محمد تاج احمدی: عارف قزوینی در یکی از مهم‌ترین فرازهای تاریخی این مرزوبوم زیست.‌ دورانی که شاهد تغییر و تزلزل در نظام‌های ارزشی و الگوهای اجتماعی و سیاسی بودیم. برای فهم اهمیت کار عارف قزوینی لازم است بدانیم که او در کدام بستر تاریخی و باکدام زمینه فرهنگی و اجتماعی به فعالیت و جریان سازی پرداخت. پس از شکست ایران در نبرد با امپراطوری روسیه، آتشی به جان نخبگان این مرز و بوم افتاد و سودای دستیابی به ایرانی آزاد، آباد و مستقل در نهایت منجر به پیگیری ایده حکومت مشروطه شد. برای کشوری که از بی‌کفایتی حکام، بهره کشی استعمارگران و فساد هیأت حاکمه به ستوه آمده بودند، مشروطه کردن حکومت می‌توانست در حکم لگامی باشد که دستگاه دولت و دیوان را مطابق خواست اکثریت ملت و فوائد عامه مهار کند و مانع استبداد مطلقه شود.
در این میان عارف قزوینی نقش قابل توجهی در زمینه انتقال ارزش‌های جدید و مترقی اجتماعی و سیاسی به عامه مردم ایفا ‌کرد. و شاید این مهم‌ترین کارکرد اجتماعی – سیاسی آثار عارف بود که از وی هنرمندی بی‌نظیر ساخت.
ابوالقاسم عارف فرزند ملاهادی مشهور به عارف قزوینی آن‌طور که در برخی منابع ذکر شده در سال ۱۳۰۰ هجری قمری در شهر قزوین متولد شد. او تحصیلات ابتدایی را درشهر خود گذراند و سپس به تهران آمد. حضور عارف در پایتخت مصادف بود با اوجگیری فعالیت‌های مشروطه طلبان . او در کنار سایر شاعران سیاسی و در سنگر هنر سیاسی و آمیختن شعر و موسیقی‌، روشنگری و تهییج افکار عمومی‌  رسالت خود را به خوبی ایفا کرد.
موسیقی در ایران عصر قاجار تا پیش از عارف قزوینی دو فرم و قالب مجزا داشت. یکی موسیقی عامه مردم بود که در نواحی مختلف در قالبی رومایه‌ای و به اصطلاح فولکلوریک رواج داشت و دیگری موسیقی مطبوع درباریان و طبقه اشراف و ثروتمندان بود. موسیقی عارف قزوینی به هیچ یک از دو نوع شباهتی نداشت. او موسیقی اصیل ایرانی را از دربار به میان مردم آورد. او با‌وجود داشتن فرصت همنشینی با نجبا و درباریان، تمایلی به‌حضور در جمع کاخ نشینان و اشرافیان نداشت و روحیه استقلال طلب وی با این قبیل امور منافات داشت.
عارف و سردار سپه
مواجهه عارف و سردار سپه از بزنگاه‌های معرکه ساز مورخان و پژوهشگران است. شکی نیست که رضاخان سردسته دیویزیون قزاق در میان بسیاری از مردم و نخبگان پایگاه اجتماعی مؤثری نداشت و از همین رو برای جا انداختن خود در میان آحاد مردم حاضر بود هر کاری انجام دهد. از برگزاری مراسم عزاداری و ایام سوگواری گرفته تا تکریم و تعزیت پان ایرانیست‌ها در این بین حکایت رویارویی عارف و رضاخان از لونی دیگراست. برخلاف سردار سپه، عارف در اواخر دوران قاجار از شهرت و محبوبیت فراوانی برخوردار بود. از طرفی عارف با‌وجود آنکه دل در گرو کلنل محمدتقی خان پسیان داشت، نگران تجزیه و پاره پاره شدن خاک ایران، بواسطه تضعیف حکومت مرکزی بود. از همین روی حضور سردار سپه در مقام رئیس الوزرایی مقتدر می‌توانست مانع قدرت گرفتن تجزیه طلبان باشد. اما با تثبیت جایگاه سیاسی رضاخان ودر غلتیدن او به ورطه استبداد عریان، عارف قزوینی جزو معدود چهره‌های مطرح بود که هرگز ولو در ظاهر با رضاخان سر به سازش برنداشت. عارف که در غائله جمهوریت از موافقان این تحول بود، شعور آزادیخواهی را در رضاخان نمی‌دید و امید داشت که سیدضیاءالدین طباطبایی بتواند پس از تمرکز قدرت در تهران، مطالبات مشروطه خواهان را پیگیری کند. اما با کنارگذاشتن سیدضیاء، وی به انتقاد علنی از رضاخان پرداخت. و همین مسأله زمینه را برای تبعید و انزوای وی در دوران سلطنت رضاخان مهیا کرد.
تو شاعر نیستی؛ تصنیف سازی!

