اورهان پاموک در۷ ژوئن سال ١٩۵۷ همان گونه که در کتاب های جودت بیگ و پسرانش و کتاب سیاه نوشته، در محله نیشان تاشی (Nishantash:از محله‌های بالاشهری استانبول، واقع در منطقه‌ی عثمان بیگ) در خانواده ای پر جمعیت به دنیا آمد و بزرگ شد. پاموک در کتاب خود زندگینامه اش “استانبول” نوشته که از کودکی تا بیست و دو سالگی علاقه ای شدید به نقاشی داشته و آرزو داشته تا در آینده نقاش شود. او دوره دبیرستان را در کالج امریکایی رابرت گذارند و سپس وارد دانشکده فنی استانبول شد. اما پس ازسه سال تحصیل در رشته معماری تصمیم گرفت دست از اندیشه معمار یا نقاش شدن بردارد. از این وارد دانشکده روزنامه نگاری استانبول شد و شروع به تحصیل در این رشته کرد، اما هرگز به سراغ حرف روزنامه نگاری نیز نرفت. در بیست و سه سالگی تصمیم به رمان نویس شدن گرفت. از این رو همه چیز را رها و خود را در خانه حبس کرد تا فقط بنویسد.

هفت سال بعد اولین رمانش جودت بیک و پسرانش[١٩٨٢] منتشر شد. حکایت سه نسل از خانواده ای ثروتمند که مانند خود او در محله نیشان تاشی استانبول زندگی می کردند. این رمان جایزه اورهان کمال و جایزه رمان روزنامه ملیت را گرفت. سال بعد پاموک رمان خانه خلوت را منتشر کرد. این کتاب در ١٩٩١ به زبان فرانسه ترجمه و جایزه کشف اروپایی را گرفت.

رمان بعدی او قلعه سفید که به دوستی و تنش های میان برده ای ونیزی و عالمی عثمانی می پرداخت در ١٩٨۵ منتشر و در اویل دهه ١٩٩٠ به زبان انگلیسی ترجمه و به سرعت به سایر زبان ها بر گردانیده شد و پاموک را به شهرتی بین المللی رساند. در همان سال به همراه همسرش به آمریکا رفت و از سال ١٩٨۵تا ١٩٨٨ به عنوان استاد میهمان در دانشگاه کلمبیا به تدریس پرداخت. در آنجا قسمت عمده کتاب سیاه را نوشت که از ورای جستجوی یک وکیل در کوچه های استانبول به دنبال همسر گمشده اش، گذشته، سرشت و بافت این شهر را روایت می کرد. کتاب سیاه در سال ١٩٩٠ در ترکیه منتشر شد و ترجمه فرانسوی آن جایزه بزرگ فرهنگ فرانسه را دریافت کرد. کتاب سیاه با وجود ساختار تجربی اش و سخن گفتن از گذشته و حال با هیجانی یکسان به سرعت تبدیل به اثری پر فروش شد و شهرت پاموک را به عنوان نویسنده ای در ترکیه و خارج از آن گسترش داد.

در ١٩٩١ دخترش رویا به دنیا آمد و همزمان عمر کاوور با فیلمنامه ای از خود پاموک بر اساس قصه ای یک صفحه ای از کتاب سیاه فیلم چهره پنهان را ساخت. پاموک در ١٩٩۴کتاب زندگی تازه را منتشر کرد که در آن داستان دانشجویی روایت می شد که تخت تاثیر کتابی اسرارآمیز قرار گرفته بود. زندگی تازه خیلی زود تبدیل به یکی از پر خواننده ترین کتاب های تاریخ ادبیات ترکیه شد.

نام من قرمز در ١٩٩٨ منتشر شد که داستان نقاشان ایران و عثمانی و نگاه شان به نقاشی و قواعد آن به گونه ای متفاوت از دنیای غرب در دل ماجرایی عاشقانه و پر هیجان بود. این کتاب در فرانسه جایزه بهترین کتاب غیر فرانسوی زبان و در ایتالیا جایزه Grinzane Cavour و جایزه ایمپک ایرلند را برد.

پاموک از میانه دهه ١٩٩٠ شروع به نوشتن مقالاتی درباره حقوق بشر، آزادی بیان و عقیده کرد و از ورای آنها به انتقاد از دولت ترکیه پرداخت . اما هرگز وارد کارهای سیاسی نشد. اولین و آخرین رمان سیاسی او به نام برف در ٢٠٠٢ منتشر شد. برف که از طرف New York Times Book Review به عنوان یکی از بهترین ده کتاب سال برگزیده شد؛ قصه ای پر تنش از برخوردهای خشونت آمیز میان طرفداران اسلام سیاسی، لائیک ها، کردها و ترک های ملی گرا در شهر کارس [واقع در شرق آناطولی] روایت می کند و تجربه ای تازه در زمینه رمان های سیاسی به شمار می رود.

