در نوشتار قبلی تحلیل دیوید ممت را برایتان منتشر کردیم که در آن وی به قسمی از حمل سلاح دفاع کرده بود؛ بد ندیدیم در این جستار روایتی تقریبا در تضاد با آن را که توسط استفان کینگ به رشته تحریر درآمده برایتان منتشر کنیم.

«تفنگها» یا «سلاح ها» انتخاب نام مناسبش بماند برای مترجمان؛ این عنوان کتابی ست از استفن کینگ که در غرب سروصدای زیادی بپا  کرده؛ در حاشیه این کتاب آقای کینگ مقاله ای نوشته که به گفته نیک فراست همه باید این مقاله را بخوانند. آنچه میخوانید خلاصه ایست از این مقاله. ناگفته نماند که آقای کینگ چندی پیش هم با نویسنده مشهور “بازی تاج و تخت گفتگویی در همین مورد انجام داده بود که در آن «کینگ» گفت: اگر مردی که در حمله تروریستی اورلاندو ۴۹ نفر را کشت، با یک چاقو به آن باشگاه رفته بود، ‌قبل از کشتن چهار نفر دستگیر شده بود. تا وقتی که هر کسی، با یک دوچرخه  به جاده می‌زند و می‌تواند به راحتی از یک مغازه، ماشین کشتاری مثل AR-۱۵ یا چنین چیزی بخرد، ‌این شرایط ادامه پیدا خواهد کرد. این واقعا بستگی به خود ما دارد.


 

استفن کینگ و “زمان وداع با اسلحه”

راه‌حل میانه چیست؟

 

استفن کینگ:

 

در سال‌های آخر دبیرستان بود که اولین رمانم را نوشتم، آن موقع عنوانش بود «سازگار شدن با آن». داستان پسری دردسرساز با نام چارلی دکر با پدری مستبد، مقادیر فراوانی اضطراب‌های دوران نوجوانی و علاقه وسواسی به تد‌جونز، محبوب‌ترین پسر مدرسه. چارلی بالاخره تفنگی را به مدرسه می‌برد،معلم جبر را می‌کشت و شاگردان کلاس را گروگان می‌گرفت. ۱۰ سال بعد، پس از آنکه اولین سری از کتاب‌هایم پرفروش شدند، دوباره «سازگار شدن با آن» را برداشتم و آن را از نو نوشتم و با نام مستعار ریچاردبچمن به ناشر کتاب‌های جلدکاغذیم دادم. کتاب با نام «خشم» منتشر شد. چندهزار نسخه ای فروخت و بعد از ویترین‌ها ناپدید شد. یا من این‌طور فکر می‌کردم.

در سال‌های آخر دبیرستان بود که اولین رمانم را نوشتم، آن موقع عنوانش بود «سازگار شدن با آن». داستان پسری دردسرساز با نام چارلی دکر با پدری مستبد، مقادیر فراوانی اضطراب‌های دوران نوجوانی و علاقه وسواسی به تد‌جونز، محبوب‌ترین پسر مدرسه. چارلی بالاخره تفنگی را به مدرسه می‌برد،معلم جبر را می‌کشت و شاگردان کلاس را گروگان می‌گرفت.
در سال‌های آخر دبیرستان بود که اولین رمانم را نوشتم، آن موقع عنوانش بود «سازگار شدن با آن». داستان پسری دردسرساز با نام چارلی دکر با پدری مستبد، مقادیر فراوانی اضطراب‌های دوران نوجوانی و علاقه وسواسی به تد‌جونز، محبوب‌ترین پسر مدرسه. چارلی بالاخره تفنگی را به مدرسه می‌برد،معلم جبر را می‌کشت و شاگردان کلاس را گروگان می‌گرفت.

در فوریه ۱۹۹۶، پسری با نام بری لوکایتس، اهل واشنگتن، با یک هفت تیر کالیبر ۲۲ و یک تفنگ شکاری خیلی قوی، وارد کلاس جبر شد. از تفنگ شکاری برای کشتن معلم و دو تا از بچه‌ها استفاده کرد و زمانی که هفت تیر را در هوا میچرخاند، گفت:«این حتما حال جبر رو می‌گیره. آره؟» نقل قولی از کتاب خشم! معلم ورزش، در اقدامی قهرمانانه، با لوکایتس گلاویز شد و خلع سلاحش کرد. در ۱۹۹۷، مایکل کارنیل ۱۴ ساله با یک سلاح کمری نیمه خودکار در کوله‌پشتی‌اش وارددبیرستان هیث کنتاکی شد. او سه نفر را کشت و پنج نفر را زخمی کرد. یک نسخه از «خشم» را در کمد مدرسه‌اش پیدا کردند. دیگر برایم کافی بود. از ناشر خواستم کتاب را از کتاب فروشی ها جمع کند.

من حالا جزو امریکایی‌های ایالت آبی به حساب می‌آیم و دموکراتم، اما در خانواده‌ای جمهوری خواه بزرگ شدم و کلی جمهوری‌خواه در فامیل داریم. این به من اجازه می‌دهد از میانه به قضیه نگاه کنم. این به من اجازه می‌دهد که با وجدانی راحت هفت‌تیر‌هایم را-من سه هفت تیر دارم- حفظ کنم.

