این یادداشت بصورت خلاصه در روزنامه ایران منتشر شد.

محمد تاج‌احمدی

 

برای خیلی از جوان‌های امروزی که برای فرصت کار و تحصیل و اقامت در غرب سرودست میشکنند،فهم منش و سلوک امثال مصطفی چمران کار راحتی نیست.

از تحصیلات عالیه در رشته الکترونیک در امریکا و همکاری با ناسا تا حضور در مناطق محروم و شیعه نشین لبنان و اونس با مولوی و علاقه عاشقانه به امام حسین (ع) و قریحه‌ی شگفت ادبی تا  فرماندهی نیروهای نظامی در ناآرامیهای لبنان و ایران ِ پس از انقلاب از مرحوم شهید مصطفی چمران شخصیتی کم‌نظیر ساخته بود.

اسفند ۱۳۱۰ متولد شد. تهرانٰ خیابان ۱۵ خرداد. محله سرپولک

ازهمان کودکی نشانه‌های هوش و ذکاوتش مشهود بود. بعداز گذراندن تحصیلات ابتدایی در پامنار به دارالفنون رفت.

ازهمان سالها پای تفسیر سیدمحمود طالقانی در مسجد معروف هدایت بود.

سال ۳۲ با رتبه ۱۵ در رشته الکترومکانیک وارد دانشکده فنی دانشگاه تهران شد. در اثنای آغاز دیکتاتوری عریان ِ محمدرضا پهلوی وارد دانشکده فنی دانشگاه ِ تهران شدن معنای خاصی دارد!

سنت سیاسی شدن ِ تندوتیز ِ دانشجویان ِ فنی مهندسی ازهمین دانشکده شروع شد.با سحابی‌ها و بازرگان و چمران!

او از موسسین انجمن اسلامی بود. یک مصدقی تمام عیار‌! در قائله حضور نیکسون در تهران در جرگه معترضان قرار داشت. وقتی تصمیم به تاسیس نهضت آزادی توسط مهندس بازرگان گرفته شد، بار ِ اصلی شاخه دانشجویی این نهضت بعهده چمران بود.

هوش و ذکاوت ِ ذاتی مصطفی باعث شد بورسسیه ای.اند.ام امریکا را بگیرد. و برای تحصیل مستر در رشته الکترونیک راهی امریکا شود. دکترایش را در رشته فیزیک پلاسما در برکلی کالیفرنیا گرفت. پایان‌نامه ی درخشان ِ چمران درمقطع دکترا مرجع چندین مقاله ی معتبردر رشته فیزیک شد.

در دهه شصت میلادی آزمایشگاه بل و لابراتور ساخت پیش‌رانه ی جت وابسته به ناسا او را دعوت به همکاری کردند.

چمران می‌توانست بماند همانجا در امریکا. با دکترای فیزیک پلاسما و تسلط به چهار زبان آلمانی، فرانسوی،انگلسی،عربی و حتی ترکی و نبوغ داتی‌اش می‌توانست حاشیه‌ی امن مادی و علمی خوبی برای خود بسازد.خیلی‌ها برای کمتر از اینها سرودست می‌شکنند!

اما مصطفی چمران را سودای دیگری در سر بود

ابتدا در امریکا شاخه‌ی داشنجویان خارج از کشور نهضت آزادی را تاسیس کرد. بعد با همکاری ابراهیم یزدی انجمن اسلامی دانشجویان امریکا را به راه انداخت.

در ۳۰سالگی با تامسن هیمن (پروانه) ازدواج کرد. چهار فرزند ثمره این ازدواج بود. فرزند کوچکشان جمال اما از بدروزگار در استخر خانه پدرهمسرش غرق شد.این اتفاق اثر بدی روی روحیه چمران گذاشت

بُنَیَّ …!

مَعَک، مَعَک، لا أفارقک …!

فرزندم با تو خواهم بود از تو جدا نمی‌شوم!

