نویسنده:ابی اسمیت رمزی

ترجمه: پویا بهاری خرّم

درباره نویسنده:

ابی اسمیت رمزی، نویسنده و تاریخ شناس دانشگاه ویرجینیاست. وی که مدرک دکترای خود را در گرایش تاریخ روسیه ی مدرن از دانشگاه هاروارد اخذ کرده، عمده ی فعالیت هایش را در زمینه ی تاریخ فرهنگی و حفظ آن متمرکز نموده است. مهمترین کتاب او، وقتی که دیگر نیستیم، در سال ۲۰۱۶ توسط انتشارات بلومزبری منتشر شده است. مقاله ی زیر از هافینگتن پست و با کسب اجازه از خانم رمزی، ترجمه و منتشر می شود. زحمت ترجمه این جستار را دوست و همکار عزیز مان جناب آقای «پویا بهاری خرّم» کشیده است. این مقاله برای نخستین بار به زبان فارسی در مجله آوانگارد منتشر میشود.

 


چگونه در عصر دیجیتال، از حافظه ی فرهنگی نگهداری کنیم

 

Abby Smith Rumsey
Abby Smith Rumsey

ما انسان ها گونه ی خوشبختی هستیم. نه قوی ترینیم و نه سریع ترین. نه بزرگترین مغز را داریم و نه بیشتر از سایرین عمر می کنیم. و با این همه، فرمانروای سیاره مان شده ایم. از خط میخی گرفته تا تراشه های رایانه ای، فناوری حافظه توانسته برتری منحصر به فردی را برایمان به ارمغان بیاورد: دانش. ولی در عصر دیجیتال، دانش در امنیت به سر نمی برد.

ما در حال گذار از یک بازار اطلاعاتی نسبتا خلوت، به سوی فراوانی مطلقیم و نیازمند خلق زیربنایی هستیم که بتواند چنین حجم عظیمی از داده ها را مدیریت کند. زمانی هزینه ی گزاف چاپ کتاب و ساخت فیلم، ما را به این اندیشه انداخت که چگونه می توانیم صرفه‌جویی​ کنیم. امروزه هر کسی با یک دسترسی ساده به اینترنت می تواند وبلاگ بنویسد و فیلم های خانگی را روی یوتوب پست کند. اکنون زمان آن است که تصمیم بگیریم که از دست دادن چه چیز هایی به صرفه تر خواهد بود!

در این دریای داده ها، سخت است که بدانیم چه چیزی ارزش دراز مدت دارد و چه چیزی را می توان نادیده گرفت. متاسفانه این تصمیم گیری باید در لحظه انجام گیرد، زیرا داده ها از بین رفتنی اند – متوسط عمر یک صفحه ی اینترنتی حدود صد روز است. هنوز می توان کتیبه های خط میخی پنج هزار ساله را، با چشمان غیر مسلح و دستور زبان سامی خواند. ولی داده های روی تلفن هوشمندمان را چطور؟ فقط ماشین ها کد ها را می نویسند و کد ها را می خوانند. برای مدیریت دانش، به جای دست یابی به اشیا فیزیکی، نیازمندیم که به ماشین ها دست یابیم، به کد ها و به منابع نیرویشان.

چگونه باید این کار را انجام دهیم؟ با ایجاد تعریف دوباره ای از مفهوم حافظه برای عصر دیجیتال. هم یافته های علمی پیرامون حافظه، و هم درس هایی که از تاریخ طولانی اختراعاتمان گرفته ایم، نشان می دهند که صرف ذخیره سازی داده ها، به مفهوم حافظه نیست. لازمه ی حافظه ی خوب، انتخاب آن چه که مهم است، و فراموشی باقی چیزهاست.

هر ابداعی در فن آوری حافظه، در ابتدا با ترس، بدبینی و هیجان مواجه می شود. برخی آن را با عنوان انقلاب خلاقانه می ستایند، و برخی به نام انقلابی ویرانگر، سرزنشش می کنند. برای نمونه سقراط را به خاطر بیاورید که پیش بینی می کرد اختراع خط و نوشتار، منجر به فراموشی و درنهایت مرگ حافظه خواهد شد. او اخطار می داد که نوشتن، “نسیان به بار خواهد آورد” و انسان ها “به نظر بسیار دانا خواهند رسید، حال آنکه بسیار بی اطلاع و غیرقابل تحمل خواهند شد”.

