مسئله انتشار اسناد و نگاشته‌های خصوصی هنرمندان و مشاهیر ِ بزرگ و اخلاقی بودن یا نبودن ِ این‌کار موافقان و مخالفان خود را داشته است. بهانه موافقان فهم تاثیر ِ ماوقع زندگی شخصی هنرمندان بر کیفیت آثار هنری بجا مانده از این مشاهیر است. و بهانه مخالفان نیز احترام به حریم خصوصی و غیراخلاقی دانستن این کار است.

بحث در باب اهداء جایزه نوبل به باب دیلن هنوز سرد نشده بود که ناگهان یکی از نامه‌های فروغ فرخزاد توسط خانم فرزانه میلانی به آقای شکرالهی داده شد و ایشان نیز آنرا منتشر ساختند.

نامه کاملا شخصی بود و متن آن شدیداً ابتدایی و پیش‌پا افتاده. در متن نامه خبری از صناعتهای جذاب ادبی مختص فروغ نمی‌یابید و مسائلی مطرح می‌شود که مربوط به خصوصی‌ترین بخش زندگی انسانهاست.

انتشار این نامه کافی بود تا بحث درمورد اخلاقی بودن یا نبودن آن درمیان اصحاب ادب در شبکه‌های اجتماعی دربگیرد. عده‌ای نظیر خانم میترا الیاتی کاملا منتقد این کار بودند و عده‌ای نیز (نظیر فریبا کلهر) با اشتیاق بیشتر از آقای گلستان خواستند صندوقچه اسرارش را بگشاید!

انتشار یک نامه کاملا خصوصی از فروغ فرخزاد و حاشیه‌های آن

این نامه یکی از اسنادی‌ست که قرار است برای نخستین بار در کتابی شامل زندگی‌نامه ادبی فروغ فرخ‌زاد  به زیور طبع آراسته گردد.

 

ما نمیدانیم منبع این نامه کیست اما می‌دانیم این تازه اول کار است و خانم فرزانه میلانی شاید می‌خواست با انتشار همین یک نامه بازخوردهای آنرا ببیند که احتمالا دید. ابراهیم گلستان مخاطب این نامه‌ و احتمالا نامه‌های دیگری‌ست که در این کتاب خواهد بود. این نویسنده و فیلمساز پیشکسوت ایرانی دهه‌های متمادی از پی حادثه مرگ فروغ (شاید به دلیل کثرت حرف و حدیثها و حفظ شان و جایگاه خود و مرحوم فرخ‌زاد) سکوت کرده بود. گلستان تقریبا نیم قرن بود که روی خوشی به ارباب جراید نشان نمی‌داد و دربرابر هرگونه ابراز نظری در این مورد و کلاً هر موردی طفره می‌رفت. اما بنظر می‌آید در یکی دوسال اخیر شرایط تغییر کرده است.

از میان این واکنش‌ها دومورد را برایتان انتخاب کرده‌ایم:

خصوصی ترین نامه های یک شاعر شعرهای او هستند. بیهوده است اگر بپنداری که با مراجعه به حریم شخصی زندگی یک شاعر و خواندن نامه های خصوصی او به راز شخصیت و کیفیت خلاقیتش پی برده ای. شاعر زندگی نامه ندارد، زندگی نامۀ شاعر شعر اوست.

(حسین منصوری)


 