 

 

عضویت درشورای مرکزی انجمن و سازماندهی اعتراضات داشنجویان درمقابل سفارت ایران درواشنگتن کارهایی نبود که از چشم حکومت دوربماند.

در اوج حساسیتهای ساواک روی فعالیتهای دانشجویی درخارج از کشور (بخصوص دانشجویان کنفدراسیون و انجمن اسلامی)  و بر اثر گزارشهای سازمان امنیت بورسیه چمران قطع شد.اموراتش را با کار پژوهشی پاره‌وقت در قالب دستیار می‌گذراند‌

سال چهل و دو فرا رسید! قیام مردم ایران به رهبری آیت‌الله خمینی از یکسو و جنگ اعراب و اسرائیل از سوی دیگر روی چمران تاثیر زیادی گذاشت. دیگر تاب ماندن نداشت.

به قول خودش «دنیای غرب را با همه مظاهر زیبایی‌اش‌‌ رها کردم و به جنوب لبنان و به خطرناک‌ترین نقطه و بین محروم‌ترین مردم رفتم.»

و محروم‌ترین مردم هم یتیمان شیعه لبنان بودند که در مدرسه صنعتی جبل عامل درس می‌خواندند. شهید چمران به لبنان رفت و مدیریت مدرسه صنعتی جبل عامل را به عهده گرفت که البته این مدیریت مدرسه بخشی از فعالیت او در لبنان بود چون او به طور کلی مدیریت مقاومت اسلامی لبنان را به عهده گرفته بود و آن را دنبال می‌کرد.

سفر سال ۱۳۵۰ امام موسی صدر به تهران و ملاقات با بازرگان باعث آشنایی این روحانی با شهید چمران میگرد.

مرز لبنان و اسرائیل اصلا جای امنی نبود. آن منطقه از سوی ارتش اشغالگر اسرائیل مدام بمباران می‌شد.

مردم منطقه محروم جبل‌عامل نه امنیت جانی داشتند نه امنیت اقتصادی. چمران ابتدا مدیر یک مدرسه صنعتی شد. بعد بر جرگه فعالان جنبش مقاوت اسلامی پیوست. او نه می‌توانست نسبت به مسئله فلسطین بی‌تفاوت باشد و نه نسبت به استبداد محمدرضاشاه. در اثنای آغاز جنگهای داخلی لبنان که هزینه و تلفات زیادی برای نیروهای تحت آموزش چمران به بار آورد هم باید به فکر تربیت نیرو برای ایران می‌بود و هم آماده سازی نیروهای لبنانی برای تقابل با اسرائیل. به اینها اضافه کنید سنگ اندازی کمونیستها و فالانژهای لنبانی را.

البته کار چمران به فعالیت چریکی محدود نمی‌شد. او کلاسهایی ایدئولوژیک را با کمک امام موسی صدر و محمدحسین فضل الله در مدرسه برگزار میکرد. و از سوی دیگر برای فعالیتهای سیاسی و نظامی به عرفات و ابوجهاد مشاوره میداد.

حضور چمران در لبنان بی‌حرف و حدیث هم نبود. باوجود شناخت خوبی که از گروههای مبارز لبنانی داشت و تلاشهای زیادی برای رفع محرومیت ِ بخصوص شیعیان در لبنان از خود نشان داده بود، در معرض تهمتهای تلخی بود. عده‌ای به ناروا مدعی شده بودند که چمران اردوگاه تل زعتر را به کتائب (فالانژه‌ها) تسلیم کرده‌است.

شبه مصطفی چمران بدون اغراق فالانژه‌ها را می‌ترساند. زمان «حصر» منطقه نبعه توسط کتائب،چمران یکه و تنها به داخل منطقه محصور رفته بود. سه‌روز آنجا ماند و اوضاع را نابسامان دید.در بازگشت، نزدیک بود در یک ایست بازرسی گیربیفتد. اما یک گذرنامه فرانسوی و تسلط او به زبان فرانسه باعث فریب خوردن فالانژه‌ها و گریز چمران از مهلکه شده‌بود. گزارش وخامت اوضاع توسط چمران، و انعکاس جهانی آن باعث شکست حصر منطقه و حضور پزشکان بدون مرز در آنجا شد.

