بیوگرافی علی اکبر دهخدا

رئیس جمهور بالقوه

سال های تلمذ

بیژن مومیوند: علی اکبر دهخدا سال ۱۲۵۷ شمسی (۱۲۹۷ ق) در تهران متولد شد. اگرچه اصالتا قزوینی بود، اما پدر خان باباخان که از ملاکان میانی قزوین بود، پیش از تولد او از قزوین خارج شد و در تهران اقامت گزید. صرف و نحو و اصول و کلام را نزد شیخ غلامحسین بروجردی خواند که از دوستان خانوادگی شان بود و از محضر شیخ هادی نجم آبادی هم استفاده کرد. وی درباره تلمذ از محضر شیخ هادی نجم آبادی می گوید: «ارادت پدر من به مرحوم شیخ هادی به ارث به من رسید و با آن که سن من مقتضی نبود، به محضر او رفتم و از افکار بدیع و بکر او به قدر استعداد خود بهره ها بردم.»

هنگامی که مدرسه علوم سیاسی وابسته به وزارت امور خارج در سال ۱۳۱۷ قمری تاسیس شد، در آزمون ورودی شرکت کرد و در آنجا مشغول تحصیل شد و جزو اولین فارغ التحصیلان مدرسه سیاسی بود. طی این دوره با مبانی علوم جدید و زبان فرانسه آشنا شد. معلم ادبیات فارسی آن مدرسه محمدحسین فروغی بود و گاه تدریس ادبیات کلاس را به عهده دهخدا می گذاشت. همان گونه که بیشتر فارغ التحصیلان این مدرسه به خدمت وزارت امور خارجه درآمدند و به ماموریت های دیپلماتیک خارج از ایران رفتند، دهخدا نیز به همراه معاون الدوله غفاری، وزیرمختار ایران در کشورهای بالکان به اروپا رفت و دو سال و نیم در وین اقامت کرد و به تکمیل زبان فرانسه پرداخت و در سال ۱۲۸۴ به ایران بازگشت.

مشروطه خواه رادیکال

بازگشت دهخدا به ایران مقارن با آغاز مشروطیت بود. ارمغان او از اقامت دو سال و نیمه اش در اروپا یکی روح پیشرفت و تجددخواهی بود که تا پایان عمر این روح را در خود حفظ کرد و دیگر به کار بستن روش های درست و ثمربخش علمی اروپایی ها در تحقیق و پژوهش بود که اثرات این روحیه علمی و انضباط پژوهشی در میراث به جا مانده اش به خوبی پیداست. دهخدا پس از بازگشت، ابتدا چند ماهی در شرکت راه سازی خراسان که در مقاطعه امین الضرب بود، به عنوان معاون و مترجم مسیو دوبرک مهندس بلژیکی استخدام شد. در همین هنگام، میرزا جهانگیرخان شیرازی و میرزا قاسم خان تبریزی برای آغاز انتشار روزنامه «صور اسرافیل» که خود بنیان گذار آن بودند از او دعوت به همکاری کردند.

دهخدا از ابتدا نویسنده اصلی صور اسرافیل بود. او تنها از طریق روزنامه نویسی مبارزه نمی کرد بلکه عملا در صحنه مبارزات مشروطه خواهی شرکت داشت و در کنار مردم بود. محمدعلی شاه از همان ابتدای سلطنتش ساز مخالف با مشروطه می زد. اول از همه میرزا علی اصغر خان امین السلطان (اتابک اعظم) را از فرنگستان فرا خواند و کمر به نابودی مشروطه بست. آزادی خواهان برای نجات مشروطه کمیته سری تشکیل دادند که اعضای آن شانزده نفر از رادیکال ترین آزادی خواهان بودند که یکی از آن ها علی اکبر دهخدا بود. یکی از اقدامات این کمیته تصمیم به کشتن میرزا علی اصغر خان امین السلطنه بود که عباس آقای تبریزی او را در جلوی در ورودی مجلس شورای ملی به گلوله بست.

