شاملو

نشر باران در سوئد کنابی منتشر کرد به نام «بامداد در آینه». این کتاب را نورالدین سالمی نوشته و «ده سال گفتگو با احمد شاملو» عنوان فرعی آن است.

سالمی که سالهای پایانی زندگی شاملو همسایه و پزشک سرخانه‌ی او بوده مدعی است شنیده‌ها و دیده‌های خود را از دیدارهایی که اغلب به دلیل کسالت شاملو پیش می‌آمده یادداشت کرده است. او آن طور که در کتاب نوشته، وقت و بی‌وقت، هر ساعت از شب و روز، به یک اشاره‌ی شاملو یا آیدا با سر«به خدمت استاد» می‌دویده. ظاهراً همین حاضر به خدمتی و نیاز شاملو به مراقبتهای پزشکی وسیله‌ی نزدیکی و الفتی گشته که در آن حرفها بی‌پرده و عیان بیان می‌شده است. انتشار این کتاب با جنجال و مناقشه‌های بسیاری در داخل و خارج از کشور همراه بود.

 

آنچه در پی میآید گزارش نورالدین سالمی از یکی از روزهای احمد شاملو ست که در کتاب فوق الذکر منتشر شده است.

 

۲۱/۳/۷۰

 

آیدا داشت «پابرهنه ها» را ادیت یا بهتر بگویم سانسور می‌کرد. گفتم:

 

ـ آقا فحش‌هاش رو هم سانسور می‌کنه؟

 

ـ نه، دیگه چی می‌مونه؟

 

ـ ایراد نمی‌گیرن؟

 

ـ فوقش می‌گن ناشر صلاحیت اخلاقی نداره.

 

و خندید. از آقا پرسیدم: در«بازی با مرگ» مترجم نوشته که بخش آخر پابرهنه ها رو ترجمه نکردین، چرا؟

 

ـ بخش آخر مربوط به تاریخ رومانیه و ارتباطی با رمان نداره. تو همۀ ترجمه ها این قسمتو حذف کردن.

 

ـ کولی ها روهم ترجمه کرده.

 

ـ اِ؟ من دلم می‌خواس ترجمه ش کنم ولی خیلی کتاب گل و گشادیه. حوصله نکردم.

 

می‌خواستم اسم کتاب را «تخته قاپوی کولی‌ها» بذارم که کولی ها رو نمی‌شه تخته قاپو کرد. ولی ترجمۀ «بازی با مرگ» خیلی خوب نیس. منظورم متن فارسی شه.

 

ـ این اشکال غالب ترجمه هاس، فرنگی رو می‌دونن فارسی شون خوب نیس.

 

ـ آره، بعدشم رعایت شِگرد نویسنده اس. مثلاً قاضی با همون زبانی که تاریخ انقلاب کبیر فرانسه رو ترجمه می‌کنه با همون زبان شازده کوچولو رو بر می‌گردونه. این دو تا متن خیلی فرق دارن.

 

ـ گلشیری تویه نقدی نوشته که «همسایه ها»(۱) بر اثر «پابرهنه ها» و با الگوی اون نوشته شده. این درسته؟

 

ـ نقدهای گلشیری به درد عمه جانش می‌خوره. همه اش از حسودی و تنگ نظریه. خوب گیرم این طور باشه. چه اشکالی داره شما از یک چیز خوب کار یاد بگیرین؟ این ایراد نمی‌شه که! تو پرسشنامۀ سوئیس یا سوئد نوشته که من نهنگی هستم که در یک برکه به عمل آمدم، برای این که دیگران متوجه عظمت من نشن آبو گل آلود می‌کنم. باس بهش گفت پدر جان، در برکه قورباغه به عمل میاد، باور نداری؟ آئینه رو بردار جمال مبارکتو تماشا کن!

 

ـ خودشم چیزی ندارم، شازده احتجاب و…

 

آقا گفت: و«معصوم دوم»، والسلام «برّه گمشدۀ راعی» که بنده فقط یه صفحه شو تونستم بخونم.

 

ـ تو اون مقاله ای که راجع به شما بود مفید نوشته بود، راجع به«جدال با خاموشی» تملّق هم گفته بود.

 

پوزخندی زد. صحبت از نقد شد. گفتم:

 

ـ نقد براهنی چه جوریه؟

 

ـ به نظر شما چه جوریه؟

 

ـ والله از غریبه ور می‌داره بدون ذکر مأخذ به خورد ما می‌ده!

 

ـ خوب گفتی دیگه! آره، شدیداً تحت تأثیر منتقدهای انگلیسی زبانه. و این مقوله هیچ ارتباطی با قصّه و شعر ما نداره.

 

آیدا گفت: بعدش هم کاراش معلوم نیس. امروز بَه بَه و چَه چَه فردا اَه آَه و اَه اَه. خوب بابا وردار بنویس این نوشته اینجاش درسته اینجاش غلط یا ناقصه. فحش چرا می‌دی؟

 

آقا گفت: ـ صد جور پیغوم و پسغوم فرستادم که آقا، شما رو نمی‌خوام ببینم. دو سه روز بعد باز اینجا بود با سیمین بهبهانی و دو سه نفر دیگر اومده بود. سال ۴۸ -۴۷ نوشت شاملو و اخوان و سپهری و که و که دیگر تمام شده‌اند. حالا ببین واسه اخوان ورداشته چی نوشته. این همه سال گذشته. آخه پررویی هم حدّی داره، چیزهایی ازشون می‌دونم که به خدا گفتنش شرم آوره!

 

آیدا گفت: تو آمریکا ظلّ الله رو زده بود زیر بغلش این ورو اون ور می‌رفت. اون وقت شعر گفته. در وصف ماتحت ـ آخه خجالت داره. قلم رو نباید به این چیزها آلوده کرد مخصوصاً شعررو.

 

شاملو گفت: حالا گیرم بلایی سرت آوردن برات زجر آور بوده خوب یکبار اشاره بکن و بگذر.

 

دیگه داریه دمبک واسه چی بر می‌داری؟!

 

صحبت از رفتار با دختر خانمی‌از دوستان من شد. آیدا شدیداً براق شد. حالا برگردم به پاشایی یا دولت آبادی بگم جلوتر برم و اونم بگه یا الله، یا همچین انتظاری داشته باشه؟ خیلی زشت و اهانت باره!

 

آقا گفت: این رفتار اخلاقی هنرمند و اثر اون و رابطۀ این دو، یه مقوله ایه که باس یه روز که نجسی نخوردم برات بگم. اما هستن کسانی که از این وسیله برای کامجویی استفاده کنن. یه نمونۀ گندشو که من دیدم و تا حالا نظیرشو ندیدم آدم پاورقی نویسی به نام «فریدون کار» بود.

 

ـ همون که زندگی کلوپاترا را نوشته.

 

آیدا گفت: اونم برای همین منظور نوشته. اون کسمایی رو بگو با اون ریختش، دنبال من افتاد و موس موس می‌کرد.

 

پاورقی:

 

۱ همسایه ها ـ اثر احمد محمود

 

کتاب بامداد در آینه – نشر باران


مطالب ویژه نامه احمد شاملو در آوانگارد:

 

 

teleg
  nl


 

پاسخ


− 5 = دو