«متاسفم واقعا.
من هیچ عادت ندارم نظر بنویسم (کامنت بذارم) زیر نوشته ها و مقاله ها… اما…
واقعا متاسفم بابت این همه کنجکاویِ شاید بیمارگونه ی آدم های شاید متوسط و حتما نادان، برای سرک کشیدن به هر چیزِ مربوط و نامربوط. نمی فهمم چرا و واضح تر اینکهبه چه حقی یه عده باید چند دهه کنجکاو این چیزها باشن و تا این اندازه به حریم خصوصی کسی تجاوز کنن و شخصی ترین و محرمانه ترین بخش وجودشو اینطور بذارن جلوی چشمِ همه! انگار یکی از اتاق خواب آدم فیلم گرفته باشه و گذاشته باشه توی یوتیوب. لذت بخشه برای خیلی ها. می دونم. اما یه لحظه خودتونو بذارین جای فروغِ زنده… به نظرتون اگه می دونست این نامه روزی اینطور آشکار می شه، اصلا می نوشت این نامه رو؟… یه لحظه خودتونو بذارین جای گلستان… به نظرتون الان خوشحاله که می بینه شما هم از خصوصی ترین نامه ای که معشوقش فقط برای اون نوشته، باخبرید؟…
یادمه گلشیری می گفت نامه های نیما طوری نوشته شده که انگار می دونسته بعدا قراره چاپ بشه. یعنی اصلا طوری می نوشته که مناسب چاپ باشه. برای همین دو نسخه می نوشته و دقیق و ادیبانه و بی غلط.
من به اخلاقیات مزخرف از نوع سنتی یا مدرن و مد روز هیچ اعتقادی ندارم. من درباره ی اخلاقیات حرف نمی زنم. حرف من حریم آدم هاست. حریم خصوصی آدم ها. حرف من خواستن یا نخواستنِ آدم هاست. یکی به میل خودش از تن لختش عکس میندازه و از اتاق خوابش فیلم می گیره و آرزوشه سر از مجله ی پلی بوی دربیاره. خب این انتخابِ شه. خواستِ شخصی شه. ولی یکی نمی خواد. به هر دلیلی، که به من و شما هم مربوط نیست.
بله می دونم توی غرب سنته که نامه های هنرمندها و بزرگان شونو چاپ می کنن. ولی آخه مثلا برید ببینید به جای خوندن اولیس و مردگان و این همه نوشته های جویس، چی ازش بیشتر خونده می شه. بیشتر از همه، فقط اون دو تا نامه ی اروتیکی که به معشوقه ش نوشته! چقدر دست به دست شده اون دو تا نامه و چند هزار و چند میلیون بار خونده شده! یکی نوشته بود آقای جویس هم بعله… و علامت خنده 🙂 … پس نخیر، ایشون مشکل داشت کمرش.
و توی همون سنت فخیمه مگه شورت مایکل جکسون رو چندین هزار دلار نکردن توی حلق خریدارهاش؟
من طرف صحبتم خانم میلانی عزیز نیست که کاملا می شناسم شون و دورادور می دونم چقدر بابت این کتاب زحمت کشیده و با چه هدفی این کتاب رو می خواد دربیاره و می دونم حتما بخش های زیادی از این کتاب به کار نویسنده ها و محقق ها و تاریخ نگارها و روانشناس ها میاد… اما صبح تا حالا بیست تا ایمیل از کس و ناکس گرفته م که لینک این نامه رو برام فرستاده ن. یکی نوشته: بالاخره تشت گلستان از بام افتاد! یکی نوشته: گلستان دیگه نمی تونه انکار کنه!… یکی هم درست همون سه خطی رو که فروغ از همخوابگیش می گه، فرستاده بود…
باور کنید می دونم خیلی ها پر پر زدنِ یه زن عاشقِ عاشقِ عاشق رو نمی بینن توی این نامه و نمی فهمن چرا کلمه ی عزیزم و دوستت دارم رو سه بار و چند بار و مدام تکرار می کنه!… خیلی ها فقط دو تا بدن لخت می بینن توی ظهر تابستون.
گیرم که اینجور چیزها کمک کنه به شناختِ بخشی از وجوهِ شخصیتِ هنرمند… که حتما کمک می کنه. (به پژوهشگرها…) ولی سوالم اینه که اصلا شمای نوعی چرا و به چه دلیل علمی یا هنرمندانه یا ادیبانه یا هر کوفتی… به اون وجه شخصیتی خاصش کار دارید فقط؟ این همه وجوه دیگه. خب برید شعرهاشو بخونید، فیلم هاشو ببینید، مصاحبه هاشو گوش کنید… چی کار به اتاق خوابش دارید؟ اگه این همه کنجکاوید، خب برید کنار خیابون صد تا سی دی بخرید از این همه فیلم های هالیوودی و همخوابگی برد پیت و آنجلینا رو تماشا کنید، یا هزار تا هنرپیشه ی خوشگل و خوش هیکل دیگه رو.
سوال اصلی من اینه: آیا کسی از صاحب و صاحبانِ اصلیِ نامه اجازه گرفته؟ آیا اگه کسی یه خط از ایمیل خصوصی شما رو آشکار کنه، دادتون هوا نمی ره؟ پس چی شد اون همه شعار توخالی درباره ی دمکراسی و آزادی و اخلاقیات و کپی رایت و حریم شخصی و فلان و فلان…؟