به بیان دیگر، تنها این را خواهند آموخت که کجا باید به دنبال جواب بگردند. از یک نظر، سقراط اشتباه می کرد. پیشرفت، سهم جوامعی شد که نوشتن را آموختند. امروز ما حتی به کتاب ها به عنوان فن آوری اطلاعات نمی نگریم، چه برسد به عنوان تهدیدی در برابر دانش حقیقی. با اختراع ضبط تصویری در دهه ۱۸۳۰ و سپس ضبط صدا در دهه ۱۸۷۰، رشدی ناگهانی در دانش و همچنین حق انتخاب در آموختن به وقوع پیوست. در واقع ما دانش را به شکل یک فعل عملی بازتعریف کردیم. دولت ها موظف شدند از دسترسی همگان به آن اطمینان حاصل کنند. بعلاوه به لطف نوشتن است که ما امروز می دانیم سقراط که بود و چه گفت.

گنجنامه، کتیبه ای به خط میخی در ایران، مربوط به قرون 5 و 6 قبل از میلاد
گنجنامه، کتیبه ای به خط میخی در ایران، مربوط به قرون ۵ و ۶ قبل از میلاد

 

از منظری دیگر سقراط حق داشت که مخاطرات اخلاقی نشر عمومی حافظه را مورد پرسش قرار دهد. وقتی عکس های خصوصی را در فیسبوک منتشر می کنیم، داده های چه کسی محسوب می شوند؟ آیا ما واقعا کنترل اطلاعات خودمان را در دست داریم؟ – محتوایی که می سازیم و بر روی سرویس های رایگانی مثل جیمیل، یوتوب یا اپل کلاود به اشتراک می گذاریم. در عرض سی سال، اولین نسل از فرزندان عصر دیجیتال به بلوغ رسیده، مشغول کار شده و خانواده تشکیل خواهند داد. چه میزان اطلاعات از امروز، چه برسد به ۳۰۰ سال قبل، در دسترسشان خواهد بود؟

طبیعت به هر مخلوقی، از تک یاخته تا فاخته، توانایی یادگیری و به خاطر آوردن را عطا کرده است. حافظه سازوکار اساسی توانایی سازگاری با تغییرات محیطی ست. مغزی که به خوبی استراحت کرده به راحتی می تواند بین آن چه که حیاتی ست و آن چه که غیر ضروری ست، تفاوت قائل شود و با تکیه بر غریزه پاسخگویی ما، ارزشگذاری کرده و از موارد بیهوده صرف نظر کند. وقتی ما الگوی ذهنی خود از جهان را به روز می کنیم، فراموش می کنیم که به چه چیزی دیگر نیاز نداریم. ما به فرهنگ تکیه می کنیم – حافظه ی جمعی مان – تا بار بیشتر دانش های حیاتی ای را که جهان مملو از فن آوری مان به آن نیازمند است، بر دوش بکشد.

ما در دوره ی ناآرامی های بزرگ – مانند زمان فعلی – از روی غریزه به سراغ گنجینه ی دانش بشری می رویم تا زمان حال را به درستی درک کرده و آینده را پیش بینی کنیم. تصادفی نیست که در طول کارزار انتخاباتی اخیر در ایالات متحده، وقتی کارشناسان سیاسی و صاحب نظران، شگفتی خود را از ظهور دانلد ترامپ اظهار می دارند، علاقه ای عمومی به دوره های اولیه جمهوری آمریکا بروز پیدا می کند. آشنایی با الکساندر همیلتون، یا نگاه به گذشته برای شناخت عصیانگران مشابهی چون اندرو جکسن یا هیو لانگ. همه در تایید قدرت یاری بخش گذشته در دوره های بلاتکلیفی.

