002-26A

 نویسنده: ارشیا طاهری

نقد در لغت به معنای جدا کردن خوب و سَره از بد و ناسَره است و با وجود تفاوت معنایی، در میان عموم مردم در کنار واژه ی انتقاد استفاده می شود. نقد، عمل و فرآیندی است که طی آن یک اثر، موجودیت یا اتفاق از جنبه های گوناگون بررسی و تجزیه و تحلیل می شود؛ در حالی که انتقاد عمدتاً به منظور برجسته کردن نکات منفی یک موضوع استفاده می شود. نقد میتواند باعث رشد یک اثر و معرفی آن به جامعه ی هدف شود و گاهی فاکتور کنترل کننده یا جهت دهنده به مسیر علمی و هنری جامعه است. اگر نقد وجود نداشته باشد دیگر خودآگاهی معنا نخواهد داشت تا به تلاش هنرمند و فرد بینجامد و همچنین آثار در کنار یکدیگر نمی توانند بیانگر صفات “بهتر” و “بدتر” باشند.

نقد ادبی یکی از شاخه های گسترده ی نقد است که تاریخچه آن به باور عده ی زیادی به ارسطو و دستکم سده ی چهارم قبل از میلاد باز می گردد. در نقد ادبی، منتقد می کوشد تا با تسلط بر زوایای مختلف ادبیات زبان خود، یک اثر را از جنبه های مختلفِ هنری، علمی، فکری و ساختاری بررسی کند و نکات مثبت و منفی آن را فهرست کند. بطور کلی و بخصوص در نقد ادبی، مراحل خاصی می بایست طی شود که در ابتدایی ترین پله با پرسش هایی نظیر “چه می بینم؟” یا “با چه چیزی مواجه هستم؟” روبرو می شویم و کار نقد با مشاهده و توصیف کلی اثر آغاز می شود. در ادامه وارد فاز تحلیل اثر از جوانب مختلف می شویم و صحیح جلو رفتن در تحلیل به مهم ترین مرحله برای شکل گیری ایده ما از اثر می انجامد که عبارت است از تفسیر اجزای مختلف، آشکار و نهان اثر . در گام آخر از تمام سه گانه ی بالا استفاده می شود تا بتوان اثر را به طور منصفانه ای مورد داوری و قضاوت قرار داد. یک شرط مهم که میبایست در تمام چهار مرحله ی فوق مدنظر منتقد باشد “اخلاق نقد” است. لحن سالم از مهم ترین عوامل یک نقد خوب است و رجز خوانی و نقدی که حاوی دشنام باشد، نشانه ی کمبود مدارک و عدم دانش کافی منتقد است.

دو دیدگاه مهم به پدیده ها و آثار هنریادبی شامل نگرش یا نقد فرمالیستی یا صورتگرا (که به قرن بیستم در روسیه باز می گردد) و تقابل نسبی آن با نقد اموشنالیسم یا احساس گرا است. نقد فرمالیستی تماماً ارزش گذاری و قضاوت آثار را مربوط به فرم و ساختار اثر مورد بررسی می داند و ویژگی های مشهود و بیرونی اثر مبنای نقد منتقدان است. این طرز فکر نگرشی به سوی سبک و فرمِ جُدا و بدون واسطه به معنا است؛ در کلام ساده تر پیروان این نگرش فارغ از معنای اثر آن را از لحاظ ظرفی که معنا (هرچه که باشد) در آن جریان پیدا کرده است، بررسی می کنند؛ برای نمونه منتقد مبنای داوری اثر را بر لحن، قالب، “بِه گزینی” واژگان و یا سبک و … می گذارد. در سوی دیگر اموشنالیسم مبنای خود را احساسات و حالات نویسنده یا حس و حالی که او قصد انتقال آن ها را دارد، می گذارد و بیشتر به دنبال هدف خالق اثر می رود و بررسی را در سطح معنی و مفهوم می گستراند.

یکی از اساسی ترین ضدیت ها با تفکر فرمالیستی که گاهی ضدیتی نسبی با اموشنالیسم نیز تلقی میشود، ساختارگرایی است. تفکری که قرن بیستم در فرانسه از زبان شناسی و نوشتار آغاز شد اما بعداً توسعه یافت و به مرز های انسان شناختی رسید. بر اساس این نگرش، ساختار های باطنی، ناملموس و تا حدی انتزاعی، چارچوب اصلی و پنهان در پس پدیده های عینی و قابل درک برای عامه ی مردم است که همگی با هم تشکیل پدیده های اجتماعی را می دهند. طبق باور ساختارگرایان نه تنها معنا اصل و پایه ی نقد و بررسی است، بلکه کنترل، تجزیه و تحلیل بافت متن و کشف معانی انتزاعی و فلسفی هر اثر امری مهم است که منتقد نباید از آن غافل شود. یعنی ساختارگرایی گاهی اموشنالیسم را هم پس میزند و چیزی بیش از حس و حال نویسنده را در اثر جستجو می کند.

زیر شاخه های نقد ادبی به همین جا ختم نمی شود و شامل انواع متنوعی چون نقد پژوهشی، نقد مردم پسند، نقد ژورنالیستی و … است. در آخر، نگارش هر اثر ادبی پیش از آنکه مربوط به بخش هنری باشد، عملی اجتماعی است و نقد صحیح می تواند باعث شناساندن اثری به مردم یک روزگار شود و گاهی باعث پالاییدن آن از بدی ها و زشتی ها می شود. یک اثر در کمال درخشانی خود باید دارای توازنی عالی میان فرم و محتوا باشد. البته که عمیق شدن در هر کدام از این دو حوزه امری دشوار و نیازمند تلاش صاحب اثر است، اما حقیقت این است که فرم و ساختار یک اثر باعث ماندگاری آن و محتوای یک اثر باعث تاثیرگذاری آن می شود. به هرحال بال های هنر باز و آزاد به سمت و سو های گوناگون خواهد رفت و چه بهتر که با نقد شخصیتی خود، راه اصلاح هنر را توسط هنر هموارتر سازیم.

teleg
  nl


 

پاسخ


× سه = 18