اندیشمندان بزرگ چگونه وقت میگذراندند، چگونه الهام میگیرند و چگونه به کار میپردازند؟

انتونی ترالپ هربامداد پپیش از آنکه سر ِ کارش درپستخانه برود, سه هزار کلمه می‌نوشت. جرج گرشوین با پیژامه و حوله پالتویی پشت پیانو می‌نشست و آهنگ میساخت. این جزئیات و موارد جالب بسیاری از این دست که روایتگر سبک زندگی چهره های ماندگار فرهنگی و هنری جهان است در قالب کتابی  که با ترجمه حسن کامشاد منتشر خواهد شد..

آقای کامشاد بخشهایی از این کتاب را در قالب پاورقی در اختیار مجله اندیشه پویا قرار داده که ما بخش مربوط به سبک زندگی “نویسندگان” اش را برایتان منتشر میکنیم. باشد که این بخش شما را به کتاب علاقمند کند


 

ارنست همینگوی:

ارنست همینگوی

همینگوی در سراسر دوران بزرگسالی زندگی اش؛ زود – ساعت پنج و نیم یاشش، با نخستین طلبعه بامداد از خواب میخواست.

این عادت حتی اگر که شب قبل تا دیروقت به بیداری و میگساری گذشته بود، هرگز ترک نشد. در گفتگویی با نشریه پاریس ریویو، همینگوی آن ساعات پگاه را شرح داده است: «هنگامی که کتاب یا داستانی در دست نوشتن دارم، هرروز بامداد هرچه زودتر پس از روشن شدن هوا شروع به کار میکنم. آنموقع کسی مزاحمم نیست و هوا خنک یا سرد است و همینطور که مینویسم گرم میشوم. آنچه را قبلا نوشته ام میخوانم و چون همیشه جایی قلم زمین میگذارم که میدانم بعدش چه میشود، از همانجا ادامه میدهم. مینویسم تا به جاییی میرسم که هنوز رمقی باقی مانده است. و میدانم سپس چه اتفاقی می افتد. پس می ایستم و به زندگی میپردازم و تا روز بعد که دوباره به سراغش میروم.

برای مثال اگر شش صبح دست به کار شده ام؛ ممکن است تا نیمروز ادامه دهم، یا پیش از نیمروز از نوشتن بازایستم. وقتی دست از کار میکشم بی اندازه تهی، و درعین حال بی اندازه پر و سرشارم. مانند هنگامی که به دلر خود خود عشق میورزید. اکنون هیچ چیز نمیتواند بیازاد، هیچ چیز نمیتواند رخ دهد. هیچ چیز مفهومی ندارد تا روز بعد که دوباره دست به کارشوم. انتظار تا روز بعد دشوار است»

برخلاف روایت سر ِ زبانها، همینگوی هرروز پیش از آنکه شروع بکار کند، ۲۰ تا مداد شماره دو تیز نمیکند «خیال نمیکنم من هیچگاه به بیست تا مداد در یک زمان احتیاج داشتم». اما او هم به نوبه خود ویژگیهایی شخصی دارد.

ایستاده چیز مینویسد، روی قفسه کتاب بلند در برابر سینه اش و ماشین تحریرش برآن، و بالاتریش رحلی چوبی برای خواندن. پیش نویس اول بامداداست روی کاغذهایی به نازکی پوست پیاز، که آنها را کج بر پهنه رحل قرار مییدهد. وقتی نوشتن خوب پیش میرود، رحل را کنار میزند،ماشین تحریر را پیش میکشد, پیشرفت کار روزانه اش را را روی نموداری ترسیم میکند-«تاخود را گول نزنم». و وقتی هم نوشته خوب پیش نمیرود؛ اغلب داستان را کنار میگذارد و به پاسخ دادن به نامه هایش میپردازد؛ که این خود استراحتی است از «مسئولیت خطیر ِ نوشتن» یا آنگونه که او گاه میگفت از «مسئولیت ِ خطیر نوشتن»/


 

ویکتور هوگو    ۱۸۰۲-۱۸۸۵

ویکتور هوگو،بیوگرافی ویکتور هوگو

در ۱۸۵۱ که ناپلئون سوم در فرانسه قدرت را به دست گرفت؛ هوگو ناگزیر به تبعید سیاسی رفت و سرانجام با خانواده اش در گرنزی؛ جزیره ای نزدیک کرانه نرماندی، اقامت گزید. هوگو در ۱۵ سالی که آنجا بود شماری از بهترین کارهایش، از جمله محموعه سروده ها و رمان بینوایان را نوشت.