چمران یکبار دیگر در ایران هم همینگونه خطر کرد و به منطقه تحت تسلط تجزیه طلبان رفت.

سال پنجاه و هفت چمران می‌خواست با نیروهای سازمان امل برای مبارزه به معرکه تهران بیاید. اما کار سلطنت زودتر از آنچه فکر میشد به پایان رسید

دولت موقت که تشکیل شد مهندس بازرگان وی را برای همکاری دعوت کرد. او مایل به ماندن در ایران نبود. اما درخواست مهندس بازرگان و از آن مهمتر توصیه امام خمینی او را در ایران ِ انقلابی ماندگار کرد.

در سعدآباد یکی از هسته‌های سپاه را با آموزش گروههای نظامی بعهده گرفت. نا آرامی‌های ایران در مناطق غربی کشور اما، پای چمران را به کردستان باز کرد.

با همراهی تیمسار فلاحی در گردنه قلعه‌حصار مسیر حرکت تانکها راباز کرد. در بلبشوی مریوان هم دولت موقت به او ماموریت داد برای تامین امنیت ساکنان آن منطقه راهی آنجا شود. او تجربه خود در تشریک مساعی جریانهای سیاسی در لبنان را در کردستان نیز بکار گرفت. با سران و زعمای شهر مذاکره کرد و زمینه به رسمیت شناختن دولت مرکزی و نه گفتن به تجزیه طلبان را مهیا کرد. اما تجزیه طلبان دست بردار نبودند. همین مسئله باعث شد که رضایت دولت موقت و حضرت امام برای حضور ارتش و سپاه را در منطقه جهت سرکوب تجزیه طلبان بگیرد.

در هنگامه استقرار چمران و تیمسار فلاحی در شهر پخش خبر صدور فرمان حمله امام باعث فرار معاندین شد. این واقعه در تهران برخی دیگر از مناطق کشور که آبستن ِ شورش بود بازخوردهای زیادی داشت. اما تلخ‌ترین حادثه ی آن قائله برای چمران ماجرای سقوط هواپیمای فانتوم و برخود هلیکوپتر حامل مجروحین به کوه بود که بعدها آنرا حادثه‌ای تلخ و «دیوانه کننده» توصیف کرد.

بعد از جمع شدن قائله کردستان که مدیون حسن مدیریت امثال چمران و مرحوم طالقانی و برخورد مقتدرانه آیت الله خمینی با تجزیه‌طلبان بود، شهید چمران به فرمان حضرت امام بعنوان وزیر دفاع منصوب شد. پاکسازی بیش از ۱۰هزارنفر از نیروهای ارتش و سازماندهی نیروهای نظامی ِ انقلابی از مهمترین فعالیتهای این مقطع بود.

در انتخابات اولین دوره مجلس شورای اسلامی همراه با مهندس بازرگان و سحابی‌ها به نمایندگی از مردم تهران راهی مجلس شد.

اردیبهشت ماه ِ سالی که جنگ آغاز شد،اما چمران را به سمت مشاور شورای عالی دفاع منصوب کرد.

چندماه بعد و با شروع جنگ راهی منطقه شد و ستاد جنگهای نامنظم را ایجاد کرد.یکی از جالبترین اقدام شهید چمران در آن‌دوره علاوه بر تاسیس واحد مهندسی،ایجاد کانالی بطور ۲۰کیلومتر بود که آب کارون را به سمت تانکهای عراقی هدایت میکرد و آنها مجبور به عقب نشینی شدند و برای جلوگیری از ورود آب مجبورشدند سد بسازند!