رئیس جمهور بالقوه

دهخدا در جوانی

دهخدا در صدر مشروطه به جناح تندرو سوسیال دموکرات تعلق داشت و در روزنامه «صور اسرافیل» حملات شدیدی علیه مشروعه خواهان تدارک می دید. بعد از کودتای محمدعلی شاه در ۱۲۸۷، دهخدا همراه با سید حسن تقی زاده و عده ای دیگر از مشروطه خواهان در سفارت انگلیس متحصن شدند. محمدعلی شاه که از این موضوع خشمگین بود با تبعید آن ها به کشورهای همجوار و اروپا موافقت کرد. پس از ورود دهخدا و آزادی خواهان تبعیدی به پاریس، گروهی از آنها به دعوت ادوارد براون به لندن رفتند. میرزا آقای فرشی، سید حسن تقی زاده، معاضدالسلطنه و محمدعلی تربیت از آن جمله بودند. اما معاضدالسلطنه اندکی بعد به پاریس بازگشت و با دهخدا در انتشار دوباره صور اسرافیل همکاری کرد.

دهخدا دعوت براون را برای رفتن به لندن و نشر صور اسرافیل را در آن شهر نپذیرفت و با یاری محمد قزوینی و همراهی معاضدالسلطنه پیرنیا سه شماره دیگر از «صور اسرافیل» را با همان قطع و سیاق سابق در شهر ایوردن سوئیس تهیه کرد و در پاریس به چاپ رساند. در فرودین ۱۲۸۸ گروه ایوردن به استانبول رفتند و به انجمن سعادت ایرانیان پیوستند. این انجمن را گروهی از ایرانیان مشروطه خواه همچون یحیی دولت آبادی، محمدعلی تربیت و حسین دانش اصفهانی با استفاده از محیط آزادتری که با تحولات جدید در عثمانی فراهم شده بود تشکیل داده بودند.

مهمترین فعالیت سیاسی دهخدا در استانبول نشر چهارده یا پانزده شماره از روزنامه «سروش» در فاصله تیتر تا آبان ماه ۱۲۸۸ بود. موسس و مدیر روزنامه سید محمد توفیق و سردبیر آن علی اکبر دهخدا و نویسندگان آن معاضدالسلطنه، میرزا یحیی دولت آبادی و میرزا حسین دانش اصفهانی بودند. دهخدا در تبعید هم مقالات بسیار تند و تیزی علیه محمدعلی شاه می نوشت و این تندی به حدی بود که حتی ادوارد براون را عصبانی کرد؛ چرا که این همه تندی را مضر و خلاف مصلحت می دانست.

رئیس جمهور بالقوه

پس از فتح تهران و خلع محمدعلی شاه در انتخابات دوره دوم مجلس شورای ملی، علی اکبر دهخدا در حالی که هنوز در استانبول بود، هم از تهران و هم از کرمان به عنوان نماینده مجلس انتخاب شد و در نهایت نمایندگی مردم کرمان را پذیرفت و پس از بازگشت به ایران در ادامه فعالیت سیاسی خود را به حزب اعتدالیون پیوست و این برخلاف انتظار یاران سابق او بود که غالبا در حزب رقیب یعنی حزب دموکرات جمع شده بودند. با آغاز جنگ جهانی اول و ورود نیروهای روسی به شمال ایران و نزدیک شدن شان به تهران و سقوط دولت، دهخدا ابتدا به قم و سپس به کرمانشاه رفت. پس از انحلال حکومت در مهاجرت، دهخدا به مدت دو سال و نیم به دعوت روسای ایل بختیاری در مناطق چهار محال بختیاری به سر برد و گوشه عزلت گزید.