اندکی پس از رفتن به گِرنزی خانه معروف اوتویل را خرید-اهالی محل اعتقاد داشتند که این خانه جن دارد و روح زنی که خودکشی کرده در آن سرگردان است- هوگو خانه را مرمت کرد و تغییراتی چند داد. مهتتری از همه یک «دیده بانی» شیشه ای در پشت بام کارگذاشت که شباهت به نوعی گلخانه کوچک مبله داشت. این در مرتفع ترین نقطه جزیره بود. با چشم انداز گسترده ای به کانال مانش گه رد روزهای روشن کرانه ی فرانسه از دور دیده میشد. او هرروز صبح آنجا پش میز تحریر کوچکش برابر آینه ای می ایستاد و چیز مینوشت.

هوگو سپیده دم با صدای توپ روزانه دژی در در نزدیکی خانه بیدار میشد. معشوقه اش ژولیت دروته ظرفی از قهوه ی تازه دم و نامه ای بامدادی برای او میفرستد. ژولت را د خانه ای هشت در پایین تر از خانه ی خود در گرنزی سکنا داده بود. پس از خواندن کلمات پرتاب و تاب ژوژو خطاب به “مسیح محبوبش” هوگو دو تخم مرغ خام میخورد. در برج دیده بانی اش دربه روی خود می بست و تا ۱۱ صبح مینوشت.

بعد قدم به پشت بام مینهاد و از لگنی آب ِ شب هواخورده خود را شستوشو میداد، آب یخ را روی سرخود می ریخت و دستکشی از موی اسب بر بدنش میمالید. مردم شهر که از آنجا میگذاشتند میتوانستند این منظره را از خیابان تماشا کنند-همینطور ژولیت از پنجره اتاقش.

سرظهر هوگو برای ناها پایین میآمد. گراهام روب زندگینامه نویس میگوید «روزهایی بود که آدم مشهور انتظار میرفت مانند موزه ها ساعت افتتاح داشته باشند. هوگو با خوش رویی تقریبا همه را میپذیرفت. نویسندگانی که برای دفتر خاطرات آینده شان تکه پاره جمع میکردند، روزنامه نگارانی که برای خوانندگان زن به توصیف اقامتگاه معروف موسیو هوگو میپرداختند. ساعت دوازده ضربه که میززد او کلاه مخملی خاکستری به سر و دستکش پشمی درد دست”مانند دهقانی خوش لباس” از در درمیآمد و مهمانانش را به اتاق ناهار خوری میبرد»

هوگو مفصل به مهمانانش میرسید، اما خودش اندک میخورد. پس از ناها به پیاده روی دوساعته ای میرفت یا کنار ساحل ورزشهای سنگین میکرد. بعد نوبت دید روزانه ی او با آرایشگر میشد. (هوگو بنابر خرافه ای توجیه ناپذیر اصرار به مرتب نگه داشتن موهایش داشت.) آنگاه با ژولیت به کاسکه سواری می رفت و دوباره در خانه چیز مینوشت. بعد ازظهرها معمولا شماری از یک کیف مملو از نامه را که هرروز میرسید، جواب میداد.

هواکه تاریک میشد؛ هوگو سرشب را یا پرهیاهو با ژولین و یاران به خوردن شام و گفتگو و ورق بازی میگذارند، یا بادلتنگی درخانه میماند. در شامهای خانوادگی هوگو ناچار بود از مباحث فلسفی سخن گوید و گاه مکث کند تا ببیند همسرش خوابش نبرده باشد. یا در دفترچه های یادداشتی که همیشه همراه داشت چیزی بنویسد. پسر او شارل، یکی از سه فرزند هوگو که همگی نویسنده شدند، صحنه توصیف کرده است:« به محض اینکه کوچکترین فکری برزبان میآورد-هرچیز بغیر از خوب خوابیدم” یا “یک آشامیدنی به من بده”-میرود به سراغ دفترچه یادداشتش و آنچه را برزبان آورده یادداشت میکند. هیچ چیز از بین نمیرود. همه چیز به چاپ میرسد. اگر پسران نویسنده سعی کنند، گافته ای از پدر را جایی به کاربرندد، مشت شان همیشه باز میشود. هرچیزی که آنها بخاطر سپرده اند مآلاً در یکی از کتابهای پدر سردرمیآورد»


