

سمفونی‌های زمان وین (از سال ۱۷۸۱ تا ۱۷۹۱)

  • سمفونی شماره ۳۱ ک ۲۹۷ – زمانی که موتسارت به پاریس رسید این سمفونی را نوشت که با ذائقه پاریسیها جور در بیاید و در نتیجه بتواند شغلی مناسب پیدا کند. متأسفانه او نا موفق از پاریس به سالزبورگ بازگشت، اما این سمفونی بسیار زیبا را برای دنیا باقی گذاشت.
  • سمفونی شماره ۳۲ ک ۳۱۸ – آغاز یک اوِرتور (Overture) در سبک ایتالیایی (۱۷۷۹)
  • سمفونی شماره ۳۳ ک ۳۱۹
  • سمفونی شماره ۳۴ ک. ۳۳۸
  • سمفونی شماره ۳۵ ک ۳۸۵ «هافنر» – این سمفونی در سال ۱۸۸۲ در وین نوشته شد. موتسارت این سمفونی را در وهلهٔ اول به عنوان یک سِرِناد برای خانوادهُ هافنر نوشت. بعدها پس از کمی تغییرات او سرناد هافنر را تبدیل به این سمفونی کرد.
  • سمفونی شماره ۳۶ ک ۴۲۵ «لینتز» – زمانی که موتسارت به شهر لینتز رفت این سمفونی را نوشت.
  • سمفونی شماره ۳۷ ک ۴۴۴ – این سمفونی با این که منسوب به موتسارت است، سالها پس از مرگ او معلوم شد که در واقع کار مایکل هایدن بوده‌است و موتسارت فقط قسمت اول ان را برای هایدن نوشته بود. این کار در لیست کارهای هایدن به عنوان سمفونی شماره ۲۶ او ثبت شده‌است.
  • سمفونی شماره ۳۸ ک ۵۰۴ «پراگ» – این سمفونی پس از یک زمان بسیار خوشی برای موتسارت در پراگ نوشته شده‌است و یکی از سخت‌ترین کارهای او محسوب می‌شود.
  • سمفونی شماره ۳۹ K. ۵۴۳ – این یکی از سمفونیهای بسیار زیبای موتسارت و آخرین کارهای وی می‌باشد. به دلیل دشواری برای اجرا و نحوه استفاده از سازهایی که برای این سمفونی نیاز است نسبتاً کار معروفی نبوده‌است. سه سمفونی آخر موتسارت هیچگاه در زمانی که او در قید حیات بود چاپ نشدند. اما چندین بار در لایپزیگ اجرا گشتند.
  • سمفونی شماره ۴۰ ک ۵۵۰ – از سمفونیهای بسیار معروف موتسارت است به خاطر یک قسمت بسیار دلنواز که او برای سازهای بادی این سمفونی نوشته‌است. این سمفونی، شمارهُ K. 16a را او زمانی نگاشت که فقط ۱۰ سال داشت، و سمفونی شمارهُ ۲۵ ک ۱۸۳ تنها سمفونیهایی هستند که موتسارت در گام مینور نوشته‌است.
  • سمفونی شماره ۴۱ ک ۵۵۱ «ژوپیتر» – این آخرین سمفونی موتسارت است.

کنسرتو

کنسرتوهای پیانو

  • کنسرتوی پیانو شماره ۱ ک ۳۷ سال ۱۷۶۸
  • کنسرتوی پیانو شماره ۲ ک ۳۹ ک سال ۱۷۶۸
  • کنسرتوی پیانو شماره ۳ ک ۴۰ سال ۱۷۶۸
  • کنسرتوی پیانو شماره ۴ ک ۴۱ سال ۱۷۶۸
  • کنسرتوی پیانو شماره ۵ ک ۱۷۵ سال ۱۷۷۳
  • کنسرتوی پیانو شماره ۶ ک ۲۳۸ سال ۱۷۷۶
  • کنسرتوی پیانو شماره ۷ ک ۲۴۲ سال ۱۷۷۶
  • کنسرتوی پیانو شماره ۸ ک ۲۴۶ سال ۱۷۷۶
  • کنسرتوی پیانو شماره ۹ ک ۲۷۱ سال ۱۷۷۷
  • کنسرتوی پیانو شماره ۱۰ ک ۳۱۶a سال ۱۷۷۹
  • کنسرتوی پیانو شماره ۱۱ ک ۳۸۷a سال ۱۷۸۳
  • کنسرتوی پیانو شماره ۱۲ ک ۳۸۵a سال ۱۷۸۲
  • کنسرتوی پیانو شماره ۱۳ ک ۳۸۷a سال ۱۷۸۳
  • کنسرتوی پیانو شماره ۱۴ ک ۴۴۹ سال ۱۷۸۴
  • کنسرتوی پیانو شماره ۱۵ ک ۴۵۰ سال ۱۷۸۴
  • کنسرتوی پیانو شماره ۱۶ ک ۴۵۱ سال ۱۷۸۴
  • کنسرتوی پیانو شماره ۱۷ ک ۴۵۳ سال ۱۷۸۵
  • کنسرتوی پیانو شماره ۱۸ ک ۴۵۶ سال ۱۷۸۴
  • کنسرتوی پیانو شماره ۱۹ ک ۴۵۹ سال ۱۷۸۴
  • کنسرتوی پیانو شماره ۲۰ ک ۴۶۶ سال ۱۷۸۵
  • کنسرتوی پیانو شماره ۲۱ ک ۴۶۷ سال ۱۷۸۵
  • کنسرتوی پیانو شماره ۲۲ ک ۴۸۲ سال ۱۷۸۵
  • کنسرتوی پیانو شماره ۲۳ ک ۴۸۸ سال ۱۷۸۶
  • کنسرتوی پیانو شماره ۲۴ ک ۴۹۱ سال ۱۷۸۶
  • کنسرتوی پیانو شماره ۲۵ ک ۵۰۳ سال ۱۷۸۶
  • کنسرتوی پیانو شماره ۲۶ ک ۵۳۷ سال ۱۷۸۸
  • کنسرتوی پیانو شماره ۲۷ ک ۵۹۵ سال ۱۷۹۱

