بیست و هفتم مهر ماه سالروز اعدام مرتضی کیوان است . روزنامه نگار، شاعر، منتقد هنری و فعال سیاسی که اصلیتی قزوینی داشت. مرتضی کیوان مانند دایی خود واعظ قزوینی( مدیر مسئول روزنامه نصحیت) از اعضای حزب توده بود.
عمده شهرت کیوان اما به خاطر تاثیر شگرفی است که بر نسلی از روشنفکران و نویسندگان ایرانی گذاشت، قلم در دست محمد جعفر محجوب است:
تقریبا همه قلم به دست های دوره ما مدیون او بودند. کیوان شم قوی در کشف استعدادها داشت، از محجوب تا ندوشن اسلامی، از شاملو تا دریابندری همگی را کیوان به دنیای قلم معرفی کرد…
بعد از کودتای بیست و هشتم مرداد در سوم شهریور سی و سه کیوان به همراه چند افسر توده ای ارتش که در خانه او پناه گرفته بودند دستگیر شد و در سحرگاه بیست و هفتم مهر همان سال در سی و سه سالگی تیرباران شد.
شاملو، نیما، هوشنگ ابتهاج و احسان طبری در سوگ او شعرهایی سروده اند‌.
ویدئو لحظاتی از دادگاه کیوان به همراه افسران حزب توده است.

 

 

 

اصالتشان قزوینی بود. مرتضی کیوان یکی از #کافه_نشینان مطرح سالهای پیش از کودتای ۲۸مرداد در تهران بود. حلقه وصل پادشاهانی که با مرگ کیوان دیگر در یک اقلیم نگنجیدند.

مرتضی کیوان در سال ۱۳۰۰ خورشیدی در اصفهان زاده شد. پدرش دکان سقط فروشی داشت و پدر بزرگش از شیوخ به نام صوفیه بود که بعدها از صوفیان جدا شد. شانزده سالی بیشتر نداشت که پدرش مرد.

با مرگ پدر عهده دار سرپرستی خانواده شد. درس دبیرستانی را که تمام کرد به خدمت دولت درآمد و در وزارت راه مشغول به کار شد. پس از گذراندن یک دوره تخصصی راه سازی به همدان منتقل شد و چند سالی را به سختی در آن شهر زندگی کرد.

کیوان از ۲۱ سالگی دلبسته آرمان های سیاسی چپ شد. این دلبستگی به گفته خودش از روح حساس و طغیانی او مایه می گرفت.

می خواست “لجنزار کثیفی” را که اجتماع نام دارد، دگرگون سازد. کیوان که راه رهایی از ناهنجاری ها را در دگرگونی سیاسی و اعتلای فرهنگی می دید، به حزب توده پیوست که “بشر دوستی، دفاع از حقوق زحمتکشان، صلح، دوست داشتن و درست اندیشیدن” را شعار خود قرار داده بود.

حزب توده در دهه بیست قبل آمال ِ بسیاری از چهره‌های مطرح ادبی ایران بود. بدنامی ِ این حزب در ایران، عمدتا پس از سقوط دولت مصدق و دعاوی بین ملکی و کیانوری برای دیگران مشهود شد. کم بودند نخبه‌گان ِ زیرکی مثل ابراهیم گلستان و نیما یوشیج و صادق هدایت که زودتر از بقیه خره‌شیشه‌های نهفته در حزب ِ دایی یوسف را دیدند و خودشان را کنار کشیدند.

رومانتیک‌ترهایشان نظیر کیوان و کسرایی هرگز دل از «شعارهای» این حزب نتوانستند ببرند.

و مرتضی کیوان، از کسانی بودکه جان بر سر ِ این آرمانها گذاشت.

وی اولین ویراستار ایرانی و پایه‌گذار انجمن ادبی شمع سوخته بوده‌است. وی همچنین کارمند و بعدها در دوران وزارت دکتر فاطمی معاون وزیر در وزارت راه دولت مصدق بود.

وی به ادبیات روسیه تسلط داشت و نوشتارهای زیادی دربارهٔ آن نوشت. مدیریت داخلی مجله «بانو»، دبیری مجله «جهان نو» و عضویت در هیئت تحریریه مجله «کبوتر صلح» در دهه ۱۳۲۰ و آغاز دهه ۱۳۳۰ از عمده مسئولیت‌های فرهنگی و روزنامه‌نگاری او بود.