حال چه باید بکنیم؟

سه اقدام فوری ضرورت دارد. اول، نجات گذشته. میراث کامل دانش بشری که طی هزاره های متمادی جمع شده و حالا در کتابخانه ها، بایگاهی ها، موزه ها و خانه ها جا خوش کرده. امروزه – و قطعا بیست سال بعد نیز – اولین و احتمالا تنها جایی که مردم برای اطلاعات به آن رجوع می کنند، اینترنت است. واجب است که تا می توانیم اسناد مکتوب و صوتی-تصویری قابل دسترس در فضای مجازی ایجاد کنیم. تنها به کمک اسکن کردن می توانیم حجم گسترده ای از دانش را از منابع قدیمی حفظ کنیم. مانند هزاران صفحه گزارش روزانه ی دریانوردی طی سیصد سال گذشته، که به منبع غنی و بی مانندی از اطلاعات درباره ی گیاهان و جانداران دریایی و بادها و شرایط جوی بدل شده و به کمک آن دانشمندان توانسته اند تاریخچه ای از سامانه های فعال زمین ترسیم نمایند و پیشگویی مان از آینده ی اب و هوا را بهبود بخشند.

دوم، ضروری ست که زمان حال را در دنیای دیجیتال جمع اوری کنیم. به اهمیت برخی داده ها، همچون اسناد حکومتی، بانک اطلاعاتی ژنوم، محل دفن زباله های هسته ای و داده های پزشکی آگاهی داریم. ولی ارزش تولیدات فرهنگی عظیمی که در فضای آنلاین دست به دست می شوند، شاید تا ۴۰ سال آینده نامعلوم بماند. زمانی که اولین نسل فرزندان عصر دیجیتال بالغ شوند و به گذشته ی خود بنگرند.

می دانیم که اغلب از درک درست ارزش مسائل در زمان خودشان عاجزیم. تا کنون حداقل ۸۰ درصد فیلم های صامت را از دست داده ایم. اندک کسانی بوده اند که در چیزی که سرگرمی صرف به حساب می آمد، ارزش فرهنگی درازمدتی بیابند. بازیافت نقره از فیلم های نیترات، بسیار عاقلانه تر به نظر می رسید تا اینکه برای حفظ چنان ماده ی قابل احتراقی هزینه شود. چه کسی می داند که فن آوری امروز، چه میزان اطلاعات با ارزش را می توانست از همان فیلم ها استخراج کند.

ولی میلیون ها توییت و پست اینستاگرامی که هر هفته منتشر می شوند، به چه کاری می آیند؟ یا میلیارد ها نتیجه ی جستجو در گوگل؟ اگر هر کدامشان را به عنوان اقدامی فردی ببینیم، به راحتی می توانیم از ارزششان چشم پوشی کنیم. ولی در نگاهی جامع تر٬ به عنوان بانکی از اطلاعات که می توان در آن به جستجوی الگو ها و گرایش ها پرداخت، به عنوان مثال می بینیم که توییت های سال ۲۰۱۱ مملو از کاربرانی ست که شاهدان عینی بهار عربی بوده اند. (توییتر بر اساس قراردادی با کتابخانه ی کنگره، موظف است که توییت ها را نگهداری کند). و یا همانطور که مایکروسافت به تازگی گزارش کرده است، دانشمندان بر اساس موضوعات مورد جستجوی افراد، می توانند پیش از آنکه خودشان بدانند، علائم ابتلا به سرطان را در آن ها شناسایی کنند.

سومین و شاید مهمترین اقدام این است که اطمینان یابیم در یک تک فرهنگی اطلاعاتی فرو نخواهیم رفت. درست همانگونه که محیط از گوناگونی زیستی سود می برد، به خصوص در زمان تغییرات ناگهانی بومشناختی، فرهنگ نیز به گوناگونی نیازمند است. این بدان معنی ست که صداهای بیشتری باید ضبط، و به آینده ارسال شود. نه کمتر. دولت های مقتدر می توانند با روش های کنترل سنتی و محدود کردن دسترسی به فضای مجازی، شهروندان را از صحبت کردن فرای مرز های تعیین شده باز دارند. ولی در “جوامع باز” که تا حد زیادی متکی به کاپیتالیسم بازاری است، دسترسی به اطلاعات اگر نگوییم مطلقا، به شکلی موثری تحت کنترل هیولاهایی ست که بازار را بر پایه ی جستجو (گوگل)٬ شبکه های اجتماعی (فیسبوک)، سرگرمی (اپل) و کالاهای گوناگون (آمازون) مدیریت می کنند. ما باید خواهان شفافیت و مسئولیت پذیری بیشتری باشیم.

