فیلیپ راث در سال ۱۹۳۳ در نیوآرک، نیوجرزی آمریکا زاده شد. او فرزند یک خانواده آمریکایی و نوه یک خانواده یهودی اروپایی بود که در موج مهاجرت قرن نوزدهم به آمریکا کوچ کرده بودند. فیلیپ در بخش کم‌درآمد شهر بزرگ شد. او پس از دبیرستان به دانشگاه باکنل رفت و مدرک کارشناسی گرفت. سپس تحصیلاتش را در دانشگاه شیکاگو ادامه داد و در همان دانشگاه هم به تدریس ادبیات پرداخت. وی در دانشگاه پنسیلوانیا نیز ادبیات تطبیقی درس می‌داد و در سال ۱۹۹۲ بازنشسته شد.

هنگامی که در شیکاگو، ایلینوی بود نویسنده معروف سال بلو را ملاقات کرد و در همان‌جا بود که با نخستین همسرش مارگارت مارتینسون آشنا شد. با جدایی‌شان در سال ۱۹۶۳ و مرگ مارتینسون در سال ۱۹۶۸ طی یک حادثه رانندگی یکی از نشانه‌های آشنا از داستان‌های راث خارج شد. مارتینسون الهام بخش شخصیت زن در بسیاری از رمان‌های راث بود؛ مانند لوسی نلسون در رمان وقتی که او خوب بود یا مائورین تارنوپل در رمان زندگی‌ام به عنوان یک مرد. پس از اتمام تحصیلات تا وقتی که اولین کتابش در سال ۱۹۵۹ منتشر شود راث به مدت دو سال در ارتش آمریکا خدمت کرد و پس از آن برای مجلاتی گوناگونی داستان کوتاه و نقد نوشت.

فیلیپ راث در سال ۱۹۹۰ با کلر بلوم بازیگر انگلیسی ازدواج کرد که این رابطه در سال ۱۹۹۴ به جدایی انجامید. بعدها کلر بلوم روایت زندگی خود با راث را در کتاب ترک خانهٔ عروسک نوشت و در سال ۱۹۹۶ منتشر کرد که جزئیات روابط خصوصی آن دو را برملا می‌کند. راث هم در واکنش به این ماجرا سال‌ها بعد رمانی نوشت به نام با یک کمونیست ازدواج کردم و در آن کلر بلوم را همسری توصیف کرد که زندگی شوهرش را با نوشتن کتاب خاطرات خود از بین برد. راث از سال ۱۹۷۵ عضو مؤسسه ملی هنر و ادبیات آمریکا بوده‌است. او همچنین تا سال ۱۹۸۹ به عنوان ویراستار آثار ادبی با انتشارات پنگوئن همکاری می‌کرد.

اما از سال ۱۹۹۲ وقت خود را فقط صرف نویسندگی کرده‌است. او نخستین نویسنده زنده آمریکایی است که مجموعه آثارش از سوی کتابخانه آمریکا منتشر شده‌است.

راث هم مانند اسلافش وارث سنت پوچی جهان قرن بیستم است. طبع مبارزه جو و حساسیت بی نظیرش این توانایی را به او بخشیده تا پوچی را در همه لایه های زندگی ببیند و به تصویر بکشد. انسان از دیدگاه او موجودی است که ماشین پر سر و صدای تاریخ او را جویده و تف کرده است.

موجودی که بین قبل( before)و بعد (after) درمانده و سرگردان است. خودش معتقد است که حوادث عقلانی نیستند و زندگی پدیده ای سازمند و منطقی نیست. نگاه تلخ و بدبینانه ای به زندگی آمریکایی دارد. معتقد است که این زندگی آنقدر غیرواقعی، احمقانه و جنون آمیز است که دیگر نمی توان دستمایه نوشتن رمانش قرارداد. به نظر او نویسندگان از تلاش برای شکار سوژه های مهم سیاسی و اجتماعی دست کشیده اند و به ساختن دنیایی پر از خیال و رویا روی آورده اند.

آثار راث همواره در تاریخ معاصر اتفاق می افتند و ردپای حوادث قرن بیستم در آنها کاملاً هویداست. مثلاً رمان «ننگ بشر» در زمینه ای تاریخی اتفاق می افتد که تاریخ در سیاست جهان با مسایلی چون سلمان رشدی و کتاب آیات شیطانی و ماجرای بیل کلینتون با مونیکا لوینسکی درگیر است. جنگ دوم، مک کارتیسم، جنگ ویتنام، جنگ سرد و… مسایلی هستند که ذهن او را به خود مشغول کرده اند. راث به این می اندیشد که در فاصله جنگ جهانی دوم و جنگ ویتنام چه اتفاقی برای مردم آمریکا افتاده است.