 

 چارلز دیکنز ۱۸۱۲ – ۱۸۷۰

چارلز دیکنز

دیکنز پرکار بود-پانزده رمان (ده تای آنها در بیش از ۸۰۰ صفحه) شماری داستان؛ مقاله؛ نامه و نمایشنامه ازاو برجامانده است-ولی این باروری شرایطی داشت. اول از همه باید سکوت مطلق برقرار باشد. در یکی از خانه هایش دری اضافی به اتاق کار او نصب کردند که جلوی سروصدا را بگیرد. و اتاق کا میبایست به ترتیبی خاص آرایش میافت:

میزتحریر دربرابر پنجره، وسایل تحریر روی آن-قلمهای پرغاز و جوهر آبی-وچندین شیء زینتی درکنار:گلدان کوچکی با گل تازه، چاقوی بزرگ کاغذبری، خرگوشی نشسته بربرگی زراندود، دومجسمه برنزی (یکی جفتی قوباغه فربه، دیگری ودی متشخص در میان گروهی توله سگ).

ساعتهای کار ِ دیکنز تغییرناپذیر بود. پسربزرگ او بیاد میآورد که «هیچ میرزابنویس تجارتخانه ای به مرتبی و روشمندی او نبود. هیچ کار یکنواخت، کسل کننده و متعارفی هرگز با این همه وقت شناسی و نظم و و جدیت که او صرت تخیلات و توهمات آثار خود میکرد، انجام نیافته است».

دیکنز هفت صبح ازخواب برمیخاست، ساعت هشت صبحانه میخورد و ساعت نه در اتاق کارش بود. تا دو بعداز ظهر آنجا میماند. در تنفسی کوتاه برای ناهار به خانواده اش میپیوست. در این فاصله انگار اغلب در خلسه بود؛ بی اراده میخورد و کلمه ای حرف نمزد و شتابان به میزتحریرش بازمیگشت.

به این منوال در یک روز عادی متوانست حدود دوهزار کلمه بنویسد، اما اگر نیروی تخیلش به پرواز درمیآمد گاهی دوبرابر این دستاورد داشت.

به هرروی، روزهایی هم بود که چیزی بقلم نمینشست، ولی او بااینحال ساعات کارش را بی بروبرگرد حفظ میکردو برای گذراندن وقت بی هدف روی کاغذ تصویر میکشید و از پنجره خیره به بیرون مینگریست.

دیکنز سر ساعت ۲ بی کم و زیاد از پشت میز تحریرش برمیخاست و برای سه ساعت پیاده روی چالاک در کشتزارها یا خیابانهای لندن بیرون میرفت، و در حین گردش همچنان به داستانش فکر میکرد. خودش میگوید:«در پی تصویرهایی میگشتم که میخواستم بر مبنای آنها بنایی بسازم» برادر همسرش بیاد میآورد، او به خانه که برمیگشت «مظهر توش توان بنظر میآمد؛ انرژی از منبعی پنهان از همه خلل و فُرَج او بیرون می تراوید.». شبهای دیکنز؛ درهر صورت آرام بود: ساعت شش شام میخورد و شب را باخانواده یا دوستانش میگذراند و نیمه شب به بستر میرفت.


