مراسم بزرگداشت محمدعلی موحد، مولاناشناس و شمس‌شناس روز سه شنبه ۲۷ آذر ماه در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران برگزار شد. در این مراسم که با حضور غلامعلی حداد عادل، محمدرضا شفیعی کدکنی، حجت الله ایوبی و جمعی از اساتید ادبیات و علاقه‌مندان برگزارشد، از تمبر یادبود استاد محمدعلی موحد رونمایی شد و همچنین نشان یونسکو به استاد موحد تقدیم شد.

امروز مراسم بزرگداشت استاد محمدعلی موحد در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران برگزار شد. هیچ تجلیلی فی‌نفسه بر موحد نمی‌افزاید اما به حکم مادح خورشید مداح خود است، شعور و بینش برگزارکنندگان این مجلس گرامی را نشان می‌دهد.
ایرنا عکسی شگفت از استاد شفیعی‌کدکنی منتشر کرده است. شفیعی بر درگاه تالار فردوسی روی زمین نشست تا درمراسم تجلیل استاد موحد شرکت کرده باشد.


از استاد شفیعی شنیده بودم که استاد موحد یکی از ده دانه‌درشت فرهنگ ایران معاصر است. ایشان بر پیشانی یک مقاله خود که به موحد تقدیم کرده نوشت: شادی شیخی که خانقاه ندارد. از دکتر موحد شنیدم که گفت شفیعی در کار خود نظیر ندارد. گفت بسیار شادم که شفیعی‌کدکنی گفته من اگر وزیر بودم مقاله «بازخوانی پرونده اتحاد اسلام نادر» تو را در کتابهای درسی می‌گذاشتم تا همه فرزندان ایران آن را بخوانند.


مولانا می‌فرمود متحد جانهای مردان خداست. زیرا بزرگی خود را در کوچک‌داشت دیگری نمی‌بینند. آنقدر بزرگ هستند که بزرگی دیگران را مایه کوچکی خود نمی‌دانند… درود بر محمدعلی موحد که آنقدر نازنین و نازنین و نازنین است که مثل شفیعی‌کدکنی‌مردی در صف‌النعال مجلس بزرگداشتش بر زمین می‌نشیند.

 

 

 

 

میلاد عظیمی :

در هوای حقّ و عدالت
( با احترام به محمدعلی موحد)

