Glasses on a book

شاید با بلبشویی که در بازار ترجمه کتاب بوجود آمده و نیز باتوجه به معذوریتهای موجود و به هزارویک دلیل دیگر شما هم مجاب شده باشید که در بزرگسالی به سراغ یادگیری زبان دوم بروید.

اگر چنین قصدی دارید، مطلب زیر به شما کمک خواهد کرد.

از قدیم گفته اند، هرچه شما زودتر با زبان دوم آشنا شوید، شانس بیشتری برای دستیابی به مهارت‌های کسب زبان دوم خواهید داشت. بررسی‌ها نشان داده است اگر کودک در سن زبان‌آموزی یعنی قبل از ۷ تا ۸ سالگی زبان دوم را بیاموزد، مهارت بهتری در تکلم زبان دوم و لهجه خواهد داشت. هرچه سن بالاتر رود، یعنی از حدود ۱۰ سالگی به بعد توانمندی فرد در صحبت کردن به زبان دوم مانند اهالی آن زبان کاهش می‌یابد. باید اشاره کرد که نه تنها کودک می‌تواند همزمان علاوه بر زبان مادری زبان دوم را فراگیرد، بلکه می‌تواند زبان‌های دیگری را نیز به ‌طور جداگانه بیاموزد. در این زمینه ذکر این نکته نیز ضروری است که این مطلب در مورد همه کودکان صدق نمی‌کند. کودکانی که دچار تاخیر در زبان و گفتار هستند، درصورت مواجه شدن با زبان دیگری علاوه بر زبان مادری در کسب مهارت گفتار و زبان دچار مشکلات بیشتری می‌شوند و این مسئله به تشدید تاخیر در تکلم کودک کمک می‌کند.

فراگیری زبان دوم (Second-language acquisition)، یا یادگیری ال۲ به فرایندی گفته می‌شود که در آن افراد زبان دومی را یاد می‌گیرند. فراگیری زبان دوم (که معمولاً به صورت مخفف SLA به کار برده می‌شود) همچنین به رشته‌ای علمی اشاره دارد که به مطالعهٔ این فرایند اختصاص دارد. فراگیری زبان دوم به یاد گرفتن هر زبانی علاوه بر زبان مادری اشاره دارد. اگرچه این مفهوم فراگیری زبان دوم نامگذاری شده است ولی می‌تواند شامل یادگیری زبان سوم، چهارم با بیش از آن باشد. فراگیری زبان دوم اشاره به آن‌چه دارد که زبان‌آموز انجام می‌دهد نه روش‌هایی که در آموزش زبان به کار گرفته می‌شود، هر چند آموزش زبان می‌تواند فرایند یادگیری را تحت تاثیر قرار دهد.

محتویات

ترفندهایی که قرار است در ادامه این مطلب برایتان بازگو نماییم را «دیوید بیلی»، مدیرعامل وب‌سایت Quora از تجربه خود در رابطه با یادگیری زبان فرانسه در عرض ۱۷ روز بیان داشته که از زبان خودش برایتان نقل کرده ایم.

من در بزرگسالی چندین زبان مختلف را آموخته ام و از جمله می توانم به یادگیری زبان فرانسه اشاره نمایم که فقط در عرض ۱۷ روز توانستم کاملا روان به این زبان صحبت کرده و با دیگران ارتباط برقرار نمایم.

داستان از این قرار است که در تابستان سال ۲۰۰۵ میلادی، من به همراه دوستان فرانسوی خود در یک روستای کوچک در Beaujolais فرانسه اقامت داشتم. هیچ کدام از ساکنین آن روستا سواد انگلیسی نداشتند و از این رو اشتیاق یادگیری زبان فرانسه در من پدیدار گشت. دوستم نیز با آگاهی از این علاقه، سعی نمود تا دیگر با من به زبان انگلیسی صحبت نکند.

همین مساله باعث شد تا  برای یادگیری زبان یاد شده یک برنامه ریزی روزانه داشته باشم. به این ترتیب که صبح ها پس از صرف صبحانه، به مدت یک و نیم تا ۲ ساعت افعال باقاعده و بی قاعده زبان فرانسه را روی کاغذ یادداشت می نمودم. اعتقادم من این است که نوشتن کمک می کند تا کلمات بسیار بهتر در خاطرمان باقی بمانند.