پاموک در ١٩٩٩ مجموعه ای منتخب از مقالات فرهنگی و ادبی خود را که در نشریات داخل و خارج ترکیه مچاپ شده بود، با نام رنگ های دیگر منتشر کرد. آخرین کتاب او استانبول[٢٠٠٣] نام دارد که شامل خاطرات شعر گونه وی تا سن بیست و دو سالگی است و آلبومی تجربی و شخصی از استانبول به شمار می رود که با آثار نقاش ها و عکاس های محلی و غربی تزیین یافته است.

اورهان پاموک غیر از سه سالی که در نیویورک گذرانده، تمام زندگی اش را در کوچه های استانبول و در محله نیشان تاشی زیسته و هم اکنون نیز در ساختمانی که به دنیا آمده زندگی می کند. پاموک سی سال است رمان می نویسد و غیر از نوشتن هیچ کار دیگری نکرده. کتاب های وی تا امروز به سی و چهار زبان ترجمه و منتشر شده است.

سوال: چگونه رمان می نویسید ؟

اورهان پاموک: من درمقایسه با دیگر رمان نویسان که به عنوان دوست و یا به خاطر مطالعه زندگی شان می شناسم ، برنامه می ریزم و رمان می نویسم ، من یک رمان نویس منظم هستم که طرح کل کتاب را قبل از شروع نوشتن آن می نویسم و سپس آن را می نویسم البته امکان تصورتمام رمان قبل از نوشتن ان وجود ندارد و حافظه و تصور انسان محدودیت دارد . و مسائل زیادی درهمان زمانی که نویسنده درحال نوشتن است به ذهن او می رسد ،اما من برای فصل ها هم طرح دارم و plot را می دانم ،شخصیت ها هرگز از کنترل من خارج نمی شوند و من همه چیز را کنترل می کنم و زمانی که من ….، آن فصل را رها می کنم و به فصلی می روم که مایل هستم بنویسم .درحقیقت من می دانم که فصل ۱۳ یا ۱۷ چه خواهد شد .بعضی موارد فصل ها بیشتر از ان چیزی می شوند که درابتدا درنظر گرفته ام ویا انحرافاتی به وجود می آید. اما من سعی می کنم کنترل شده بنویسم و از این گونه نوشتن لذت می برم .من ملوانی هستم که می دانم به کجا می روم و درمه گم نمی شوم که این گونه نوشتن (گم شدن درمه ) بامزه است و بعضی از نویسندگان دوستش دارند . ودرابتدا انها نمی دانند که رمانشان درچه مورد است.

سوال: ایا این برنامه را که شرح دادید نیز می نویسید؟

اورهان پاموک: بله ، انها را می نویسم ، درحقیقت یک فصل درمورد کلیت رمان می نویسم . و سپس سر فصل های فصل را می نویسم : چه اتفاقی می افتد و بعضی از جزئیات و بعضی از خطوط و بعضی چیزها را ، و نت برداری هایی را درمورد فصل های اینده انجام می دهم زمانی که فصل اول درحال نوشتن است و درمورد انچه خواهم نوشت نیز چیزهایی می نویسم . بله ، اگر بعضی تحقیقات لازم باشد آن تحقیقات را انجام می دهم.

سوال: برنامه نوشتن روزانه شما چگونه است ؟

اورهان پاموک: من یک نویسنده منظم هستم ، معتقدم که رمان نویس باید منظم باشد. من کار می کنم (می نویسم ) اما احساس کار کردن نمی کنم ،عموما حس می کنم که یک بچه دردرون من است ،سالم و من درحال بازی هستم . بنابراین زمانی که من می گویم زیاد کار می کنم ، به صورت حس منفی آن را نمی گویم ،درحقیقت ، من آن را بدان منظور می گویم که براین مسئله پافشاری کنم که از زندگی لذت بسیاری می برم زمانی که می نویسم و نوشتن را دوست دارم . تا اواخر سن سی سالگی ، زمانی که دخترم متولد شد ،من تا ۴ نیمه شب می نوشتم ،و تا ظهر می خوابیدم ،کمی کمتر و گاهی کمی بیشتر ، شبیه داستایوفسکی . اما از زمانی که دخترم ۵ سالش شد ، چون باید او را به مدرسه می بردم صبح ها ،برنامه ام را تغییردادم ، الان ، ساعت ۵ صبح بیدار می شوم ، به مدت دو ساعت کارمی کنم ، سپس دخترم را به مدرسه می برم و خودم هم به محل کارم می روم که درانجا می نویسم ، من برای نوشتن محل کاردارم که جدای از خانواده و شلوغی است و به صورت منظم می نویسم و می نویسم و می نویسم . (منظور از کار کردن که از کلمه workاستفاده شده است در متن اصلی ، نوشتن نویسنده ،خواندن نویسنده و همچنین تحقیقات مربوط به نوشتن رمان می باشد)

سوال: نصحیتی برای رمان نویسان مشتقاق و بلند پرواز دارید؟( منظورم انانی است که تازه کارند و جوان )

اورهان پاموک: مهمترین نصیحتی که می توانم بکنم این است که به نصحیت هیچ کس حتی نصحیت من گوش ندهند ، راه خودشان را خودشان جستجو کنند و از روش خودشان پی روی کنند قطعا به نتیجه مطلوب می رسند، فقط سخت تلاش کنند و زیاد بخوانند.