ما نسلی هستیم که با دوم خرداد به عرصه آمدیم و در آن حال و هوا دم زدیم و بالیدیم. امیدهایش را دیدیم و ناامیدی‌هایش را چشیدیم. دوم خرداد که شد ما جوان بودیم و بی‌تجربه و کتاب‌نخوانده. نمی‌دانستیم چه به چه است. چرخ حوادث ایام هر روز تندتر می‌گشت و ما حیران بودیم. زود شاد و سرخوش می‌شدیم و تند غمگین و ناامید. با چاپ یک روزنامه آسمان برین را سیر می‌کردیم و از استیضاح یک وزیر کاخ آرزوهامان ویران می‌شد. تند و تند می‌خواستیم از همه چیز و همه کس عبور کنیم. مدام می‌خواستیم آن مرد نجیب که دل خونین و لب خندان داشت استعفا کند چون نمی‌تواند یا نمی‌گذارند به وعده‌هایش عمل کند. ساده‌نگر بودیم. خام بودیم. حق هم داشتیم چون تاریخ نخوانده بودیم و تجربه نداشتیم.
سال ۷۸سال عجایب‌ها بود.کتاب تاریخ تند ورق می‌خورد. تابستان داغ کوی دانشگاه را گذراندیدم. صبح مهرماه بود و همه در انتظار زمستانی بودند که در سرمای آن انتخابات آتشینی برگزار می‌شد. روزنامه‌ها را دیده بودم و در کتابفروشی‌های روبه‌روی دانشگاه تفرج می‌کردم. کتابی دو جلدی دیدم که بسیار دلربا و گران بود. نامش «خواب آشفته نفت» بود. درباره‌ی دکتر محمد مصدق و نهضت ملی ایران. دل به دریا زدم و خریدمش. یک دستم روزنامه‌ی خرداد و صبح امروز بود و یک دستم کتاب طرفه‌ی محمدعلی موحد و رفتم به سمت دانشگاه.
مقدمه‌ کتاب را فوراً خواندم. دیدم نبیسنده‌ی پیر، به شعر جوان‌پسند شاعر شکست و نومیدی؛ مهدی اخوان ثالث استشهاد کرده است… ما یادگار عصمت غمگین اعصاریم…ما راویان قصه‌های شاد و شیرینیم… همدلش یافتم. همدردش یافتم. نبیسنده‌ی پیر می‌خواست برای ما جوانان «قصه‌ی گذشته‌ای به بن رسیده» را روایت کند تا «امید فرجی برای آینده رقم بزند». روزنامه‌ها را کنار گذاشتم و دل سپردم به قصه‌ی پیر فرزانه . چه انصافی! چه عقلانیتی! چه تحقیقی! چه نثر دلکش و روایت شیوایی! سرّ دلبران را در حکایت دیگران بازمی‌گفت. پیر خردمند کارآزموده در پرده‌ی قصه‌ی دکتر مصدق به گوش ما جوانان سردوگرم‌ناچشیده می‌خواند امروز نه آغاز و نه انجام جهان است. می‌گفت تندروی ناسنجیده ولو صادقانه باشد٬ درنهایت آتش استبداد را تیز می‌کند. می‌گفت سیاست میدان توازن قدرتهاست نه عرصه‌ی آرزوپروری. می‌گفت آرزو می‌خواه لیک اندازه خواه و این «اندازه»، مقیّد و مشروط است به هزار و یک عامل و مؤلّفه‌ی پیدا و پنهان. می‌گفت باید صبور بود و در حدّ مقدور، منافع ملی را با کمترین هزینه دنبال کرد. می‌گفت لزوماً نه هر که بهتر شعار می‌دهد کارآمدتر و مفیدتر است. می‌گفت… می‌گفت…
از آن روز دیگر مبتلای موحد شدم. هر مقاله‌ای که نوشت و هر کتابی که منتشر کرد خواندم و خواندم. خواندم تا عاقل شوم. پخته شوم. چراغ به کف آورم. معیار بیابم. خواندم تا بدانم و لذت ببرم و لحظات عمر را رنگین کنم.
سال ۸۱ بود. دیگر آن امیدها داشت فرومی‌نشست…شعارها شده بود اصلاحات مرد! در این سال موحد کتاب مهم دیگری نوشت؛ «در هوای حقّ و عدالت؛ از حقوق طبیعی تا حقوق بشر». کتاب را برای «جوانان فرهیخته و دانش پژوهی نوشت که بلوغ معنوی خویش را با عشق حقّ و عدالت آغاز کرده‌اند و با ایمان قویم به حقانیت راه خود، چشم امید در آفاق آینده دوخته‌اند». سخن کوتاه بود اما تمام بود و هیچ کم نداشت. پیر هوشیار می‌گفت درعشق به حقّ و عدالت باید مؤمنانه استقامت کرد و در انتظار آینده‌ی روشن بود. می‌گفت فراز و شیب بیابان سیاست نباید آتش عشق به حقّ و عدالت را در دلها بمیراند. می‌گفت نخست باید حقّ و عدالت را شناخت و سپس به آن دل باخت.