بخش عمده ای از این دوره را مهمان لطفعلی خان امیر مفخم در قلعه دزک در نزدیکی فرخ شهر کنونی بود. در همانجا بود که اندیشه تدوین لغت نامه یا فرهنگ نامه ای جامع برای زبان فارسی در ذهن او شکل گرفت و با استفاده از کتابخانه امیر مفخم کار نگارش یادداشت های لازم برای لغت نام و امثال و حکم را آغاز کرد. در کشاکش انحلال سلطنت قاجار و سخن گفتن از جمهوری، دهخدا از طرف عده ای از روشنفکران به عنوان اولین کاندیدای مقام ریاست جمهوری در ایران مطرح شد. در فاصله ۲۴ تا ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ که نزدیکان سید حسین فاطمی رییس جمهوری و تغییر نظام را پیش کشیدند بار دیگر نام دهخدا به عنوان رئیس جمهور احتمالی طرح شد

رئیس جمهور بالقوه

دیدار علی اکبر دهخدا و دکتر محمد مصدق

و وقتی دهخدا به دیدن مصدق رفت، آتش گمانه ها را بیشتر کرد که او قرار است نخستین رئیس جمهور ایران باشد. خبرنگاری از دهخدا درباره هدف دیدارش پرسید که دهخدای پیر جواب داد: «برای جویا شدنِ احوال و سلامتی [دکتر مصدق]» لخ لخ کنان رفت. بعد از مطرح شدن نام دهخدا به عنوان رئیس جمهور احتمالی زمانی که حکومت رضاخان مستقر شد، وجود دهخدا را خطری بالقوه می دانست، اما نمی شد دهخدا را سر پیری و به جرم طرح نام او به عنوان اولین رئیس جمهور ایران کشت، بنابراین رضاخان و اطرافیانش تلاش کردند او را به انزوا بکشانند و چنین کردند. او در انزوا لغت نامه دهخدا را پایه ریخت. از کارهای سیاسی کناره گرفت و به کارهای علمی و ادبی و فرهنگی مشغول شد.

در این زمان مدتی ریاست دفتر وزارت معارف و سپس ریاست اداره تفتیش در وزارت عدلیه را برعهده داشت و در سال ۱۳۰۶ مدرسه سیاسی به مدرسه عالی حقوق و علوم سیاسی تغییر نام یافت و ریاست آن را علی اکبر دهخدا به عهده گرفت. در سال ۱۳۱۴ به عضویت فرهنگستان ایران انتخاب شد و از زمان تاسیس دانشگاه تهران در سال ۱۳۱۳ ریاست دانشکده حقوق و علوم سیاسی را تا سال ۱۳۲۰ به عهده داشت و بعد از آن از خدمات دولتی بازنشسته شد و یکسره به کار لغت نامه پرداخت. در دی ۱۳۲۴ به پیشنهاد عبدالحمید اعظم زنگنه و حمایت ۲۵ نفر از نمایندگان مجلس شورای ملی از جمله دکتر محمد مصدق چاپ لغت نامه به تصویب مجلس شورای ملی می رسد. دهخدا در جریان نهضت ملی شدن نفت پشتیبان جدی مصدق بود و مقالاتی نیز علیه حکومت استبدادی و انگلستان نوشت.

طرفداری دهخدا از مصدق تا آن جا بود که پس از ۲۸ مرداد به خانه اش ریختند و او را کتک زده و بازداشت کردند و با شکنجه های بسیار سعی کردند تا حرفی از زیر زبانش بکشند؛ سرانجام چون به نتیجه نرسیدند پیکر نیمه جان او را در دالان خانه اش رها کردند. در سال ۱۳۲۴ و با رو به وخامت گذاشتن حال جسمانی اش به دکتر محمد معین سفارش کرد که انتشار لغت نامه را پس از مرگ وی ادامه دهد و طی نامه ای به رئیس مجلس شورای ملی تمامی حق التالیف لغت نامه را به ملت ایران می بخشد. دهخدا سرانجام روز دوشنبه، هفتم اسفندماه ۱۳۳۴ در سن ۷۷ سالگی در خانه مسکونی خود در خیابان ایرانشهر تهران درگذشت. پیکر او به شهر ری مشایعت و در مقبره خانوادگی شان در ابن بابویه دفن شد.