اگرچه ایرج میرزا این مصرع را ذم ِ عارف و بعنوان نقطه ی ضعف وی مطرح کرده، اما زمانه نشان داد، که همین تصانیف به دلیل سادگی و بی پیرایه بودن زبان توانست بر مردم امی تاثیر بگذارد و آتش علاقه به خاک وطن را در دل آنها روشن کند.

عارف در ۲۳ سالگی برای بار دوم به تهران آمده بود، با سودای مشروطه چی ها آشنا شد. و از هنر خویش برای ترویج ایده ی مشروطیت نهایت استفاده را برد.

ترانه های عارف در قیاس با اشعار بسیاری از شاعران همعصرش نظیر ایرج میرزا و ملک الشعرای بهار، فاقد پیراستگی و انسجام ِ ساختاری بود. فهم اشکالات وزنی و تقطیع در عروض شعری برخی از سروده های وی به راحتی قابل رویت است. اما زمانی که همین ترانه ها در مایه های آوازی و با صدایی رسا قرائت میشد، انگار تغییر ماهیت داده و به قول مرحوم سعید نفیسی، توگویی صاحب ِ این ترانه ها واجد رسالتی فرازمینی میشد.

حزنی که در ترانه ها و تصانیف عارف – مانند تصنیف مشهور لاله (ازخون جوانان وطن….)- نمایان میشود، پهلو به پهلوی حماسه میزند. این تصنیفها محرک شور جمعی و تهییج کننده افکار عمومی بود. کاری که شاید در آنزمان محدود از عهده امثال ایرج میرزاها و تقی زاده ها –آنهم در زمانه ای که اکثریت مردم بیسواد بودند- برنمیآمد.

و شاید از همینروی باید این سخن عارف را بپذیریم که او برای نخستین بار مفهوم «وطن» را در معنای امروزین آن در میان مردم عادی نهادینه کرد.

شدت تاثیرگذاری عارف بر عِرق و علاقه ی وطن پرستان به سرزمین ایران بحدی بود که درسالهای بعد از انقلاب مشروطه، برخی خودکشیهای عصر استبداد رضاخانی را متاثر از تصانیف عارف قزوینی میدانستند. بیان ِ صادقانه و اعتقاد وی به ارزشهای اجتماعی مترقی عصر مشروطه او را تبدیل به یک مبلغ ِ معتقد و راستین اجتماعی کرده بود

این صداقت در بیان،گفتار و کنش اجتماعی برای عارف قزوینی آنقدر مهم بود که گاهی رشته رفاقت با دوستان دیرین خود می برید. او اگرچه خود زمانی از چهره های حامی رضاخان بود اما پس از تاجگذاری و آغاز سلطنت وی،حاضر به همکاری مصالحه جویانه با دیکتاتور قزاق نشد و از همین روی بود که مشی امثال لطفعی صورتگر،وحید دستگردی و حتی ملک الشعرای بهار را در مماشات با رضاخان زیر سئوال میبرد. ولی در میان این دوستیها و کدورتها چیزی که هرگز از طبع و ضمیر عارف زدوده نشد «عشق به وطن» بود.

اغراق نیست اگر «وطن پرستی» عارف را بعنوان مهمترین ویژگی آثار ِ وی بدانیم. هرچند که میتوان رگه هایی ناسیونالیسم افراطی را که بعدها تبدیل به ایدئولوژی رسمی عصر پهلوی شد و گاه رنگ و بویی نژادپرستانه به خود میگرفت، در اشعار و تصانیف و حتی ابرازنظرهای عارف به وضوح مشاهده کرد. اما حقیقت آنست که وی انسانی تماماً انسانی و هنرمندی بدون منفعت طلبی بود و در رفتار و گفتار و منش وی ذره ای جاه طلبی و چاکرمنشی در پیشگاه اصحاب قدرت و ثروت وجود نداشت. عارف هرچه میگفت –درست یا غلط- از روی صداقت و ایمان راستین بود.و سرنوشت عارف همان بود که برای سایر خیرخواهان پیشرو و صدیق ایران رخ داد.

 

واپسین غروب عمر
در غروب روز یکشنبه اول بهمن عارف ۵۴ ساله که از پی ۱۰ روز بیماری در بستر بود، از پرستار پیرش جیران می‌خواهد وی را برای دیدن واپسین غروب عمرش به لب پنجره برساند. پای همان پنجره بود که خواند:
ستایش مرآن ایزد تابناک / که پاک آمدم، پاک رفتم به خاک

او بسختی به بستر برگشت و هرگز طلوع آفتاب فردا را ندید. بعد از مرگ عارف هم به‌دلیل معاضدت حکومت وقت امکان برگزاری مراسمی آبرومند و درخور نبود.

این مطلب پیشتر در روزنامه ایران منتشر شده

http://www.iran-newspaper.com/?nid=6700&pid=15&type=0

teleg
  nl


 

پاسخ


+ 8 = یازده