سوال: آیا هیچ تنشی درشما وجود ندارد که در مورد استانبول می نویسید حال آنکه درایالات متحده به سر می برید؟

اورهان پاموک: نه ،درحقیقت یک خوشحالی و سروری درمن وجود دارد. هرگز فراموش نکنید که مهمترین کتاب درمورد شهر(رمان) رمان اولیس از جیم جویس که در تریستی زندگی می کرد و شاهکار مربوط به دوبلین زادگاهش می باشد. یک اشتیقاق وصف ناشدنی وجود دارد زمانی که ادم درمورد شهری می نویسد هنگامی که از انجا دور است.در کتاب سیاه من ، که کتابی است که در آن صدای خودم را یافتم ، بیش از نیمی از آن را زمانی نوشتم که در نیویورک بودم و ذهنم و رویایم در استانبول بود. درست شبیه جویس ، به نظر من این کار مشکلی ایجاد نمی کند.

سوال: آیا نویسنده جهانی بودن ممکن است؟

اورهان پاموک: خوب ،شاید ، شاید من یک نویسنده جهانی باشد، اما شخصیتم را با این مفهوم تعریف نکرده ام . این که همه ما باید بیان کننده انسانیت باشم ،همچنین معتقدم که نویسنده باید مخاطبان ملی خود را در سطح بالاتری قرار دهد. این یک تعهد اخلاقی است که نویسنده فقط برا ی مخاطبان ملی ننویسدو این ذهن شما و دیدگاهتان را تغییر می دهد. اما من خودم را درمفهوم نویسنده جهانی قرار نمی دهم.

سوال: شرایط برای یک رمان نویس درترکیه چگونه است؟

اورهان پاموک: خوب است ، صنعت کتاب در ترکیه درحال رشد فزاینده است ، اگر شما یک رمان نویس باشید ازادی بیان کاملی دارید ، به خاطر اورید که داستایوفسکی یا تولستوی رمانهایشان را در زمانی می نوشتند که دولت می خواند وسانسور می کرد. در ترکیه رمان نویس مشکلی ندارد. اما مفسرین اقتصادی ، روزنامه نگاران ، کردهایی که بی پرده سخن می گویند و رادیکال ها عموما با مشکل مواجه می شوند. اما ازادی بیان چیست؟ رمان شما را درحیطه ازادی بیان به مشکل نمی اندازد. اما ، مفسرین سیاسی که از ارتش انتقاد می کنند یا از مذهب انتقاد می کنند و چیزهایی از این دست در ترکیه فرد را دوچارمشکل می کند. بعضی از این مشکلات قانونی هستند و بعضی از اینها غیر رسمی هستند ، تحدید به مرگ و از این دست مشکلات

قهرمان شما چه کسی است ؟

اورهان پاموک: ببنید ، من معتقدم که قهرمانی دردنیا وجود ندارد، من بسیار خوانده ام و انسانیت را می شناسم .لحظاتی است که من اشتیاق ، هوش و تلاش زیاد فردی را تحسین می کنم ، این ها ویژگیهایی هستند که اگر در نویسنده ای باشد من آن را تحسین می کنم و افراد زیادی هستندکه این ویژگیها را دارا می باشند. من نوام چامسکی را تحسین می کنم و وقتی جوان بودم ژان پل سارتر را تحسین می کردم .من روشنفکرهای عمومی رک گو را تحسین می کنم اما از طرفی ،خطاها و غرور آنها را نیز می بینم ، آنها همه انسان هستند، روش نگاه کردن به روشنفکران – کسانیکه بیشتر مواقع من انها را تحسین می کنم – به گونه است که من توجه می کنم که چه کاری را به بهترین شکل انجام داده اند و شکستهایشان چه بوده است ، چون همه انها شکست هایی داشته اند. روشنفکران و نویسندگان چیزهای جالبی می گویند. و من به انچه انها می گویند توجه می کنم ، البته مطالب غیر جالبی و غیر مفیدی نیز می گویند و این ان جایی است که شکست می خورند.این موردها برای من مهم نیست و توجهی به این گونه سخنانشان نمی کنم.

چه چیزی باعث بیدار ماندن شمادرنیمه شب می شود؟

اورهان پاموک: این مطلب که آیا کارم زیباست ؟ به اندازه کافی خوب است؟ این فصل خوب شده است ؟ اینها عموما سئولاتی هستند که به صورت نگرانی درانجام کارم وجود دارد و خودم رانقد می کنم ، کار من درست است یا ‍‍ژست می گیرم؟ این موردها مرا نگران می کند و من درمورد اینکه پرادعا باشم و کارم را خوب انجام ندهم نگرانم ،یا فقط برای اینکه باید بنویسم فقط بنویسم.

teleg
  nl


 

پاسخ


نُه − = 1