محمدعلی موحد آمیزه‌ای از حقوق و تحقیق و تاریخ و سیاست و شعر و عرفان است. معجون ملایم گوارایی از عقل و اشراق است. وقتی یک‌عمر با چشم باز به جهان نگریستی، وقتی یک‌عمر در زیروبم کار جهان تأمل کردی، وقتی یک‌عمر کتاب خواندی و تحقیق کردی، وقتی با پای خرد و اعتدال و استدلال به بررسی و ارزیابی مسائل پرداختی، چکیده‌ی خوانده‌ها و دیده‌ها و اندیشیده‌ها و تجربت‌کرده‌هایت می‌شود: بینش، فرزانگی، حکمت. محمد علی موحد نماد و نمود بینش و فرزانگی و حکمت در عصر ماست. آفاق علایق او متنوّع اما جهان‌نگری او منسجم و معتدل است. قرائت او از عرفان عقل‌پسند و اخلاقی است. قرائت او از تاریخ گذشته و معاصر ریزبینانه و نکته‌سنجانه است. در کار مولوی و شمس ستون استوار است. نوشته‌هایش اگر «یاد گذشته» هم باشد باز «نقد حال» است و «در اندیشه آینده». او دوستدار ایران و نگران ایران است. بی‌آنکه هنگامه بگیرد انذار خود را داده است.

سالهاست که به هر دوم خرداد و سوم تیری از دریچه‌ی خرد و تجربه و اعتدال و ایران‌دوستی محمدعلی موحد می‌نگرم و با ایمانی قویم به آفاق دوردست حقّ و عدالت چشم می‌دوزم.


 

سخنان محمدعلی موحد در مراسم بزرگداشتش:

در ادامه این مراسم، نشان یونسکو به محمد علی موحد اعطا و همچنین از ترجمه مقامات شمس رونمایی شد.

در این مراسم محمد علی موحد، با اشاره به اینکه یونسکو یک بار از اول راه به مناسبت ترجمه ابن بطوطه در چشم عنایت در من نگریست و آن شصت و چند سال پیش بود، گفت: یونسکو بار دیگر در آخر راه زندگی مرا به نواخت خود مفتخر ساخته است. من گوشم درست نمی‌شنود و مطالب را درست نشنیدم؛ معلوم بود دارند درباره‌ من اغراق می‌کنند. از همه سروران سپاسگزارم. شیخ عطار مقدمه‌ای در تذکره الاولیاء دارد و من آن را نشان دهنده حال خود می‌دانم. من نیز به تبعیت از عطار خود را به فتراک بزرگان بستم. چه خوب کردم اگر از فخر و شرف و منزلتی که هیچ لیاقت آن را نداشتم، برخوردار شدم. اگر گوشه چشمی به من دارند از این معامله است که خود را به فتراک شمس و مولانا بستم.

وی افزود: من این مایه تحسین و ترغیب را به ریش نمی‌گیرم و امر به من مشتبه نمی‌شود. خودم را بهتر از دیگران می‌شناسم. به قول خاقانی هیچ اگر سایه پذیرد منم آن سایه هیچ. وقتی از حقیقت مراسم بزرگداشت آگاه شدم که کار از کار گذشته بود و تن به قضا دادم.

موحد با اشاره به اینکه بخشی از کسانی که در مراسم بزرگداشتم حضور دارند، از بزرگان کشورند که زمام حل و فصل امور را در دست دارند، بیان کرد: دانشگاه تهران نخستین دانشگاهی است که با رویکرد جهانی به تعلیم و تربیت تاسیس شد. نطام آموزشی ما از صدر تا به ذیل، از آموزش ابتدایی تا عالی ترین مدارج تحصیلی دانشگاه ها و مراکز اقماری که در پیرامون مراکز دولتی قرار دارند، دارای مشکلات مهلکی است؛ از دانشجو تا دبیر و استاد از این نظام آموزشی شکایت دارند. من این نوحه سرایی ها را در مراسم بزرگداشتم در تبریز هم داشتم. این سیستم آموزشی تست محور، پدر مردم را درآورده است؛ رحم کنید.

این عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی با اشاره به اینکه سیسنم آموزشی را درست کنید، اظهار داشت: فرق انسان پس از رنسانس با قبل از رنسانس این است؛ انسان پیش از رنسانس غیر فعال بود و انسان پس از رنسانس انسان فعال است. ما باید به مولانا و شمس نگاه کنیم و ببینیم در مولانا و شمس چه هست. از مهمترین ارکان تعالیم شمس و مولانا، طلب و زیاده خواهی است؛ آنها هیچ جا توقف نکردند.

 

teleg
  nl


 

پاسخ


شش − = 3