پس از آن نیز فایل های صوتی آموزش زبان فرانسه (Michel Thomas) را گوش می کردم. سی دی های آموزشی مورد استفاده من به خوبی و همانند یک معلم، تمامی اشکالاتی که ممکن بود یک زبان آموز آنها را مرتکب شود، یادآوری نموده و نمونه های صحیح را بیان می کرد؛ درست مشابه فضای کلاس های آموزش یک فضای تعاملی را برای من بازسازی می نمود.

در عرض دو هفته من توانستم دروس سطح پایه، پیشرفته و جمله سازی را دو مرتبه به طور کامل گوش داده و آنها را بیاموزم.

عصرها نیز به مدت ۴۵ تا ۶۰ دقیقه موسیقی فرانسوی گوش می کردم. موسیقی یکی از بهترین روش ها برای یادگیری تلفظ و استرس های روی کلمات است و به فرد کمک می کند تا عضله های صورت خود را برای تلفظ صحیح واژه ها، تقویت نماید.

آن روزها، هنگام صرف ناهار دوستان فرانسوی من به هیچ عنوان سعی نمی کردند تا سرعت مکالمه خود را کم کنند تا من بهتر متوجه صحبت هایشان بشوم و همین مساله مرا تحریک می کرد تا با سرعت بالاتری توانائی های شنیداری و گفتاری خود را بهبود ببخشم. بعدازظهرها به جای تفریح، کتاب های داستانی کودکانه به زبان فرانسه مطالعه می نمودم. مطالعه این کتاب ها به دلیل داشتن کلمات ساده تر، برای آموزش زبان گزینه های بسیار خوبی محسوب می شوند.

من هر روز به طور متوسط یک مقاله ساده در مورد خود به زبان فرانسه می نوشتم و با کمک دوستان، اشکالاتم را برطرف می نمودم.

هنگام ملاقات با افراد جدید برخی از پرسش و پاسخ ها کاملا مشخص بوده و در همه کشورها تکرار می شوند؛ از جمله می توان به مواردی همانند «اهل کجا هستید؟»، «شغل شما چیست؟»، «آیا فرانسه را دوست دارید؟» و … اشاره نمود. بنابراین یادگیری آنها باعث می شود تا اعتماد به نفس بیشتری یافته و در برقراری ارتباط با غریبه ها، حس راحتی بیشتری داشته باشید.

از دیگر ترفندهای یادگیری زبان در بزرگسالی، استفاده از واژه ها و کلمات «پرکننده» است. «فیلر» یا «پرکننده»ها همان طور که از نامشان پیداست، عبارات یا کلماتی هستند که افراد عموما در میان جملات خود استفاده می کنند. این عبارات به تنهایی مفهوم خاصی ندارند و فقط برای پر نمودن فاصله میان دو جمله و افزایش اعتماد به نفس گوینده به کار برده می شوند.

پس از ۱۷ روز اقامت در روستای کوچک و پس از آن، سفر به پاریس من توانستم در یک کافی شاپ با یک غریبه ارتباط برقرار نموده و با وی صحبت نمایم. او از من پرسید که چه مدت است که در فرانسه ساکن هستم و من گفتم که سه هفته ای این زبان را آموخته ام. وی کاملا تعجب کرده بود و تصور می کرد که من دست‌کم یک سال است که در کشور آنها زندگی می کنم.

با تفاسیر یاد شده در بالا و خواندن تجربه زبان آموزی «دیوید بیلی» در عرض سه هفته می توان اینطور نتیجه گرفت که با نیروی اراده و برنامه ریزی صحیح، می توان به آسانی زبان دوم را آموخته و از آن به خوبی استفاده نمود. همچنین لازم است یادآوری کنیم که زبان بسیار فرار بوده و از این رو به تمرین مستمر و همیشگی نیاز دارد.

امیدواریم این داستان، انگیزه کافی برای یادگیری زبان های دیگر را به شما داده و راهنمای مناسبی در این مسیر برایتان محسوب گردد.

teleg
  nl


 

پاسخ


+ 9 = شانزده