#شعر
امروز بیست و چندم تابستان است
و او احساس می کند
که باید از پیراهن گل دارش
کوچ کند به کوچه
هجرت کند به هجمه ی علف ها
حتی پای اجاق گاز که ایستاده
کمی پیاز داغش را زیاد می کند!
و از لای بته جقه ها
مثل یک فیل گنده ی خاکستری
بیرون می آید
پا می گذارد به فرار
از در تنگ خانه بیرون می رود
با فشار!
باز می ماند
در
دهان همسایه ها:
«مریم!
بنفشه!
سوسن!
نرگس!»
هر دهانی به آوازی
اما او همیشه دلش می خواسته
درنا صدایش کنند.
و در صبح بیست و‌چندم تابستان
مثل یک فیل گنده ی خاکستری
از کوچه بگریزد
و خرطومش را
در دره ی «خنداب»*
به آب بزند!

 


*دره ای سرسبز و ‌پرآب در اسدآباد

#شاعر :
طاهره محمودی
کارشناس ارشد ادبیات فارسی

teleg
  nl


 

پاسخ


3 + پنج =