عراقیهای پس از ناتوانی از تسخیر اهواز بازهم به سراغ سوسنگرد رفته بود. محاصره شهر و گرفتار شدن رزمندگان در آن منطقه برای چمران سخت گران آمد. او و آیت الله خامنه‌ای از یکسو با جلب مشارکت ارتش و از سوی دیگر با هدایت نیروهای مردمی و سپاهی بنای یورش به سوسنگرد از جاده اهواز را گذاشتند.

چمران و نیروهایش بقصد انحراف دشمن با چندتانک و نفربر درگیر شدند و شرایطی که سخت مجروح شده بود موفق شد عراقی را از منطقه فراری دهد.

پس از یک‌شب اقامت در بیمارستان بلافاصله به مقر ستاد جنگهای نامنطم رفت.

در همان زمان که چمران در پاوه در محاصره نیروهای شورشی قرار داشت مخالفان چپگرا و  نیروهای مدعی انقلابی‌گری در تهران علیه او شبنامه و اعلامیه پخش میکردند! اختلاف نظر ِ انقلابیون و طرفداران ِ حزب جمهوری اسلامی با نیروهای نهضت آزادی ،به جاهای باریک کشیده شده بود. جپها درحالی که چمران جانش را در جبهه کف ِ دستش گرفته بود در تهران برایش میزدند! میگفتند او چمران بازرگان است! نه چمران خمینی!

آقا مصطفی اما کاری به این حرفها نداشت.اهل شانه خالی کردن نبود. کارخودش را میکرد. آیت الله خامنه ای که در بدو انقلاب با چمران در شورای عالی دفاع و وزارت دفاع همکار بود، در همان اثنا در یک سخنرانی طعنه‌آمیز و قابل توجه بین رزمندگان میگفت:

همه چی جای دیگه‌ست. خوراک جای دیگه‌ست،پول جای دیگه‌ست،پست و مقام جای دیگه‌ست.نام و نشون جای دیگه‌ست.اینجا خمپاره‌ست! اینجا گلوله توپه! اینجا آفتاب داغه!اینجا شرجیه.!

و درشرایطی که عده‌ای در تهران دعوی قدرت داشتند،و علیه چمران شبنامه پخش می‌کردند او آنجا بود! بین خمپاره و گلوله توپ و آفتاب داغ و هوای شرجی!

چه‌باک از رفتار اهل افراط! که یک روز به ارتش بند می‌کردند! بک روز به بازمانده‌های رژیم قبل و یک‌روز هم به امثال چمران!

ازاین حرف و حدیثها پشت آدمهای بزرگ زیادی بود. بهشتی،طالقانی،شریعتی.

چمران که جای خود داشت‌!

خرداد سال شصت و یک تصمیم گرفته شد که فرمانده جدید محور جنگی منطقه دهلاویه تغییر کند. چمران در روز ۳۱ خرداد برای سرکشی و رصد اوضاع و صدور فرامین لازم راهی این منطقه شد. آنروز در منطقه درگیری شدیدی درگرفته بود. شلیک مدام خمپاره‌های دشمن قطع نمی‌شد. در نهایت ترکش یکی از همین خمپاره‌ها از پشت سر به چمران اصابت کرد. پیکر نیمه‌جان وی را به سوسنگرد بردند. آنجا کاری نتوانستند برایش انجام دهند. گفتند باید ببریدش اهواز. اما متاسفانه شدت جراحت و خونریزی باعث شد که شهیدچمران تا رسیدن به اهواز دوام نیاورد.

شاید کسی نتواند بگوید،اگر امثال چمران و همت و باکری می‌ماندند،امروز «دقیقاّ» در کجای مختصات سیاسی و اجتماعی کشور قرار می‌گرفتند،اما می‌توان حدث زد آنها که امروز دنبال «صدق و صفا» و «حال و هوای » ِ دهه شصت می‌گردند،با این قهرمانان ِ بی‌ادعا چطور مواجه می‌شدند.

 

teleg
  nl


 

پاسخ


شش × = 18