رَد موهبتی بودن سلطنت

اوج دیدگاه سیاسی علی اکبر دهخدا و مبارزات او را می توان در عرصه حکومت و نظام سیاسی و در تقابل با استبداد سیاسی دید. هر چند برخی معتقدند دهخدا درباره شاه مستقیم سخن نگفته است ولی او شاه را با نام های مستبد و خودکامه به صلابه نقد می کشد و در مقالات «کلاک الملوک» و «اکونومی پلتیک» به صراحت به شاه و سلطنت می تازد. نهایت تنفر دهخدا از سلطنت را می توان در مقاله ای جدی با عنوان «طبیعت سلطنت چیست؟» دید که در شماره اول دوره دوم روزنامه «صور اسرافیل» در سوئیس نوشته شده و تندی و بی پروایی آن بسیاری از دوستداران مشروطه را نیز به واکنش و اعتراض واداشت.

در بخشی از این مقاله درباره موهبتی بودن سلطنت می نویسد: «در ممالکی که جهل جای علم، زور جای حق و اوهام جای حقایق را گرفته است سلطنت موهبیت است الهی… اگر سلطنت موهبت الهی و اطاعت ما از سلطان برحسب امر آسمانی باشد، اعلام آن به بندگان یا باید به واسطه سماوی باشد که قبل از جلوسِ هر سلطانی از آسمان نازل شود تا بندگان بر طبق آن تکلیف خود را بجا آورند و یا می بایست همان تسلط سلطان را حاکی از اراده خدایی شمرده و راه انقیاد بپیمایند. وجود فرمانی منزل را هنوز تا امروز نه هیچ سلطانی ادعا کرده و نه خیال هیچ شاعر متملق و محدث جاعلی پیرامون آن گشته و صورت دوم که تسلط پادشاه را حاکی از اراده و رضای خدا بدانیم،

بلافاصله باید پادشاه را دارای همان علم و همان احاطه بلکه با کمی غور صاحب کلیه صفات ثبوتیه و سلبیه خدا تصور کنیم، چه معقول نیست خدای عادل، تقدیر سعادت و شقاوت و حیات و ممات و عز و ذل قسمتی بزرگ از بندگان خود را به اراده شخصی محول کند که مصیبت را از مخطی، معصوم را از گناهکار و حق را از باطل نشناسد و اعتقاد به این که سلطان مجتمع این صفات باشد، موافق اصل ادیان عمومی امروز دنیا و خاصه دین اسلام معنی شرکت و در صورت تنزل، اعتقاد به وجود عالم الغیب دیگری جز خدا در عرصه وجود است.

رئیس جمهور بالقوه

روزنامه صوراسرافیل

حلقه واسط روشنفکران و مردم

در بحبوحه کشاکش های تبریز و تهران بر سر متمم قانون اساسی مشروطه (۱۰ خرداد ۱۲۸۶) روزنامه هفتگی «صور اسرافیل» به مدیریت میرزا جهانگیرخان شیرازی و با حمایت مالی میرزاقاسم خان تبریزی فعالیت خود را آغاز کرد. از شماره ۱۵ به بعد علی اکبر دهخدا به عنوان دبیر و نویسنده به آن ها پیوست. «صور اسرافیل» رادیکال تر و خوش زبان تر از نشریات دیگر بود و ظرف چند هفته تبدیل به پرطرفدارترین نشریه شد. «صور اسرافیل» که در بالای لوگوی آن آیه «و نفخ فی الصور فاذا هم من الاجداث الی ربهم ینسلون» درج می شد و با شعار «حریت، مساوات و اخوت» شروع به کار کرده بود تا سه روز قبل از به توپ بستن مجلس منتشر شد.

پس از آن میرزا جهانگیرخان به همراه ملک المتکلمین در باغ شاه به دست مخالفان مشروطه خفه شد، ولی دهخدا و میرزا قاسم خان جان سالم به در بردند. دهخدا به اروپا رفت و در آنجا با مساعدت معاضدالسلطنه پیرنیا و چندتن از آزادی خواهان توانست سه شماره از «صور اسرافیل» را به همان سبک منتشر سازد. صور اسرافیل برای نخستین بار توانست فاصله عظیم بین توده های شهری و روشنفکران رادیکال را کم تر کند. دهخدا قبل از آن که به خاطر تدوین لغت نامه جاودانه شود، هنگامی که سوسیالیستی جوان بود، در این نشریه مطالب طنزآمیزی تحت عنوان «چرند و پرند» و با نام مستعار «دخو» می نوشت.