محمد جعفر محجوب که با مرتضی کیوان از دوره دبیرستان (مدرسه مروی) آشنایی یافته، می گوید که او حقی عظیم به گردن نسل هم سن و سال او دارد. “کسانی که امروز قلم در دست دارند، تقریبا همه تربیت شده او هستند.”

البته نه به این دلیل که استادشان بوده باشد، به این سبب که راهشان انداخته است. “این بچه، استعداد خاصی داشت در این که هر کس را در راه و روشی که دارد تشویق کند و به راه رفتن وادارد.”

محجوب می افزاید خود او دست به قلم شدنش را مدیون کیوان می داند. او را که “انشای مزخرف امتحان” را زورکی می نوشته است، وا می دارد که بر حافظِ هومن نقدی بنویسد. هر چه می گوید که دست به قلم ندارد، از عهده این کار برنمی آید، توی کَتِ کیوان نمی رود. سرانجام نقد، روی دو صفحه نیم ورقی نوشته می شود بی آن که رضایت نویسنده را با خود داشته باشد. با این همه کیوان آن را در مجله جهان نو چاپ می کند.

محمد علی اسلامی ندوشن می گوید پس از انتشار چند شعر از او در مجله سخن، “کسانی به طرف او آمده اند، از جمله کیوان که کشف جوانان قلم به دست می کرد و بعد یک حلقه ادبی چند نفری تشکیل داده اند که در آن او بوده است و کیوان و محجوب و ناصر نظمی و حسین منتظم. دایره آشنایی کیوان ولی وسیع تر بوده هرچند گاه فرد تازه ای را به آنان می شناسانیده است. وجه مشترک همه آنان نوطلبی و رو به آینده داشتن بود. دوره ای بود که همه فکر می کردند، ایران رو به تغییر دارد و می خواستند در این تغییر حضور داشته باشند.”

احمد شاملو، شاعری که کمتر از تاثیر کسی بر خود سخن گفته است، می گوید با کیوان برحسب تصادف آشنا شده ولی از همان اولین روز آشنایی انگار صد سال بوده که یکدیگر را می شناسند: “من از او بسیار چیزها آموختم. مرتضی برای من واقعا یک انسان نمونه بود. یک انسان فوق العاده.”

نجف دریابندری نیز مبهوت نیروی کشف استعدادهای جوان در کیوان است. خود یکی از این استعدادها بوده است: “من آن روزها جوان شهرستانی خام و گمنامی بودم و حتی خودم چندان چیزی در جبین خود نمی دیدم. کیوان بود که دست مرا گرفت و راهی که بعد از او طی کردم پیش پایم گذاشت. نه این که هرگز یک کلمه درباره کارم و آینده ام به من چیزی گفته باشد. او فقط مرا جدی گرفت و با من طوری رفتار کرد که انگار من هم برای خودم یک کسی هستم.

 

مرتضی کیوان از سال ۱۳۲۴ به عضویت حزب توده درآمد و در کنار فعالیت سیاسی در حزب، سردبیری مجلات و روزنامه‌های مختلفی را بر عهده داشت. او تسلط زیادی بر روی ادبیات مدرن چپ دنیا داشت. وی حلقه اتصال بسیاری از شاعران و نویسندگان نظیر احمد شاملو، سیاوش کسرایی، مصطفی فرزانه، هوشنگ ابتهاج، نجف دریابندری و … بوده‌است. احمد شاملو، نیما یوشیج، سیاوش کسرایی، و احسان طبری در سوگ او شعرهایی سروده‌اند.

مرتضی کیوان در زندان
مرتضی کیوان در زندان

نقش کارساز فرهنگی او را پبش از هر چیز می توان در ویرایش و نقد آثار دیگران جستجو کرد. نجف دریابندری او را اولین ویراستار ایران می نامد. نه تنها نوشته های یاران خود را که پیش از چاپ از نظرش می گذشت، بلکه مجله ها و روزنامه های منتشر شده را نیز ویرایش می کرد دریابندری می گوید: “همین کار را گاه به نوشته روی شیشه مغازه ها می کرد و ما از دستش می خندیدیم.”