کنسرتوهای ویولون

  • کنسرتوی ویولن شماره ۱ ک ۲۰۷ سال ۱۷۷۵
  • کنسرتوی ویولن شماره ۲ ک ۲۱۱ سال ۱۷۷۵
  • کنسرتوی ویولن شماره ۳ ک ۲۱۶ سال ۱۷۷۵
  • کنسرتوی ویولن شماره ۴ ک ۲۱۸ سال ۱۷۷۵
  • کنسرتوی ویولن شماره ۵ ک ۲۱۹ سال ۱۷۷۵

کنسرتوهای هورن

  • کنسرتوی هورن شماره ۱، ۴۱۲ سال ۱۷۹۱ – این کار پس از مرگ موتسارت به وسیلهُ یکی از شاگردانش فرانز زاویِر ساسمیر (Franz Xaver Süssmayr) تمام شده‌است.
  • کنسرتوی هورن شماره ۲ ک ۴۱۷ سال ۱۷۸۳ – دارای یک قسمت الِگرو، یگ رومانس، و یک قسمت راندو می‌باشد.
  • کنسرتوی هورن شماره ۳ ک ۴۴۷ سال ۱۷۸۴ – قسمت راندوی این کنسرت معروفترین تمام کنسرتهای هُرن دیگر موتسارت می‌باشد.
  • کنسرتوی هورن شماره ۴ ک ۴۹۵ سال ۱۷۸۶ – این کار با جوهرهای رنگ و وارنگ نوشته شده‌است به دلیل آن که موتسارت در نظر داشته بود که موزیسین را تکان دهد.

کنسرتوهای دیگر

  • کنسرتو برای باسون ک ۱۹۱ در سال ۱۷۷۴
  • کنسرتو برای هارپ و فلوت ک ۲۹۹ در سال ۱۷۸۸
  • کنسرتو برای اُبوا ۳۱۴ – امروز با فلوت نواخته می‌شود، اما موتسارت ان را ۱۰۰٪ برای ابوا نوشته‌است.
  • کنسرتو سمفونی برای اُبوا، کلارینت، هورن، باسون، و ارکستر، ک ۲۹۷ bدر سال ۱۷۹۱ – یکی از زیباترین کنسرتوهایی است که در تاریخ موسیقی کلاسیک نوشته شده‌است. البته این کار در دست خط موتسارت وجود ندارد و به این دلیل ممکن است که اثر او نباشد.
  • کنسرتوی فلوت شامره ۱ ک ۳۱۳ در سال ۱۷۷۸
  • کنسرتوی فلوت شامره ۲ ک ۳۱۴ در سال ۱۷۷۸

کنسرتی سمفونی‌ها

  • سمفونی کنسرتی برای ویلن، وییولا، و ارکستر، ک ۳۶۴
  • سمفونی کنسرتی برای اُبوا، کلارینِت، و باسون، ک ۲۹۷b