حتا اگر به لحاظ سیاسی و فلسفی هم با لغو متمم دوم قانون اساسی ایالات متحده امریکا× موافق باشید (من نیستم) من اعتقاد ندارم که لغو یا اصلاح آن مشکل خشونت ناشی از اسلحه را در امریکا حل می‌کند. کلی تفنگ آن بیرون هست که اکثریت‌شان هم به صورت غیر قانونی خریداری شده‌اند. به علاوه به ادعاهای انجمن ملی سلاح هم اعتقاد ندارم که بعد از هر کشتار در مدرسه یا فروشگاهی سریعا  «فرهنگ خشونت» در ایالات متحده را عامل قاتل شدن بچه‌مدرسه‌ای ها عنوان می‌کند. اگر به فهرست پرفروش‌ترین فیلم‌های ۲۰۱۲ نگاه کنید متوجه مسئله ای جالب می شوید: فقط در یکی از آن‌ها (اسکای‌فال) خشونت ناشی از اسلحه نشان داده می‌شود.

درمورد بازی‌های ویدیویی هم اگرچه بازی‌های تیراندازی اول شخص همیشه در رده‌های بالای فروش قرار دارند، سوپرماریو (قارچ‌خور) و پوکمون سال‌های سال است که محبوب قلب‌های نوجوانان‌اند. در سال ۲۰۱۲ پرفروش ترین بازی شرکت نینتندو یک بازی موسیقایی خوشایند بود با عنوان «فقط برقص۴» این ایده که امریکایی‌ها عاشق خشونت‌اند و هر روز در آن حمام می‌کنند دروغی خودخواهانه است.

اکثر امریکایی‌ها که برحق خود در مالکیت سلاح پافشاری می‌کنند معمولا شهروندانی خوب به حساب می‌آیند. آن‌ها به احتمال زیاد بیشتر به افزایش بودجه حفاظت از مدرسه‌ها رای خواهند داد تا به افزایش بودجه‌های عمرانی مدرسه. و خواهند گفت حفظ امنیت بچه‌ها مهم‌تر از خریدن میز و صندلی جدید برای آن‌هاست. آن‌ها می‌توانند برای کودکان مرده گریه کنند، به والدین‌شان دلداری دهند، و بعد اشک‌هایشان را پاک کنند و علیه طرح جدید اوباما برای ممنوعیت فروش انواع خاصی از سلاح، به نمایندگان کنگره نامه بنویسند واهمیت حفظ حق سلاح را گوشزد کنند. حالا من با صدای بلند می‌گویم: خانم‌ها! آقایان! من هم با شما موافقم. هیچ‌کس نمی‌تواند هفت‌تیر شما یا تفنگ ساچمه‌ای یا سلاح کمری خودکارتان را از شما بگیرد، تا زمانی که خشابش بیشتر از ۱۰ تیر نداشته باشد. اگر شما نتوانید یک دزد را با ۱۰ شلیک بکشید باید دوباره به کلاس تیراندازی برگردید.

مردانی که مثلا به اداره پست می‌روند و با تیراندازی دست به قتل‌عام می‌زنند ممکن است دیوانه باشند، اما احمق نیستند. آن‌ها با خود هفت‌تیر نمی‌برند، آن‌ها سلاح سنگین می‌برند. قانون اساسی ما حقی را به ما داده و ما آن را واگذار نمی‌کنیم. اما می‌توانیم برای حفاظت از خود در قوانین تغییراتی بدهیم. به هر حال سلاح‌های دوران ما با سلاح‌های دوران بنیانگذاری امریکا قابل مقایسه نیست. این داستان را با دقت بخوانید:

استفن کینگ

مارتین برایانت شهروند استرالیایی در ۲۸ آوریل۱۹۹۶ با یک اسلحه نیمه خودکار ‌AR-15- همان‌ها که در کشتار مدرسه سندی هوک مورد استفاده قرار گرفت- ده‌ها نفر را در کافه‌ای شلوغ به رگبار بست و ۳۵ نفر را کشت. دولت استرالیا بلافاصله پس از آن ، استفاده از انواع مختلف سلاح های خودکار را ممنوع کرد و برنامه گسترده بازخرید سلاح را اجرا کرد که باعث برگشت ۶۰۰هزار سلاح اتوماتیک شد. از آن زمان تا حالا قتل به کمک اسلحه در استرالیا ۶۰ درصد کاهش پیدا کرده و اگرچه حامیان سلاح از این آمار نفرت دارند، به قول بیل کلینتون «دوست عزیز، این عقیده من نیست، علم حساب است.»

این ممنوعیت فقط موقعی می‌تواند موفقیت‌آمیز باشد که گروه‌های حامی حمل سلاح هم از آن حمایت کنند. ممکن است بگویید تا خوک‌ها به حرف نیایند و اسب‌ها پرواز نکنند هیچ‌وقت چنین اتفاقی نخواهد افتاد: اما من کلا آدم خوشبینی هستم. من به درخواست قانونع کتاب خشم را از کتاب فروشی‌ها بیرون نکشیدم. من مورد حمایت متمم اول قانون اساسی بودم و می‌توانستم همچنان به فروش کتابم ادامه بدم. من کتاب را از کتابفروشی‌ها بیرون کشیدم چون از دید خودم می‌توانست به مردم صدمه بزند و این باری بردوش من بود. نگذاریم سلاح‌های سنگین خودکار دست افراد دیوانه بیفتد. این باری بر دوش ماست.

× متمم قانون اساسی ایالات متحده امریکا یکی از اصلاحیه‌های منشور حقوق ایالات متحده امریکا است. برطبق این سند داشتن یک نیروی منظم شبه نظامی مردمی که برای امنیت یک کشور آزاد ضروری است، و حق مردم برای حمل و نگهداری اسلحه محترم شمرده می‌شود.

 

 

teleg
  nl


 

2 نظرات کاربران

پاسخ


+ یک = 5