در بوته نقد کیوان آثار گوناگونی را می توان یافت. از قصه های اشتفان تسوایک و آناتول فرانس تا صحرای محشر جمال زاده. در نقد داستان سایه، نوشته علی دشتی، او را شخصیتی ممتاز در ادبیات فارسی معرفی می کند، هر چند که معتقد است که دشتی با “سایه” چیزی بر مقام خود نیفزوده و هر چه دارد از “فتنه” او به دست آمده است.

در نقدی دیگر، جمال زاده را از نویسندگان زبردست زبان روحنواز فارسی به شمار می آورد، ولی بر او خرده می گیرد که در بند درست نوشتن نوشته های خود نیست.

کیوان در نقدی بر نخستین مجموعه شعری احمد شاملو (آهنگ های فراموش شده) جای پای بسیاری از شاعران زمانه چون مهدی حمیدی شیرازی، فریدون توللی، نیما یوشیج و پرویز ناتل خانلری را ردیابی می کند و به شاعر هشدار می دهد که به جای آن که پَس رو باشد، پیشرو بشود و نیز مراقب باشد که اژدهای رمانتیسم او را نبلعد.

کیوان با این همه شعر شاملو را آمیخته با تفکر و تخیل و به همین سبب گیرا و زیبا می بیند. در برابر نثر او را بی موضوع و بی هدف و بی نتیجه ارزیابی می کند.

کیوان نخستین سیاه مشق هوشنگ ابتهاج، سومین مجموعه شعری او را نیز نقد کرده است: به گفته او، ابتهاج در غزل های خود توانسته باز تیزپرواز سخن سرایی را از کوهسار بلند پایه ادبیات کهن به چنگ آورد و خون خوشرنگ شیوه حافظ در تن این عروس دلال است.

ابتهاج دروازه های شعرش را به روی “گالیا” می بندد تا به “تن های برهنه” ای بپردازد که “بوسه های سیاه تازیانه” پیراهن آن هاست.

کیوان می گوید: “هیچ ضرورتی هنرمند را به این ایثار غیر لازم وانمی دارد و هنرمند می تواند معشوقش را با همه مردم دوست بدارد و فدا کردن یکی برای دیگری به کلی غلط است ”

شاهرخ مسکوب، در آخرین نامه ها نشانه هایی از دگرگونی او در باورهای درونی یافته است. در یکی از آن ها می نویسد: “دارم دچار استحاله گسترش یابنده می شوم که حتی مرا روبراه خواهد کرد.”

“همه با عشق بازی کرده اند. هیچ کدام عاشق نبوده اند. هیچ کدام رفیق هم نبوده اند.”

کیوان در نامه ای برای سیاوش کسرایی می نویسد: “امشب پریشانم…دلم هزار عقده ناگشوده دارد..”

با همه پریشانی ها، مرتضی کیوان به راه خود ادامه داد تا سرانجام به دروازه مرگ رسید.

 

 

شعرخوانی سایه برای کیوان

 

 

در آن بحبوحه بگیر و ببند حکومت نظامی پس از ۲۸ مرداد، سه تن از رفقا را در خانه خود پنهان ساخته بود. گمان بردند و هجوم آوردند. آن سه تن گریختند ولی پناه دهندگان، کیوان و همسرش دستگیر شدند. هنوز سه ماه از ازدواج آن ها نگذشته بود. کم تر از دو ماه پس از دستگیری او را در بیست و هفتم مهر ماه سال ۱۳۳۳ در برابر جوخه آتش قرار دادند.

بعد از کودتای ۲۸ مرداد در روز ۳ شهریور ۱۳۳۳ مرتضی کیوان به همراه چند افسر فراری ارتش که به خانه وی پناهده شده بودند توسط کودتاچیان دستگیر شد. وی در هنگام بازداشت دوران سربازی خود را در نیروی دریائی شاهنشاهی می‌گذراند. در سحرگاه روز ۲۷ مهر ۱۳۳۳ تیرباران شد. وی تنها غیرنظامی بود که اعدام شد.

 

واپسین نامه مرتضی‌ کیوان بخش نخست
واپسین نامه مرتضی‌ کیوان بخش نخست
واپسین نامه مرتضی‌ کیوان بخش دوم
واپسین نامه مرتضی‌ کیوان بخش دوم
teleg
  nl


 

پاسخ


5 − دو =