در عین حال همگی می توانیم با ذخیره ی اطلاعات، شروع به تمرین مدیریت درست آنها کنیم. این بدان معنی نیست که هزاران عکس خانوادگی را روی یک سرویس ابری تجاری ذخیره کنیم و به امید خدا بنشینیم. یک راه، آپلود وبسایت ها به Internet Archive است. یک کتابخانه ی غیرانتفاعی دیجیتال که بخش های عظیمی از وب را بر روی خود ذخیره دارد.

در عصر ایمان به پیشرفت فناوری، ما در معرض تعصب زمانی قرار داریم. اعتقاد داریم که دانش ما – دقیقا خود ما – برتر از آن چیزی ست که پیش از ما بوده و برتری مان از نظر امکانات را، با برتری ذهنی و روحی اشتباه بگیریم. اما درست همانگونه که محیط از گوناگونی زیستی سود می برد، به خصوص در زمان تغییرات بومشناختی، فرهنگ نیز به گوناگونی نیازمند است. هر چه صداهای بیشتری را ثبت و ضبط کنیم و به آینده بفرستیم، بانک حافظه ی جمعی مان بیشتر رشد خواهد کرد و ابزار های ذهنی بیشتری برای وظیفه ی نهایی مان یعنی حل مسائله، در دست خواهیم داشت.

تصویر باز سازی شده کتابخانه اسکندریه منبع: National Geographic Channel
تصویر باز سازی شده کتابخانه اسکندریه منبع: National Geographic Channel

کتابخانه ی اسکندریه که امروزه به عنوان کارخانه ی دانش جهان باستان گرامی داشته می شود، در جنگ ویران نشد. بلکه زمانی به نابودی کشیده شد که تحت سلطه ی حاکمان کلیسا و سپس خلفا افتاد. هیچ کدام این قدرت ها برای آموزش به روش های غیر مذهبی کاربردی قائل نبودند. همانطور که آنها دانش تک فرهنگی شان را بر جهان اعمال می کردند، کتابخانه ی اسکندریه نیز به سوی زوال پیش رفت‌.

بله بدون بازیابی روش های آموزش کلاسیک در دوره ی رنسانس، جهان مدرنی وجود نمی داشت. نه خاطره ای از خودمختاری جمهوری خواهانه بود و نه الگو های کنجکاوی بی پروا. ما می توانیم مهارت های لازم برای مدیریت مسئولانه ی حافظه ی دیجیتال را کسب کنیم، تا این پدیده حیات ما را ادامه دهد. می توانیم چیزی را برای فرزندانمان به ارث بگذاریم، که به دستمان سپرده شده؛ حق انتخاب اینکه چه چیزی واجد ارزش است. اینکه دست به این کار بزنیم یا نه، با ماست.

منبع اصلی: 

این مقاله نخستین بار با عنوان How to Preserve Cultural Memory in the Digital Age در نشریه HuffingtonPost پست منتشر و با اطلاع نویسنده Abby Smith Rumsey آن توسط پویا بهاری خرم به زبان فارسی ترجمه شده است.


سایر مطالب: پویا بهاری خرم

مراقبت از حافظه ی فرهنگی؛ در عصر دیجیتال

نویسنده:ابی اسمیت رمزی ترجمه: پویا بهاری خرّم درباره نویسنده: ابی اسمیت رمزی، نویسنده و تاریخ شناس دانشگاه ویرجینیاست. وی که مدرک دکترای خود را در گرایش…

آب، اینست؛ سخنرانی ماندگار دیوید فاستر والاس

سه سال پیش در چنین روزهایی (ماه مارس) یک فیلم از سخنرانی ِ یک نویسنده ی مشهور ِ امریکایی منتشر شد، که در همان…

 

 

 


نقل مطالب تنها باذکر منبع و لینک فعال امکان پذیر است.

 

teleg
  nl


 

پاسخ


× سه = 21