از زبان محاوره ای روزمره استفاده می کرد و به مثل ها و حکایت های کهن فارسی معنای سیاسی جدیدی می داد و بسیاری از سنت های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی ایران را به هجو و نقد می گرفت. بعد از تبعید دهخدا به فرانسه چون امکان نشر روزنامه در پاریس نبود او به همراه میرزا قاسم خان تبریزی، میرزا م حمد نجات و حسین پرویز، در آذر ۱۲۸۷ به شهرک ایوردُن (Yverdon) در سوئیس نقل مکان کردند، اما محل چاپ روزنامه با اتخاذ تدابیری همچنان در پاریس بود. مطالب و مقالات روزنامه به قلم دهخدا و بسیار تندتر و صریح تر از پیش بود. در شماره سوم، دهخدا مسمط معروف خود «یادآر ز شمع مرده یاد آر» که آن را در یادبود میرزا جهانگیرخان شیرازی سروده بود منتشر کرد.

دهخدا سرخورده از سیاست به فرهنگ پناه برد

بیژن مومیوند: علی اکبر دهخدا پس از کودتای سوم اسفندماه سال ۱۲۹۹ که رضاخان با کمک اعوان و انصارش انجام داد، با کیاست و فراست دریافت که در زمانه حکومت قزاق ها نمی توان دست به انتشار «صور اسرافیل» زد. برحسب همین اوضاع دوری از جامعه و سیاست را برگزید. این انتخاب دهخدا بر این اساس بود که وی دریافت، تمام کسانی که با سیاست کاری داشتند، اهل سیاست بودند و در روزنامه ای قلم می زدند یا به جرگه یاران رضاخان درآمدند یا سر به نیست شدند یا به شکلی از معرکه گریختند. برای همین دهخدا روزگار را مناسب کُنش سیاسی ندید و به طرف لغتنامه نویسی رفت که تا پایان عمر گرفتار آن شد و بعدا دوستان و شاگردانش کار استاد را ادامه دادند و تصور می کنم تا قبل از انقلاب اسلامی آن را به سرانجام رساندند.

در روزگار ما نیز افراد بسیاری هستند که دوست دارند در صحنه سیاست داخل شوند و کار سیاسی انجام دهند و حزب تشکیل دهند و گروه و دسته راه بیندازند، اما زمانی تشخیص می دهند که از دور نظاره گر اوضاع باشند. بعضی دیگر از افراد اهل حادثه هستند و به دل حادثه می زنند، اما دهخدا در دوره ای از زندگی قرار داشت که دوره خامی و حادثه جویی را سپری کرده و به پختگی رسیده بود. لذا با هوشی که داشت، تشخیص داد که کنار بنشیند و در عرصه فرهنگ قلم بزند و وادی سیاست را به دیگران واگذار کند. از طرفی دهخدا از دور نظاره گر بود که سیاست با دکتر محمد مصدق و ملک الشعرای بهار چه کرد!

رئیس جمهور بالقوه

برای همین ترجیح داد که از سیاست دوری کند. البته پختگی و دوراندیشی دهخدا حاصل یک عمر افت و خیز، جدل و ستیز با زمانه و حوادث روزگار بود، وی دوران جوانی را دل حوادث تاثیرگذار تاریخ معاصر ایران سپری کرده و زمانی که دوران پیری را طی می کرد، قصد داشت با لغتنامه نویسی به نوع دیگری به ایران خدمت کند. کنج عزلت نشینی پرثمر دهخدا حاصل گذر از دورانی بود که به قولی پله پله آن را طی کرده و مرارت های بسیاری در گذران زندگی کشیده بود. اگرچه مرارت های دهخدا تمامی نداشت و در پایان عمر نیز از وضعیت چندان مناسبی برخوردار نبود اما با این حال در همان زندگی دشوار دست از لغتنامه نویسی برنداشت تا اثری سترگ از خود به جای گذاشت.