متاسفم
(حسین آبکنار )


 

زمانی انتشار مصاحبه (حتی قدیمی) از گلستان بعنوان یک اتفاق مهم در فضای رسانه‌ای کشور تلقی می‌شد اما درحال حاضر بنظر میآید جناب گلستان تغییر رویه داده و کمی سردماغ‌تر است و مثل همیشه به مصاحبه‌‌گرها ومحققان نه نمی‌گوید. خیلی از ژورنالیستها با همین رویکرد به سراغ گلستان می‌روند و از وی درمورد موضوعات باربط و بی‌ربط مصاحبه می‌گیرند.

این مسئله را دیگر امروز همه می‌دانند که آقای گلستان بعد از مر فروغ یکراست سراغ نامه‌ها و یادگاریهای خصوصی خود و آن مرحومه رفته و همه را باخود برده.با درنظر گرفتن این مسئله می‌توان احتمالا حدس زد که خود گلستان این نامه‌ها را در اختیار خانم میلانی قرار داده است. و احتمالا برخی دیگر از این اسناد هم در اختیار فرزندخوانده و خانواده فروغ است که شاید هرگز منتشر نشود.

 

 

 

teleg
  nl


 

2 نظرات کاربران

  1. بااحترام؛ باتوجه به محبوبیت خاص ومناسبی که این شاعرملی(انهم درشرایطموجود..)اکنون دوباره در جامعه ایران یافته است.
    -همچنین، باتوجه به اهمییت مفاهیم زیبای نوشته های روشنگر زنانه وی که امروز باز بسیار ارزشمند شده اند.
    -باتوجه به اینکه، توزیع این اطلاعات، امروز حتی برای اکتورهای زن اروپایی نیز جنجال افرین و.. است.
    -باتوجه به اینکه، منتشرکننده این کتاب راگاها دنبال می کنم، صرفا بدنبال نشرکتب”بیش فعال”بوده وکم ترین اطلاع زنده ای ازشرایط جامعه ایران نداشته و ازنتایج بهره بیشتر”سنت تند” ازین کتب، در ایضا زنان و دختران کم ترین اطلاع را دارد.
    -باتوجه به اینکه، ولو درصورت صحت، این اطلاعات جزو حریم خیلی خصوصی یک شاعربزرگ ملی زنان ما(بقدبزرکترازنویسنده این کتاب) است.
    -باتوجه به اینکه، کتب ومصاحبه های بیشماری له”گلستان” درسوء استفاده های کاری، شخصیتی، و .. وی از فروغ انتشاراگاه کننده ای یافته واشنایی نویسنده این کتاب نیز با گلستان و خانواده وی در بالا ومصاحبه ها مکررحضور دارد.
    ازاین روی، نشر این کتاب، تعمدا در باج گیری وبهره شخصیتی از نام شهره این شاعرملی ست. من ده روز این کار سخره و بی اهمییت را می نگریستم و بهای لازمی در پاسخ ان نمی دیدم. لیک، بامشاهده برخی تشنج ها و اسیب به این شاعر باارزش این نظر را لازم دیدم بگذارم.
    پوزش که چنین نظر ولو لازمی، براین کتاب نهادم. این روزها”قحطی داستان”و کتاب های گرانبها(درتنهایی جامعه ایران) شده است.
    گمشده ی ادبی مابزرگتر از این”سرگرمی های سیر”است. ارزویی سبز برای خوانندگان بسیار با ارزش____م کیوان

پاسخ


× 7 = هفت