کارهای تک سازی

  • سونات پیانو شماره ۱ ک ۲۷۹
  • سونات پیانو شماره ۲ ک ۲۸۰
  • سونات پیانو شماره ۳ ک ۲۸۱
  • سونات پیانو شماره ۴ ک ۲۸۲
  • سونات پیانو شماره ۵ ک ۲۸۳
  • سونات پیانو شماره ۶ ک ۲۸۴
  • سونات پیانو شماره ۷ ک ۳۰۷
  • سونات پیانو شماره ۸ ک ۳۰۸
  • سونات پیانو شماره ۹ ک ۳۱۱
  • سونات پیانو شماره ۱۰ ک ۳۳۰
  • سونات پیانو شماره ۱۱ ک ۳۳۱
  • سونات پیانو شماره ۱۲ ک ۳۳۲
  • سونات پیانو شماره ۱۳ ک ۳۳۳
  • سونات پیانو شماره ۱۴ ک ۴۵۷
  • سونات پیانو شماره ۱۵ ک ۵۳۳
  • سونات پیانو شماره ۱۶ ک ۵۴۵
  • سونات پیانو شماره ۱۷ ک ۵۴۷a
  • سونات پیانو شماره ۱۸ ک ۵۷۰
  • سونات پیانو شماره ۱۹ ک ۵۷۶
  • فانتزی شماره ۱ ک ۳۹۴
  • فانتزی شماره ۲ ک ۳۹۶
  • فانتزی شماره ۳ ک ۳۹۷
  • فانتزی شماره ۴ ک ۴۷۵

سرنادها، دیوِرتیمها، و کارهای سازیِ دیگر

  • اینه کلاینِ ناختمونیک (ک Eine kleine Nachtmusik) (۵۲۵) سرناد برای سازهای سیمی
  • سرناد برای ۱۳ دستگاه بادی (ک ۳۶۱)
  • دیوِرتیمِنتی (ک ۱۳۶) تا (ک ۱۳۸) – سبک اوِرتور (Overture) ایتالیایی داردند
  • دیوِرتیمِنتی برای ۲ ساز بادی و یک ساز سیمی – یک موزیک خنده دار (Ein Musikalischer Spaß) که موتسارت می‌خواست به سبک موزیسینهای عامی انجامش دهد (۵۲۲)

مَس‌ها

  • مس تاجگذاری، (Krönungsmesse) (ک ۳۱۷)
  • مَس عالی (Große Messe) (ک ۴۲۷)
  • رکوئیم مَس (Requiem) (ک ۶۲۶) آخرین اثر موتسارت که او در آخرین شب زندگیش برای تکمیل کردن این آهنگ کار کرد.
  • اِگسولتاته یوبیلانته (Exdultatet, jubilante)(ک ۱۶۵)
  • اَوه وِروم کًرپوس (Ave verum corpus) (ک ۶۱۸)

ببینید:

قسمت اول مس بزرگ از موتزارت

قسمت اول(Kyrie) مس بزرگ در دو مینور از موتزارت به رهبری لئونارد برنستاین(مس بزرگ موتسارت از قطعات آوازی و کلیسایی زیبای وی است که مانند رکوئیم ناتمام مانده است)

 

 


 

قسمت دوم مس بزرگ از موتزارت

قسمت دوم(Gloria) مس بزرگ در دو مینور از موتزارت به رهبری لئونارد برنستاین(مس بزرگ موتسارت از قطعات آوازی و کلیسایی زیبای وی است که مانند رکوئیم ناتمام مانده است)

 

مجله ادبی آوانگارد – avangardsite.ir 

کانال ویدئویی مجله ادبی آوانگارد در آپارات را از دست ندهید.


 

فهرست اپراها

  • Die Schuldigkeit des ersten Gebot
  • Apollo und Hyacinth
  • Bastien und Bastienne
  • ۲۶La finta semplice
  • Mitridate, Re di Ponto
  • Ascanio in Alba
  • Betulia liberata
  • Il sogno di Scipione
  • Lucio Silla
  • La finta giardiniera / Die verstellte Gärtnerin
  • شاه شبان (Il re pastore)
  • Zaide
  • Idomeneo
  • دزدی از حرمسرا (Die Entführung aus dem Serail)
  • L’oca del Cairo
  • Lo sposo deluso ossia La rivalità di tre donne per un solo amante
  • اجرا گر (Der Schauspieldirektor)
  • عروسی فیگارو (Le nozze di Figaro)
  • دُن ژوان (Don Giovanni)
  • زنها همگی همان جورند (Così fan tutte)
  • ترحم تیتو (La clemenza di Tito) (ک ۶۲۱)
  • فلوت سحرآمیز (Die Zauberflöte) (ک ۶۲۰)

 


برای نگارش این گزارش از منابعی چون «دانشنامه ویکی پدیا» ؛ سایت کافه سینما ،وب سایت BBC و نیز کتاب نوابغ موسیقی کلاسیک اثر توس تانگمینرز بهره جسته ایم.


لینک کوتاه: http://avangardsite.ir/?p=6346

 

 

teleg
  nl


 

پاسخ


5 − = چهار