 جیمز جویس

جیمز جویس

۱۸۸۰-۱۹۴۱

جویس، رمان نویس ایرلندی طملنس د وصف خود گفت:«مردی کم فضیلت؛ متمایل به افراط و اعتیاد به الکل» جویس دسته کم در عادات روزانه اش خویشتنداری یا نظم چندانی نداشت. اگر او را بحال خود میگذاشتی تا لنگ ظهر میخوابید و بعداز ظهر (که بگفته خودش «مغز بهتر از هروقت یگر کارمیکند») میرفت سر ِ نوشت یا هرشغل دیگرری-که غالباً درس انگلیسی ی تدریس پیانو برای امرار معاش بود. شب ها به حشرونشر در کافه ها و رستورن ها میگذشت و گاه در سپیده دم روز بعد با نغمه آواز جویس پایان میافت. جیمز جویس به صدای تنور خود میبالید و معمولا در کنار ِ بار به نوای بلند آوازهای ایرلندی میخواند.

نگاهی مبسوط تر به برنامه روزانه جویس در ۱۹۱۰ ، هنگامی که با همسرش نورا و دوفرزندشان واستانیسلاس، برادرش، در ترلیت ایتالیا زندگی میکردند؛ بعمل آمده است. استانیسلاس جوانتر ولی مسئولیت پذیرتر از جویس بود و بارها خانواده را از گرفتاری مالی رهانید. جویس در این موقع دنبال ناشری برای انتشار ایرلندی ها (دوبلینی ها) میگشت و درخانه خصوصی پیانو درس میداد. ریچارد المان، زندگینامه نویس، گذران روز او را اینگونه شرح میدهد:«حدود ساعت ده، یک ساعت یا بیشتر پس از آنکه استانیسلاس صبحانه خورده و خانه را ترک کرده بود، جویس از خواب میخاست. نورا در تختخواب به او قهوه و گرده نان مداد. و او همچنان در تختواب میماند، بقول ایلین (خواهرش)”غررق در افکار خویش” تاحدود ساعت یازده. گاهی خیاط لهستانی او به خانه میآمد و لب تخت مینشست و دراز نفسیمیکرد و چویس گوش میداد و سر میجنباند. حوالی ساعت یازده برمیخاست، ریش میتراشید و مینشست پشت پیانو (که آنرا بتدریج و به نحوی مخاطره آمیز به اقساط میخرید). پیانو نوازی و آواز خوانی او اغلب با سررسیدن مامور وصو بدهی ها قطع میشد. جویس را خبرمیکردند و میپرسیدند چه کنند؟ خونسرد میگفت: بگذارید همه بیایند تو!

انگاری قشونی پشت در بود. مامور وصول داخل میآید، بی نتیجه طلبکاری میکند و جویس با مهارت صحبت را به موسیقی و سیاست میکشاند. مامور میرود و چویس به پیانو بازمیگردد، تامزاحمت خواهر که “میدانی امروز درس داری؟ یا دوباره پیراهن چرک پوشیده ای؟ و جویس آرام جواب میدهد:”من آن را درنمیآورم”»

ناها ساعت یک، سپس از دو تا هفت یا دیرتر تدریس میکرد در فاصبه تعییر شاگردها، سیگار برگ، موسوم به ویرجینیاس، میکشد و قهوه سیاه می نوشد. اغلب دوبار در هفته درس را زودتر تمام میکند تا با نورا به اپرا یا نمایشی بروند. روزهای یک شنبه گاه در مراسم نیایش کلیسای اورتودکس یونانی حضور می یابد.

این توصیف از جویس متعلق به دوران برزخی و رکود نویسندگی اش است. او از ۱۹۱۴ شروع به نوشتن یولیسیز کرده بود و هرروز خستگی ناپذیر برای تکمی آن زحمت میکشید. ولی بااین حال برنامه دل پسند خود را ترک نگفت و کماکان بعد از ظهرها مینوشت و شبها تا دیروقت با دوستان باده گساری میکرد. به ظن خودش برای زدودن ذهن از سخت کوشی شاق و توانفرسای ادبی، این شب زنده داریها ضروری بود. (یکبار پس از آنکه دو روز  کار آزگار فقط دو جمله کامل حاصل داد، از او پرسیدند که شاید در پی واژه های درست نمیگشته است گفت:«نه واژه ها مدتی ست پیدا کرده ام، دنبال نظم و ترتیب بی عیب و نقص آنها در جملاتی که دارم، میگردم») جویس سرانجام کتاب را در اکتبر ۱۹۲۱ پس از هفت سال مرارت به پایان رساند-و این، بگفته خودش, سالی پرتنوع بود توام با «هشت بیماری و نوزده تغییر نشانی، از اتریش به سوئیس، به ایتالیا، به فرانسه» و مینویسد:«برروی هم حساب میکنم من باید تقریبا ده هزار ساعت صرف نگارش یولیسیز کرده باشم»


