میلاد عظیمی:

در برخی خاطرات و یادداشتها و نامه های شخصیت های ادبی بعضی نکته های جزئی وجود دارد که ممکن است در بادی نظر کم اهمیت یا بیفایده جلوه کند اما برای نگاه جستجوگر همین نکته های ریز ساده می تواند دریچه ای باشد بر نتیجه گیری های ارجمند.

در کتاب مهم «هشتاد و دو نامه صادق هدایت به شهید نورایی» (پاریس،چاپ دوم، ۱۳۷۹) نکته ای از این دست دیدم که برای شناخت خلق و خوی صادق هدایت مفید است. می دانیم که هدایت به ولنگاری مشهور بود. شواهدی در دست داریم که او از اشتهار به ولنگاری ناراحت بود و آن را نتیجه دشمنی مخالفانش می دانست. همچنین هدایت به بدزبانی شهره بود. دوستانش نمونه هایی از مکالمات بی پروا و مستهجن او را نقل کرده اند و درنامه ها و آثار ادبی او نیز چنین مواردی وجود دارد.

 

استاد خانلری نوشته که هدایت در ابتدا بذله گویی نکته سنج بود بی آنکه هرزه گویی کند اما در سالهای آخر عمرش تلخ و بددهن شده بود و شوخی هایش دیگر ظرافت نداشت. به اندک ناملایمی از کوره درمی رفت . عصبانی می شد و با کوچکترین اشاره مخالفی زبان به دشنام و ناسزا می گشود. ظرافت و بذله گویی اش به خشونت و هرزه گویی مبدل شده بود. نامه های هدایت به شهیدنورایی شاید زلالترین آینه برای نشان دادن سیمای هدایت تلخ تیره خسته عصبانی باشد . هدایتی که به پایان راه رسیده بود و همه درها را بسته می دید و زبان حالش این بیت خواجه بود(ص۸۹):

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار ازین بیابان وین راه بی نهایت

همچنین آشنایان هدایت از نجابت فطری او نوشته اند. از آزرمگینی سرشتی او. خانلری بخصوص از «شرم حضور» او در برابر زن ها نوشته است؛ شرمی که بدخواهان کژ می خواندندش و هدایت از این کژخوانی رنجه می شد… در نامه های هدایت به نورایی نشانه های ظریفی از نجابت اخلاقی و آزرم هدایت هنگام مواجهه با خانم ها وجود دارد.
در چند جای این نامه ها از کتاب «توپ مرواری» سخن به میان آمده است . قرار بود هدایت متن کتاب را نهایی و ماشین نویسی کند و برای دوستانش بفرستد تا در خارج از ایران چاپ شود. اما هدایت هی کار را عقب می انداخت و متن را نمی فرستاد. سرانجام در برابر پیجویی های حسن شهید نورایی فاش می کند که… بهتر است متن نوشته هدایت را بخوانید:

درنامه مورخ ۲۰ تیر ۱۳۲۷ می نویسد:
«برای چاپ قضیه[ توپ مرواری] من اصراری ندارم.خرج بی فایده ست و بعد هم چند نسخه اش را باید دزدکی به این و آن داد…از این گذشته کتابی نیست که بشود آن را به خانمی داد که ماشین کند مگر اینکه ماشین خودم پیدا بکنم و به این ریاضت تن دربدهم».(ص۱۴۰).
چرا هدایت نمی توانست این کتاب را به خانمی بدهد که آن را ماشین کند؟ دلیلش را در نامه مورخ ۱۳ شهریور ۱۳۲۷ می نویسد:
«…خودتان می دانید که [ این کتاب] بسیار وقیح است و ماشین کردن آن را نمی شود به عهده sexe Beau [جنس لطیف] گذاشت».(ص۱۵۱)
سرانجام درنامه مورخ ۲۴ آبان ۱۳۲۷ می نویسد که نهایتاً متن توپ مرواری را داده دوستش حسن رضوی ماشین کرده است .

«زحمت ماشین کردن توپ مرواری بالأخره به گردن حسن رضوی افتاد. چون ماشین کردن آن به توسط خانمی – بخصوص که مرا بشناسد – هیچ سزاوار نبود. مدتی در جستجوی ماشینی بودم که کرایه بکنم و خودم بزنم ممکن نشد. بیچاره رضوی با تمام مسئولیت و منتی که به عهده گرفت این امر خطیر را قبول کرد. باور کنید که امر خطیر… چون تا حالا به هر کس رو انداخته بودم نتیجه نبخشید. ».(ص۱۵۹)

می بینید که هدایت بی مبالات بدزبان به آخر خط رسیده، چگونه با ادب و ظرافت حریم حرمت خانم ها را رعایت می کرد. چگونه دلش بار نداد که متن «بسیار وقیح» توپ مرواری را بدهد به بانویی تا آن را ماشین کند. کارش عقب افتاد و به این و آن رو انداخت تا به اصول شرم و اخلاق پایبند بماند. شاید اگر این مشت را نمونه خروار بدانیم و هدایت را – علی رغم استهجان برخی آثارش – در باطن نجیب و اخلاقی بدانیم، بی احتیاطی نکرده باشیم.
تا یادم نرفته بنویسم که مهدی اخوان ثالث از استادان کهنسال شعر و ادب خراسان خاطراتی را نقل کرد که نشان می داد «ایرج میرزا با آنهمه رکاکت و هزل هتاک که در دیوان خود دارد، در زندگی عادی خود بسیار محجوب و مؤدب بود تا به حدی که جوانترها جرأت نداشتند در حضور ایرج یک کلمه رکیک یا اشاره ناباب داشته باشند چون به شدت عصبانی و برافروخته می شد و …قهر می کرد».( ترا ای کهن بوم و بر دوست دارم،صص۱۷۰-۱۷۵).

teleg
  nl


 

پاسخ


5 + = شش