روزنامه شهروند نوشت: بعد ازجریان تخریب آرامگاه بعضی چهره‌های ورزشی، حالا نوبت رسیده به اهالی فرهنگ. قصد و نیت مخربان البته هنوز مشخص نیست اما هرچه هست، نه شرع آن را تأیید می‌کند، نه شرافت، نه انسانیت.
برادرزاده شاعر، شبنم سپانلو، از این جریان پرده برداشته و در یادداشتی نوشته: «در روزهای میانی اردیبهشت ۹۴ و در مرکز شهر تهران، شهری که سال‌ها به آن پایبند بود، از میان ما رفت… تصمیم اولیه بر این بود که خاک امامزاده طاهر در کرج پیکر شاعر را در برگیرد. مجوزها صادر نشد و تنها مرهم، صحبت‌های جناب مسجدجامعی بود که فرمودند شاعر تهران را چرا بیرون از تهران دفن کنند؟»

در هرحال برای سپانلو جایی در قطعه نام‌آوران درنظر گرفته شد و درخاک آرمید. سنگ مزارش هم به باربد گلشیری سپرده شد تا طرحی بزند آمیخته به آسفالت همراه با قایقی که نمادی باشد از آخرین کتابش «قایق‌سواری در تهران». سنگ مزار بر مزار قرار گرفت و سپانلو در آرامگاهش خفته بود که چند روز بعد، روی آن خط انداختند؛ عمد یا غیرعمد خدا عالم است، اما حالا خبر رسیده گویا در برهم‌زدن خواب ابدی شاعر، افکاری تیره و کابوس‌وار دخالت داشته‌اند.
شبنم سپانلو در ادامه یادداشت آورده: «چند هفته بعد اما داستان بالاتر از این حرف‌ها گرفت و کل مزار سیمان شد… آقایان در سازمان بهشت زهرا می‌فرمایند ما کنترلی روی قطعات نداریم حتی درقطعه نام‌آوران با برج و باروی اطرافش… زمانی اگر به زندگان نه اما به مردگان احترام می‌گذاشتیم و حرمت‌ها را نگاه می‌داشتیم…»

باربد گلشیری نیز در گفت‌وگو با ایسنا، تأیید کرده یک هفته پس از نصب، سنگ مزار را با قلم و چکش سوراخ کرده بودند و دوجای بالای سنگ‌نبشت را نیز با فرز تراشیده بودند. دست آخر هم روی مزار را یک‌جا سیمان کردند. چه می‌شود گفت؟ آنچه باقی می‌ماند، جمله‌ای است که بعید است این جماعت هتاک حتی به آن فکر کنند؛ آن هم این‌که اگر سنگ مزاری از نام‌آوری به جای بماند، می‌شود با تیغ و تیشه به جانش افتاد اما اگر نامی بماند، چه می‌کنید؟ خوشبختانه هیچ.

انتهای پیام


تکمیلی آوانگارد: هرچند هنوز خیلیها از این موضوع اطلاع ندارند. اما از میان مطلعین این اتفاق واکنش داریوش معمار به این رویداد جالبتر و قابل تامل تر است:

او در پاسخ به اینکه چه کسی سنگ قبر سپانلو را تخریب کرده است!؟ نوشته:

مطمئن هستم برخی عوامل خاکستری که در روز خاکسپاری سپانلو آنطور جنازه اش را درب خانه هنرمندان دور چرخاندند و آن روحانی با حرف های پرت و عجیبش را حواله مراسم یادبود او کردند سنگ مزار سپانلو را خراب نکرده اند.

مطمئن هستم آدمی بیمار، ضد اجتماعی، روان پریش یا دشمن فرهنگ سنگ قبر شاعر تهران را که عمری جز شعر و ادبیات و هنر چیزی در خاطره مردم یا ظلمی یا ستمی باقی نگذاشته، خراب نکرده است.

مطمئن هستم فردی با انگیزه های عجیب سیاسی یا فرهنگی به دلیل تصوراتش در مورد سپانلو شاعر خوش مشرب، مهربان و عزیز در مورد مفهوم شعر و داستان و نقد او، سنگ قبرش را خراب نکرده است.

مطمئن هستم شاعر یا نویسنده ای درگیر حسادت، تنگ نظری، سرخوردگی که مایه ای در آثارش نیست برای انتقام جویی سنگ قبر محمدعلی سپانلو را خراب نکرده است.

سنگ قبر سپانلو را جهل، جهل و جهل جمعی ما خراب کرده است. سنگ قبر سپانلو نویسنده شعر بلند تهران و شاعران آزادی را تیراژ پایین کتابها، کتاب نخواندن ما؛ کمتر خواندن خراب کرده است، سنگ قبر سپانلو بخاطر کتابفروشی هایی که دیگر نیستند، خوانده نشدن کتاب ها خراب شده است. سنگ قبر سپانلو را فریبکاری، خرافه پرستی، سطحی نگری خراب کرده است و همه ما در این وضع شریک هستیم.
سنگ ها خراب می شوند، با این شرایط سنگ قبرهای بیشتری برای دیده شدن و وسیع شدن این جهل و خرافه و سطحی نگری خراب خواهند شد و خانه های دیگری و زندگی های بیشتری از بین می روند

teleg
  nl


 

یک نظر

پاسخ


7 − شش =