 

 لئو تالستوی  ۱۸۲۸ – ۱۹۱۰

تولستوی

«من باید هرروز حتما بنویسم، نه چندان برای موفقیت کار، بلکه برای ا دست نرفتن روال روزمره ام» این، یکی از مدخل های نسبتاً نادر یادداشتهای روزانه تالستوی در اواسط دهه ۱۸۶۰ است-یعنی وقتی که عمیقاً غرق نگارش جنگ و صلح بود. او در این یادداشته برنامه روزانه اش را شرح نمیدهد. ولی پسر بزرگ او، سرگئی، درسالهای بعد الگوی کار روزهای تالستوی را در یاسنایا پلیانا، ملک خانوادگی آنها در ناحیه تولا در روسیه، به قلم آورده است:« ما بچه هاو آموزگارمان از سپتامبر تا مه بین ساعت هشت و نه از خواب برمیخاستیم و میرفتیم به غذاخوری برای صبحانه. پدر بعد از ساعت نه؛ در روب دوشامبرش و هنوز شست و شو نکرده و لباس نپوشیده؛ باریش ژولیده؛ از اتاق خوابش پایین میآمد، و برای تکمیل توالتش به اتاق زیرین میرفت. اگر سرراهش او را میدیدیم باعجله و اکر سلامی ردوبدل میکرد. مابین خودمان میگفتیم:”پاپا تا شست وشو نکند بد عنق است.” سپس او هم برای صرف صبحانه میآمد و معمولا دو تخم مرغ جوشیده در لیوانی میخورد. پس از آن تا ساعت ۵ عصر چیزی نمیخورد. بعدها در اواخر سال ۱۸۸۰ شروع کرد به تناول ناها در ساعت دو یا سه بعدازظهر. سر ِ ناهار خیلی حرف نمیزد و زود با استکانی چای به اتاق کارش میرفت. از آن پس تا هنگام شمابه ندرت اثری از او میدیدیم.»

به گفته سرگئی، تالستوی در انزوا کارمیکرد-هیچکس حق رفتن به اتاق کار او را نداشت، درهای اتاقهای مجاور قفل شده بودند که کسی مزاحم او نشود. (روایتی از دختر تالستوی، تانیا، مغایر این امراست-دختر بیاد دارد که مادرشان اجازه ورود داشت و درحالی که شوهر مینوشت، زن روی کاناپه مینشست و دوخت و دوز میکرد.)

تالستوی قبل از شام، به پیاده روی یا اسب سواری میرفت, غالباً برای سرکشی به کاری در اراضی ملک. بعد با خلق و خوی ِ بسیا بهتر به جمع خانواده می پیوست. سرگئی مینویسد:«ساعت پنج شام میخوردیم و پدر اغلب دیر سرشام میرسید. کارهای روزانه او را سرشوق آورده بود و حالا آنها را برایمان تعریف میکرد. پس از شام اگر مهمان داشتیم معمولا با آنها گپ میزد یا چیزی برایشان میخواند. گاهی هم برای ما چیز بلند میخواند. یا به درسهایمان میرسید. حدود ساعت ده همه ساکنان [یاسنایا] دوباره برای صرف چای دورهم جمع میشدند. پدر پیش از خواب باز چیزی میخواند و زمانی هم پیانو مینواخت. آنگاه حوالی یک صبح به بستر میرفت.»

 

 

 

teleg
  nl


 

7 نظرات کاربران

  1. سلام
    سایتتون عالیه اما یه ایراد عمده داره که خیلی به چشم میاد
    غلط های املایی در مطالب به شدت زیاده و باعث وقفه و حواس پرتی در خواندن میشه.
    به نظرم از چنین سایت وزینی، که در حوزه ی ادبیات و نویسندگی هم کار می کنه غلط املایی ایراد بزرگ و بدیه.

پاسخ


یک − 1 =