آنچه روزگار برای دهخدا رقم زد و باعث شد که احساس کند در سیاست به بن بست رسیده و بهتر است نیروی ذهنی اش را صرف کاری دگر کند، کاری که حاصل آن «امثال و حکم» و «لغتنامه دهخدا» بود، چیره شدن افرادی بر افق سیاسی بود که از قماش رضاخان بودند و با زور و فشار سیاست را پیش می بردند، برای همین دهخدا از سیاست دل برید و به کنج نشست و به فرهنگ روی آورد. وی روزگاری شاگرد شیخ هادی نجم آبادی بود و در مکتب محمدعلی فروغی درس آموخته بود. اگرچه شخصیت فروغی عقل گرا بود و دهخدا، مرد عرصه شعر و احساسات بود. در عین حال فروغی تقریبا می دانست که چه می خواهد و چه می کند، اما دهخدا، فردی بود که با گذر روزگار پخته شد و کسب تجربه کرد و با افت و خیز روزگار آموخت که چه بکند.

البته شخصیت فروغی با دهخدا متفاوت بود، اگرچه هر دو دستی در سیاست داشتند، اما نقش فروغی در سیاست بیشتر بود و تاثیرگذارتر. فروغی که کتاب «سیر حکمت در اروپا» را نوشت و منتشر کرد با فردی که دیوان شعر منتشر کرد، تفاوت داشت. فروغی سیاست پیشه بود و دهخدا میان فرهنگ و سیاست عاقبت دل به فرهنگ داد و در این عرصه ماندگارتر شد. اگرچه دهخدا در عرصه سیاست نیز با رفتاری متفاوت ظاهر شد و به مرور از آن دهخدای رادیکال به مردی معتدل تبدیل شد و دریافت که دیگر رفتارهای تند انقلابی کارساز نیست. ضمن این که با رویه رادیکالی که در پیش گرفته بود، ثمره ای که باید نصیبش نشد، سر و کله زدن با حکومت و دم و دستگاهش بی فایده بود، دوری از رفتارهای تند را وقتی درک کرد که به نیمه دوم عمرش رسید و قدری از هیجان جوانی دور شد،

ترجیحش بر آن بود که به تحقیق و مطالعه بپردازد تا هر زمان که اوضاع مساعد شد دوباره در عرصه سیاست ظاهر شود. به عبارتی تنها در پایان عمر نبود که دهخدا با فرهنگ دمخور شد، بلکه هرگاه زمان دوری یا کناره گیری از سیاست دست می داد، دهخدا به کار لغتنامه نویسی و غور در فرهنگ روی می آورد. در مجموع آنچه که از بررسی زندگی دهخدا درک کردم، وی را فردی سیاسی مانند دکتر مصدق ندیدم، بلکه فردی بود که سیاست در حاشیه زندگی اش قرار داشت اگرچه حتی زمانی که سرگرم تحقیق و پژوهش بود، نیز از اوضاع سیاسی غافل نبود، اما خودش فعال سیاسی به معنای اخص کلمه نبود.

با این تفاصیل دهخدا مرد روزنامه و قلم بود و همیشه حتی زمانی دوری از سیاست، گوشه چشمی به اخبار سیاسی داشت اما دیگر نمی خواست به صورت مستقیم با سیاست پیشگی در وی کم رنگ شده بود و سن و سالش نیز اجازه حضور در این عرصه پرخطر را نمی داد. زیرا دیگر تاب و توان جسمی اش نیز مثل گذشته نبود و خودش در جایی گفته بود جای تعجب است که عمری نشستم و قلم زدم، چه طور فلج نشدم! شخصی مانند دهخدا که سال های پایانی عمرش را طی می کرد، آرامش می خواست تا کار فرهنگی را که آغاز کرده بود به پایان برساند و دوری از هیاهوی سیاست این فرصت و آرامش را به وی می داد.

teleg
  nl


 

پاسخ


− 3 = دو