میگفتند ننویس! بحضرات ِ مستطاب برمیخورد ولی ماهم میخواهیم بربخورد!بلکه تغییر ایجاد شود!

آنچه در پی میآید سه آفت ِ «قابل ِ ذکر» در تولید و عرضه ی محصولات ادبیست که مثل بختک روی شعر و ادبیات معاصر افتاده و گویا قصد رفتن هم ندارد!

اینجا فضای مجازیست!

هیچکس حوصله ی عرض عریض و بحر طویل ندارد!

بسته محتوا باید ساده،کپسوله و به سطحی ترین شکل ممکن عرضه شود وگرنه نوشتن و ننوشتنش فرقی ندارد! برای همین از لوکاچ و فضای بین الاذهانی و دیکانستراکشن و پساساختارگرایی پست مدرن و این قبیل تعابیر ِ روشنفکرانه در این متن پیدا نمیکنید! مخاطب خوابست!

آفت اول: مطبوعات

اگر پای حرف بزرگان شعر و ادب فارسی نشسته باشید،میدانید که چه آفت بزرگیست سپردن اختیار ِ شعر و شاعری به روزنامه نگار جماعت. همان مرضی که گاهی برخی را به حق و گاهی به ناحق مطرح میکنند. و باعث شده مفاخر ِ فرهنگی ِ این سرزمین از پی ِ این عارضه با مطبوعات بطور کامل قهر کنند. هرچند در این میان شاید علی دهباشی و بخارایش یک استثنا باشد!

دوستانی که یک پایشان در هیئت انتخاباتی یکی از مطرحترین انتشاراتی های ادبیات در ایرانست و پای دیگرشان در یک کارتل مطبوعاتی، اراده میکنند جوانی را به عرش و پیری را به فرش میکشانند.

کم کم – َ ک کار به جایی رسید که خودشان شاید بخودشان گفتند، حالا که بازار گرم است، چرا خودمان و آثار ِ خودمان را سوژه نکنیم؟

اینگونه بود که گروهی شدند شاعر-روزنامه نگار و گروهی شدند نویسنده–روزنامه نگار و گروهی شدند مولف-روزنامه نگار!

صفحات ادبی و فرهنگی نشریاتشان هم شد مملو از افاضات و ستایشهای خود و همکاران!

 

کار بجایی میرسد که ناشران با این جماعت ادیب-روزنامه نگار تماس میگیرند، قرار میگذارند و سلبریتی ِ ادبی میسازند!


آفت دوم: شبکه های اجتماعی

شبکه های اجتماعی دومین عنصر آفت ساز ِ ادبیات ِ معاصر ایران شدند. مخاطب ِ کم سواد و کم طاقت و کم حوصله مینشیند پای «دلنوشته های دل نشین» ِ شاعر-مانکن ها و لایک پشت لایک. و کامنتهایی ازین جنس:

«بسیار زیباست»

«شعرتان هم مثل خودتان زیباست»

«سپاس! بسیار زیباست!»

و بعدهم افاضه میشود: «با اجازه به اشتراک میگذارم»

فالوورها که زیاد شد، همان فرمول ِ روی ِ زمین آوردن خواننده ی زیر زمینی، برای شاعر-نویسندگان ِ سلبریتی شده ی شبکه های اجتماعی پیاده میشود! و پیک ِ فرخ ِ همایونی بر شانه ی حضرات نشسته و برایشان جشن امضاء میگیرند!

«ماندن حالتی ست میان آمدن و رفتن»

«وقتی شعر میگویم یعنی یارم نیامده»

این دوپاره در یکی از همین دفترشعرهایی منتشر شده که از پی ِ حسن ِ توجه ِ همین روزنامه مانکن-ادیبان بعنوان شاعر ِ محبوب به خورد ِ مخاطبان داده اند! طبعا فروش کتاب هم بالا میرود! ناشر هم میپسندد!

فرمول کار هم ساده است. چند جمله ی عادی را انتخاب کنید. بعد آنها را بصورت شکسته و منقطع بنویسید:

مثل بجای جمله ساده: امروز از سرکار آمد.خسته بودم مثل همیشه و این تکرار و روزمرگی و تنهایی برایم بداست!

بنویسید:

آمدم امروز خسته

مثل همیشه که بودم!

از سرکار

و سرشار از احساس ناخوشایند

تکرار ، ملال و روز مرگی

(دوباره بنویسید:) مثل همیشه که بودم!

بعد یک عکس از دلبرکی غمگین با چهره ای روتوش شده و مزین به میک-آپ ِ مخصوص مراسم نامزدی را تخته بند پست کرده و منتشر کنید!

به همین راحتی شاعر میشوید.


آفت سوم: ادبیات کارگاهی

طرف چند کتاب منتشر کرده، چندباری هم شاید زمان جوانی پای حرف گلشیری و شاملو و براهنی نشسته! کمی هم موی سپید کرده. جوانهایی که شبها با آرزوی تبدیل شدن به فروغ و شاملویی دیگ بخواب میروند را در مکانی مسقف گرد میآورد و نگاه و سلیقه ی خودش را تخته بند ِ ذهن ِ آنها میکند.

نتیجه اش؟ میشود تکثیر سیدمهدی موسوی،گروس عبدالملکیان و فاضل ِ نظری! به میزان لازم!

مرگ خلاقیت، حتمی ترین نتیجه ی این قسم هنرجویان ِ ادبیات کارگاهی ست!

وگرنه کیست که نداند، در کارگاههای نویسندگی ِ خلاق و امثالهم، باید طرف یادبگیرد، خودش باشد! نه کپی دست سوم از شاعر ِ دیگر!

 

 

 

teleg
  nl


 

پاسخ


8 − هفت =