اولین کتاب او خداحافظ کلمبوس و پنج داستان کوتاه که در سال ۱۹۵۹ منتشر شد نگاهی طنزآمیز و شوخ‌طبعانه به زندگی یهودیان در آمریکای پس از جنگ داشت. این کتاب جایزه کتاب ملی برای داستان را برای او به ارمغان آورد، اگر چه برخی از درون جامعه یهودیان به خاطر آنچه که او تصویر کرده بود، وی را محکوم کردند. اولین رمان او با عنوان «رها» اثری واقع‌گرایانه است که به مسائل اجتماعی و اخلاقی دهه ۵۰ میلادی آمریکا می‌پردازد. راث این شیوه را در کتاب وقتی که او خوب بود، نیز پی گرفت. رمان واقع‌گرایانه دیگری که تمرکزش بر روایتی کمیاب در آثار راث-زنی جوان اهل غرب میانه-است. او با سومین رمانش شکایت پورتنوی بیشتر مشهور شد. این کتاب یک بازنمایی طنازانه از جهان یهودیان طبقه متوسط نیویورک در قالب الکساندر پورتنوی است.

راث معتقد است که آثارش میان یک نزاکت عامدانه («رهایی» و «نویسنده پرده نشین») و یک بی نزاکتی عمدی («رییس جمهور ما» و «بیماری پورتنوی» در نوسانند و ریشه این تناقض را در تاریخ آمریکا می بیند. از کتاب خداحافظ کلمب تا ننگ بشر راه بس درازی است، اما این راه برای راث با موفقیت های فراوانی همراه بوده است. پس از انتشار «خداحافظ کلمب» او برنده جایزه ملی کتاب شد و خود را به عنوان نویسنده ای ذاتی به شهرت رساند. این جوایز همواره با راث همراه بوده اند. تقریباً اکثر آثارش برنده اینگونه جوایز شده اند: جایزه ملی کتاب، جایزه پن/ فاکنر، جایزه پولیتزر و… و جایزه ملی که در سال ۱۹۹۸ از دستان بیل کلینتون گرفت. راث تقریباً ده سال بعد از اولین کتابش، رمان «بیماری پورتنوی» را منتشر کرد. این کتاب گرچه خشم یهودیان را برانگیخت ولی راث را تبدیل به شخصیتی جهانی کرد. تصویرسازی های وقیحانه و بی پرده گویی های پورتنوی در لحظات روان درمانی، بسیاری را بر آن داشت تا رمان را پورنوگرافیک به شمار آورند ولی راث آنچنان استادانه در این اثر پیش رفته بود که کمدینی اعلام کرد الکساندر پورتنوی همان راث است…. که این سخن باعث رنجش راث شد. در این کتاب، راوی تصویرسازی های قبیح را به عنوان گزینه ای برای گریز از زندگی و رسیدن به آزادی انتخاب می کند. «بیماری پورتنوی» از نامزدهای دریافت نوبل است. بعدها راث در جواب به این اتهام شخصیت ناتان زوکرمن را آفرید که سخت شبیه خودش است. زوکرمن نیز مانند راث نویسنده است، یهودی است و در نیوآرک بزرگ شده. یهودی بودن برای راث مثل «سال بلو» و «مالامود» یک مشکل اساسی است. منفور بودن چشم انداز همیشگی زندگی یهودیان در تاریخ بوده و شاید این یکی از دلایلی باشد که او در آثار متأخرش شدیداً با موضوع هویت درگیر است.

راث بر خلاف نویسنده هایی چون آریل دورفمان که بی پرده و مستقیم به تبعات سیاست های ایدئولوگ حکومت های خودکامه می پردازند و مبارزه برای اتوپیای دموکراسی را نشان می دهند، با نفس سیاست درگیر می شود و تمام حاکمان را از دموکرات تا دیکتاتور به ریشخند می گیرد. او که دغدغه رسیدن به دموکراسی و آزادی- که خود این دموکراسی و آزادی هم جای حرف دارد- را آن گونه که برای نویسندگان جهان سوم مطرح است، ندارد و از طرفی هم مشاهده می کند که تنها تفاوت عمده حکومت دموکراسی با دیکتاتوری در زبان سیاسی آنهاست، از شباهت بین زبان طنز و زبان سیاست بهره می گیرد و تمام ارزش های این آرمانشهر را به سخره می نشیند. هم سیاست و هم طنز بر اغراق گرایی، فرافکنی و مغلطه کاری استوارند اما یکی برای تحمیق و دیگری در جهت تعالی انسان عمل می کنند. راث در جایی از کتاب، دغل می گوید: «ما بچه های مان را برای جنگ و سیاست به سرزمین های دوردست می فرستیم تا مردم بی دفاع حق انتخاب حکومت دلخواه شان را نداشته باشند.» اگر کمی دقت کنیم جمله هایی از این دست که راث از آنها به عنوان گزاره های طنز استفاده می کند، تقریباً استدلالات روزمره در دنیای سیاست امروز هستند.

آثار ترجمه شده

  • رئیس‌جمهور ما، ترجمه افشین رضاپور، انتشارات آنا، ۱۳۸۳
  • زنگار بشر، ترجمه فریدون مجلسی، انتشارات البرز، ۱۳۸۴
  • خشم، ترجمه فریدون مجلسی، انتشارات نیلوفر، سال ۱۳۸۸
  • یکی مثل همه، ترجمه پیمان خاکسار، نشر چشمه، سال ۱۳۸۹
  • ننگ بشری، ترجمه زهرا طراوتی، انتشار نیماژ
  • زوکرمن رهیده از بند، ترجمه سهیل سمی، انتشارات نیماژ
  • حقارت، ترجمه سهیل سمی، انتشارات نیماژ
  • نویسندهٔ پشت پرده، ترجمه سهیل سمی، انتشارات نیماژ
  • ارباب انتقام، ترجمه پدرام لعل بخش، انتشارات افراز
  • شوهر کمونیست من، ترجمه فریدون مجلسی، انتشارات نیلوفر

جوایز ادبی

 

  • جایزه ملی منتقدان کتاب، سال ۱۹۹۱
  • جایزه پن/فاکنر، سال ۱۹۹۳
  • جایزه ملی کتاب آمریکا، سال ۱۹۹۵
  • جایزه پولیتزر، سال ۱۹۹۸
  • جایزه فرانتس کافکا، سال ۲۰۰۱
  • جایزه ادبی من بوکر، سال ۲۰۱۱
  • جایزه ادبیات پرنس آستوریاس، سال ۲۰۱۲

 

فیلیپ راث در پی تلاشی ناموفق برای اصلاح اطلاعاتی در مورد رمان «زنگار بشر» در ویکی‌پدیای انگلیسی به این مسئله با نوشتن نامه‌ای سرگشاده خطاب به ویکی‌پدیا که در نیویورکر منتشر شد اعتراض کرد. او در این نامه بیان می‌کند که در صفحهٔ ویکی‌پدیای انگلیسی —که هم‌اکنون اصلاح شده‌است— رمان «زنگار بشر» الهامی از زندگی آناتول برویارد معرفی شده اما این رمان در اصل بر پایهٔ زندگی یکی از دوستان او به نام ملوین تومین که استاد پرینستون است نوشته شده‌است. به گفتهٔ راث مدیر ویکی‌پدیای انگلیسی در پاسخ به نامهٔ اعتراض اولیه چنین نوشته‌است: «از نظر شما اطلاع دارم که نویسنده بزرگترین اختیاردار دربارهٔ آثارش است، اما ما به منابع ثانویه برای تأیید این مسئله نیاز داریم.»

فیلیپ راث رمان‌نویس آمریکایی آن‌قدر معروف است که یک صفحه بلندبالای اینترنتی در ویکیپدیا برای معرفی او و آثارش وجود دارد، اما فیلیپ راث که قصد اصلاح یکی از اطلاعات این صفحه درباره رمان «ننگ بشری» خود را داشت با مشکل مواجه شد.

به همین دلیل او امروز با نوشتن نامه‌ای برای ویکیپدیا به این مساله اعتراض کرده است. در این نامه که در نیویورک تایمز منتشر شده راث نوشته که در ویکیپدیا ذکر شده گفته می‌شود این رمان با الهام از زندگی آناتول برویارد نویسنده نوشته شده است اما راث توضیح می‌دهد که این کتاب را با الهام از زندگی یکی از دوستانش به نام ملوین تومین که استاد پرینستون است، نوشته است. تومین سعی داشت تا گروهی از دانشجویان را که هرگز به کلاس توجه نمی‌کردند، گیر بیندازد و از آن‌ها سوال کرده بود که آیا آن‌ها شبح بودند؟ در این میان دو دانشجوی سیاهپوست این مساله را به تبعیض نژادی توسط او نسبت داده بودند.

راث که سعی کرده بود اطلاعات ویکیپدیا را تصحیح کند از سوی مسوول ویکیپدیا با این پاسخ روبه رو شده بود که او صلاحیت این کار را ندارد.

 

teleg
  nl


 

پاسخ


× 1 = نُه